"اگرچه دانستههای دنیای غرب و حتی بخشهایی از دنیای اسلام از این شخصیّتِ (صدرالمتألّین) کمنظیر چندان وسیع نیست، ولی حوزههای فلسفی ایران لااقل در سه قرن اخیر - یعنی تقریباً از صد سال پس از تألیف کتاب اسفار تاکنون - یکسره از آراء فلسفی صدرالمتألهین تغذیه شده و کتابها و آراء مهمّ او - که بسیاری از آنها حداقل در قالب استدلالی و عقلانیاش از ابتکارات اوست - محور درس و تحقیق و شرح و تنقیح بوده است. از طرفههای زمانه این است که صدرالمتألهین، هم بیشترین پیروان و منتحلان فلسفی و هم بیشترین منتقدان و مخالفان را در مدت چهار قرن گذشته داشته است. در این مدت بیشترین مشعلداران فلسفهی الهی در ایران، دنبالهروان و شارحان فلسفهای بهشمار میروند که او با نبوغ و ابتکار خود همچون ناسخ شیوههای معروف مشایی و اشراقی، و مشتمل بر همهی برجستگیهای آن، بنیان نهاد و مبانی آن را در هزاران صفحه با تقریر رسا و پر جاذبهی خویش، تبیین کرد. و باز در همین مدّت کسان زیادی از منتحلان عقاید او در ابواب وجود و الهیات خاص و معاد و غیره، به همان سرنوشتی دچار شدند که وی در دوران زندگیاش آن را به تلخی آزموده و موطن مألوف را بخاطر آن ترک کرد. البتّه نقد علمی و تحقیقی آراء او بدور از توسّل به طعن و جنجال نیز از دوران یکی از دو شاگرد بلافصل و مقرّبش تا امروز ادامه داشته و نامآورانی چند از حکمای متأله، در برخی از اصلیترین مبانی دستگاه فلسفی شامخ صدرایی، مناقشات جدّی وارد کردهاند. تردید نباید کرد که هم آن تاثیر خاضعکننده بر روی بزرگانی از سرآمدان فلسفی، و هم این برانگیختگی عقیدتی یا علمی از سوی منتقدان و مخالفان، به نقطهی یگانهای اشاره میکند که همانا جز عظمت فکری، و نیروی ابداع، و بنیان رفیع فلسفهی این حکیم بزرگ، چیز دیگری نیست.[^1] [^1]: پیام به کنگره بزرگداشت ملاصدرا (۱۳۷۸/۰۳/۰۱)"
"مکتب فلسفی صدرالمتألهین همچون شخصیت و زندگی خود او، مجموعهی در هم تنیده و به وحدت رسیدهی چند عنصر گرانبها است. در فلسفهی او از فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی، و شهود عرفانی، و وحی قرآنی، در کنار هم بهره گرفته شده، و در ترکیب شخصیّت او تحقیق و تأمّل برهانی، و ذوق و مکاشفهی عرفانی، و تعبّد و تدیّن و زهد و انس با کتاب و سنت، همه با هم دخیل گشته، و در عمر علمی پنجاه سالهی او، رحلههای تحصیلی به مراکز علمی روزگار، با مهاجرت به کهک قم برای عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پیاده اِحرامی حج شدن، همراه گردیده است. همانگونه که فلسفهی صدرایی - که خود او بحق آن را حکمت متعالیه نامیده - در هنگام پیدایش خود، نقطهی اوج فلسفهی اسلامی تا زمان او و ضربهای قاطع بر حملات تخریبی مشکّکان و فلسفهستیزان دورانهای میانهی اسلامی بوده است، امروزه پس از بهرهگیری چهار صد ساله از تنقیح و تحقیق برجستگان علوم عقلی، و نقد و تبیین و تکمیل در حوزههای فلسفه، و وَرز یافتن با دست توانای فلاسفهی نامدار حوزههای علمی بویژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحکام بلکه شادابی و سرزندگی مضاعفی گرفته و میتواند در جایگاه شایستهی خود در بنای فرهنگ و تمدن، بایستد و چون خورشیدی در ذهن انسانها بدرخشد و فضای ذهنی را تابناک سازد. مکتب فلسفی صدرالمتألهین همچون همهی فلسفهها در محدودهی ملّیت و جغرافیا نمیگنجد و متعلق به همهی انسانها و جامعهها است. همواره همهی بشریت به یک چهارچوب و استخوانبندی متقن عقلانی برای فهم و تفسیر هستی نیازمندند. هیچ فرهنگ و تمدنی بدون چنین پایهی مستحکم و قابل قبولی نمیتواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینهی روحی برساند و زندگی او را از هدفی متعالی برخوردار سازد. و چنین است که بگمان ما فلسفهی اسلامی بویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشهی انسان این روزگار میجوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت. ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه الهی وامدار و بیش از همه در برابر آن مکلفیم. دوران ما با دمیدن خورشیدی چون امام خمینی که یگانهی دین و فلسفه و سیاست و خود یکی از صاحبنظران برجسته در حکمت متعالیه بود، و نیز با حوزهی درسی و تحقیقی پربرکت حکیم علامه طباطبایی که استاد یگانهی مبانی ملاصدرا در طول سی سال در حوزهی قم به شمار میرفت، و تلاش تلامذه و همدورههای آنان، بیشک دورهای با برکت برای فلسفه الهی است.[^1] [^1]: پیام به کنگره بزرگداشت ملاصدرا (۱۳۷۸/۰۳/۰۱)"
"فلسفهی اسلامی، پایه و دستگاهی بوده که انسان را به دین، خدا و معرفت دینی نزدیک میکرده است. فلسفه برای نزدیک شدن به خدا و پیدا کردن یک معرفتِ درست از حقایق عالم وجود است؛ لذا بهترین فلاسفهی ما- مثل ابنسینا و ملاصدرا- عارف هم بودهاند. اصلاً آمیزش عرفان با فلسفه در فلسفهی جدید- یعنی فلسفهی ملّا صدرا- به خاطر این است که فلسفه وسیله و نردبانی است که انسان را به معرفت الهی و خدا میرساند؛ پالایش میکند و در انسان اخلاق به وجود میآورد. ما نباید بگذاریم فلسفه به یک سلسله ذهنیّات مجرّد از معنویت و خدا و عرفان تبدیل شود. راهش هم تقویت فلسفهی ملاصدراست؛ یعنی راهی که ملاصدرا آمده، راه درستی است. آن فلسفه است که انسان را وادار میکند هفت سفر پیاده به حج برود و به همهی زخارف دنیوی بیاعتنایی کند. البته نمیخواهیم بگوییم هرکس در این دستگاه فلسفی قرار نداشته باشد، اهل دنیاست؛ نه، اما این راه خوبی است. راه فلسفه باید راه تدیّن و افزایش ارتباط و اتّصال انسان به خدا باشد؛ این را باید در آموزش فلسفه، در تدوین کتاب فلسفی، در درس فلسفی و در انجمن فلسفه رعایت کرد. اهل فلسفهای که ما قبلا دیده بودیم، همه همینطور بودند؛ کسانی بودند که از لحاظ معنوی و الهی و ارتباطات قلبی و روحی با خداوند، از بقیهی افرادی که در زمینههای علمی حوزه کار میکردند، بهتر و زبدهتر و شفّافتر بودند.[^1] [^1]: بیانات در دیدار گروهی از فضلای حوزهی علمیهی قم (۱۳۸۲/۱۰/۲۹)"
"خطاست اگر تصور شود که عالمی که معروف به فلسفه است مثلاً، این معنایش این است که فقط در رشتهی علوم عقلی زحمت کشیده، یا اگر کتابی در تفسیر یا لغت دارد، معنایش این است که منحصر به همین بوده؛ نه، این بروز تاریخی شخصیتِ اوست. و إلّا دربارهی این شخصیتها وقتی انسان مطالعه میکند، پیگیری میکند، میبیند که در خور ظرفیت زمان خود، مجموعهای از معارف علمی دینی- از فقه و از حدیث و از تفسیر و از علوم عقلی و از ادبیات- در این انسانها جمع بوده است. یک نمونه خود «ملاصدرا» است که شهرت او به فلسفه است، اما ممشای عملی او، حدیثشناسی او،رجالشناسی او و بدون تردید معرفت او به علوم نقلی در اوج است.[^1] [^1]: بیانات در دیدار علما و طلاب استان فارس (۱۳۸۷/۰۲/۱۱)"
"پیدا کردن راه حل، هم به عقل و تدبیر و هوشمندی نیاز دارد، هم به توکل و توسل و توجه و دعا و استغاثه. بزرگانی از متفکرین عقلی ما- حالا آن که بیشتر از همه معروف است، ملّاصدراست؛ غیر از ایشان هم کسانی هستند- مدعیاند و راست هم میگویند که ما این معضله را با توسل پیدا کردیم. ملاصدرا شاید دهها بار در «اسفار» و جاهای دیگر همین را میگوید.[^1] [^1]: بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای «جامعة المصطفی العالمیة» (۱۳۸۸/۱۱/۰۷)"