متن با انتقاد شدید از گروهی به نام «صوفی» آغاز میشود که آنها را نادان، ریاکار و گمراهکننده معرفی میکند. این افراد با انحراف از مسیر دین و شریعت، باعث فساد در جامعه و گمراهی مردم سادهلوح شدهاند. در ادامه، به نقد کسانی میپردازد که بدون استوار کردن عقاید دینی و رعایت احکام شرعی، به ریاضت و چلهنشینی میپردازند و این اعمال را موجب تباهی دین و جامعه میداند. سپس، به سوءاستفاده از مفاهیمی چون «ذکر» و «تذکیر» توسط این افراد اشاره میکند که به جای معرفت الهی، به لهو و لعب و اشعار شهوتانگیز مشغولند. همچنین، به دو قسم «شطح» (سخنان وجدآمیز) اشاره میکند؛ قسم اول که ادعاهای گزاف در عشق الهی است و به ترک عبادات و ادعای اتحاد با خدا میانجامد و آن را برای عقاید عوام مضر میداند. قسم دوم، کلماتی است که ظاهری خوشایند دارند اما بیمفهوم و گمراهکننده هستند. در پایان، بر اهمیت تربیت نفس و تهذیب عقل پیش از ورود به حقایق اشیاء تأکید میکند و بیان میدارد که در زمان حاضر، عناوین «صوفی»، «فقیه» و «حکیم» به کسانی اطلاق میشود که متصف به ضد معانی حقیقی آنها هستند و هدف اصلی شرایع الهی را هدایت خلق به معرفت ذات الهی و رهایی از صفات ناپسند میداند و اختلافات میان متکلمان و فقیهان را ناشی از قصور در طلب حقایق و عدم ورود از راه صحیح میشمارد. در نهایت، هدف از نگارش این رساله را آگاهسازی صاحبان ذوق سلیم از فساد زمانه و انحراف مردم از علم و عرفان حقیقی بیان میکند.