کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با انتقاد شدید از گروهی به نام «صوفی» آغاز می‌شود که آنها را نادان، ریاکار و گمراه‌کننده معرفی می‌کند. این افراد با انحراف از مسیر دین و شریعت، باعث فساد در جامعه و گمراهی مردم ساده‌لوح شده‌اند. در ادامه، به نقد کسانی می‌پردازد که بدون استوار کردن عقاید دینی و رعایت احکام شرعی، به ریاضت و چله‌نشینی می‌پردازند و این اعمال را موجب تباهی دین و جامعه می‌داند. سپس، به سوءاستفاده از مفاهیمی چون «ذکر» و «تذکیر» توسط این افراد اشاره می‌کند که به جای معرفت الهی، به لهو و لعب و اشعار شهوت‌انگیز مشغولند. همچنین، به دو قسم «شطح» (سخنان وجدآمیز) اشاره می‌کند؛ قسم اول که ادعاهای گزاف در عشق الهی است و به ترک عبادات و ادعای اتحاد با خدا می‌انجامد و آن را برای عقاید عوام مضر می‌داند. قسم دوم، کلماتی است که ظاهری خوشایند دارند اما بی‌مفهوم و گمراه‌کننده هستند. در پایان، بر اهمیت تربیت نفس و تهذیب عقل پیش از ورود به حقایق اشیاء تأکید می‌کند و بیان می‌دارد که در زمان حاضر، عناوین «صوفی»، «فقیه» و «حکیم» به کسانی اطلاق می‌شود که متصف به ضد معانی حقیقی آنها هستند و هدف اصلی شرایع الهی را هدایت خلق به معرفت ذات الهی و رهایی از صفات ناپسند می‌داند و اختلافات میان متکلمان و فقیهان را ناشی از قصور در طلب حقایق و عدم ورود از راه صحیح می‌شمارد. در نهایت، هدف از نگارش این رساله را آگاه‌سازی صاحبان ذوق سلیم از فساد زمانه و انحراف مردم از علم و عرفان حقیقی بیان می‌کند.

متن کامل گزارش
مشتی نادان و بیعار، گمراه و بیکار، شکمباره و شهوتران، منافق و ریاکار به نام «صوفی» در میان مسلمانان پیدا شده‌اند که برده و بنده بت‌های اوهام و خیالات خود هستند. این جماعت، علاوه بر اینکه خود منحرف و گمراهند، باعث انحراف و گمراهی دیگران هم شده و فسادی بزرگ در دین حق پدید آورده‌اند که جداً عظیم است. مردمان ساده‌لوح و حتی صنعتگران و کشاورزان را از راه راست و صراط مستقیم منحرف می‌سازند، علت بیدینی و بیکاری آنها می‌شوند و موجب اختلاف در امور دین و دنیای مسلمانان می‌گردند. بنابراین، پس از استخاره از خداوند، در مقام بازنمودن و آشکار کردن انحرافات و فریب‌های آنها برآمدم و این مهم را صرفاً جهت تقرب به خدای متعال و توسل به اولیای شریعتِ حقه و رؤسای عصمت و طهارت انجام دادم. کسانی که پیش از استوار کردن عقیده به خدا و صفات و افعال او و کتاب‌های آسمانی و پیامبران و روز رستاخیز و بدون رعایت احکام شریعت، به ریاضت، مجاهدت و چله‌نشینی مبادرت می‌ورزند، سبب خذلان و گمراهی خود و دیگران می‌شوند و در نتیجه، دین و جامعه مسلمانان را تباه می‌سازند. اگر کسی پیش از کامل کردن معرفت و استوار ساختن آن با عبادات شرعی، به مجاهدت و ریاضت پردازد، گمراه و گمراه کننده است؛ نشستن با وی در مجلس و حضور مریدان و پیروانش قلب را می‌میراند؛ دین را تباه می‌سازد و به عقاید مسلمانان زیان می‌رساند. برخی از بَطّالان [۲] بی‌همت و بیکاران سستْ عنصر که مجاهدت و ریاضت و پرداختن به طلب علوم حقیقی و کسب معارف یقینی را سخت و دشوار یافته، در اثر نقص فطرت و خُبث باطنشان چنین می‌پندارند که حقیقت هیچ امری بر کسی معلوم نتواند شد؛ و حتی علوم، خود موانعی در راه وصول به حق است. اما اینها نمی‌دانند که علم، یعنی علم توحید، صفت سید مرسلین و افضل اعمال اوصیای پسندیده و برگزیده او و بخش عظیمی از صفات مؤمنین، و متن متین دین و ثمره مجاهدت پرهیزکاران و حاصل ریاضات عابدان و پارسایان است و طلب آن بر هر صاحب عقلی واجب عینی است؛ و در مقابل، جهل و نادانی اگر همراه با عناد و اصرار و طلب ریاست و استکبار باشد، زهری مهلک و کشنده است. از جمله الفاظ مشترکی که اجمال و اشتراک آنها موجب مغالطه گشته، الفاظ «ذکر» و «تذکیر» [۱] است. در کتاب خدا آمده است: وَ ذَکِّر فَإِنَّ الذِّکری تَنْفَعُ المؤمنینَ. [۲] اخبار کثیری هم در ستایش ذکر و مجالس ذکر وارد شده است که البته مقصود از آن، ذکر خدا با هدف معرفت اوست. اما مزخرفان [۳] و بطّالان، آن را حجتی بر تزکیه نفوس خود گرفته و اسم تذکیر را به خرابات [۴] برده و از ذکر محمود، غفلت کرده‌اند؛ به اصوات و حروف اشتغال ورزیده و به نقل قصص و حکایات و شَطّح [۵] و طامّات [۶] و به خواندن اشعار مزخرف و شهوت‌انگیز در عشق و جمال معشوقه‌ها و محبوبه‌های خود سرگرم شده‌اند. شطح بر دو قِسم است: قسمی، عبارت است از دعاوی طویل و عریض در عشق به خدا و وصال او که منجر به ترک اعمال ظاهری و عبادات بدنی و احیاناً منتهی به دعوی اتحاد [۷] و ارتفاع [۸] حجاب و مشاهده به رؤیت و مُشافَهه [۹] به خطاب می‌شود. این مدعیان، خود را متشبّه به حسین حلّاج می‌کنند که دعوی «أنا الحق» کرد، و یا بویزید بَسطامی که «سبحانی، سبحانی، ما أعظم شأنی!» به زبان آورد. ضرر این گونه سخنان برای عقاید عوام، زیانمندتر از سُموم مُهلک و زهرهای کشنده برای اَبدان [۱۰] است. اولا، به اینکه معلوم نیست او چنین سخنی گفته باشد؛ ثانیاَ، اگر هم گفته، در مقام حکایت از خدای متعال بوده است؛ چنان که از وی شنیده شده که می‌گوید: إِنَّنی اَنَا اللَّهُ لا اِلهَ إِلا اَنَا فَاعْبُدْنی که مسلّماً بر سبیل حکایت گفته است. قِسمی دیگر، کلماتی است که به ظاهر خوشایند و دلپذیرند، ولی مفهوم درست و مفید [۲] ندارند، جز اینکه قلب‌ها را پریشان و عقل‌ها را سرگردان می‌سازند، و احیاناَ از قبیل طامّاتند؛ و عقلاً و شرعاً ناروا و حرامند. کسی که نفس‌اش را تربیت و عقلش را تهذیب نکرده، روا نیست در حقایق اشیاء نظر کند؛ و کسی که جاهل به معالِم [۳] الهی است، سزاوار نیست «صوفی» یا «فقیه» و یا «حکیم» نامیده شود. خداوند متعال از فضل و رحمت و اتمام احسانش، پس از خلق آسمانها و زمین، عده‌ای از برگزیدگانش را به سوی بندگانش فرستاد تا آنها را از خواب جهل و غفلت بیدار سازند. اما بیداری از این خواب برای کسی امکان نمی‌یابد، مگر اینکه نفس‌اش را با ریاضت‌های شرعی و مجاهدت‌ها و نُسْک [۴] و عبادات و زهد حقیقی تربیت کند تا مستعد ادراک حقایق و تَفَطّن [۵] به معارف گردد. در زمان قدیم، در عهد حکیمان خسروانی و اَساطین [۶] اسکندرانی، به کسانی که نفس بَهیمی خود را با انواع تطهیرات از اَرجاس مُستَلَذّات [۷] و با اقسام ریاضات از اَعراض [۸] جاهلیّات، تربیت و تهذیب نکرده بودند، اجازه شروع آموختن حکمت نمی‌دادند. بزرگان صوفیه و ارباب قلوب و اصحاب ارتقا به حقایق انبیا و ملکوت اشیاء، نیز به کسی رخصت نمی‌دادند در مِثل این امور نظر کند، مگر اینکه نفس‌اش را از آلودگی‌ها پاک کرده باشد. در این زمان، این رسوم از بین رفته است؛ حتی اسم صوفی، فقیه و حکیم بر کسانی اطلاق می‌شود که مُتَّصِف به ضد این معانی هستند؛ مثلاً، صوفی به کسی می‌گویند که عده‌ای را دور خود جمع کرده، مجلس اکل و شَرب [۱] و سَماع [۲] مزخرفات و رقص و پایکوبی و تَصفیق [۳] و کف‌زنی برپا می‌کند. اسم فقیه هم به کسی گفته می‌شود که به واسطه فتواهای باطل و احکام ناروا، خود را به سلاطین و حکام نزدیک می‌سازد؛ در صورتی که در زمان پیامبر و امامان، فقه به معرفت حق اول، علم طریق آخرت، آفات نفس، احوال قلب و کیفیت تهذیب اخلاق و تبدیل سیّئات به حَسَنات اطلاق می‌شده؛ نه به علم به سَلَم، [۴] رِهان، [۵] مرابحه، [۶] طلاق، ظِهار، [۷] قسمت اموال و...، اسم حکیم هم بر طبیب، شاعر، منجم و حتی فال‌بینی که در طرُق و شُوارِع [۸] می‌نشیند اطلاق می‌شود؛ در حالی که حکمت، معرفتی است که خداوند، آن را «خیر کثیر» نامیده و پیامبر فرموده است: کلمه‌ای از حکمت که انسان فرامی‌گیرد، بهتر از دنیاست. عارف حکیم، در حقیقت کسی است که حقایق الهی و معالم ربوبی را به یقین می‌داند به گونه‌ای که بر وی شکّی و رَیبی راه نمی‌یابد؛ البته در عین حال باید متّصف به زهد حقیقی و اخلاق نیکو و مَلکات پسندیده و پاک نیز باشد و ریاست حقه از آن اوست؛ چه، مردم به مقامش آگاه باشند و چه نباشند؛ چه، از وی بهره مند گردند و چه نگردند. چون غرض اصلی از وضع [۹] نوامیس و شرایع الهی، هدایت خلق و رساندن آنها به معرفت ذات او و رها ساختن از صفات نکوهیده و ناپسند است، لذا در اصول شرایع حقّه و ادیان الهی نباید خلافی باشد و به مَعظم اوامر و نواهی نیز نباید نَسخی عارض گردد. بنابراین، اختلافات واقع میان متکلمان و فقیهان، در اصول و ارکان و کلیات احکام - نه در تَفریعات [۱] و امور جزئی که امکان تغیّر دارند - از قصور سعی آنها در طلب حقایق و عدم دخولشان در هر بابی از راه و جهت آن است؛ زیرا راه تحصیل یقین در کشف حقایق دینی و رموز نبوی، نه از جهت اَبحاث [۲] کلامی و مجادلات، بلکه از جهت تحصیل علوم باطنی کشفی و ترک مأنوسات طبیعی و رَفض [۳] ملایمات دنیاوی است. بدانید ای روندگان راه نجات! که این رساله برای توبیخ و سرزنش شخص و یا اشخاص معینی نگارش نیافته است، بلکه غرض فقط آگاه کردن صاحبان ذوق سلیم و قلب صحیح است بر اینکه زمان، فاسد و تباه شده، اکثر مردم از طریق علم و عرفان منحرف گشته و بیماری گمراهی و جهل و هذیان انتشار یافته است. [۴] **پاورقی‌ها:** [۱] صدرالدین محمد شیرازی، معروف به ملاصدرا و صدرالمتألهین [۲] یاوه‌گویان، تن‌پروران [۱] یاد کردن (خدا) [۲] سوره مبارکه ذاریات، آیه شریفه ۵۵: اندرز بده که اندرز، مؤمنان را سودمند افتد. [۳] بیهوده‌گویان [۴] محل فسق و فجور، میخانه [۵] بیان سخنی در حالت وجد و بیخودی که ظاهر آن خلاف شرع به نظر می‌رسد. [۶] سخن یا گفتار بیهوده و بی‌معنی، اراجیف [۷] اتحاد، شهود وجود واحد مطلق است از حیث آن که مجموع اشیاء، موجودند به وجود واحد و فی‌نفسه معدومند. [۸] از میان رفتن، برداشته شدن [۹] گفتگوی رویاروی [۱۰] جمع بدن [۱] سوره مبارکه طه، آیه شریفه ۱۴: خدای یکتا من هستم. هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا بپرست. [۲] در اصل: فایده [۳] جمع مَعلَم: نشانه‌ها [۴] پرهیزگاری [۵] مطلبی را با هوشمندی دریافتن [۶] جمع استوانه: ستون‌ها. منظور، حکما و فلاسفه است. [۷] ارجاس مستلذات: پلیدی‌های لذایذ [۸] جمع عَرَض: آنچه جزء طبیعت یا ماهیت ذاتی چیزی نباشد. [۱] اکل و شرب: خوردن و آشامیدن [۲] رقص و دست افشانی صوفیان در حال وجد و سرور. [۳] دست زدن [۴] پیش فروش کردن غله و مانند آن که از نظر فقهی با شرایطی صحیح است. [۵] رهان یا رهن: در اصطلاح فقهی، عقدی (قراردادی) که بر اساس آن، بدهکار وثیقه‌ای را برای دَین خود گرو می‌گذارد. [۶] بیعی که در آن با ذکر اصل مال، سود در نظر گرفته می‌شود. [۷] حرام شدن زن به مرد هنگامی که شوهر، او را به یکی از محارم خود به ویژه مادر خود تشبیه کند و خطاب به وی به قصد گوید: تو هم چون پشت مادرم بر من هستی. [۸] طرق و شوارع: راه‌ها و و جاده ها [۹] مقرر کردن [۱] فروعات، امور قرعی [۲] جمع بحث [۳] ترک کردن، کنار گذاشتن [۴] کسر اصنام الجاهلیة، ص پنجاه و دو الی هفتاد و دو (گزیده)
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1027
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان، علمای قشری

موضوعات و دسته‌بندی‌ها