.jpeg&w=3840&q=75)
"اولی که ایشان (امام خمینی)، مرحوم آقای شاهآبادی را در قم دیده بودند، یک کسی گفته بود آن که شما دنبالش میگردید، این است. مرحوم شاهآبادی چند سالی هم در قم مانده بودند. ایشان گفتند که من و فلانی -یک کس دیگری را اسم آوردند، که من حالا یادم نیست- دو نفری رفتیم پیش ایشان و گفتیم یک درسی برای ما شروع کنید. ایشان اول امتناع میکرد، اما بعد با اصرار زیاد ما گفت: خب، حالا چه میخواهید؟ منظومه[^1]، اسفار[^2]، فلان؟ گفتیم نه، ما از این چیزها گذشتهایم؛ «مصباح الأنس»[^3] میخواهیم. ایشان گفت: ا، «مصباح الانس»؟! خانهی ایشان ظاهراً گذر جدا بود. امام میگفتند از مدرسهی دارالشفاء یا فیضیه تا گذر جدا با ایشان همین طور رفتیم، تا اینکه بالاخره ایشان را وادار کردیم که برای ما «مصباح الانس» بگوید. امام از اول هم از «مصباح الانس» شروع کرده. ایشان خیلی هم به عرفان علاقهمند بودند. میدانید تبحر امام بیشتر در عرفان بود، بیش از فلسفه -یعنی امام متبحر و منغمر[^4] در عرفان بودند- خب، در فلسفه هم که ایشان بلاشک استاد بودند. [^1]: شرح المنظومه اثر حاج ملا هادی سبزواری (م ۱۲۸۹ ه.ق). [^2]: الأسفار الأربعة، اثر فلسفی بزرگ و معروف صدرالدین شیرازی (۱۰۵۰-۹۷۹ ه.ق). [^3]: مصباح الانس بین المعقول و المشهود در شرح مفتاح غیب الجمع و الوجود، عنوانی است که مؤلف کتاب، شمس الدین محمد بن حمزه فناری (۷۵۱-۸۳۴ ه.ق) برای این اثر ارزشمند برگزیده است. [^4]: فرورفته"
"حقیقتاً در بین علمای دین تا آنجایی که ما شناختهایم از عصر اول، از دوران بعد از غیبت صغری تا امروز، ما هیچکس را مثل امام، به این برازندگی و به این برجستگی سراغ نداریم. همهی آنهایی که بودند، انصافاً از ایشان کوچکتر بودند. البته از لحاظ علمی، مؤسسان و مجتهدان بزرگ هستند؛ اما در مجموع جهات، آن چیزی که یک شخصیت را به وجود میآورد، از شیخ مفید و سید مرتضی و محقق و علامه و دیگران و دیگران، تا برسد به میرزای شیرازی و بقیهی علما، انصافاً هیچکدام با این بزرگوار قابل مقایسه نبودند. ایشان یک عالم دیگری بود؛ یک دریای عمیق و یک اقیانوس ناشناخته بود. خدای متعال میدانست که او چقدر عمیق و حاوی غرایب است.[^1] [^1]: سخنرانی در جمع علما و روحانیون لرستان (۱۳۷۰/۰۵/۳۰) (نرمافزار حوزه و روحانیت- ص ۳۰۰)"
"آقای خوشوقت میگفتند که من میخواستم کتاب «لقاءالله»[^1] را چاپ کنم، پیش امام رفتم و گفتم شما یک تقریظ بنویسید. امام گفتند نه، این را چاپ نکن؛ برو «المراقبات»[^1] را چاپ کن، آن مؤثرتر و بهتر است. ایشان هم آمده بود و چاپ کرده بود. بنابراین عرفان اینهاست؛ عرفان لفظ نیست. کسی بود که آشنا و دوست نزدیک ما بود و در عرفان هم مسلط بود. حالا بنده که خودم وارد نبودم، اما کسانی که وارد بودند، میگفتند ایشان در عرفان نظری توی حوزهها نظیر ندارد. به اعتقاد من او هیچ حظّی[^2] از عرفان نداشت. جلسه داشتیم، نشسته بودیم، گفته بودیم، شنیده بودیم؛ اما میدانستم که آن آقا واقعاً هیچ حظّی از عرفان نداشت؛ در حالی که عرفان نظریاش هم از همه بهتر بود...[^3]. اما در عرفان عملی یک قدم برنداشته بودند. ما افراد اینجوری را دیدیم و درک کردیم که اصلا مسائل سلوکی و اینها را حس نکرده بودند. آنچه که من به آن تکیه دارم، این است که واقعاً یک حرکت عملی دیده شود. [^1]: کتاب «المراقبات» یا «اعمال السنة» تالیف عالم عامل عارف حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس الله سره الشریف است. [^2]: بهره [^3]: بیانات در دیدار شورای عالی حوزه علمیه قم (۱۳۸۹/۸/۴) (نرمافزار حوزه و روحانیت، ص۱۴۵۹)"
"من از ایشان (امام خمینی) پرسیدم که شما درس مرحوم حاج میرزا جواد آقا را درک کردید یا نه؟ ایشان گفتند که نه، افسوس، افسوس، نشد. البته در برخی کتابها مینویسند که امام جزو شاگردهای آمیزا جواد آقا بودند؛ در حالی که نخیر، قطعا ایشان نبودند. ایشان گفتند که آقای آشیخ محمدعلی اراکی آمد من را دو جلسه برد درس ایشان. ظاهراً شبهای جمعه جلسه داشتند. ایشان گفتند دو جلسه رفتم، اما نپسندیدم. میگفتند آن وقتها ذهن ما پر بود از آن حرفها. یعنی همان حرفهای عرفان نظری. امام در سن هشتاد و چند سالگی افسوس میخورد که درس آمیزا جواد آقا نرفته؛ با اینکه ایشان شاگرد و مرید و عاشق مرحوم شاهآبادی بوده.[^1]... حالا در هشتاد و چند سالگی که حتماً [^1]: بیانات در دیدار اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی (۱۳۹۱/۱۱/۲۳) (سایت Khamenei.ir)"







.png&w=3840&q=75)














کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب