"آقای طالقانی اهل فکر نو بر محور دین و با تمرکز بیشتر بر روی قرآن و نهجالبلاغه [بود]؛ یعنی ایشان اصلاً اینجوری بود. لکن همهی ابعاد شخصیت آقای طالقانی بُعد روشنفکری دینی نیست.یک بُعد مهم بُعد مبارزه است. خیلیها روشنفکربودنداهلمبارزهنبودند؛روشنفکر دینی هم بودند اهلمبارزه نبودند؛ همان خصلت عمومی تقریباً روشنفکران دیروز و شاید بعضاً امروز ما در آنها هم بودکه منیک وقت ازیک نمایشنامهاینقلکردم آقایروی ایوان [را]کهپاییننمیآیدتویمردم نمیآیدبامتنقضیهکارنداردبا میدانکارندارد، بالای ایوان مینشیند تماشا میکند حرف میزند.خب خیلی از روشنفکرهای دینی اینجوریبودند [اما] آقایطالقانی نه، اهل عملبود؛یعنیتویمیدانبود، احساس درد میکرد حقیقتاً؛ اینرا ماکه با ایشان معاشر بودیم - رفت و آمد میکردیم - میدیدیم ، محسوسبود در ایشان،واضحبودکه آدمی اهل درد بود و میخواست مبارزهکند؛ لذا تبعات مبارزهراهم قبولکرد [و به] زندان افتاد؛ هیچ اطهاری از آقایطالقانیبالواسطه [یا] بیواسطهنقلنشد؛ [البته] منهیچوقتبا ایشان همزنداننبودم، اماهمزندانهای ایشان هم نقل میکنند؛ خودما هم دیدن ایشان میرفتیم -گاهی از مشهدکه من میآمدم، روزهای ملاقات میرفتم زندان قصر - از پشت میلهای صحبت میکردند؛ دائم روحیه میدادند."
"یک بعد دیگر آقای طالقانیکه به نظر من نباید فراموش بشود، صفای این مرد بود.به قدری این آدم با صفا و روراست و در معاشرتها صادق بودکه انسان از این همه زلالی حیرت میکرد. آدم زلالی بود آقای طالقانی.هیچ در قیدو بند و ملاحظات و [اینها نبود]؛ نه ملاحظات آخوندی، نه ملاحظات روشنفکری، نه ملاحظات مبارزاتی -چیزهایی که حالا به خودشان ببندند- مطلقاً در این آدم وجود نداشت؛ صاف، روشن. هر وقت من میآمدم تهران، اوقاتی که ایشان آزاد بودند، میرفتیم منزل ایشان -یک بار دو بار- مینشستیم؛ این منزل پیچشمیران. البته آن منزل بالا هم رفته بودم من، اما بیشتر اینجا ایشان را میدیدیم . انسان [وقتی] مینشست پهلوی این مرد، واقعاَ روحیه میگرفت؛ هم روحیهی مبارزاتی، هم روحیهی صفا و رفاقت و معنویتو اینها. اینها در این شخصیتهای برجسته، خوب است بزرگ بشود. ماها -غالباً آدمها-مبتلا هستیم بهیک چیزهایی. اینآدم، آدم صافیبود،روراست بود، بیشائبه و بیشیلهپيله بود. نتیجهی این بیشیلهپيله بودن [هم] صراحتش بود، صراحت در بیان. همان خطبهای که شما اشارهکردید، این خطبه را نمیشود عادی به حساب آورد؛ اینها دائماَ میگفتند «پدر طالقانی»، اصلاً خودشان را فرزندان او معرفی میکردند، به عنوان «پدر» او را اسم میبردند.کیست که توی این رودربایستی گیر نکند؟ آن آدمی که توی اینجور رودربایستیها گیر نکند و برود آنجور قرص و محکم توی خطبه و موضع به آن صراحت و به آن شدّت بگیرد،کیست؟ اینجور آدمی را آدم واقعا بگردد پیدا کند. مرحوم طالقانی اینجوری بود. من بعد از همین خطبهی ایشان تلفنکردم؛ گفتم آقا من خواستم از شما تشکر کنم به خاطر این خطبه، گفت بله، خیلیها هم تلفن میکنند فحش میدهند به خاطر همین خطبه. اینجوری بود دیگر،تحمل میکرد،یعنیآدمیبود [با]یک روحیهی اینجوری. ...آقایطالقانیرا با همهی ابعاد معرفی کنید. صرفِ یک روشنفکر مذهبی نیست، همچنانی که صرفِ یک پیشنماز مسجد هدایت نیست، همچنانیکه صرف یک مبارز نیست، یعنی مجموعهی این خصوصیات را در ایشان معرفیکنید."
"من دادگاه تجدید نظر ایشان، توی دادگاه بودم.یک صورت ظاهری درست کرده بودند که هر کس میخواهد بیاید. یک سالن کوچکی گذاشته بودند آقای طالقانی و دیگران نشسته بودند، ما هم آمدیم به عنوان تماشاچی آنجا نشستیم.دروقتتنفّس،مناولبار آنجا آقایطالقانیرا از نزدیک دیدم.از دور ایشان را میشناختیم و اسمش را شنیده بودیم اما از نزدیک، من اولبار آنجا ایشان را دیدم . منش آقای طالقانی توی این دادگاه اصلاً روحیهبخش بود؛ خودِ منش ایشان. ایشان توی آن دادگاه نشسته بود، یک عصا هم دستش گرفتهبود،بابیاعتناییتمام؛ رئیس دادگاه اسم متهمینرا میآوردکهبلندشوند خودشانرا معرفیکنند؛ ایشاننهبلندشد،نه خودشرا معرفیکرد؛ همان طور نشسته بود. آن رئیس دادگاه هم یک سرلشکری بود، هی دو بار سه بار تکرار کرد؛ ایشان هم بیاعتنا نشسته بود و به نظرم شاید این را هم گفت: خب من را که میشناسید، من محمود طالقانیام. یک آدم اینجوریای بود، یعنی آدم مبارز، متکی به نفس، دارای اعتاد به نفس، متکی به خدا."