
"در حوزهی قم با فلسفه و وجود مرحوم آقای «طباطبایی» مخالفت میشد. میدانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند. در دورهی اخیر، قم مرکز حوزهی فلسفی ما بوده است؛ آقای طباطبایی هم انسان کاملاً متشرّع، مواظب، دائمالذّکر، متعبّد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآبهای آنطوری نبوده است- البته جلسات خصوصی را کاری نداریم- مراتب علمی و فقه و اصولش هم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را انکار کند؛ درعینحال کسی مثل آقای طباطبایی که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اینطور مورد تهاجم قرار گرفت. نتیجه چیست؟ نتیجه این است که امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است. با بودن استادی مثل آقای طباطبایی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجهی یک از تلامذهی ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفیای که به وسیلهی ایشان پایهگذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا میکرد، که نکرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقای «بروجردی» بودیم و الآن هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه میکنیم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتیجهاش این شد. این نباید تکرار شود.[^1] [^1]: بیانات در دیدار گروهی از فضلای حوزهی علمیهی قم (۱۳۸۲/۱۰/۲۹)"
"در گذشته اگر کسی میخواست در حوزه مقام علمی پیدا کند، بایستی به تفسیر نمیپرداخت. یک آقای ملای محترم علمی فرضاً اهل تفسیر باشد و مردم از تفسیر او استفاده کنند، بعد برای خاطر آنکه این درس موجب میگردد او به بیسوادی شهره بشود، این درس را ترک کند. شما را به خدا این فاجعه نیست؟ باید عکس این باشد؛ یعنی بگویند آقای فلانی، متخصص و استاد بزرگ تفسیر است؛ ایشان متخصص در فلسفه است؛ ایشان متخصص در کلام است؛ ایشان متخصص در تاریخ است؛ یعنی باید عنوانی در حوزه باشد. اینطور چیزها باید در حوزه ارزش پیدا بکند؛ کمااینکه در گذشته هم از این چیزها بوده است. در همین زمان خود ما، مرحوم علامهی طباطبایی رضواناللهعلیه در حدی بود که اگر منحصر به فقاهت میشد، یقیناً به مرجعیت تقلید میرسید. ایشان از علمای زمان خودش، اگر بیشتر نبود، کمتر نبود؛ اما فقاهت را به کسانی سپرد که مشغول فقاهت بودند. آن زمان در قم مرحوم آیتالله بروجردی با آن عظمت، و اساتید بعد از آن بزرگوار، مشغول کار فقاهت بودند؛ اما ایشان آمد مشغول فلسفه گردید و رکنی شد، و بعد از آنکه در قم هیچ نشان قابل توجیهی از فلسفه نبود، آن را احیا کرد؛ شاگردانی تربیت نمود، معارف فلسفه را راه انداخت و گسترش داد. البته قبل از ایشان امام فلسفه میگفتند، لیکن در دایرهی محدودی و با شاگردان مخصوصی؛ اما ایشان گسترش داد، درس را وسیع کرد و عمرش را به فلسفه صرف نمود.[^1] [^1]: بیانات در آغاز درس خارج فقه (۱۳۷۰/۰۶/۳۱)"
"یقیناً مطوّل و شرح لمعه و رسائل و مکاسب و کفایه و درسهای خارجِ معمولِ سنّتی ما لازم است. من قبلاً گفتم بیمایه فطیر است. علوم عقلی کلام و فلسفه حتماً لازم است؛ اما آیا اینها کافی هم هست؟ من به شما عرض میکنم: نه، کافی نیست. ما در برنامههای کاری خود باید جریان خلاّق فکریای را که در حوزههای ما بحمدالله از دورهی قبل از ما شروع شده و تا حدودی اتّساع[^1] هم پیدا کرده است، وسعت و عمق بیشتری بدهیم. کسی مثل مرحوم علامهی طباطبایی رضواناللهعلیه در حوزهی علمیهی قم پیدا شد؛ ایشان، هم فقیه بود و هم اصولی؛ هم میتوانست درس خارج فقه مفصلی بدهد؛ هم میتوانست درس خارج اصول مفصلی ترتیب دهد و فضلا را جمع کند؛ اما او به کاری پرداخت که آن روز آن را لازم میدانست. بعد هم حوادث و وقایع شهادت داد بر اینکه اینها لازم است. او گفت من میبینم که دارند تفکرات و فلسفهی کاذب مارکسیستی را در ذهنها جا میدهند؛ نمیشود با توضیح المسائل اینها را پاسخ دهیم؛ توضیح المسائل جای خودش را دارد؛ جواب این شبههها را با چیز دیگری باید داد. ایشان «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نوشت.[^2] [^1]: اتّساع: فراخی، وسعت یافتن، پهناور شدن [^2]: بیانات در آغاز درس خارج فقه (۱۳۷۰/۰۶/۳۱)"
"یکی از تربیتشدههای او مرحوم شهید مطهری رضواناللهعلیه است. کاری که شهید مطهری کرد، امروز باید همهی فضلای جوان درصدد باشند خود را برای آن آماده کنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام کنند. شهید مطهری به عرصهی ذهنیت جامعه نگاه کرد و عمدهترین سؤالات ذهنیت جامعهی جوان و تحصیلکرده و روشنفکر کشور را بیرون کشید و آنها را با تفکر اسلامی و فلسفهی اسلامی و منطق قرآنی منطبق کرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛ از مسئلهی عدل الهی و قضا و قدر و علل گرایش به مادیگری بگیرید- که مسائل، بیشتر ذهنی و عقلی است- تا مسائل مربوط به زنان، تا مسائل مربوط به خدمات متقابل ایران و اسلام، که این هم تلاشی بود برای روشن کردن ذهنها. آن روز عدهای با گرایش ایرانمداری میخواستند با اسلام مبارزه کنند؛ ایشان گفت نه، اسلام به ایران خدمت کرده؛ ایران هم به اسلام خدمت کرده. «خدمات متقابل ایران و اسلام» همانقدر ارزش دارد که کتاب «عدل الهی» شهید مطهری [ارزش دارد]. مرحوم شهید مطهری نمونهی یک شخصیت روحانی متناسب با زمان است که میتواند در چالش اول، کارِ درست بکند و اقدام بجا انجام دهد. البته شبیه ایشان باز هم داشتیم و بحمدالله امروز هم داریم.[^1] [^1]: بیانات در دیدار علما و روحانیون استان همدان (۱۳۸۳/۰۴/۱۵)"
"فقه و اصول خیلی مهم است، در این شکی نیست؛ قبلاً هم ما گفتیم ستون فقرات حوزههای ما فقه است؛ اما این معنایش این نیست که ما به فلسفه احتیاج نداریم. امروز بیش از گذشته به فلسفه احتیاج داریم. روزی بود که ملاهای بزرگ ما، مجتهدین بزرگ ما برای تحصیل فلسفه شدّ رحال[^1] میکردند- مثل آخوند خراسانی که در سبزوار پیش حاج ملا هادی رفت و زانو زد و فلسفه خواند- یا بزرگانی از فقها و اصولیین ما که رفتند فلسفه خواندند و آن را فرا گرفتند. امروز از آن روز خیلی بیشتر احتیاج داریم. آن روزی که مرحوم علامهی طباطبایی در نجف پیش مرحوم آسید حسین بادکوبهای فلسفه میخواند، آن روز نیاز به فلسفهی اسلامی به مراتب کمتر از امروز بود که این همه مکاتب گوناگون، این همه افکار جدید، این همه شبهه، این همه پیشنهاد فکری در دنیا مطرح است؛ آن هم با این روابط و ارتباطات آسان و سریع؛ با اینترنت و با بقیهی وسایل، کتاب و مجله و چه و چه. بنابراین به فلسفه احتیاج است. نه فقط به فلسفه، به علوم دیگر هم در حوزهی قم نیاز است.[^2] [^1]: شدّ رحال: محکم کردن اسباب و اثاث سفر [^2]: بیانات در دیدار جمعی از اساتید، فضلا و طلاب نخبهی حوزهی علمیهی قم (۱۳۸۹/۸/۲)"
"...به نقل خاطرهای میپردازم که دو، سه مرتبهی دیگر هم، بدون ذکر نام طرف قضیه، آن را نقل کردهام؛ اما امروز اسم میآورم. در سالهای حدود ۴۶ یا ۴۷ - دقیقاً یادم نیست چه تاریخی بود- در مشهد جلسهای با مرحوم علامهی طباطبایی رضواناللهعلیه داشتیم، که آن جلسه تقریباً دو روز استمرار داشت. موضوع مورد بحث در جلسه، قضایای مبارزات و حرکت امام بزرگوار بود که آن هنگام در نجف تشریف داشتند. طی این دو روز، بحثهای گوناگونی بین ما و مرحوم علامه پیش آمد. در مقطعی از بحث، ایشان نکته ای ایراد فرمودند که من آن را یادداشت کردم و حتی در سالهای ۵۶ و ۵۷ که بنده در تبعید بودم، در نامههایی که به بعضی از جاها مینوشتم، آن نکته را بدون ذکر نام مبارک علامه میآوردم. آن نکته این است که ایشان بعد از ساعتهای طولانی که بحث شده بود فرمودند: «جای شک نیست که تقصیر بزرگی انجام گرفته است.». آن تقصیر، همین بود؛ تخلّی از امور سیاست و ادارهی کشور و مسئلهی نظام اجتماعی و حکومت و غیره. لذا شما میبینید، پس از پیروزی انقلاب، امام بزرگوار ما که یکی از هوشیارترین انسانهای زمان خود بود و این هوشیاری یکی از بزرگترین برجستگیهای او به شمار میآمد، به هر مناسبتی، موضوع تفکیکناپذیری دین از سیاست و توطئهی دشمن برای جداکردن روحانیت و علمای دین از امور اجتماعی و سیاسی را تکرار میکردند.[^1] [^1]: بیانات در دیدار با روحانیون خوزستان در حوزهی علمیهی اهواز (۱۳۷۵/۱۲/۱۸)"

.png&w=3840&q=75)










