درباره عالم

سید حسن مدرس، فقیه و سیاست‌مدار برجستهٔ شیعه، از چهره‌های شاخص مشروطه‌خواهی در ایران بود. او چند دوره نمایندهٔ تهران در مجلس شورای ملی شد و بر نظارت شرع بر قوانین تأکید داشت. مهم‌ترین کنش سیاسی او مخالفت با سیاست‌های اقتدارگرایانهٔ رضاخان از جمله طرح جمهوری بود؛ مدرس پس از سال‌ها تبعید در خواف، در سال ۱۳۱۶ش به شهادت رسید.

برهه‌های این عالم

تحلیل و نمودارهای آماری

ابر کلمات از کنش‌ها

داده‌ای برای نمایش یافت نشد

نسبت مخاطبان کنش‌ها

سخنان رهبری دربارهٔ این عالم

"مدرّس راگرفتند، دهنش را بستند، بردندش کاشمر آن گوشه ها انداختند؛ که شما الان هم اگر برویدکاشمر [می‌بینید].بنده سرقبرمرحوم مدرّس‌رفته ام .از شهر کاشمریک مقداری فاصله است؛ یک مزرعه‌ی‌کوچکی[هست]؛ یک قبرستان مختصری آنجا هست، یک قبر هم آن وسط در یک اتاقکی هست؛ [قضیه‌ی] مدرّس این است‌که بردند آنجا و تبعیدش‌کردندو مدتی هم نگهش داشتند؛ بعدهم، هم به او زهر خوراندند، هم عمامه اش را به گردنش انداختند و خفه‌اش‌کردند؛ مثل اینکه کمشان بود با زهر بمیرد؛ عجله داشتند، صبر نداشتندکه‌یک دو ساعت صبرکنند تا این‌زهر در بدن او اثرکند و بیفتد و بمیرد؛ نه،دارد دیر می‌شود و این به این زودی‌ها نمی‌میرد، باکمال عجله عمامه‌اش را هم به‌گردنش انداختند و عمامه ما هم که خوب چیز خوبی است برای خفه کردن؛ وسیله دیم دست حاضر است‌و ازبیرون‌نمی‌خواهد چیزی‌بیاوردو کشیدندو خفه‌اش‌کردند، رفت تمام شد، مدرّس مرد و کردندش زیر خاک و در بیابان آن‌گوشه‌ی شهر که در قبرستان عمومی شهر هم نیست بردندش دفن‌کردندو عجیب است!یعنی حتی نخواستند در قبرستان معمولی شهر باشد. ... یک وقتی بنده سال ۴۰ یا ۴۱ بود؛ یادم نیست رفتم کاشمر سر قبر مرحوم مدرّس.کسی مثل ما یک طلبه‌ای باشد، خیلی انگیزه داشته باشد برود سر قبرش؛ همین! اما یواش یواش این گِل‌هایی که با دست رضاخان روی خط مدرّس و اسم مدرّس و راه مدرّس خورده بود،کنار زده شد. زمانِ دکتر مصدّق یکی از حرف‌های مدرّس زنده شد؛ این «موازنه‌ی منفی» که دکتر مصدّق می‌گفت، حرف مدرّس بود دیگر؛اول مبتکر این سخن،مدرّس‌بود.او اسمش را گذاشت موازنه‌ی عدمی یا چنین چیزی. بعد اسمش شد موازنه‌ی منفی؛ یعنی نه این نه آن. چون قبلا هم این هم آن بود... او آمدتز موازنه‌ی‌منفی را مطرح کرد که نه این نه آن، هر دو بروند گم شوند. این حرف مدرّس بود که شاید تقریباَ بیست سال یا هجده سال بعد از شهادت مدرّس این حرف زنده شد. [^1]: کتاب شرح نهج‌البلاغه؛ نبوّت‌ها در نهج‌البلاغه، انتشارات انقلاب اسلامی، صص ۱۸۸-۱۹۰"

شرح نحوه شهادت مظلومانه مدرس در کاشمر به دست عمال رضاخان و زنده شدن تز «موازنه منفی» او پس از سال‌ها.

"مدرّس در نخستین دوره ی مجلس شورا نامزد نمایندگی از اصفهان شد و با کسب اکثریت قاطع آراء، به عنوان‌یکی ازینج‌فقیهی‌که حق مانعت ازتصویب قوانین مخالف شریعت اسلام را دارا بودندوارد مجلس شد. در دوره دوم مجلس نیز مدرّس از شهر تهران نامزد نمایندگی شد و بیشترین تعداد آراء انتخاب کنندگان را بدست آورد و به همین ترتیب در انتخابات دوره‌های سوم و چهارم،...که در دوره‌ی چهارم حکومت و قدرت از قاجاریه به پهلوی منتقل شد. مدرّس با این امر و همچنین بعدا با عملکرد رضاخان پهلوی نیز مخالفت‌کرد. در انتخابات دوره‌ی پنجم ، مدرّس خود را نامزد می‌کندولی نتیجه‌ی آراء که بیرون می‌آید، یک رأی هم برای مدرّس دیده نمی‌شود.مدرّس صدای خودرا بلند می‌کند و می‌گوید :من خودم که‌به خودم رأی‌دادم؛ یس همان یک رأی خودم چه شد؟! [^1]: کتاب «خون دلی‌که لعل شد»، ص ۱۸."

حضور مدرس در دوره‌های مختلف مجلس و تقلب آرا در دوره پنجم توسط حکومت رضاخان.

"ایمان دینی باید با معرفت همراه باشد؛ معرفت دینی چیست؟ همین مطلبی که مرحوم مدرّس فرمودکه «دیانت‌ماعین سیاست ما است، سیاست ما عین دیانت ما است» و امام بزرگوار ما هم همین معنا را و همین مفهوم را، هم گفت و هم عملی‌کرد. امام بارها اسم مدرّس را می‌آوردند. مگر خصوصیت مدرّس چه بود؟ از مدرّس عالِتر هم داشتیم . مدرّس خصوصیت عمده‌اش این بودکه هیچ عامل ارعاب و تهدید و تطمیع و فریبگری در او اثر نمی‌کرد.همان وقتی که علی‌الظّاهر فضا را بر ضدّ او آن‌چنان متشنّج‌کرده بودندکه علیهش شعار می‌دادند، او ایستاد و حرف خودش را زد. [^1]: بیانات در دیدار مردم قم (۱۹/۱۰/۱۳۹۵) [^2]: بیانات در دیدار کارگزاران حج (۲۶/۱۱/۱۳۷۸)"

تبیین پیوند دیانت و سیاست و ویژگی نفوذناپذیری شهید مدرس در برابر تهدید، ارعاب و تطمیع.·1378/11/26

"انگلیسی‌ها قراردادی را با دولت قاجاریه در میان گذاشتند که براساس آن قراردادا، تمام مسائل مالی و تمام مسائل نظامی کشور ایران در قبضه انگلیسی‌ها قرار می‌گرفت. مرحوم سیّدحسن مدرّس، آن عالم آگاه، با این قرارداد مخالفت کرد و نگذاشت این لایحه در مجلس شورای ملی آن روز تصویب شود. بعد که انگلیسی‌ها از این‌جا محروم شدند و دیدند نمی‌شود این‌طوری‌عمل‌کرد،به‌فکر تازه‌ای‌افتادند.فهمیدندبایددر ایران‌یک دیکتاتور را بر سرکار بیاورندتا امثال مدرّس‌ها را قلع و قمع‌کند؛ با مردم باکمال خشونت رفتار کند؛ خواسته‌های انگلیس را اعمال کند. لذا رضاخان را بر سر کار آوردند. ماجرای به سلطنت رسیدن رضاخان در ایران، یکی از ماجراهای بسیار عبرت‌انگیز تاریخ ماست. ماجرایی است‌که همه جوانهای این‌کشور، امروزباید بدانند.هرج‌و مرج‌قبل از رضاخان، به وسیله مشت پولادین رضاخان و باکمک دولت انگلیس از بین رفت و یک نظم تحمیلی و استبدادی درکشور به وجود آمدکه پنجاه و پنج سال ادامه‌پیداکرد.نفوذ انگلیس در دستگاه‌های‌سیاسی و فرهنگی‌کشور ما، مردم را تحت فشار قرار داد. مدرّس در دوران‌اختناق‌رضاشاهی‌پیام داشت، می‌گفت‌که‌مابه شرق‌و غرب نمی‌توانیم باج بدهیم. ما بایستی نگذاریم که هیچ‌کدام نه شرق و نه غرب از ما چیزی‌بستانند؛ این‌یک پیام سیاسی اجتاعی بود؛ یا می‌گفت ما دین را از سیاست نمی‌توانیم جدا کنیم؛ این دو با هم یکی است. [^1]: قرارداد ۱۹۱۹ که در دوره پادشاهی احمدشاه قاجار و در کابینه احمد وثوق‌الدوله به امضا رسید، ایران را تحویل انگلیس می‌داد."

مخالفت شجاعانه مدرس با قرارداد استعماری ۱۹۱۹ و تصمیم انگلیسی‌ها برای آوردن دیکتاتوری رضاخان.·1379/07/14

ارتباطات و اطرافیان

شهادت
حصر - زندان
تبعید
صاحب فتوا

تاریخ‌ها و محل‌های مهم

تولد
1249
وفات
1316
سن: 67 سالگی
محل تحصیل