کنشگران / عالمان دینی
محمدرفیع طباطبایی (نظام العلما)
عالم دینی
خلاصه

در این متن، با اشاره به پیشرفت روزافزون ملت‌ها، بر لزوم هوشیاری و عبرت‌گیری از تاریخ و تحولات جهانی تأکید می‌شود. سپس به بی‌خبری و بی‌بصیرتی بسیاری از مردم ایران در قبال حقوق دولت و ملت اشاره شده و از کسانی که بدون علم و معرفت اظهار نظر می‌کنند، انتقاد می‌شود. در ادامه، به نقش نویسندگان و مؤلفان در بیان حقوق رعیت در برابر سلاطین پرداخته و لزوم توجه به حقوق پادشاهان بر رعایا برای حفظ نظم و امنیت جامعه تبیین می‌گردد. همچنین، به اهمیت وجود سلاطین مقتدر برای حفظ تمدن و جلوگیری از هرج و مرج اشاره شده و تخریب قدرت حاکم حتی در صورت ظلم، به دلیل ضرورت حفظ مصالح عمومی، جایز دانسته نمی‌شود. در بخش بعدی، نویسنده به رابطه دولت و ملت به مثابه روح و جسم اشاره کرده و بر لزوم اتحاد و محبت میان آنها برای آسایش و آبادی کشور تأکید می‌کند. از کسانی که با ایجاد تفرقه میان دولت و ملت، به شریعت آسیب می‌رسانند، انتقاد شده و وظیفه حکمرانان در رفع ستم و پاسبانی از حقوق مردم یادآوری می‌شود. در پایان، با استناد به آیات قرآن، منصب ولایت و سلطنت را حق امام معصوم دانسته و در زمان غیبت، این منصب را به دو شعبه علم و دین (متکفلین آن علما) و اقامه و اجرای احکام (متکفلین آن سلاطین عادل) تقسیم می‌کند و بر لزوم همکاری این دو گروه برای حفظ نظم و اجرای شریعت تأکید می‌ورزد.

متن کامل گزارش
در این جزو زمان که همه دول و ملل، آناً فآناً [۱] در صدد ترقی و در فکر تقویت مدنیت و انتظام امر تمدن می‌باشند، باید اندکی به هوش آمد و ملتفت و متوجه شد و در اوضاع عالم سیر درستی نمود و به حال و اعمال گذشتگان و جهات ترقی و تنزل ایشان از روی تواریخ و روزنامجات امعان نظری کرد و اتفاقات عمده را که به مرور دُهور [۲] از مسامحه و غفلت روی داده فراموش نکرد. همیشه در تمهید وسائل حسنه و فراهم آوردن اسباب خیریه به آسایش عامّه، ساعی و جاهد شد که موقع کار نگذرد. کسانی که از برخی نکات و دقایق باخبرند حالا از وضع اختلافات زمان، هواهای دیگر در سر دارند و ملتفت هستند که بعض اقوام در زمان گذشته در چه پایه بوده و حالا به چه پایه رسیده‌اند و برخی در چه مقام عالی بودند و اکنون به چه اندازه تنزل کرده‌اند. علت و سبب آن را مراقبند تا از تجارب خود نتیجه بردارند و روش کار و حرکات آینده را از روی مصلحت به منصه ظهور آرند و از خواب غفلت در آیند. حیف است ما بی‌خبران، روزگار خود را به همین طورها مشغول نموده همه عمر را به تغافل بگذرانیم و از تغیّرات اوضاع زمانه و انقلابات روزگار عبرتی نگیریم و از تنزلات مقام خودمان هیچ اندیشه بر دل نیاریم و از ترقیات فوق العاده دیگران واهمه بر خاطر مستولی نکنیم؛ و حال آنکه شب و روز باید در مصلحت دولت و ملت بکوشیم و برای آسایش عباد و آبادی بلاد دائماً اسباب خیر بجوئیم و به جهت حفظ این مصلحت و استحکام امر نظم مدنیّت، در موافقت رعیّت به سلطنت سعی نمائیم و دست به دست دهیم تا استعداد و قوّتی به هم رسانده، میان خودمان نظم و امنیّت را به قاعده نگاه داریم، همسایگان و دشمنان را بر خود جَری و جسور ننمائیم و همیشه ما بین رئیس و مرئوس اسباب محبت فراهم بیاوریم و از آنها ثمرات نیکو و نتایج حسنه برداریم‌که بودن محبت و یکرنگی و صفا میان زیردستان و رؤسا، در حقیقت نعمت عمده‌ای است از جانب خدا، چنانچه ظهور نفاق و اختلاف هم بلیّه‌ای ست از اعظم بلایا. اغلب این مردم از حقوق دول و ملل بی‌خبر و از اوضاع اختلاف زمان غافل و از تفاوت مقتضیات ایام و دوران به کلی ذاهلند [۳]. نه قدمی از مسکن به خارج گذاشته و نه ثمره حکمتی از آیه وافی هدایه «سیروا فی الأرض» [۴] برداشته، نه صفحه تاریخی خوانده و نه به روزنامه وقایع اتفاقیه [۵] عالّم‌گاهی رجوع کرده و با این همه بی‌خبری و بی‌بصیرتی از هر مقوله، لاف اطلاعات می‌زنند و بدون علم و معرفت در هر مطلبی که طرح شود وقوفاتی [۶] به خرج می‌دهند که نزد شنوندگان باخبر، اسباب مسخره می‌شود و مایه تعجّب می‌گردد؛ و حال آن که لازم است انسان در این مقامات تتبّعی نماید و با خیالات خود سخن نگوید و بدون علم خود را عالِم نداند. در هر عهد و اوان، غالباً ارباب تألیف و تصنیف چون از صنف رعیت بوده نه از طبقه سلطنت، لهذا ایشان در تألیفات و تصنیفاتِ خود غالباً از حقوق رعیّت به ذمّه سلاطین شرح داده و از طرز رفتار پادشاهان و آئین سلوک ملوک، تفصیلاتی نوشته و شواهد از احادیث و اخبار در این باب‌ها ضبط و روایت فرموده‌اند، ولی در وظایف سلاطین و حقوق پادشاهان به ذمّه رعایا و زیردستان چندان تفصیلی نداده‌اند و گویا به ملاحظه قدرت و قهر و غلبه سلسله سلاطین و حصول اطاعت و تمکین از رعایا، طوعاً ام‌کُرهاً [۷] غالباً شرح و بیان این معنی را چندان محلّ حاجت ندیده، به اختصار گذشته‌اند؛ با این که انتظام معاش و معاد رعیّت به ادای حقوق پادشاهان مربوط، و قوام دولت و ملت به اطاعت و فرمانبرداری ایشان منوط است؛ چنانکه بدون قوّت امر سلطنت و بی معاونت رعیّت در فرمانبرداری و اطاعت، امر کلّیه معاش و معاد هرگز نظام نمی‌گیرد و آسودگی و امنیّت، دوام و قوام پیدا نمی‌کند. قیام به طاعات و عبادات و تصحیح معاملات و ابقای تمدن و انتظامات، تماماً بسته به وجود سلاطین با تمکین [۸] است که بدون حکومت و سیاست، معیّن است امر مردم از پیش نمی‌رود و با هرج و مرج، هرگز کاری صورت نبندد و اعداء دین، مسلمین را آسوده نمی‌گذارند و تحصیل علم و قیام به عبادت نیز ممکن نمی‌شود. و باید دانست که حرف ما در سر اشخاص نیست. بلی، شخص ظالم به ملاحظه ظلم، همیشه مّلوم [۹] و مذموم است که باید او را توبیخ کرد و ملامت نمود، ولی به ملاحظه ظلمی که از او سر زده تخریب و توهین و ناقص کردن قوّت و قدرت او در اجرای اعمال حسنه و افعال مستحسنه در حفظ امنیّت بلاد و محافظت ثغور مسلمین و آسایش مؤمنین جایز نیست، زیرا که اجرای مصالح عباد، منوط و مربوط بر استیلا و قوّت سلاطین است. تنزّلات محسوسه و امراض مزمنه که در بعض دول و ملل روز به روز تزاید گرفته، عمده علت نبودن گرمی و محبت است مابین سلطنت و رعیت، که برای مملکت رعیت به منزله جسم است و سلطنت به مثابه روح. تا روح بر جسم مسلط نباشد برای جسم ابدأ قوّتی نخواهد بود و هر جزو بدن که روح از آنجا تخلیه کرد در اندک زمانی فساد عمده در آن جزو به هم خواهد رسید. پس باید سعی کرد که همیشه مابین دولت و ملت موافقت شود که آسایش عباد و آبادی بلاد، بسته بر این است که حفظ رعیت و مملکت، مکنت و قدرت می‌خواهد، قشون و اسباب و اسلحه و فراغت لازم دارد. این امور غیر از سلطان از قوه دیگری به فعل نمی‌آید. پس بر هر فردی از افراد رعایا لازم است که محض حفظ مال و جان و عِرض و ناموس و حراست حدود و ثغور و حمایت اهالی و امنیّت وطن، در مزید قدرت سلطنت همیشه ساعی و جاهد باشد و در ازدیاد شوکت دولت اسلام اهتمام نماید. عجب است از بعض مردمان ساده لوح که در کارهای دنیا حیران و از وضع عالم بی‌خبرانند. با این که خود را مقتدا و پیشوا می‌دانند بی جهت رم دادن قلوب مردم را از اشخاصی که کافی و کفیل امنیت و حافظ انتظامات مدنیت و حامی عِرض و ناموس ملت هستند سهل می‌دانند، بلکه این معنی را نوعی طاعت و عبادت می‌شمارند و همیشه مابین ملت و دولت، اسباب اکراه و منافّرت [۱۰] می‌اندازند و تَرک مراوده را با اولیای دولت (مثلاً برای خود) امتیاز بزرگی می‌دانند؛ غافل از این که قضاء حوایج مسلمین و آسایش بلاد و عباد و بقاء امنیت و حفظ نظم مدنیّت، بسته به وجود ایشان است و ترویج شریعت و تأثیر موعظه و نصیحت علما و صلحا، منوط به مراوده ایشان است و تفرقه ما بین امناء دولت و ملت چقدرها مضرّ و مخرّب شریعت است. در حقیقت این اشخاص به منزله کبک‌هایی هستند که سرهای خود را توی برف کرده از بیرون‌ها هرگز خبر ندارند. و آنچه از این حالات و حرکات و سکنات صدمه به ملت و رعیت و سکنه در آبادی مملکت به هم می‌رسد به کلی بی‌خبرند؛ چنانکه دیده می‌شود این قبیل اشخاص خودخواه در سر امر جزئی، از آشوب و فتنه در موطن و مسکن خود پروا ندارند و از خسارت انداختن جمع کثیری مضایقه نمی‌کنند و اینها در حقیقت اهل علم و سلوک نمی‌باشند هر چند به آن لباس، متلبّس‌اند. و علماء اعلام که حافظ شریعت و قائد طریقتند، اعمال این‌گونه اشخاص داعیه طلب را هرگز تصدیق نمی‌فرمایند. حضرت حکیم علی الاطلاق از غایت مرحمت و اِشفاق [۱۱] بر خلق هر کشوری، سروری و بر اهل هر دیاری، سالاری گماشته و سر رشته نظام مَهامّ هر جماعتی را در کف کفایت صاحب دولتی گذاشته که شب و روز با دیده بخت بیدار، نگهبان اوضاع روزگار بوده نگذارد دست تعدی جورکیشان، گونه احوال درویشان را به ناخن ستم خراشد و زور بازوی اهل فساد، گُلبُن جمعیّت [۱۲] خاطر مردم نامراد را به تیشه بیداد در هم تراشد. چون این طائفه علیّه از جانب جناب مالک الملک برای رفع ستم و پاسبانی عرض و مال اهل عالَم معیّن گشته، از کافّه خلایق به این امتیازات ممتاز و به شرف خطاب «ظلّ اللّهی» سرافرازند. باید به شکرانه این موهبت عظمی، حراست مال و جان و محافظت عِرض و ناموس مسلمانان را ناموس پادشاهی خود دانند و همیشه در فوائد عدل و مفاسد ظلم، اندیشه نمایند و در تکالیف ریاست و سلطنت تَکاهُل [۱۳] و تغافل نفرمایند. مخفی نماند مراد از عدالت سلطان نه چنان عدالتی است که در مجتهدین و فقها و علماء و امام و مقتدا و شاهد و بیّنه معمول و مصطلح است، بلکه مقصود از عدالت سلطان همین است که لوح خاطر او از زنگ قصد ظلم و ستم به رعایا و زیردستان پاک شود، نیّت و مکنون ضمیر منیرش همیشه به رفع ظلم از زیر دستان و اجرای عدل و داد در میان بلاد و عباد باشد، نه این که هیچ معصیتی از او صادر نشود و از همه گناهان معصوم و مبرا باشد. به این معنی نوشیروان را نیز عادل فرموده‌اند با این‌که کافر بود؛ چنانچه حضرت رسول صلّی الله علیه و آله در حقّ او فرمود: «وُلِدتُ فی زَمّن المَلِکَ العادِل» [۱۴] (فتأمّل). و از جمله وظایف حکمرانان و تکالیف ایشان، رسیدن است به داد بیچارگان و ضعفا و شنیدن است سخن ایشان را مانند سخن اقویا؛ چه، مظلومان و بیچارگان را که در چنگ ظالمی دستگیرند و ملجائی و پناهی به جز آستان ایشان نیست، اگر از آنجا نیز مأیوس شوند روی به آستان عادل حقیقی نمایند و در آن درگاه زبان به شکوه و شکایت برگشایند. قال الله تعالی: «اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرّسُولَ وَ اَولی الاَمرِ مِنکُم» [۱۵]. پس اصلاً منصب ولایت و سلطنت و تدبیر، مر امام علیه السلام راست حق اوست که خلیفه و جانشین پیغمبر است و پیغمبر خلیفه خداست. قالَ تعالی: «إِنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فی الاَرضِ» [۱۶]. و این ریاست عامه، حق خلیفه پیغمبر است که معصوم و عارف به احکام باشد، نظر و تدبیر او در امور رعایا بر وجه نظام مُوِدّی [۱۷] به اقامه و اجرای احکام خدا و ترویج آنچه حضرت رسول تبلیغ فرموده و اوست هادی هر قوم. «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلَّ قَوم هادٍ» [۱۸]. در عالَم به هر کسی مِن جانب الله، ولایتی و سلطنتی رسیده، آن سلطنت در معنی شعبه‌ای است از ولایت و سلطنت او که به طریق نیابت خاصّه یا عامّه از جانب امام علیه السلام در حضور یا غیاب او به اقتضای مصالح عالم، آن اشخاص به تأیید خداوند به این امر عظیم به قدر الطاقه متحمل و متکفل بوده‌اند و منصب مجتهدین و سلاطین تماماً از فروع و شعب متفرقه همان منصب امامت است که به طریق نیابت - به اندازه‌ای که خصوصاً یا عموماً رخصت و اجازه یافته‌اند - به این امتیاز نایل شده‌اند. از این رو است که خیانت‌کردن به پادشاه شوم است و نزد اهل تجربه بسیار مذموم. مخفی نماند که این نیابت دو جنبه دارد: یکی، مجرّدِ علم به اوضاع و احکام رسالت، که آن را دین گویند - چنان که علمای شرع انور این علم را دارند- و یکی، اقامه و اجرای همان اوضاع در ضمن نظام دادن عالَم، که آن را مُلک و سلطنت‌گویند و این هر دو جنبه را خود امام علیه السلام، جامع و داراست ولی علما و مجتهدین در زمان غیبت به جهت عدم اجتماع شرایط و مقتضیات آن، این دو جنبه را ندارند و هر وقت این شرایط و مقتضیات موجود شود، خود امام علیه‌السلام ظاهر می‌شود؛ چه در آن صورت در اجرای حق، مقتضی موجود و مانِعٌ مفقود خواهد بود. پس خود آن حضرت خروج و ظهور خواهد فرمود و در زمان غیبت‌که این شرایط و لوازم موجود نیست در اجرای احکام و ابقای نظم و نظام و دفع مفاسد و شرور، به وجود این گونه سلاطین ذوی الاقتدار، همه مردم محتاجند که در هر عصری از اعصار، وجود مسعود ایشان مانع اختلال نظم و دافع هرج و مرج باشد. لاجرم در زمان غیبت، اداره و اجزای این امر منقسم می‌شود به علماء و ربّانیّین که عارفند به احکام خدا، و منقسم می‌شود به سلاطینی که نیّت آنها عدالت، و مکنون ضمیرشان رفع جور و ظلم و ارجاع احکام است به شریعت طاهره. و علما، متکفّل شعبه علم و دین و معرفت به احکامند، و سلاطین متکفّل رکن دیگر،که اقامه دین و ترویج آن اوضاع و احکام به وجه نظام باشد. **پاورقی‌ها:** [۱] آناً فآناً: لحظه به لحظه [۲] جمع دهر: زمان، روزگار [۳] ذاهل: غافل. در اصل: ذایلند [۴] بر روی زمین بگردید. انعام، ۱۱؛ نحل، ۳۶؛ نمل ۶۹ [۵] نخستین و معتبرترین روزنامه رسمی دوره ناصری [۶] آگاهی‌هایی [۷] طوعاً ام کرهاً: خواه ناخواه [۸] اقتدار [۹] ملامت شده [۱۰] دوری بین دوکس [۱۱] مهربانی کردن [۱۲] امنیت، آرامش [۱۳] سستی و تنبلی کردن [۱۴] در زمان پادشاه عادل به دنیا آمدم (پس تأمل کن). برخی از صاحبنظران این حدیث را مجهول می‌دانند. [۱۵] نساء، ۵۹: از خدا اطاعت‌کنید و از رسول و اولوالامر خویش فرمان برید. [۱۶] ص، ۲۶: [ای داود !]، تو را خلیفه روی زمین گردانیدیم. [۱۷] منتهی [۱۸] رعد، ۷: جز این نیست که تو بیم دهنده‌ای هستی و هر قومی را رهبری است.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1266
برهه تاریخی: نهضت تحریم توتون و تنباکو
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها