کنشگران / عالمان دینی
میرزا اسدالله چارسوقی (وکیل الرعیا)
عالم دینی
خلاصه

نامه با بیان اهمیت خیرخواهی برای دولت و ملت و آسایش شاهنشاه آغاز می‌شود و تأکید می‌کند که این خیرخواهی به دوام دولت، قوی شدن ملت و خشنودی خداوند منجر خواهد شد. در ادامه، به مقایسه دوران صفویه که وزرا از علما بودند و مردم در رفاه و آسایش زندگی می‌کردند، با دوران وزرای بی‌رحم و ظالم می‌پردازد که با نفاق و بی‌رحمی، دولت و ملت را به تباهی کشاندند. به طور خاص، به نقش مخرب عین‌الدوله و امیربهادر در خانه‌نشین کردن وزرای دانشمند و علمای دین و تضعیف دین مبین اشاره می‌کند. سپس، به قیام علمای تهران و تشکیل مجلس شورای ملی به عنوان راه حلی برای رفع ظلم و برقراری آسایش اشاره می‌کند و مشورت را از اصول قرآنی و عامل ترقی دولت‌های دیگر مانند عثمانی می‌داند. در بخش پایانی، به وضعیت نسبتاً بهتر اصفهان به دلیل حکمرانی رکن‌الممالک و توجه ظل‌السلطان به مردم اشاره کرده و شش درخواست مشخص از مجلس شورای ملی برای بهبود وضعیت اصفهان مطرح می‌کند: استحکام نوشتجات شرعیه، تعیین محتسب برای کنترل نرخ‌ها، جلوگیری از خروج غلات از شهر، جلوگیری از انحصار فروش بار، جلوگیری از کشتار بره و در نهایت، رفع فساد و فاحشه‌ها و ایجاد امنیت برای جان و مال و ناموس مردم از طریق گشت‌های شبانه و پلیس. نامه با ابراز امیدواری به اقدامات علمای تهران و اصفهان برای حل این مشکلات پایان می‌یابد.

متن کامل گزارش
و بعد، غرض از این مختصر این است که توفیق الهی و رحمت نامتناهی شامل حال و احوال آن کسانی باد که قصد و مقصودشان، اول خیرخواهی دوام دولتِ ابد مدتِ قاهره و اسباب آسایش وجود محترم شاهنشاه اسلام پناه خلدالله ملکه بوده باشد و قصد خود را خالِصاً لِوجه الله بدون هیچگونه خیالی صرف امور تمام مسلمانان و بندگان خدا و امت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله از هر جهت در رفاهیت و امنیت و رفع ظلم و تعدی از خلق از دست رفته پریشان حال فرمایدکه باعث دوام دولت و قوی‌گشتن ملت و زیادتی نعمت در مملکت و خشنودی خدا و رسول است که فرموده: اِرحَم تُرْحَم[۱]. و هرگاه مقصودِ نظر مبارک اعلی حضرت اقدس شاهنشاه اسلام پناه ارواحنا فداه آسایش عموم مسلمانان \[باشد\]، البته اثر بر تمام وزرا و حکام و ضُبّاط[۲] خواهد نمود و عدالت را پیشه خود خواهند فرمود و تمام خلق از هر جهت آسوده خواهند بود و همیشه دعای خیر در حق علمای اعلام خیرخواه دولت \[و\] ملت[۳] خواهند نمود. چون قلب مبارک پادشاه و قصد علمای عظام نقطه مرکز است، البته قلب و قصد که رفاهیت و آسایش رعیت شد، خداوند اعلی به طریق اولی ترحّم در حق بندگان خود خواهد فرمود و ان‌شاءالله بعدها روز به روز اسباب آسایش و رفاهیت و ترقی دولت و ملت خواهد گردید و چشم دشمنان دولت \[و\] ملت کور و دست امیدشان کوتاه خواهد شد. البته تمام خلق می‌دانند که در زمان پادشاهان صفویه اَعلّی اللَّهُ دَرَجَتَهُم و نَوَّرَ اللهُ مَرقَدَهُم، وزرای آنها علمای اعلام بودند و دولت و ملت و تمام خلق و رعیت آسوده، و نعمت و رحمت الهی شامل حال خلق بوده و به جزیی‌کسب به یک قَران[۴]، جمعی اهل و عیال معاش‌گذران می‌نمودند و در کمال خوبی، قلب پادشاهان و قصد علما، رفاهیت خلق و ترحم خلق در حق یکدیگر، و به این جهت دولت و ملتْ تمام آسوده بودند. آن پادشاهان و وزراء از دار فانی رفته و وزرای بی‌رحم در کار آمدند و قلب سلاطین را مغشوش نمودند و بنای ظلم و تعدی‌گذاشتند و تخم کینه راکاشتند و نفاق را در میان دولت و ملت انداختند و رحم و مروت را از میان خلق به کلی بر طرف نمودند و خون و مال مسلمانان را مباح دانسته و مؤاخذه و دادخواهی را در دولت، \[وسیله\] جلب نفع خود قرار دادند و آنچه مسلمانان فریاد از ظلم و تعدی نمودند، ابداً دادخواهی و احقاق نبود. از بی‌رحمی خلق در حق یکدیگر، خداوند هم خیر و برکت را از زمین و عَقار[۵]، از مال و جان و عمر خلق برداشت. چنانچه می‌بینید و باز هم در عصر و زمان مرحمت و غفران پناه جنّت و رضوان آرامگاه خُلد آشیان، شاه شهید[۶] (رحمةالله علیه و نوّر الله مرقده)، خلق به این قِسم‌ها در ظلم و تعدی گرفتار نبودند تا آنکه به زمان وزارت عین‌الدوله رسید و او اتابک شد و امیربهادر وزیر دربارگردید. این دو نفر، مخرّب دولتِ ملت‌گردیدند؛ بلکه تمام وزرای با عقل و دانشمند را خانه‌نشین نمودند و دست آنها را از دامن پادشاه اسلام پناه[۷] کوتاه نمودند و پاهای آنها را از دربار مَعدِلت مدار بریدند که بدون اذنِ اتابک و امیربهادر محال بود احدی بتواند خود را به حضور مبارک شاهنشاه اسلام پناه رسانَد و عرضی نماید که: پادشاها! دولتِ ملت از دست رفت. و محال بود عریضه‌ای \[در\] حضور این دو نفر به نظر مبارک برسد، نه حضوراً، نه شفاهاً و نه مکتوباً؛ بلکه تمام وزرا و عقلا و علما را محروم نمودند و هر چه دلخواه خودِ این دو نفر مخربِ دولتِ ملت بود همان بود، بلکه به کلی با علمای دین مبین بد بودند و از دین خاتم المرسلین(ص) بّری بودند و مدام شب و روز با فرنگی‌ها از مرد و زن محشور، و روز به روز دین مبین را ضعیف و دست فرنگی‌ها را قوی نموده بودند و غیرت و عصبیت را از میان برده بودند تا آنکه علمای اعلام و خلقٍ تعصب‌دار و دیندار طهران یک مرتبه دست از مال و جان خود برداشته، خود را فدایی تمام مسلمانان ایران نمودند. به یک مرتبه شورش و بلوا نمودند و چند نفر از آقایان محترم سادات صحیح النسب با جمعی عوام کشته گردیده و مبالغ کلی به همت تجار والامقام و علمای عظام، مخارج‌گردید. عاقبت الامر به توجه نظر فیض منظر مبارک حضرت صاحب الامر و الزمان - عجل الله تعالی فرجه \_.اسباب بنای آسایش فراهم‌گردید و قرار مجلس شورای ملّیه بر پا شد،که در این مجلس، جمع کثیری از اشخاص امین بی غرض و وزرای دانشمند و علما و تجار در مجلس شورا حاضر و در تمام امور مملکت در مشورت باشند و رفع ظلم و تعدی از تمام خلق و رعیتِ از دست رفته، برداشته و ریشه کینه راکنده و تخم محبت راکِشته و از هر جهت، اسباب آسایش را فراهم نمایند؛ چه، دولت و هم ملت و تمام خلق از هر جهت آسوده باشند. و اما هرگاه غرض و مرض و نفاق، میان خلق برطرف شود و نفاق را پیشه خود نفرمایند[۸] و در مقام توهین و شکست یکدیگر نباشند، به زودی ایران گلستان خواهد شد و تمام خلق آسوده؛ لکن در ایران نفاقش از وفاقش[۹] بیشتر است. نمی‌دانم کسانی که بد را پسندیده‌اند ز نیکی چه بد دیده‌اند؟ وفاق در عالّم از هر چه تصور فرمایند بهتر است و البته دوستی بهتر از دشمنی. هرگاه اتفاق نمایند و ظاهر و باطن خود را مساوی دارند و به ظاهر دوست و در باطن در مقام توهین یکدیگر نباشند، معلوم است تمام امور مسلمانان به نحو احسن، صحیح خواهد شد. و هم چنین نفاق مابین دولت و ملت که نباشد احدی را قدرت در بعضی خیالات نباشد که می‌گویند: مورچگان را چو فتد اتفاق با همه شیری و صلابت را که اوست پشه چو پُر شد بزند فیل را با همه تندی و صلابت که اوست شیر ژیان را به در آرند پوست پس معلوم می‌شود وفاق در عالم، از هر چه تصور فرمایند بهتر خواهد بود. و البته تمام عقلا و اهل دانش می‌دانند که این مجلش شورا از برای تمام خلق ایران؛ اول، از جهت شاهنشاه اسلام پناه؛ دوم، جهت علمای اعلام ملت؛ سوم، جهت تمام عموم خلق چه قدر فائده داده. این مطلب، مشهور است که کلام حق سبحانه و تعالی می‌باشد خطاب به رسول اکر(ص): وَ شاوِرهُم فِی الأمر[۱۰]، یعنی مشورت با امت در کار کن. معلوم است که کلام الهی در امر مشورت چه قدر نتیجه دارد و فائده‌ها خواهد بخشید و منظمی دولت عثمانی و سایر دولت‌ها به همین است که مجلس شورا و قانون برپا نمودند و روز به روز دولتِ اَنها ترقی و خلق و رعیتِ آنها آسوده و ابداً ظلم و تعدی در دولت آنها نیست و از پادشاه تا وزرا و امرای آنها تمام خیالشان آسودگی رعیت و مملکت است و ابدأ نفاق میان دولت، ملت، و رعیت آنها نیست و رفاهیت رعیت را منظور نظر دارند و رحم در حق یکدیگر می‌نمایند و فقرا خود را متحمل معاشِ گذران هستند، به قِسمی که ابداً احدی از آنها سؤال نمی‌کنند و در مقام توهین نیستند و اکثر اعمال \[را\] از ما سرقت نموده‌اند، عمل می‌نمایند. والحال بعد از هزار و سیصد و پنجاه سال‌گذشته بعد از زحمات بسیار، مجلس شورا قرار دادند که مخرّبین دین مبین بگذارند که خلق آسوده شوند. پس خلق عوام می‌دانند که این مجلس شورا، قانون محمد بن عبدالله (ص) است و احکام آن، احکام قرآن است و روز به روز باعث ترقی دولت و ملت و رفاهیت رعیت است و رفع ظلم و تعدی از تمام خلق به خوبی خواهد شد و تمام کسبه از تفرقه حواس و پریشانی حال نجات خواهند یافت، به خصوص در عصر و زمان شاهنشاه عادل که فعلاً از اثر قلب مبارکش واضح است که مخرّبین دین مبین را قاتل، و مروجین ملت را طالب، و رفاهیت رعیت را مایل، و به اندک زمانی روشنایی آن به قلب تمام خلق و ممالک ظاهر، و ان شاءالله روز به روز قلب مبارکشان بر اهالی دین مبین بخصوص فقرا و ضعفا، رووف و مهربان‌تر گردد و خداوند عالم و حضرت حجةالله - عجّل الله فرجه - نگهدار جانش باشد، به حق خاتم النبیین(ص). غرض از جسارت، عنوان «قانون» بود که عوام می‌دانند قانون جدیدی برپا نشده و دگرگونی به دست نیامده. این مجلس شورا هزار و سیصد و پنجاه سال قبل امر شد و بعد از خاتم‌النبیین(ص) هر کس پیروی نکرد، تا حال که علما و عقلا دیدند که در واقع عین‌الدوله و امیربهادر، شیرازه ملت و دولت را از هم پاره نمودند و چاره خلق ناچار شد، متوسل به خدا و رسول و امام زمان‌گردیدند تا آنکه شرٌ آنها را از سر قاطبه اهل اسلام‌کوتاه‌گردانید و قرار شد در دولت ملت که جمعی از وزرای اهل دانش و جمعی از علمای اعلام و جمعی از تجّار والامقام در مجلس جلیله شورا حاضر باشند و در هر امری که خیرخواهی دولت و ملت است و رفاهیت و امنیت از جهت آسودگی رعیت و اسباب آسایش در مملکت است به اتفاق یکدیگر بعد از تصدیق کل، مجری و معمول دارند و البته معلوم است هر امری که با مشورت جمعی شد و خیرخواهی خلق، خداوند علی اعلی جلّ شأنه اعانت در ان امر خواهد فرمود و مجری و مُمْضی[۱۱] خواهد شد. والحق، بحمدالله تعالی اصفهان و خلق اصفهان از هر جهت آسوده‌تر و راحت‌تر از بعضی تعدیات و ظلم بوده، و جهت آن است قریب به سی سال است که فعلاً جناب مستطاب اجلّ اکرم افخم، آقای رکن الممالک دام اجلاله العالی به امر مبارک حضرت اقدس اشرف امجد ارفع، حضرت ظل السلطان روحنا فداه حکمران بوده و پا را از جاده شریعت خارج نفرمود\[ه\] و مروج و خیرخواه دولت و ملت بوده و هر امری که راجع به شرع مطاع بود رجوع به شرع می‌فرمود، تا حال احدی را از خود نرنجانیده و در امورات خیریه، ساعی و بناهای خیر را باقی داشته. و مقصودِ اذیت و ظلم در حق بندگان خدا نداشته و قدر هر کسی به اندازه مقامش می‌شناخته و هرکس را به قدر فهمش با او تکلّم داشته، فجزاه الله احسن الجزاء. به این واسطه، خلق اصفهان راحت‌تر و علما بی محنت‌تر بوده‌اند و امید است ان شاءالله همه روز یوماً فیوماً بهتر و خلق آسوده‌تر از هر جهت خواهند گردید. و چون در واقع، امروز حضرت اقدس اشرف امجد ارفع ظل السلطان روحنا فداه در حق عموم خلق، حق پدری دارند و اهل اصفهان را با کمال مرحمت و رأفت آسودگی آنها را طالب و هر کسی به اندازه خود نوازش و فقرا و مساکین را دستگیر و رفع ظلم و تعدی را مایل هستند، امید است به مرحمت ملوکانه، اول، محض رضای خداوند؛ دویم، محض سلامتی وجود مبارک، کمال اقدامات لازمه و توجهات مخصوصه کامله در آسودگی عموم خلق مرحمت فرمایند که عامه و خاصه آسوده خاطر[۱۲] مشغول دعاگویی دوام عمر و شوکت آن حضرت اقدس بوده باشند. و استدعای جمعی از اهل ولایت اصفهان فعلاً از حضور مبارک است و از رؤسای مجلس ملّیه. چنان است که این جزئی مطالب را که هیچگونه ضرری از برای امنای[۱۳] دولت \[و\] ملت نیست و قدری اسباب آسایش خلق است، توجه و اقدام فرمایند در این چند مطلب جزیی تا بعد ان شاءالله سایر مطالب همه عرض خواهدگردید و به مرحمت ملوکانه و به مشورت‌کاملانه اهل مجلس شورا و به همت والامقام حضرت مستطاب اجل، متدرجاً اصلاح تمام امورات به نحو اصلح و احسن خواهدگردید. اول: از جهت استحکام نوشتجات شرعیه که دار و مدار عالَمْ به نوشته است، قرار ثبت و ضبط در دفتری بدهندکه صورت آنها ثبت شود و این یک حرف را از میان بردارند که «مدیون نیستم»، «اطلاع ندارم»، «این کاغذ جعلی است»، «بدهکار نیستم»؛ این حرف‌ها را از میان بردارند، قبول نفرمایند. دویم: از جهت نرخ و نوای شهر از هر چیزی از جزیی و کلی، یک شخصِ امینِ صحیح بی غرض بی طمع را مُحتَسِب[۱۴] قرار فرمایند که به اطلاع و اجازه اهل مجلس شورا، با مشورتْ قرار نرخ و نوا داده شود که بسیار بی نظم و تعدی فوق‌العاده است از جهت خلق. تصور فرمایند در عین تابستان که گوسفندها تمام در بیابان‌های فریدن هستند و شیر بسیارکمیاب است، پنیر و ماست به همین قیمت حالیه بوده است، ماست چارکی دو عباسی[۱۵]، پنیر دو سیر و نیم دو عباسی؛ الحال هم که در چله زمستان است و گوسفند و شیر بسیار است و باید ماست چارکی صددینار [۱۶] و پنیر، دو سیر و نیم صددینار باشد، ابدأ تفاوت قیمت پیدا نکرده است. هرگاه نظم بود، خلق بیچاره پریشان حال به این قِسم تعدی نمی‌کشیدند؛ چون محتسب صحیح ندارد، نرخ و نوای شهر نظمی ندارد؛ و هم چنین سایر چیزهای دیگر تمام همین حال را دارد و محتسب شهر می‌خواهد. سیم: مکرر در مکرر حکم مطاع از حضرت اقدس اشرف والا روحنا فداه شرف صدور یافته، محض رفاهیت خلق که جنس، ازگندم و برنج و روغن و گوسفند از شهر خارج نشود؛ لکن با حکم مطاع و قدغن اکید حضرت مستطاب اجلّ اکرم افخم آقای رکن الملک دام اقباله العالی و سفارشات نامّ و تمام جناب جلالت مآب اجل آقای منشی باشی دام مجده، مدام در مدام بلکه هر شب گندم و برنج از شهر خارج می‌شود. هرگاه اجازه فرمایید، یک نفر امین هم از جانب رؤسای مجلس قرار شود لکن شخص قابل باشد، متیقّن است این مسأله هم به خوبی رفع خواهد شد و رفاهیت خلق مزید دعاگویی خواهدگردید. چهارم: قدغن فرمایند احدی در جلوی هیچ‌گونه باری نرودکه به اختیار وارد و به اختیار فروخته شود. هرگاه این مطلب هم به شخص قابلی ارجاع فرمایند، البته رفع خواهد شد. پنجم: قدغن فرمایند و التزام سخت‌گرفته شود محض رفاهیت خلق،که در دهات و در شهر، برّه کشته نشود که گوسفندان فراوان گردد. و هرگاه ضابط هر محل، ازکدخدایان التزام بگیرند و در شهر هم قدغن فرمایند و اعلان شود، یقین است دیگر بره کشته نخواهد شد و فائده زیاد به جهت ضعفا دارد. ششم: دو امر عظیم و مهمتر از تمام امور است: یکی، رفع فاحشه‌های در شهر است، که از معصیت آنها تمام خلق،گرفتار هستند. هر بلایی‌که نازل می‌شود از شدّت معصیت است و چنان جری و بی‌واهمه گردیده‌اند که ابدا حجاب در کوچه‌ها و بازارها به کلی موقوف‌گردیده و عصبیت از میان برطرف‌گردیده و هر قدر از دزد و ورشکسته باقی مانده، صرف فاحشه‌ها می‌شود و هر روز دو نفر ورشکسته در شهر معین است و مال مردم را یا خود آنها یا اطفال آنها به این راه خرج می‌نمایند. چنانچه رفع این مشکل هم بفرمایند خیر دنیا و آخرت است. یکی هم از جهت حفظ و حراستِ مال و جان و ناموسِ خلق، احداثی[۱۷] از جهت گردش نمودن شب‌ها در شهر با جمعیت زیاد لازم است که دست سارقین خدانشناسِ بی‌رحم را به کلی از مال و جان مسلمانان کوتاه نمایند؛ لکن شخص باکفایتی باشد و ملتزم شود که اگر مال احدی در شب، عیب و نقصان نمود از عهده برآید و شب‌ها در تمام شهر، در کوچه‌ها و بازارها گردش نمایند و سرگذرها را پلیس بگذارند که احدی نتواند دیناری مال احدی را ببرد. و همچنین در روزها مواظبت جیب برها را بنماید که آنها هم هر روز مال مردم را نبرند و همین که دونفر از آنها راگرفتند و حکم الهی در حق آنها جاری فرمودند و دست آنها کوتاه شد،البته رفع آنها هم به خوبی خواهد شد. و البته معلوم است، جهت چنین شخصی، احداثی که ملتزم و ضمانت مال مردم را بنماید و هر شب اقلاً دویست نفر در شهر و سرگذرها و در گشت مواظبت از مال و جان و خانه‌ها و دکاکین را بنمایند، مواجبی لازم دارد یا از جانب کارگزاران حضرت اقدس اشرف والا - روحنا فداه - یا از جانب اعیان ولایت یا عموماً قراری داده شود، البته تمام خلق آسوده خواهند گردید. اما قلم اینجا رسید و سر بشکست. خلق خیال آسودگی مال و جان و ناموس خود را نمی‌کنندکه شب آسوده خاطر بخوابند و مال و جانشان محفوظ باشد. همین که بنای صد دینار دادن شد به کلی از این کار چشم می‌پوشند. نمی‌دانند که در طهران سالی شصت هزار تومان مواجب سُفُور[۱۸] و پلیس می‌دهند که در شب‌ها مواظبت شهر را می‌نمایند و روزها مشغول آب و جاروب در شهر و خیابان‌ها هستند. با آنکه در تمام شهر هر صد قدم به صد قدم، غلام در خانه دارد و سربازها در قراول‌خانه[۱۹]ها هستند و کمال مواظبت را دارند و طهران دروازه‌های منظم دارد که شب‌ها تا به صبح می‌بندند. مثل اصفهان نیست که هزار راه دررو جهت سارقین دارد. البته اگر اقدام در این مسأله فرمایند، دست سارقین کوتاه و تمام خلق آسوده خاطر، مشغول به دعاگویی خواهند بود. و این مطالب معروضه، جز امنیت ولایت و رفاهیت عموم خلق و رفع معصیت و نهی از منکر. هیچ‌گونه ضرری از جهت احدی نخواهد بود بلکه اقدامات لازمه و سعی کامله در مطالب معروضه، خشنودی خدا و رسول است. و چون در طهران اقدام با کفایت در مهمّات خلق به کف کفایت حضرت مستطاب شریعتمدار نائب الامام ملاذالاسلام سیدالعلماء الاعلام قدوة المحققین ناصر الملة والدّین حجةالاسلام والمسلمین آقای آقاسید عبدالله[۲۰] (مدظله العالی) و سایر علمای اسلام عظام (کثر الله امثالهم)گردیده، تمامی اهل اصفهان امیدشان به توجه مرحمت مستطاب شریعتمدار نائب الامام شیخ العلماء الاعلام حجةالاسلام والمسلمین آقای آیةالله[۲۱] (مدظله) و حضرت مستطاب شریعتمدار نائب الامام ظهیرالاسلام والمسلمین آقای ثقةالاسلام[۲۲] است که به زودی اقدام در این جزئی مطالب بفرمایند تا بعدها. کاتب العرایض، العبد الذلیل الحقیر الضعیف: میرزا اسدالله الملقب به وکیل الرعایا **پاورقی‌ها:** [۱] ارحم ترحم: دلسوزی‌کن تا دیگران برایت دلسوزی‌کنند. [۲] جمع ضابط: والی، مأمور جمع‌آوری مالیات درگذشته [۳] در اصل: دولت ملت. در اغلب موارد به همین صورت آمده است که «و» بدان افزوده‌ایم و در برخی موارد که «و» غیر لازم بوده به نظر می‌رسد که دولت به معنای اقتدار، روزگار، و دوره بخت و اقبال استعمال شده است. [۴] واحد پول در دوره قاجار [۵] عَقار: مِلک، آب و زمین زراعتی. در اصل: عشار [۶] منظور، ناصرالدین شاه قاجار است. [۷] منظور، مظفرالدین شاه قاجار است. [۸] در اصل: فرمایند [۹] در اصل: همه جا تفاقش [۱۰] آل عمران، ۱۵۹. [۱۱] نافذ و اجرا شده [۱۲] در اصل: خواطر [۱۳] در اصل: ابنای [۱۴] در اینجا به معنای حسابرس [۱۵] پول مسکوک در دوره قاجار، معادل چهار شاهی [۱۶] واحد پول در دوره قاجار معادل یک هزارم قران. [۱۷] احداث: به وجود آوردن چیز تازه [۱۸] رفتگر [۱۹] سربازخانه، پادگان نظامی. در اصل: قلاورخانه [۲۰] منظور، سیدعبدالله مجتهد بهبهانی است. [۲۱] مقصود آقا نجفی اصفهانی است. [۲۲] مقصود حاج آقا نورالله اصفهانی است.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: حاج آقا نورالله اصفهانی، محمدتقی آقا نجفی اصفهانی، مجلس شورای ملی
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها