نامه با بیان اهمیت خیرخواهی برای دولت و ملت و آسایش شاهنشاه آغاز میشود و تأکید میکند که این خیرخواهی به دوام دولت، قوی شدن ملت و خشنودی خداوند منجر خواهد شد. در ادامه، به مقایسه دوران صفویه که وزرا از علما بودند و مردم در رفاه و آسایش زندگی میکردند، با دوران وزرای بیرحم و ظالم میپردازد که با نفاق و بیرحمی، دولت و ملت را به تباهی کشاندند. به طور خاص، به نقش مخرب عینالدوله و امیربهادر در خانهنشین کردن وزرای دانشمند و علمای دین و تضعیف دین مبین اشاره میکند. سپس، به قیام علمای تهران و تشکیل مجلس شورای ملی به عنوان راه حلی برای رفع ظلم و برقراری آسایش اشاره میکند و مشورت را از اصول قرآنی و عامل ترقی دولتهای دیگر مانند عثمانی میداند. در بخش پایانی، به وضعیت نسبتاً بهتر اصفهان به دلیل حکمرانی رکنالممالک و توجه ظلالسلطان به مردم اشاره کرده و شش درخواست مشخص از مجلس شورای ملی برای بهبود وضعیت اصفهان مطرح میکند: استحکام نوشتجات شرعیه، تعیین محتسب برای کنترل نرخها، جلوگیری از خروج غلات از شهر، جلوگیری از انحصار فروش بار، جلوگیری از کشتار بره و در نهایت، رفع فساد و فاحشهها و ایجاد امنیت برای جان و مال و ناموس مردم از طریق گشتهای شبانه و پلیس. نامه با ابراز امیدواری به اقدامات علمای تهران و اصفهان برای حل این مشکلات پایان مییابد.