این رساله با حمد و ثنای الهی آغاز میشود و هدف از نگارش آن را ترجمه احادیثی درباره شیوه سلوک حاکمان عادل با مردم، برای بیدار کردن غافلان و اصلاح دولتمردان بیان میکند. در بخش اول، ترجمه عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر نخعی ارائه شده است. این عهدنامه به مالک اشتر توصیه میکند که تقوای الهی پیشه کند، نفس خود را کنترل نماید، با مردم مهربان باشد و از ستم بر آنان بپرهیزد. همچنین، به او یادآوری میکند که در برابر عظمت خداوند متواضع باشد و عدالت را در میان مردم برقرار سازد. در ادامه، به اهمیت مشورت با علما و حکیمان، تقسیمبندی طبقات جامعه (لشکر، نویسندگان، قاضیان، عاملان، تجار و صنعتگران، فقرا) و حقوق هر طبقه اشاره میکند. سپس، ویژگیهای فرمانده لشکر، کاتبان، تجار و صنعتگران را برمیشمارد و بر لزوم رعایت حقوق فقرا و نیازمندان تأکید میکند. در پایان این بخش، به والی توصیه میشود که در امور مردم تعجیل نکند، از خونریزی ناحق بپرهیزد، از خودپسندی دوری کند و به وعدههای خود وفا نماید. در بخش دوم، دو حدیث دیگر نقل شده است. حدیث اول، نامهای از امام علی (ع) به عثمان بن حنیف، والی بصره است که او را به دلیل شرکت در مهمانی اشراف و غفلت از فقرا سرزنش میکند و بر زهد و سادهزیستی خود تأکید میورزد. حدیث دوم، نامهای از امام صادق (ع) به عبدالله نجاشی، والی اهواز است که در آن امام صادق (ع) ضمن ابراز شادی و اندوه از انتصاب او، توصیههایی درباره حفظ خون مسلمانان، مدارا با رعیت، دوری از سخنچینان، انتخاب یاران امین، پرهیز از جمعآوری مال و توجه به فقرا ارائه میدهد. امام صادق (ع) همچنین به نجاشی هشدار میدهد که مؤمنان را نترساند و به حقوق آنان احترام بگذارد. بخش سوم، نصایح حضرت خضر (ع) به منصور دوانیقی را روایت میکند. در این بخش، حضرت خضر (ع) منصور را به دلیل غفلت از احوال مردم، ستم وزرا و یارانش، و جمعآوری مال سرزنش میکند. او به منصور یادآوری میکند که قدرت او محدود است و باید از عقوبت الهی بترسد. در پایان، حضرت خضر (ع) به منصور توصیه میکند که درهای خود را به روی مردم بگشاید، مال حلال کسب کند و به داد مظلومان برسد تا مورد یاری علما و دانایان قرار گیرد. منصور پس از شنیدن این نصایح، گریه میکند و از خداوند توفیق عمل به آنها را میطلبد.