کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

این رساله با حمد و ثنای الهی آغاز می‌شود و هدف از نگارش آن را ترجمه احادیثی درباره شیوه سلوک حاکمان عادل با مردم، برای بیدار کردن غافلان و اصلاح دولتمردان بیان می‌کند. در بخش اول، ترجمه عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر نخعی ارائه شده است. این عهدنامه به مالک اشتر توصیه می‌کند که تقوای الهی پیشه کند، نفس خود را کنترل نماید، با مردم مهربان باشد و از ستم بر آنان بپرهیزد. همچنین، به او یادآوری می‌کند که در برابر عظمت خداوند متواضع باشد و عدالت را در میان مردم برقرار سازد. در ادامه، به اهمیت مشورت با علما و حکیمان، تقسیم‌بندی طبقات جامعه (لشکر، نویسندگان، قاضیان، عاملان، تجار و صنعتگران، فقرا) و حقوق هر طبقه اشاره می‌کند. سپس، ویژگی‌های فرمانده لشکر، کاتبان، تجار و صنعتگران را برمی‌شمارد و بر لزوم رعایت حقوق فقرا و نیازمندان تأکید می‌کند. در پایان این بخش، به والی توصیه می‌شود که در امور مردم تعجیل نکند، از خونریزی ناحق بپرهیزد، از خودپسندی دوری کند و به وعده‌های خود وفا نماید. در بخش دوم، دو حدیث دیگر نقل شده است. حدیث اول، نامه‌ای از امام علی (ع) به عثمان بن حنیف، والی بصره است که او را به دلیل شرکت در مهمانی اشراف و غفلت از فقرا سرزنش می‌کند و بر زهد و ساده‌زیستی خود تأکید می‌ورزد. حدیث دوم، نامه‌ای از امام صادق (ع) به عبدالله نجاشی، والی اهواز است که در آن امام صادق (ع) ضمن ابراز شادی و اندوه از انتصاب او، توصیه‌هایی درباره حفظ خون مسلمانان، مدارا با رعیت، دوری از سخن‌چینان، انتخاب یاران امین، پرهیز از جمع‌آوری مال و توجه به فقرا ارائه می‌دهد. امام صادق (ع) همچنین به نجاشی هشدار می‌دهد که مؤمنان را نترساند و به حقوق آنان احترام بگذارد. بخش سوم، نصایح حضرت خضر (ع) به منصور دوانیقی را روایت می‌کند. در این بخش، حضرت خضر (ع) منصور را به دلیل غفلت از احوال مردم، ستم وزرا و یارانش، و جمع‌آوری مال سرزنش می‌کند. او به منصور یادآوری می‌کند که قدرت او محدود است و باید از عقوبت الهی بترسد. در پایان، حضرت خضر (ع) به منصور توصیه می‌کند که درهای خود را به روی مردم بگشاید، مال حلال کسب کند و به داد مظلومان برسد تا مورد یاری علما و دانایان قرار گیرد. منصور پس از شنیدن این نصایح، گریه می‌کند و از خداوند توفیق عمل به آنها را می‌طلبد.

متن کامل گزارش
الحمد للّه و سلام علی عبادهِ الذین اصطفی محمد و آلهِ خیرة الوری. اما بعد: این رساله‌ای است در ترجمه بعضی از احادیث شریفه که در کیفیت سلوک وُلات [۲] عدل با کافّه [۳] عباد - که ودایع ربّ‌الارباب‌اند - وارد شده، برای تنبیه ارباب غفلت، و اصلاح اصحاب دولت، که اصلاح همگنان [۴] منوط به صلاح ایشان است، و فساد ایشان مُورِث [۵] اخلال نظام بنی‌نوع انسان- که زبده مکنونات و أشرف مخلوقاتند - مرقوم قلم مشوّش‌رقم احقر عبادالله، محمدباقر بن محمدتقی گردید. امید از فضل کامل سبحانی و لطف شامل ربانی، آن که کافّه عباد را از این فوائد لطیفه و نکات شریفه بهره‌مند سازد و حظّی خطیر [۶] به این حقیر کثیرالتقصیر عاید گرداند. اِنّهُ تَعالی یَسمَعُ و یُجیبُ وَ عَلَیهِ اَتوکّلُ وَ اِلَیهِ اُنیبُ. [۷] **فصل اول** **[ترجمه عهدنامه مالک اشتر]** در ترجمه وصیتی که حضرت امیر مؤمنان و مولای متقیان علی ابن ابی طالب(ع) برای قُدوه [۸] ارباب سعادت و ظفر، مالک ابن الحارث اشتر نوشتند در هنگامی که او را والی مصر گردانیدند که خراج آن ولایت را جمع کند و با دشمنان دین جهاد کند و اهل بلاد را به اصلاح آورَد و بلاد را آبادان کند، پس امر کرد او را به پرهیزگاری از محرّمات الهی و اختیار کردن طاعت خدا و متابعت کردن آنچه امر کرده است به آن در کتاب خود از فرائض [۱] و سنن، که سعادت نمی‌یابد احدی مگر به متابعت آنها، و شقی نمی‌شود مگر به انکار آنها و ضایع کردن آن‌ها. و امر فرمود او را که یاری کند خدا را یعنی ولیّ خدا و دین خود را به دست و دل و زبان؛ به درستی که حق تعالی متکفّل [۲] شده است که یاری نماید هر که او را یاری کند و عزیز گرداند هر که دین او را عزیز کند. و امر کرد که بشکند نفس را در هنگام شهوت‌ها، و لگام بر دهانش زند در وقت سرکشی‌ها. به درستی که نفس آدمی امرکننده است به بدی‌ها، مگر آن که خدا رحم کند. پس بدان ای مالک! که تو را فرستادم به سوی خلقی چند که جاری شده است بر آنها دولت‌ها پیش از تو از عدل و جور، و به درستی که مردم خواهند کرد از امور تو در مثل آنچه نظر می‌کنی تو در آن از امور والیان پیش از تو، و خواهند گفت در حق تو آنچه تو می‌گفتی در حق ایشان، و استدلال نمی‌کنند مردم بر نیکی صالحان مگر به آنچه خدا جاری می‌کند از برای ایشان بر زبان‌های بندگانش، باید که محبوب‌ترین ذخیره‌ها عمل صالح او باشد. پس مالک شو و ضبط کن خواهش نفس خود را، و بخیل باش در واگذاشتن [۳] نفس خود به چیزی که خدا حلال نکرده است برای تو. و باید که انصاف دهی از نفس خود، خواه موافق خواهش تو باشد و خواه نباشد. و پیراهن دل خود گردان رحم کردن بر رعیت و محبت ایشان و لطف و مدارا کردن با ایشان. مباش بر ایشان مانند سَبُع [۴] و غنیمت‌شماری خوردن ایشان را؛ زیرا که ایشان دو صنف‌اند، یا برادر تواند در دین، یا برادر تو نیستند و کافرند - نظیر توانَد در خلقت - و از هر یک از ایشان لغزش‌ها واقع می‌شود، و علت [۵] ها ایشان را عارض می‌شود، و بر دست ایشان به عمد و خطا جنایت‌ها روی می‌دهد. پس عطا کن ایشان را از عفو کردن و درگذشتن مثل آنچه دوست می‌داری که خداوند قادر عطا کند به تو از بخشش و آمرزش خود؛ به درستی که بر ایشان مسلطی و بر ایشان والی و حاکمی، و خدا مسلط است بر آن که تو را والی گردانیده است و طلب امور ایشان از تو کرده است، و تورا به تسلط بر ایشان در معرض امتحان در آورده است. پس خود را برای محاربه پروردگار خود نصب مکن، زیرا که تو را طاقت انتقام او نیست و تو را گریزی از عفو و رحمت او نیست. و پشیمان مشو از عفو کردن از گناهکار رعیت خود، و شاد مشو به عقوبت کردن بر ایشان. و اگر با کسی به غضب آیی تا توانی مُسارعَت [۱] مکن به آزار او، و مگو که «من امیرم و آنچه می‌گویم اطاعت من می‌کنند»؛ زیرا که این خیال باطل، دل را فاسد می‌گرداند، و دین را بیمار می‌کند و آدمی را در عرصه بلایا و مصائب [ناتوان] می‌سازد. و هرگاه نفس تو احداث نماید [۲] این تسلطی که داری عُظما [۳] تا تکبری، پس نظر کن به سوی عظمت پادشاهی خداوند که بر تو مسلط است، و او قادر است بر امری چند که تو قدرت بر آن از خود نداری؛ زیرا که اگر این امر را درست به نظر درآوری سر تو را از اوج نَخوَت [۴] به حضیض مذلت می‌آورد، و حِدّت [۵] طپش تو را ساکن می‌سازد، و عقل غایب شده تو را به سوی تو برمی‌گرداند. و زینهار که رفعت خود را به رفعت ذوالجلال مَنِما، و در کبریا و جبروت، خود را با حق تعالی شبیه مدان؛ به درستی که حق تعالی ذلیل می‌گرداند هر جبار قوی را، و خوار می‌کند هر صاحب خُیلای [۶] عزیز را. و انصاف بده خدای خود را و با مردم از نفس خود، و از مخصوصان اهل خود و از هر که دوست می‌داری از رعیت خود؛ زیرا که اگر چنین نکنی ستم [۷] خواهی کرد، و هر که ستم کند بندگان را، خدا خصم او است نه بندگان؛ و هر که خدا خصم او گردد حجت او را باطل گرداند و محارب خدا گردد، تا آن که بازایستد و توبه کند. و هیچ باعث برای تغییر یافتن و زائل شدن نعمت خدا، و زود نازل شدن عذاب خدا قوی‌تر از ایستادگی کردن بر ظلم و ستم نیست؛ زیرا که حق تعالی دعای مظلومان را شنونده است، و ظالمان را جزا دهنده است، و باید که محبوب‌ترین امور به سوی تو امری باشد که به حق نزدیک‌تر و عدالت در آن بیشتر و رضای عامه رعایا را جامع‌تر باشد؛ زیرا که اگر عامه رعایا از تو راضی باشند خشم مخصوصان به تو ضرر نمی‌رساند. مخصوصان و نزدیکان والیان، مَؤونت [۱] ایشان بر والی از سایر رعایا عظیم‌تر است در هنگام نعمت و رَخا، [۲] و یاری ایشان او را کمتر است در وقت شدت و بلا. و بسیاری کراهت دارند از عدالت والی، برای آن که خود جور توانند کرد بر مردم، و اگر سؤالی [۳] از او کنند زیاده از دیگران اِبرام می‌کنند، [۴] و اگر عطایی به ایشان کند شکر کمتر می‌کنند، و اگر منع کند خیری را از ایشان، عذر او را دیرتر از دیگران قبول می‌کنند، و در حوادث دَهر [۵] کم‌صبرترند از سایر خلق، که ستون دین و ماده اجتماع مسلمین و تهیه دفع دشمنان عامه امت‌اند. پس باید که به جانب ایشان رغبت نمایی و به سوی ایشان میل کنی، و باید که دورترین رعایا [۷] و دشمن‌ترین ایشان نزد تو کسی باشد که طلب عیوب مردم بیشتر کند؛ زیرا که در مردم عیبی چند هست که والی سزاوارترین مردم است به پوشانیدن آن‌ها. پس سعی مکن در ظاهر گردانیدن عیب‌ها که بر [تو] پوشیده است، زیرا که نیست بر تو مگر آنکه آنچه بر تو ظاهر شود مردم را از آنها پاک کنی، و خدا حکم می‌کند در آنچه بر تو پنهان است. پس تا تو عیب‌پوش مردم باشی خدا بپوشاند بر تو آنچه دوست می‌داری که از رعیت بپوشانی، و رها کن از مردم عقده هر کینه را، و قطع کن از خود سبب هر عداوتی را، و قبول کن عذر مجرمان را، و به شبهه دفع کن حدود گناهکاران را، و هرچه بر تو ثابت نشود، تغافل کن [۱] و به گمان مؤاخذه مکن و زود تصدیق بدگویان را مکن؛ به درستی که ایشان فریب دهندگانند به ظاهر خیر می‌نمایند. و هرگاه مشورت کنی، با بخیل مکن که تو را از فضل و احسان منع نماید، و تو را از فقر ترسانَد، و نه با اهل‌جُبنی [۲] که تو را کم‌جرأت گردانَد، و نه با صاحب حرصی که زینت دهد برای تو جمع اموال را به جور و ستم؛ به درستی که بخل و جُبن و حرص سه خصلت‌اند که جامع آنها و سبب آنها بدگمانی به جناب مقدس الهی است. و بدان که بدترین وزرای تو کسی است که وزیر بَدان پیش از تو بوده است و شریک ایشان در گناه بوده است؛ پس ایشان را مَحرم مگردان که ایشان یاوران گناهکاران و برادران ستمکارانند. و تو عوض بهتر از ایشان می‌توانی یافت که در رأی صائب و حکم نافذ مثل ایشان باشند، و در وزر و گناه مانند ایشان نباشند، و یاری نکرده باشند ظالمی را بر ظلم او، و گناهکاری را در گناه او؛ و این گروه که خود بهم رسانی، خرج ایشان بر تو کمتر و یاری ایشان برای تو بیشتر خواهد بود، و بر تو مهربانتر خواهند بود، و با غیر الفت کمتر خواهند گرفت. پس ایشان را مخصوص خود گردان در خلوت‌ها و محفل‌ها، و از میان ایشان باید کسی نزد تو گرامی‌تر و مقرب‌تر [باشد] که حق را به تو بیشتر گوید، و در امری که خدا برای دوستانش پسندیده، یاری تو کمتر کند، خواه تو را خوش آید و خواه بد آید. و خود را بچسبان به گروهی که اهل پرهیزگاری و راستی گفتارند، و ایشان را عادت فرما که بر روی تو بسیار مدح نگویند و تو را به کاری که نکرده‌ای ستایش نکنند؛ زیرا که بسیار مدح خود شنیدن، مورث تکبر و نخوت است، و آدمی را از عیوب نفس خود غافل می‌سازد. و باید که نیکوکار و بدکار نزد تو مساوی نباشند، که این باعث می‌شود که نیکوکاران ترک نیکی کنند، و بدکاران در بدی، بیشتر جرأت نمایند؛ و لازم دار هر یک را آنچه بر خود لازم گردانیده‌ای از جزای نیک و بد. و بدان که هیچ چیز باعث گمان نیک رعیت به والی نمی‌گردد، مثل احسان کردن والی نسبت به ایشان و تخفیف دادن خرج‌ها و مؤونت‌ها از ایشان و جبر [۳] نکردن ایشان بر حقی که نداشته باشد. و باید که گمان تو به رعیت نیکو باشد؛ به درستی که گمان نیک تو به رعیت قطع می‌کند از تو تَعَب [۱] دور و دراز را و سزاوارتر رعایا به گمانِ نیک کسی است که احسان تو بر او بیشتر باشد، و سزاوارتر ایشان به گمان بد، کسی است که بد نسبت به او بیشتر کرده باشی. و بر هم مزن سنت شایسته‌ای را که والیان صدر این امت کرده‌اند، و به سبب آن، الفت حاصل شده است، و احوال رعیت به صلاح انجامیده، و احداث مکن بدعتی که آنها را بر هم زند که ثواب آن سنت‌ها از ایشان باشد، و وَبال [۲] بر هم زدن آنها بر تو باشد. و بسیار با علماء، مُدارَسه [۳] و مذاکره کن، و با حکیمان و دانایان مشورت کن در امری چند که موجب صلاح امور تو است، و در اقامت [۴] سنتی چند که به آنها مستقیم شده‌اند اَهل دیار تو. و بدان که رعیت چند طبقه‌اند که صلاحیت نمی‌یابند بعضی مگر به بعضی، و بعضی را از بعضی چاره نیست: اول: لشکری که دین خدا را برپا می‌دارند. دوم: نویسندگان عامه که برای مصالح امور خلق ضرورند، و نویسندگان خاصه که به امور مخصوص تو قیام می‌نمایند. سوم: قاضیان که به عدالت در میان مردم حکم می‌کنند. چهارم: عاملان [۵] که به انصاف و عدالت و مدارا سلوک کنند. پنجم: جماعتی که جزیه و خراج از کافر و مسلمان گیرند. ششم: تاجران و ارباب صنعت‌ها و پیشه‌ها. هفتم: طبقه‌ای که پَست‌تر می‌نمایند که فقیر [۶] و ارباب احتیاج و اضطرارند، و هر یک از اینها را خدا سهم و نصیبش را برده است، و از اندازه فریضه در کتاب خود و سنت پیغمبر خود(ص) برای ایشان مقرر ساخته و نزد ما معلوم و محفوظ است. پس لشکر به اذن خدا مانند قلعه‌هایند برای محافظت رعیت، و زینت والیان‌اند و مورث عزت و غلبه دین‌اند، و راه‌ها به ایشان ایمن می‌گردد، و رعیت به دون ایشان برپا نمی‌ماند. و قوام لشکر نیست مگر به آنچه خدا برای ایشان مقرر ساخته از خراج [۱] زمین‌ها که از کافران به جنگ گرفته شده است که به سبب آن قوی می‌شوند بر جهاد دشمن، و اعتماد می‌کنند بر آن خراج در آنچه صلاح ایشان در آن است، و رفع حاجت خود به آن می‌نمایند. پس ضرور است که جمعی تحصیل و ضبط خراج نمایند. و قوام این دو صنف: یعنی لشکری و محصلان خراج نمی‌باشد مگر به قاضیان و عمّال و نویسندگان که عقد مصالح ایشان نمایند، و در امور خاص و عام امین مردم باشند. و باز، جمیع این طوائف را تعیّش [۲] ممکن نیست مگر به بازرگانان و ارباب صنایع که اجتماع نمایند بر مصلحت ایشان، و بازارهای ایشان را برپا دارند، و متکفل اعمال ضروریه ایشان شوند، و به کاری چند قیام نمایند که از غیر ایشان مُتَمشّی [۳] نمی‌شود. بعد از ایشان طبقه اهل‌حاجت و مسکنت‌اند که لازم است عطایا و اعانت و یاری ایشان، و خدا برای هر یک حقی مقرر ساخته، و هر یک از ایشان را بر والی حقی هست به قدر آنچه مصلحت احوال ایشان بوده باشد و ایشان را از او گزیری نبوده باشد. پس باید که والی لشکر و سپهسالار تو کسی باشد که به گمان تو بیش از همه کس اطاعت خدا و رسول نماید، و خیرخواه امام تو بیش از دیگران باشد و حلم و بردباری او از همه بیشتر باشد و زود به غضب نیاید، و عذر مجرمان را قبول کند و با ضعیفان به مدارا سلوک کند، و به جانب زبردستان چندان میل نکند و عُنف و تعدی نکند و از اقامت [۴] مصالح مُلک و ملت ضعیف نباشد و خود را بچسباند به صاحبان حَسَب‌های نیکو و خانه‌آبادهای شایسته، و أهل سوابق حَسَنه که به اخلاق نیک و اعمال پسندیده معروف‌اند. پس مصاحبت [۵] کن با اهل دلیری و شجاعت و ارباب جوانمردی و سخاوت، زیرا که ایشان مجموعه کرم و بزرگواری و محل معروف و نیکی‌اند، و تفقد نما احوال ایشان را به‌سان رعایت پدر و مادر مهربان فرزند خود را. و عظیم مشمار آنچه ایشان را به آن تقویت نمایی، و حقیر مدان مهربانی را که ایشان را به آن تعاهُد [۱] کنی هر چند اندک باشد، زیرا که این ملاطفت‌ها داعی [۲] خواهد گردید ایشان را به سوی خیرخواهی تو و گمان نیک داشتن به تو. و ترک مکن جستجوی کارهای اندک ایشان را به سبب اعتماد بر الطاف جَسیمه [۳] که نسبت به ایشان به عمل آورده‌ای، زیرا که از لطف‌های اندک تو منتفع می‌گردند، و از دستگیری‌های عظیم تو مستغنی نیستند. و باید که از سرکرده‌های لشکر، کسی را بیشتر مقرب گردانی و اختیار نمایی که اعانت و یاری لشکر نماید، و به قدر توانایی، احسان و اِفضال [۴] نسبت به ایشان به عمل آوَرَد و اهل و اولاد ایشان [را که] در شهرهای خود گذاشته‌اند رعایت کند تا آن که خاطر عساکر برای دفع اهل فساد از هر خیال دیگر فارغ باشد. و ایضاَ لطف تو به ایشان موجب میل دل‌های ایشان است به سوی تو، خیر خواهی رعایا درست نمی‌شود مگر آن که بر والیان خود مهربان باشند، و دولت و غلبه والیان بر ایشان گران نباشد، و مدت استیلای والیان بر ایشان دراز ننماید. پس گشایش ده در امیدهای ایشان، و پیاپی گردان بر ایشان ثنایی نیکو را، و بشمار بر نیکوکاران ایشان آثار حسنه ایشان را؛ زیرا که افعال حسنه ایشان را بسیار کردن، شجاعان را به حرکت می‌آورد و بددلان را شجاع می‌گرداند اگر خدا خواهد. پس سعی جمیل هر یک را در مرتبه خود بشناس، و کردار مردی را به دیگری نسبت مده، و در خور سعی هر یک ایشان را پاداش بده. و چنان مباش اگر مرد بزرگی کار سهلی کند آن را بزرگ شماری، و اگر مرد کم‌نامی کار بزرگی کند خُرد شماری برای پَستی او. و هر امری که بر تو دشوار شود یا مشتبه بماند به خدا و رسول ردّ کن؛ به تحقیق که حق تعالی خطاب نمود با گروهی که می‌خواست ارشاد نماید ایشان را: یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا الله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أولِی الأمر مِنکم. فَإِن تَنازَعتُم فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی الله وَ الرَّسُولِ. [۱] یعنی: ای گروهی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را و فرمان برید رسول خدا را و صاحبان امر خود را که ائمه معصومین(ع)اند؛ پس اگر نزاع کنید با یکدیگر در امری، پس رد کنید به سوی خدا و رسول. حضرت فرمود: ردّ به خدا عمل چند است از قرآن که معنی آنها واضح است، و ردّ به رسول خدا أخذ کردن و عمل نمودن به سنت‌های متواتره معلومه آن حضرت است که مورث اجتماع خلق و مانع از پراکندگی ایشان است. و اما قاضیان، پس اختیار کن برای حکم میان مردم هر که را به گمان خود بهترین رعیت خود می‌دانی که کارها بر او تنگ نشود و لجاجت خصمان، مانع حکم او نگردد و اگر لغزشی از او صادر شود زود برگردد و برگشتن به سوی حق بر او دشوار نباشد، هرگاه حق را بشناسند نفس او به سوی طمع مشرف نگردد. و تا حق نهایت وضوح نزد او بهم نرساند، حکم نکند و [به] اندک فهمی اکتفا ننماید، و در اموری که بر او مشتبه شود، بیش از دیگران توقف نماید و بیش از همه کس به حجت‌ها اخذ نماید و به مراجعت خصم و سؤال از حجت او دلتنگ نشود. و بسیار صبرکننده باشد برای شکافتن امور، و چون حق بر او ظاهر گردد زود قطع کند و حکم را جاری سازد. و مدح مداحان باعث حق‌پوشی او نشود، و تحریص ارباب قوّت باعث میل او از حق نگردد، و این گروه در میان مردم نادرند. پس بسیار تفحص کن قضاهای او را و گشایش ده در عطای او، و آن مقدار که عذر او زائل گردد به آن و حاجتش به سوی مردم کم گردد، و بده او را منزلت و قرب از آن که دیگران نزد خود آنچه طمع نکند در آن غیر او از مخصوصان تو تا ایمن گردد به سبب این منزلت، از آن که دیگران بی‌خبر او را نزد تو ضایع کنند. و در باب قاضیان و نصب ایشان نظر بلیغ و تأمل کامل به عمل آور، زیرا که این دین در زمان خلفای جور که پیش [۲] از من بودند اسیر بود در دست اشرار و عمل می‌کردند در آن به هوس و خواهش نفس خود، و دین را وسیله تحصیل دنیا کرده بودند. پس نظر کن در امور عمّال و خراج والیان که در مملکت خود تعیین می‌نمایی، و از روی بینایی و امتحان تعیین نما که ایشان را امتحان کنی، و هر که را سزاوارتر دانی مقرر گردانی، نه آن که این را بخشش قرار دهی، و هر که را به دون اهلیت اختیار نمایی برای محبتی که به او داری، که اینها مجمع جور و خیانت‌اند. و برای این کار تفحص کن جمعی را که اهل تجربه و حیا، و از خانه‌آبادهای شایسته باشند و آنان که حقوق مساعی در دین دارند، زیرا که ایشان خوش‌اخلاق‌تر و کم‌طمع‌ترند و در عواقب امور تفکر ایشان کامل‌تر است؛ پس روزی کامل برای ایشان مبذول دار که قوّتی است ایشان را برای اصلاح نفس‌های ایشان، و بی‌نیاز می‌گرداند ایشان را از تصرف در آنچه در تحت ید مردم است و حجتی است بر ایشان، اگر مخالفت امر تو نمایند یا رخنه‌ای در امانت‌های تو کنند. پس تجسس کن سلوک ایشان را، و جواسیس [۱] بفرست که تفحص احوال ایشان نمایند، و باید آن جاسوسان از اهل صدق و وفا باشند، زیرا که در پنهانْ تفحص ایشان کردن باعث تحریص و ترغیب ایشان است بر کار فرمودن امانت و مدارا کردن با رعیت، و خود را به دست یاوران و اَعوان [۲] مده. اگر جاسوسان از اهل تو اتفاق کنند بر آن که یکی از ایشان دستی به سوی خیانتی دراز کرده، بس است برای تو شاهد که عقوبت نمایی او را در بدن او، و او را مؤاخذه گردانی به آنچه یافته است در عمل خود؛ پس او را در مقام مذلت باز داری، و نام خیانت بر او گذاری و عار این تهمت را در گردن او قلاده گردانی. و تفقد و جستجو نما امر خراج را و اهل خراج سبب اصلاح امور سایر خلق است؛ و اصلاح نمی‌یابد احوال دیگران مگر به ایشان، زیرا که مردم عیال خراج و اهل خراج‌اند. و باید که نظر تو در آبادانی زمین کامل‌تر باشد از نظر تو در جمع کردن خراج؛ زیرا که جلب و تحصیل خراج میسر نمی‌شود و حاصل نمی‌گردد مگر به آبادانی محالّی [۳] که خراج از آنها به عمل می‌آید و آنها که طلب می‌کنند خراج را بدون آبادانی، محالّ آن شهرها را خراب می‌کنند و بندگانش را هلاک می‌گردانند، و کار او به راه نمی‌رود مگر اندکی. پس اگر شکایت کنند از گرانی خراج یا علتی مانند ملخ و سایر آفات، یا از منقطع شدن آب و نیامدن باران، یا باطل شدن و تغییر یافتن محل زراعت، یا آن که آب بر آن مستولی گردیده، یا آن که بسیاری تشنگی زمین را از قابلیت انداخته، یا آن که تخفیف دهی خراج را از ایشان به قدری که گمان داری که اصلاح امور ایشان به آن قدر می‌شود، چیزی از خراج تخفیف دهی از ایشان بر تو گران نباشد، زیرا که ذخیره‌ای است برای تو که صرف می‌نمایند در آبادانی شهرهای تو و زینت دادن ولایت تو، با آن که جلب می‌کنی به این سبب نیکی نیت‌های ایشان را نسبت به تو. و شاد می‌شوند به آن که عدالت کرده‌ای در حق ایشان، و ایشان را قوّت داده‌ای به آنچه نزد ایشان ذخیره کرده‌ای از ترفیه [۱] احوال ایشان، و اعتماد بهم می‌رساند بر ایشان به سبب آن که عادت فرموده‌ای ایشان را به عدالت، و رفق و مدارا نسبت به ایشان. و بسا باشد که امری چند حادث شود که هرگاه در آن امر بر ایشان اعتماد کنی و از ایشان طلب یاری کنی به طیب خاطر متحمل آن بشوند، زیرا که مُلکِ آبادان برمی‌تابد هر چه را بر آن بار کنی، و خرابی زمین از تنگ‌دستی اهلش می‌باشد، و تنگ‌دستی اهلش نمی‌باشد مگر به سبب آن که نفوس والیان مشتاق گردد به جمع اموال، و بدگمانی ایشان به باقی ماندن بر منصب، و کم پند گرفتن ایشان از تغییر احوال روزگار و بی‌اعتباری دنیای غدّار. پس نظر کن در حال کاتبان خود و تعیین کن برای امور خود بهترین ایشان را برای نوشتن رساله‌ها و نامه‌ها، که در آن درج می‌کنی اسرار و مکرها و تدبیرهای خود را. کسی را مقرر کن که جامع‌ترین مردم باشد اخلاق پسندیده را، و کسی باشد که گرامی داشتن تو او را باعث طغیان او نگردد، به سبب آن کرامت جرأت بهم رسانَد بر تو، به آن که مخالفت تو نماید در حضور اشراف و اکابر، [۲] و غفلت او را باعث نشود بر کوتاهی از رسانیدن مکاتیب [۳] و رسائل عُمّال تو به سوی تو، و برگردانیدن جواب آنها بر وجه صواب از جانب تو، و غافل از آنچه باید بگیرد و از جانب تو بدهد، و از وعده‌ها و شرط‌ها ضعیف نگرداند پیمانی را که عقد کند برای تو، و عاجز نشود از گشاد [۴] دادن در آنچه بر تو شرط کرده است؛ یعنی در اول چنان شرط کند که در آخر دشوار نشود و جاهل نباشد به قدر نفس خود، زیرا [آن] که قدر خود را نمی‌شناسد به قدر دیگران جاهل‌تر خواهد بود. پس باید که ایشان را که اختیار کنی از روی خواهش و میل به دل خود نکنی و اعتماد بر فراست خود ننمایی، و به گمان نیک خود مغرور نشوی، زیرا که مردم به ساختگی و تصنع، خود را در معرض فراست والیان به در می‌آورند، و اقدام به خدمات پسندیده می‌نمایند و به غیر این ظاهر، تلبیس [۱] می‌کنند، و هیچ خیرخواهی و امانت در خاطر ایشان نیست؛ و لیکن امتحان کن ایشان را به وَلایت‌ها [۲] که برای شایستگان پیش از تو کرده‌اند. پس تعیین کن کسی را از ایشان که در زمان پیش، اثر خیر او در عامه خلق بیشتر ظاهر شده و به دیانت و امانت معروف‌تر بوده. اگر چنین کنی فعل تو دلیل خواهد بود بر خیرخواهی تو نسبت به خدا و نسبت به امامی که از جانب او والی شده‌ای. و باید که برای هر نوع از کارهای خود یک سرکرده‌ای از ایشان مقرر داری که از قیام به امور بزرگ عاجز نگردد و بسیاری اَشغال، [۳] موجب پراکندگی احوال او نگردد. پس تفحص کن آنچه بر تو مخفی است از احوال ایشان، و تجسس نما در آنها که رسولان [۴] ایشان به سوی تو می‌آیند، و محتاجان، که با کاتبان تو رجوع دارند که به ایشان به چه نحو سلوک کرده‌اند، زیرا که اکثر نویسندگان مبتلا می‌باشند به عزت و تکبر و نخوت و دلتنگ شدن از کارسازی مسلمانان، مگر کسی را که خدا نگاه دارد از این صفات ذمیمه. و مردم را چاره‌ای نیست از رجوع به ایشان و دفع حوائج به سوی ایشان. و هر عیب که در کاتبان تو ظاهر شود و تو از آن تغافل ورزی، گناه آن بر تو لازم خواهد آمد. و اگر فضل و نیکی از ایشان ظاهر گردد، به تو منسوب خواهند گردید به آن ثواب‌های نیکو که تو را بر این امر نزد حق ثابت است. پس بعد از کاتبان باید که قبول نمایی وصیت مرا در حق تجار و اصحاب حرفه‌ها، [۵] و دیگران را وصیت کن در حق همه ایشان؛ خواه آنها که در بلاد ساکن می‌باشند؛ و خواه آنها که به مال خود به شهرها برای تجارت سفر می‌کنند؛ و خواه آنها که به دست خود پیشه‌ها برای مصالح مسلمانان به عمل می‌آورند؛ زیرا که ایشان ماده منفعت‌های خلق‌اند، و امور ضروریه مسلمانان را سبب می‌شوند و از بلاد بعیده جلب امتعه می‌نمایند و دریا و صحرا و کوه و دشت را طی می‌کنند و به جایی چند می‌روند برای تحصیل منافع خلق که دیگران را میسر نیست، و جرأت نمی‌کنند بر رفتن به آن مواضع از بلاد دشمنان تو؛ و همچنین ارباب صنایع [۱] به دست خود ضروریات مسلمانان را به عمل می‌آورند. پس حرمت همه ایشان را رعایت کن و خوف را از راه‌های ایشان زائل کن و احقاق حقوق ایشان را از دیگران بگیر؛ زیرا که ایشان با والیان در مقام مُسالمه [۲] و انقیادند، و خوفِ ضرری از ایشان نیست و با همه کس صلح‌اند و از ایشان توهّم فسادی نیست و پیوسته طالب امنیت و انتظام دولت‌اند. پس تفقد نما احوال ایشان را در محل حضور خود و حواشی و اطراف بلاد خود. و به این مراتب که دانستی، بدان که در بسیاری از ایشان صفات ناشایسته هست از تنگی فاحش [۳] و بخل و حبس کردن متاع‌ها از مسلمانان برای زیادتی قیمت و تحکّم در قیمت امتعه، و این راه مضرتی است برای عامه عباد و موجب عیب و بدنامی والیان است. پس منع کن ایشان را از حبس کردن امتعه ضروریه. به درستی که حضرت رسول(ص) نهی فرمود از آن. و باید که در خرید و فروش مسامحه [۴] بکنند، و به ترازوهای عدل و به نرخی چند - که ضرر به هیچ یک از بایع [۵] و مشتری نرسد - معامله کنند. پس اگر کسی بعد از نهی، مرتکب احتکار و حبس امتعه ضروریه شود او را معاقَب [۶] گردان و چنان کن که عبرت دیگران گردد، اما از اندازه بدر مرو و زیاده از جنایت سیاست [۷] مکن. پس از خدا بترس، و خدا را بیاد آور در حق طبقه‌ای که به ظاهر حال از همه پست‌ترند و بیچاره‌ترین خلق‌اند، یعنی مسکینان و محتاجان و بدحالان و صاحبان امراض مُزمِنه، و در میان ایشان گروهی هستند که سؤال [۸] می‌کنند و به آنچه می‌دهی قانع‌اند؛ و گروهی هستند که خود را می‌نمایند و می‌گریزند و سؤال نمی‌کنند. و حفظ کن وصیت خود را در حق ایشان و برای ایشان بهره قرار ده از بیت‌المال خود، و از غلات املاکی که در اسلام فتح شده یا امام برای خود اختیار کرده در هر شهری؛ زیرا که در دور و نزدیک، ایشان را در این اموال حق هست و رعایت حق همه بر تو واجب شده است و تو را مشغول نگرداند از احوال ایشان. تفکر و نظر کن در امور کلیه مُلک، زیرا که خدا تو را معذور نمی‌دارد در تقصیر [۱] کردن در امر حقیر، برای آن که محکم گردانی امر کبیر را، پس همت خود را بر صلاح احوال ایشان بگمار و از روی تکبر، روی از ایشان مگردان. و تفقد نما احوال آنها را که دست ایشان به تو نمی‌رسد و در دیده‌های مردم حقیر می‌نمایند و مردم، ایشان را کم‌قدر می‌شمارند. پس برای امور ایشان مقرر گردان کسی را که اعتماد بر او داشته باشی و از تو ترسد و از اهل تواضع و شکستگی باشد که دفع امور ایشان از تو بکند، و احوال ایشان را به تو عرض نماید. پس چون مطلع شوی بر حوائج ایشان، به نحوی عمل کن [که] روزی که خدا را ملاقات کنی عذری نزد او تو را نباشد، زیرا که این جماعت از میان رعیت زیاده از دیگران محتاج به انصاف و عدالت‌اند. و در اداء حق همه خلق عذر خود را نزد خداوند عالمیان ظاهر گردان، و جستجو کن یتیمان بی‌پدر را و کوران و بیماران و آنها که به بلاهای مزمن مبتلا شده‌اند، و پیران را که چاره ندارند و سؤالی از مردم نمی‌کنند؛ پس روزی [۲] ها برای ایشان مقرر گردان که ایشان بندگان خدایند. و تقرب جو به سوی خدا در رعایت حق‌شناسی ایشان و اداء ارزاق ایشان؛ به درستی که عمل خالص نمی‌گردد مگر به نیت درست. و بدان که نفوس مردم راضی نمی‌شوند و قبول نمی‌کنند که تو غایبانه ادای حقوق ایشان کرده‌ای؛ تا مُشافَهتاً [۳] حاجات ایشان را نشنوی و در مقام قضای حوائج ایشان نیایی، و این بر والیان گران است و هر حقی گران می‌باشد. و گاهی خدا آسان می‌کند بر گروهی چند که طالب عاقبت و آخرت باشند و نفوس خود را بر مشقت‌ها صبر فرمایند و اعتقاد داشته باشند بر راستی وعده خدا برای کسی که صبر کند و از خدا طلب اجر نمایند؛ تو از ایشان باش، و یاری طلب کن از خدا. و باید که برای صاحبان حاجات و آنها که با تو رجوع دارند وقتی از خود قرار دهی که فارغ گردانی در آن وقت برای ایشان فکر و ذهن خود را از هر شغلی؛ پس رخصت دهی که هر که خواهد نزد تو بیاید، و بنشینی برای ایشان در مجلسی که در آن مجلس تواضع و تَذلّل [۱] کنی برای خداوندی که آفریده است و بلند گردانیده است تو را و منع نمایی از ایشان لشکر و یاوران خود را از دربانان و یساولان [۲] خود. و پست گردان در آن مجلس برای ایشان بال خود را، و نرم گردان برای ایشان پهلوی خود را در مراجعت نمودن و گوش دادن به سخن ایشان و روی گردانیدن به سوی ایشان تا آن که هر که خواهد با تو سخن بگوید، بی‌خوف و اضطراب سخن تواند گفت. به درستی که من شنیدم از رسول خدا(ص) که در مَواطِن [۴] متعدده می‌گفت: «مقدس و پاکیزه نمی‌شوند امتی که در میان ایشان حق ضعیف از قوی بازیافت نشود، در حالتی که ضعیف را مضطرب نسازند و به خوف نیندازند.» پس متحمل شو سفاهتی را که از ایشان صادر شود یا آن که از بیان غرض عاجز مانند. و دور گردان از خویش دلتنگی و تکبر را تا حق تعالی به این سبب بگشاید بر تو اکناف و اطراف رحمت خود را، و واجب گرداند برای تو ثواب طاعت خود را. و آنچه عطا کنی چنان کن که بر گیرنده گوارا باشد، و اگر منع کنی باید که مقرون به مدارا و عذرخواهی و زبان خوش باشد، و فروتنی کن در این مقام؛ به درستی که خدا دوست دارد تواضع‌کننده را. و باید که از اعوان خود کسی گرامی‌تر داری که مدارای او با خلق خدا بیشتر باشد، و مراجعت به سوی ایشان بیشتر نماید و لطف او ضعفا را فزون‌تر باشد. پس بدان که امری چند است که ناچار است که خود مباشر آنها شوی: اول: آن که عمّال تو نامه‌ای به تو نویسند که کاتبان توعاجز باشند از نوشتن جواب ایشان، خود متوجه شوی و جواب ایشان را بنویسی. دوم: آن که از حاجات مردم اگر بر تو امری وارد شود که اعوان تو از دلتنگی متوجه آنها نگردیده باشند، خود به قضای حوائج ایشان قیام نمایی. سوم: آن که آنچه بر کاتبان و خازنان [۱] تو وارد شود، از آنچه در تحت اختیار ایشان است برسی، و تقصیر و تأخیر در آنها روا نداری و با هر یک از ایشان در امری که به او تعلق دارد مشورت نمایی، فارغ و [با] ذهنی مجتمع. و هیچ امری را جاری نسازی مگر بعد از تفکر و مراجعت با نفس خود، و مشاورت با آن کسی که برای آن کار تعیین کرده‌ای باید که از تو خائف [۲] نباشد، و آنچه مقتضای رأی او باشد بی‌خوف و هراس به تو تواند گفت. و بدان که باید کار هر روز را در همان روز برسی و به روز دیگر نیندازی، که در روز دیگر امری چند روی می‌دهد که آنها را صورت باید داد. و بگردان برای نفس خود و خدا بهترین وقت‌ها را و بزرگترین قسمت‌ها را، هر چند همه کارها برای خدا می‌تواند بود اگر نیت تو در آن درست باشد، و موجب سلامت و رفاهیت رعیت باشد. و باید که امور خاصه - که برای خدا دین خود را به آن خالص می‌گردانی - برپا داشتن فرائض خدا باشد که مخصوص او است. پس از بدن خود بده به خدا آنچه واجب است از نمازها در شب و روز در آنها اهتمام کن، زیرا که واجب بودن بعضی از نوافل - مانند نماز شب - مخصوص حضرت رسالت‌پناه(ص) بود؛ چنانچه حق تعالی در قرآن مجید فرموده است: وَ مِنَ اللّیل فَتَهجَد بهِ نافِلَةً لَک عَسی أن یبْعَثک رَبُک مَقاماً مَحمُودا. [۳] پس این امری است که مخصوص گردانید خدا به آن پیغمبر خود را، و گرامی داشت او را به آن، و بر او واجب گردیده و بر دیگران تَطَوُّع [۴] و سنت است؛ چنانچه حق تعالی فرموده است: فَمَن تَطَوَّعَ خَیراً فَاِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ. یعنی: هر که از روی تطوّع به عمل آورد خیری را، پس خدا شکرکننده و جزا دهنده است، و دانا است به اعمال بندگان. پس وافر و کامل به عمل آور آنچه را تقرب می‌جویی به سبب آن به سوی خدا و گرامی دار آن را، و ادا کن فرائض خدا را به سوی کامل بی‌عیبی و نقصی، هر چند بدنت را بگدازد و به تَعَب [۱] اندازد. و هرگاه برخیزی برای مردم به پیش‌نمازی، پس مباش نفرت دهنده مردم به طول دادن، و نه ضایع کننده نماز به ترکِ اکثر سُنن، زیرا که در میان مردم کسی است که دردی و علتی [۲] دارد، و نماز طولانی را تاب نمی‌آورد، و کسی می‌باشد که حاجتی دارد، و طول نماز منافی حاجت او است. و به تحقیق که سؤال کردم از رسول خدا(ص) در هنگامی که مرا متوجه یمن گردانید که چگونه با ایشان نماز گزارم؟ فرمود: «نماز کن با ایشان مانند نماز ضعیف‌ترین ایشان، و نسبت به مؤمنان مهربان باش.» و بعد از این مراتب باید که طولانی نشود پنهان بودن تو از رعیت خود، زیرا که پنهان بودن والیان از رعیت باعث تنگی کار مردم می‌گردد و والی، کم علم بهم می‌رساند به احوال رعیت. و در خانه نشستن والی و راه ندادن مردم سبب آن می‌شود که بر احوال مملکت خود مطلع نگردد، و امور بزرگ که روی دهد به او کوچک نمایند و امور کوچک را عظیم نمایند، و حَسَن را قبیح شمارند و سخنان که به او رسانند حق و باطل به یکدیگر مخلوط باشد. و نیست والی مگر بشری، نمی‌داند آنچه را مردم از او پنهان دارند از امور؛ و سخن راست و دروغ علامتی ندارد که به محض گفتن توان تمییز کردن. و ایضاَ، حال تو خالی از دو صورت نیست: یا آن است که جوانمردی در بذل کردن مال در راه حق؛ پس چرا خود را به مردم نمی‌نمایی که حق واجب را عطا کنی و افعال نیکو از تو به رعیت صادر گردد؟ یا آن است که مبتلایی به بخل و نمی‌خواهی که عطا کنی و حاجات مردم را روا کنی. باز نباید که پرده‌نشین گردی و در بر روی مردم ببندی، زیرا که چون مردم از عطای تو آیس [۳] و ناامید گردیدند، زود دست از سؤال [۴] بر می‌دارند با آن که اکثر حاجات مردم طلب‌ها نیست که نقصانی به تو به رسد، مانند آن که بر کسی ظلمی شده به تو شکایت می‌کند، یا دعوی دارد و حکم عدلی از تو می‌خواهد، پس منتفع شو به آنچه وصف کردم برای تو، و اکتفا کن در آن بر آنچه بهره‌ور شد و صلاح تو در آن است، ان شاء الله. و بدان که والیان و پادشاهان مَحرمان و مخصوصان می‌دارند که راغب‌اند به آن که اموال و ولایت را مخصوص خود گردانند، و بر مردم تطاول [۱] و زیادتی کنند و با ایشان در مقام انصاف نباشند، پس مادة طمع این جماعت را قطع کن به قطع کردن اسباب این احوال و به اِقطاع [۲] مده به مقربان خود زمین و مزرعه را، و طمع نکنند مخصوصان تو در احیای مزرعه‌ای که ضرر رسانند به همسایه خود در آبی، یا در عمل مشترکی که مَؤنت [۳] او را بر دیگران قرار دهند و نفعش از ایشان باشد و به تو فایده عائد نگردد و عیبش با تو باشد در دنیا و عقبا. و چون مرافعات به تو برسد باید که عدالت کنی در حکم میان ایشان، و لازم گردانی حق را بر هر که لازم گردد بر او، خواه نزدیک و خواه دور. و باید که بر دشواری این حکم صبر کنی و رضای حق تعالی منظور داری، هر چند باید حکم بر خویشان نزدیک و مُصاحبان [۴] مخصوص خود کنی. و اگر بر تو دشوار و گران باشد، تفکر کن در عاقبت نیکش تا بر تو آسان گردد، زیرا که ثواب انصاف و عدل در آخرت عظیم است. و اگر رعیت به تو گمان بَرَد که میلی در حکم کرده‌ای و جانب کسی را رعایت کرده‌ای، عذر و حجت خود را بر ایشان گردان و گمان بد خود را از ایشان بگردان، زیرا که این، موجب عادت کردن تو است به عدالت، و مدارا این است با رعیت، و عذرخواهی است که سبب استقامت رعیت تو است بر حق، با رفق و مهربانی و مدارا و نیکی. و اگر دشمن تو به سوی مصالحه تو را دعوت کند ابا مکن اگر رضایی در آن باشد، زیرا که صلح کردن موجب استراحت و رفاهیت لشکر تو می‌گردد و خاطرت از اندوه و فکر، راحت می‌یابد و شهرهایت ایمن گردد؛ و لیکن بعد از صلح، نهایت حذر از دشمن خود داشته باشی، زیرا بسیار است که دشمن صلح می‌کند که خصم را غافل کند و به ناگاه بر او بتازد؛ پس دوراندیشی را از دست مده، و گمان نیک خود را در هر باب متهم بدار و هر جهتی که احتمال دهی که خصم از آن جهت بر تو غالب گردد آن را مسدود گردان و در همه امور بر خدا توکل کن. و چون میان تو و دشمن تو پیمان منعقد گردد یا لباس امانی بر ایشان بپوشانی، پس محافظت نما پیمان خود را به وفا و رعایت کن امان خود را به راستی و امانت، و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛ زیرا که فریضه‌ای از فرائض خدایی است که مردم با اختلاف آرای ایشان در لزوم آن اتفاق کرده باشند زیاده از اتفاقی که کرده‌اند بر وجوب وفا به عهدها و پیمان‌ها، حتی بت‌پرستان با نهایت کفر، ایشان لازم می‌دانند وفای به عهد و امان را، زیرا که بدی عاقبت مکر و غدر [را] یافته‌اند. پس امان خود را به مکر بر هم مزن و نقصان در عهد خود راه مده و مکر با دشمن خود مکن که خلاف فرموده خدا است، و جرأت نمی‌نماید بر مخالفت خدا مگر نادان بدبختی، و حق تعالی عهد و امان خود را امنیتی گردانیده است میان بندگان خود به رحمت خود، و حریمی ساخته است که ساکن شوند در ساحت عِزّ آن، و پناه برند به سوی امان آن؛ پس خدعه و مکر و اِفساد در امان نباید کرد، و عهدی که بندی چنان مکن که در آن علت‌ها و راه‌های مخالفت باشد. و بعد از آن که محکم کردی، به تأویل و توجیه بر هم مزن، و تنگی کار بر تو در امری که با خدا در آن عهد بسته‌ای تو را داعی نشود که سعی در هم زدن آن بکنی؛ زیرا که صبر کردن تو بر تنگی که امید فرج و نیکویی عاقبت در آن داشته باشی بهتر است از مکر کردن و امانت شکستن که خوف عقاب و وبال در آن داشته باشی، و احاطه کند به تو در آن از جانب خدا وزری [۱] و گناهی که در دنیا و آخرت تدارک آن نتوان نمود. و زینهار که حذر کن از ریختن خون‌ها بناحق، زیرا که هیچ چیز سبب غضب خدا و بزرگی عقوبت حق تعالی و زوال نعمت و کوتاهی عمر و دولت نمی‌شود مانند ریختن خون حرام که همین سبب ضعف و سستی آن می‌گردد، بلکه زایل می‌گرداند و از تو به دیگران منتقل می‌سازد؛ پس زینهار متعرض غضب پروردگار مشو. به درستی که خدا برای ولیّ کسی که به ستم کشته شده باشد سلطنت قصاص قرار داده است؛ چنانچه فرموده است: وَ مَن قُتِلَ مَظلَوماً فَقَد جَعَلنَا لِوَلِیهِ سُلطاناً فَلأ یسْرف فِ القَتْل إِنَّهُ کَانَ مَنصُوراَ. یعنی: هر که کشته شود به ستم، پس به تحقیق قرار دادیم برای ولیّ او سلطنتی، پس از حد به در نرود کُشنده یا ولیّ قصاص؛ به درستی که او یاری کرده شده است. پس حضرت فرمود: عذری نیست تو را نزد خدا و نزد من در کشتن عمد و در آن قصاص بدن به عوض کشتن لازم می‌شود، و اگر مبتلا شوی به خطایی که از تازیانه یا دست توصادر گردد در عقوبت که کسی را کُنی و او کشته شود، زیرا که بسا با دست زدن بر کسی یا بیشتر، سبب قتل او گردد. پس نخوت سلطنت و حکومتْ تو را مانع نشود از آن که به أهل مقتول، حق ایشان را از دیه تسلیم کنی تا موجب قرب تو گردد نزد حق تعالی. و زینهار حذر کن از عُجب [۱] به نفس خود و نیکو دانستن و عظیم شمردن اعمال خود، و دوست داشتن مبالغه در مدح و ثنای خود؛ زیرا که هیچ فرصتی شیطان را برای ضایع کردن نیکی‌های نیکوکاران از این بهتر نیست، و اعتماد بر این زیاده از همه چیز دارد. و زینهار منت مگذار بر رعیت خود به احسانی که نسبت به ایشان به عمل آوری یا زیاده از آنچه کرده‌ای بر ایشان بشماری، یا وعده کنی و وفا به آن ننمایی؛ زیرا که منّت، احسان را باطل می‌گرداند، و زیاده گفتن ضایع می‌گرداند کَرده‌ها را. و خلف وعده موجب غضب است نزد خدا و نزد مردم، حق تعالی می‌فرماید: کَبُرَ مَقتاً عِندَ الله أن تَقَولوا ما لا تَفعَلَونَ. [۲] یعنی: بزرگ است از جهت مَقت [۳] و غضب نزد خدا آن که بگویید آنچه را نمی‌کنید. پس فرمود: زینهار تعجیل منما در امور، پیش [۴] از وقتشان، و تکاهُل [۵] منما در آنها در وقتشان، و لجاجت مکن در امری که میسر نگردد، و سستی مکن در هنگامی که طریق تحصیلش بر تو واضح شود، و هر امری را در موضع خود قرار ده، و هر عمل را در جای خود به عمل آور. و زینهار به تنهایی تصرف مکن در چیزی که مسلمانان در آن شریک و سهیم‌اند مانند آب‌ها و گیاه‌های مباح، و متعرض مشو امری چند را که به کارت نمی‌آید، و تغافل مکن از امری چند که از تو سؤال خواهند کرد از دادرسی مظلومان و دفع ستمکاران آنچه بر دیده‌ها ظاهر شده باشد؛ زیرا که در قیامت تو را برای ایشان مؤاخذه خواهند کرد و بعد از آن، اندک زمانی پرده از روی کارها برخواهد خاست، و خداوند جبارِ باعظمت و جلال، متوجه احوال و اعمال عباد خواهد شد و انتقام از ظالمان برای مظلومان خواهد گرفت. پس ضبط نما حَمیّت [۱] نفس خود را و شدت و حِدَّت [۲] و غضب خود را و سَطوَت [۳] دست خود را و تیزی زبان خود را از اینها همه محافظت نما به آن که زود از جای برنیایی و به مقتضای غضب عمل ننمایی و سطوت و عقوبت
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1103
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان، حکومت صفوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها