کنشگران / عالمان دینی
حاج میرزا حسن حسینی فسایی
عالم دینی
خلاصه

در ابتدا، به فتوای علمای شیعه در خصوص وجوب جهاد با روسیه و حمایت از سپاه مسلمانان اشاره می‌شود. این فتاوا که از سوی علمای برجسته نجف، قم، کربلا و اصفهان صادر شده بود، پادشاه را «غازی فی سبیل الله» معرفی کرده و کمک مالی و جانی به این جنگ را واجب عینی می‌دانست. در ادامه، به ورود سفیر عثمانی به تهران و مذاکرات او با دولت ایران پرداخته می‌شود که در آن بر لزوم مقابله با روسیه و عدم حمایت از پاشایان عثمانی تأکید شده است. سپس، به اقدامات سید محمد طباطبایی در تحریک مردم به جهاد علیه روسیه پس از تجاوز به ولایات قفقاز و فتوای مجتهدین مبنی بر وجوب جنگ با روس‌ها اشاره می‌شود. در بخش بعدی، به ورود گریبایدوف، سفیر روسیه، به تهران و رفتار مغرورانه او که منجر به مطالبه اسرای گرجی و ارمنی از حرمسراهای ایرانی شد، پرداخته می‌شود. این اقدام، خشم مردم و علما را برانگیخت و در نهایت به هجوم مردم به سفارت روسیه و کشته شدن گریبایدوف و ۳۷ نفر از همراهانش انجامید. در پایان، به اشغال هرات توسط ایران و واکنش انگلستان به این اقدام اشاره می‌شود. انگلستان با تهدید به حمله به بوشهر، خواستار تسلیم شهر و خروج نیروهای ایرانی شد. در این میان، مقاومت دلیرانه باقرخان تنگستانی و تفنگچیان او در برابر نیروهای انگلیسی در قلعه بهمنی و شهادت احمدخان تنگستانی روایت می‌شود. در نهایت، به حرکت میرزا محمدخان قاجار به سمت بوشهر و پیمان بازرگانان و خوانین محلی برای مقابله با انگلیسی‌ها اشاره می‌شود.

متن کامل گزارش
شاهنشاه دین پناه برای تشویق سپاه مسلمانان در جنگ با لشکر روس، میرزا عیسی فراهانی مشهور به میرزا بزرگ[۲]، وزیر بی‌نظیر نواب نایب السلطنه[۳] را که مردی فاضل و دینداری کامل بود مأمور فرمود که از علمای مسلمانان فتوی گیرد[۴] و فتاوی علما را گوشزد خاصه و عامه بلاد مسلمانان نماید. پس جناب قائم مقام، حاجی ملاباقر سلماس و ملاصدرالدین محمد تبریزی را برای حصول مقصود، روانه دارالمؤمنین قم و نجف اشرف و کربلای معلی نمود و از خدمت جناب میرزا ابوالقاسم گیلانی مشهور به قمی و جناب آقا سیدعلی طباطبائی[۵] اصفهانی مشهور به کربلائی و جناب شیخ جعفر نجفی[۶] که هر یک در مرتبه «حجةالاسلام» بودند، استفتا نمودند که مجادله و محاربه سپاه مسلمانان با لشکر جماعت روسیه که در ممالک اسلام استیلا یافته و رایات[۷] کفر افراشته‌اند، بر وفق شرع مبین و قانون دین متین است و اعانت و حمایت آن سپاه به مال و رجال بر افراد مسلمانان واجب و لازم است یا نه؟ و همچنین از حضرات عالی درجات: ملا احمد نراقی و حاجی محمد حسین [خاتون آبادی] سلطان العلما، امام جمعه اصفهان و حاجی محمدحسن قزوینی ساکن شیراز و حاجی میرزا ابراهیم مجتهد شیرازی، نواده حضرت مغفرت مآب سید علی خان علامه، مستدعی نگارش حقیقت این مدعی گردید. و پس از قلیل مدتی، رسالات عدیده از اطراف عراق عرب و عجم و فارس و اصفهان رسید که پادشاه مسلمانان در این جنگ، غازی فی سبیل الله است و مجادله با کفره روسیه با قدرت، از واجبات عینیه است و هر چه به قاعده شرع شریف، خراج حسابی از رعایا گرفته و صرف در این راه شود بی‌شبهه حلال و مباشرین امور این جنگ به شرط دیانت و امانت، اندوزنده ثواب و مأجور در روز حسابند و بر وضیع و شریف مسلمانان واجب است که برای تقویت دین و اعلای کلمه حق - الیقین و حفظ بیضه اسلام، تهیه حرب سازند و در وقت ضرورت به دفع کفار پردازند. و میرزا بزرگ بعد از وصول این فتاوی، رساله‌ای نگاشته و خلاصه اقوال مجتهدین را نوشته و نام او را رساله جهادیه گذاشته است. پس از این، اهالی ایران را عرق حمیت[۱] اسلام به جوش آمد و هر نفر از اهل حرفت[۲] تا عالم متبحر، اسباب جنگ را برای خود مهیا داشت و منتظر وقت دفاع گردید. *** و در این سال [۱۲۲۶ ق] سید عبدالوهاب افندی سفیرکبیر [عثمانی] از جانب حضرت سلطان محمود خان، قیصر روم[۳] با تحف و هدایا در چهاردهم ربیع دویم، به احترام تمام وارد دارالخلافه طهران گردید و در خانه جناب میرزا شفیع صدراعظم فرود آمد و بعد از [رفع] خستگی و آسایش شرفیاب حضور معدلت دستور گشته، نامه حضرت قیصر را با هدایا و تحف از نظر مبارک گذرانید و مورد الطاف شاهنشاهی گردید و نامه‌ای که حضرت قیصر به میرزا شفیع صدر نگاشته بود نیز رسانید. و [از] مطلب این دو نامه دانسته گردید که پاشا[۴]یان، همواره باعث فساد فیمابین دولتین علیتین ایران و روم می‌باشند. باید کارگزاران دولت ایران از حمایت آنها کناره جویند بلکه آنها را تنبیهی لایق فرمایند. و همچنین سرحدداران این دولت همیشه در حدود قارص[۵] با جماعت روسیه، حدیث مجادلت در میان دارند، باید کارگزاران آن دولت قوی شوکت حتی المقدور خود را از حمایت معاف ندارند و طایفه روسیه را فارغ نگذارند. و بر حسب فرمایش شاهنشاهی، در جواب نگاشتند که به سبب جهت جامعه اسلامیه، کارپردازان این دولت خداداد[۶] را در حمایت مضایقتی نیست، ولی باید همواره اوقات، تعیین پاشایان شهر زور[۷] به اذن و صوابدید امنای این دولت جاوید ملت باشد و وزیر دارالسلام بغداد نیز پس از این مانند وزرای سابقه، صداقت‌گزار این دولت باشند و با زوار عتبات عالیات پیوسته سلیم و بردبار بوده، امری که بر خلاف سرحدداری است از آنها آشکار نگردد و اگر اختلافی در این عهود از ایشان ظاهر آید تنبیه و آزار را آماده باشند. *** [...] در مدت زمانی که جماعت روسیه در ولایات گنجه و قراباغ و شیروانات[۱] تسلط یافتند، متعرض ناموس مسلمانان می‌شدند و این مطلب به توسط علمای آن بلاد به عرض جناب مجتهدالزمان آقا [سید] محمد [طباطبایی]، خلف الصدق[۲] غفران‌مآب آقا سید علی مجتهد اصفهانی[۳] ساکن عتبات عالیات رسید و جناب معزی الیه تکلیف شرعی خود و مسلمانان را در جهاد با کفار روسی دانست و چون چنین می‌پنداشت که شاهنشاه صاحبقران، میلی به مصالحت و مسالمت با طایفه روسیه دارد، لهذا در ابتدا آخوند ملا رضای خوئی آذربایجانی، معتمد خود را که مردی سخن‌آفرین بود، با صورت حکم وجوب جهاد، به دربار معدلت مدار ایفاد داشت[۴] و حضرت شهریاری به حکم شرع مطهر، رضا در داد و ملامحمدرضا را با مراتب رضامندی به خدمت جناب آقا سید محمد باز فرستاد و جناب معزی الیه با جماعتی از مروجین دین مبین، در اوائل ماه شوال این سال [۱۲۴۱] وارد طهران گردیدند و کمال توقیر و احترام را از شاهنشاه زمان و شاهزادگان و امرا و اعیان دیدند. پس مراسلات به عموم مجتهدین بلاد اسلام به تحریر درآورد و عموم مسلمانان را به اقدام در جهاد دعوت فرمود. [...] و روز هیجدهم همین ماه، جناب حاجی ملا احمد نراقی کاشانی که بر تمامت مجتهدین برتری داشت و حاجی ملا عبدالوهاب قزوینی و جماعتی از علما، چون نزدیک اردو شدند، باز مانند روز پیشین، با احترام تمام و درود و سلام به ازدحام خاص و عام وارد گردیدند. و آن جمله مجتهدین به اتفاق فتوی دادند که: «هر کسی با قدرت از جنگ با روسیان باز نشیند، از اطاعت خدای تعالی، دور و به متابعت شیطان، نزدیک است». و شاهنشاه دیندار و ولیعهد نامدار، سخنان آنان را استوار داشتند. و از میانه، جناب قدوه سادات، میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله [نشاط][۵] و حاجی میرزا ابوالحسن خان وزیر دول خارجه، رزم روسیان را به مصالح دینی و مُلکی پسندیده نداشتند و حضرات مجتهدین برای این دو نفر پیغام‌های زشت فرستادند و آنها را به دلایل شرعی متقاعد نمودند. و از آن جانب، چون ایلچی[۶] روس این هنگامه را دید، از در مصالحه درآمد و هیچ کس بر سخنان او وقعی نگذاشت. و ایلچی روس طالب ملاقات مجتهدین گشت که در خدمت آنها تعهد رد ولایات مأخوذه و اخراج سپاه روس از سرحدات ایران نماید، باز کسی اعتنائی به او ننمود و شاهنشاه ظفرپناه، مشافهه[۷] به ایلچی فرمود: صلاح دولتی بر مسالمت و مصالحت است، و تکلیف ملتی[۱] ما، موافقت با پیشوایان دین و مبارزت. [...] و حضرت نایب السلطنه در روز چهارم ماه ذی حجه این سال [۱۲۴۱] از چمن سلطانیه به جانب تبریز نهضت[۲] نمود و شاهنشاه جم جاه، دل بر جهاد نهاد و جماعت مجتهدین که مقتدای انام[۳] بودند برای تحریض رعیت و سپاهی، با حشمتی تمام روانه آذربایجان شدند و به اردوی بزرگ حضرت نایب السلطنه پیوستند و به مصلحت و موافقت آنها تا خارج قلعه شوشی رفته، قلعه را محاصره داشتند و همه روزه از اطراف بلاد مسلمانی، جماعتی آمده، خدمت مجتهدین رسیده مهیای جهاد می‌شدند. *** چون قرارهای مصالحه دولتین ایران و روس به حضرت ایمپراطور [روس] عرضه داشتند، گربایدوف[۴] نام که از امرای کرام و خواهرزاده بسقاویچ[۵] بود، از شهر پطرزبورغ برای انجام و استحکام کارها روانه دارالخلافه طهران نمود و در هر منزلی لوازم احترام را در حق او بجا آوردند. و بعد از ورود به دارالخلافه، بعد از سه روز - چنانکه رسم سفرای بزرگ است - به دربار معدلت مدار آمده، نامه محبت ختامه و هدایای حضرت ایمپراطور را از نظر همایونی گذرانید و در سرایی که مهمانخانه ایلچیان روس بود منزل نمود و از احترامات بیش از اندازه که از لوازم مهمان‌نوازی است مغرور گشته، اعلی و ادنی[۶] را به نام خواندی و سخنان ناهموار بر زبان راندی و امنای دولت، درشتی‌های او را به نرمی جواب می‌گفتند که شاید از خشونت و بدزبانی فرود آید، فایده نمی‌نمود. و چون از شرایط این مصالحه، رد اسیران قدیمی و جدیدی جانبین بود، لهذا اسرای گرجستان و ارمنستان را که از زمان قدیم در حرمسرای دولت و ارباب شوکت صاحب اولاد بودند، از فرط غرور به سختی مطالبه می‌نمود؛ از جمله دو نفر گرجیه[۷] در خانه جناب آصف الدوله الله یارخان قاجار دَوَلّو[۱]، سال‌های دراز بودند و در خواستن آنها هنگامه‌ها آراست. و جناب معزی الیه از بیم آنکه اگر مضایقه کند، باعث شکست میثاق دولتین گردد، هر دو را روانه منزل گربایدوف نمود. و چون سایر طبقات مردم چنین دیدند، جرأت عرض مطلب را خدمت حضرت صاحبقران[۲] نداشتند، ناچار از در ملایمت برای گربایدوف پیغام فرستادند که اختیار رد و قبول اسرا را به اختیار آنها گذارید. باز جواب‌های نالایق فرستاد. و جماعت اسرا از زن و مرد که در منزل گربایدوف آورده بودند، برای علمای شهر پیغام فرستادند که تمامت ما به شرف اسلام رسیده‌ایم و صاحب اولاد گشته‌ایم؛ حال که امنای دولت ایران با دولت روس میثاقی بسته که گسسته ندارند، علما که بر مسند شریعت نشسته‌اند باعث نجات ما گردند. چون این پیغام به علمای دین مبین رسید، مسجد جامع طهران را انجمن ساخته، عامه مردم را حاضر داشتند. و مقصود آن بود که گربایدوف جماعتی را از اسرا که در دین مسلمانی راسخ بودند، مرخص دارد. و عوام کالانعام از قصد و نیت علماء غافل بوده، به خیال آنکه باید اسرا را از منزل گربایدوف درآورند، پس با آلات جنگ رو به منزل گربایدوف آوردند. و امنای دولت وقتی آگاه شدند که کار از دست رفته و هجوم عام از صد هزار گذشته است. و گربایدوف چون چنین دید، چند نفر از زنان و تنی از مردان گرجی را از خانه خود بیرون فرستاد و درهای خانه را بسته از روزنه‌ها بنای مدافعه را گذاشت و در میانه گلوله‌ای از خانه گربایدوف آمده، طفلی چهارده ساله از اهالی طهران را کشت و باعث زیادتی غیرت مسلمانان گردیده از دیوار خانه به پشت بام رفته، چون بلای ناگهانی وارد صحن خانه گربایدوف شدند و هر که را از روسیه یافتند کشتند و آخرالامر گربایدوف هم کشته گشت و اموال آن خانه به یغما بردند و معادل سی و هفت نفر از جماعت روسیه تلف گردید و خانه نشیمن آنها را ویران نمودند. *** و چون در ماه صفر سال ۱۲۷۳، شهر هرات افغانستان به دست نواب اشرف والا حسام‌السلطنه سلطان مراد میرزا، عم نامدار شاهنشاه قاجار ادام الله عمره و شوکته گشوده گشت، وکلای دولت بهیه انگلیس در هر شهری از ممالک محروسه ایران بودند، رنجیده خاطر گشته، بنای خروج از بلاد ایران را گذاشتند، مثل اینکه وزیر مختار آنها[۳] از دارالخلافه طهران بیرون رفت و [...] سردارهای سپاه انگلیس نامه به دریابیگی[۴] [بوشهر] نگاشتند که کشتی‌های جنگی و توپ‌های دولت انگلیس در کنار بوشهر حاضر و در قوت بازوی آنهاست که این شهر را چون خاکستر نموده به باد فنا دهند و از امروز تا فردا صبح مهلت دادیم که زنان و اطفال و ارباب حرفه و اهل بازار این شهر بیرون شوند، اگر بمانند به شرط اطاعت و فرود آوردن بیرق دولت ایران، سالم بمانند و چون مطیع شوند ما را به مال و عیال آنها کاری نیست و باید خزانه و قورخانه[۱] و آلات جنگی دولتی را مطابق ثبت دفتری تحویل دهند. و شرط دیگر آنکه سپاهی که از دولت ایران در بوشهر است باید طبل و بیرق و شیپور خود را به ما سپارند و تمام سرگردگان، شمشیر و نشان خود را به ما سپرده، هر جا خواهند روند که ما را با دولت ایران مخاصمت است نه با بندگان خدای بزرگ. و چون دریابیگی نه اجازه رزم داشت، نه مرد جنگ [بود]، در ششدر حیرت بماند و مهدی‌خان سرهنگ را به بهمنی (یک فرسخی بوشهر که جز دیوار خاک‌ریزی و خندقی خشک نداشت) روانه داشت و باقرخان تنگستانی با چهارصد نفر تفنگچی را به بوشهر بخواست. و مهدی خان پیغام برای باقرخان فرستاد که باید به قلعه بهمنی شوی که من برج خلعت پوشان، ربع فرسخی بوشهر را محافظت کنم و باقرخان اطاعت نمود. و روز دیگر برای دریابیگی پیغام فرستاد که اگر مهدی‌خان مرا به بوشهر راه داده بود، در شب گذشته، ده سنگر در کناره بوشهر آماده نموده بودم. و لشکر انگلیس در روز نهم ربیع دویم در هلیله[۲]، دو فرسخ جنوبی بندر بوشهر از کشتی‌ها پیاده گشتند و سی ارابه توپ چهار پوند و پنج پوند و شش پوند و نه پوند بر لب دریا آوردند و هشت فوج سرباز هندی و سندی و بلوچ و عرب و انگلیسی در هلیله نشستند و روز دهم را توقف کرده، شب یازدهم شش فوج سرباز و سی ارابه توپ به جانب قلعه بهمنی روانه گردید و در وقت سحر به کنار قلعه رسیدند. و باقرخان و پسر رشیدش احمدخان تنگستانی و شیخ حسین عرب دموخ چاه‌کوتاهی ملاحظه کمی خود و بسیاری دشمن ناکرده، در پشت خاکریز قلعه استوار نشستند و چون هوا روشن شد شروع در جنگ نموده از جانب دریا گلوله توپ‌های شصت پوندی باریدن گرفت و از خشکی، گلوله سی ارابه توپ را به جانب قلعه رها کرده، آتش جنگ مشتعل گردید. و تفنگچیان تنگستانی مردانه ایستاده، بنای تفنگ اندازی را نموده و از طلوع صبح تا نیمه روز جنگ برپا بود و از جانبین فتوری نشد و چنان به هم نزدیک شدند که جماعت تنگستانی، کار از تفنگ گذرانیده با شمشیر و کارد به سرباز انگلیس حمله نموده، جماعتی از انگلیس‌ها را بکشتند. شماره کشته‌ها به هفتصد و چهل نفر رسید به علاوه پنجاه نفر مرد مهندس و سردار و جراح انگلیس معروف کشته گشت و بسیاری زخمدار شدند. و چون توپچیان کشتی‌های جنگی انگلیس، مردانگی ایرانی را بدیدند توپ‌های کشتی‌ها را بر آن مردم قلیل بسته، گلوله‌ها را رها نمودند و هفتاد [و] دو نفر از مردم تنگستانی، هدف گلوله توپ دریایی گردید و احمدخان که مبارزتی به نهایت می‌نمود کشته گشت و باقرخان به سوگواری پسر نشست و بازماندگان متفرق گشته، قلعه بهمنی در تصرف انگلیس‌ها درآمد و دو شبانه‌روز در آن قلعه و اطراف آن بماندند. امیرالامراء میرزا محمدخان قاجار سردارکل عساکر منصور ایرانی از شیراز حرکت کرده، از راه فیروزآباد در روز دوازدهم ماه رجب آن سال وارد ننیزک گردید. پس بازرگانان ایرانی را بخواست و در باب جنگ با انگلیس مشاورت فرمود. پس از اتفاق آراء مختلفه، پیمان دوستی را در میان گذاشته، به سوگند مسلمانی استوار داشتند که تا جان در بدن دارند در دفع سپاه انگلیس بکوشند و خوانین دشتستان و دشتی را در این پیمان و سوگند با خود همداستان نمودند و حاجی محمد هاشم خان خشتی و حسین خان دشتی که همیشه در ادای مالیات دیوانی تسامح و تکاهل می‌نمودند، در این وقت به رضا و رغبت تمام، مالیات گذشته و سال آینده را بتمامه تسلیم خزانه دار اردو نمودند و در عهده گرفتند که آنچه غله در آن نواحی باشد، نیمه‌ای را برای صرف معیشت رعیت و نیمه دیگر را تسلیم سیورسات‌چیان[۲] اردو نمایند و معادل سه هزار نفر تفنگچی دشتی و دشتستانی و خشت و تنگستان به قید داوطلب به سرکردگی باقرخان تنگستانی و حاجی محمد هاشم خان خشتی و حسین خان دشتی و علی محمدخان زیراهی و سهراب خان شبانکاره در ننیزک حاضر گشته، در کناره نشستند. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور فتحعلی شاه قاجار است. [۲] قائم مقام اول. [۳] عباس میرزا. [۴] در اصل: کند. [۵] معروف به «صاحب ریاض». [۶] معروف به «کاشف الغطاء». [۷] پرچم‌ها. [۱] غیرت. [۲] اهل حرفت: پیشه وران. [۳] قیصر روم: سلطان عثمانی. [۴] لقب و عنوانی در امپراتوری عثمانی برای مقامات لشکری و کشوری و بعضاً فرمانروا و حاکم هر یک از سرزمین‌های وابسته. [۵] از شهرهای عثمانی واقع در شمال شرق آن کشور که در ۱۸۲۸ م / ۱۲۴۳-۴ ق به تصرف روسیه درآمد و در کنگره برلین (۱۸۷۸) به روس‌ها واگذار شد. سپس با انعقاد پیمان برست لیتوفسک (۱۹۱۸) بار دیگر به سرزمین عثمانی منضم شد. [۶] در اصل: خداداد او. [۷] شهر قدیم کردستان، از توابع عثمانی که امروز جزو ایالت سلیمانیه عراق است. [۱] ولایات گنجه، قراباغ و شیروانات از مناطق قفقاز و جزو سرزمین ایران بود که بنابر معاهده گلستان (۱۲۲۸ ق) به روسیه واگذار گردید. [۲] فرزند صالح. [۳] معروف به «صاحب ریاض». [۴] فرستاد. [۵] شاعر و منشی فتحعلی شاه قاجار. [۶] سفیر. [۷] شفاهی، زبانی. [۱] دینی. [۲] حرکت. [۳] خلق، مردم. [۴] الکساندر سرگویچ گریبایدوف در ۴ ژانویه سال ۱۷۹۴ در مسکو متولد شد و پس از اتمام تحصیلات، وارد ارتش روسیه گردید و سپس در سال ۱۸۱۷ به خدمت وزارت امور خارجه درآمد. او به ادبیات و نویسندگی علاقه داشت و در مجامع ادبی آمد و شد می‌کرد و در سال ۱۸۱۹ به سمت دبیری سفارت روسیه در طهران رسید. در سال ۱۸۲۶ با سمت منشی سیاسی ژنرال پاسکویچ در تفلیس متوقف شد و چند بار با عباس میرزا مذاکره کرد و شرایط عهدنامه ترکمان‌چای بیشتر توسط او طرح و تنظیم شد و بعداً به سمت وزیر مختار روس در دربار ایران تعیین گردید. او که مردی مغرور بود و نسبت به ایرانیان، به دیده تحقیر می‌نگریست در نتیجه هجوم مردم به محل اقامتش در روز چهارشنبه ششم شعبان ۱۲۴۴ ق کشته شد. [۵] فیلد مارشال پاسکویچ، فرمانده سپاهیان روس در جنگ‌های ایران و روس (۱۲۴۱ - ۱۲۴۳ ق) که به پیروزی روسیه و شکست ایران و به‌دنبال آن، انعقاد معاهده ترکمانچای انجامید. [۶] بلند پایه‌ها و دون پایه‌ها. [۷] زن گرجی. [۱] صدر اعظم فتحعلی شاه قاجار و از فرماندهان جنگ‌های ایران و روس. [۲] منظور، فتحعلی شاه قاجار است. [۳] وی مک نیل نام داشت. [۴] عنوان و منصب حاکم بنادر جنوبی ایران در دوره قاجار. [۱] اسلحه خانه. [۲] از توابع بوشهر. [۳] در اصل: با. [۱] به مناسبت شهادت جانسوز احمدخان، این ترانه سروده شد که از آن زمان و شاید تاکنون میان مردم آن سامان خوانده می‌شود: شنیدستم که دشتستان بهاره، زمین از خون احمد لاله‌زاره. بیا با مادر پیرش بگویید، که احمد یک تن و دشمن هزاره. [۲] مسئولان جمع‌آوری خواربار و علوفه، هنگام عبور قشون از روستاهای سر راه.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1274
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، حکومت ایران، علما و مراجع
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها