کنشگران / عالمان دینی
محمدعلی حزین لاهیجی
شاعر
خلاصه

در خرم‌آباد، با نزدیک شدن سپاه عثمانی، علیمردان خان تصمیم به تخلیه و تخریب شهر می‌گیرد. اما مردم شهر که توانایی کوچ ندارند و از ویرانی شهر ناراضی‌اند، با تشویق و راهنمایی نگارنده، تصمیم به مقاومت می‌گیرند. نگارنده مردم را به اتفاق، تجهیز و استحکام مواضع تشویق می‌کند و خود نیز در پاسداری و سواری با آن‌ها همراه می‌شود. با آگاهی عثمانی‌ها از آمادگی مردم و دشواری منطقه، آن‌ها از تعرض به خرم‌آباد منصرف شده و به مناطق دیگر می‌پردازند. علیمردان خان پس از شش ماه بازگشته و از تصمیم مردم استقبال می‌کند. در ادامه، به مقاومت چهارماهه مردم همدان در برابر عثمانی‌ها اشاره می‌شود که با وجود عدم حضور حاکم و لشکر، با شجاعت جنگیدند و تلفات زیادی به دشمن وارد کردند، اما در نهایت شهر سقوط کرده و قتل‌عام گسترده‌ای رخ می‌دهد. همچنین به مقاومت مردم یزدجرد و کشتار چهار هزار نفر از عثمانی‌ها توسط آن‌ها و سپس پرداخت جریمه اشاره می‌شود. سپس به مبارزات سبحان ویردی‌خان، حاکم سابق همدان، با عثمانی‌ها پرداخته می‌شود که با وجود عدم مکنت، بیش از سیصد نبرد با آن‌ها داشته و ۲۲ هزار نفر از لشکر روم را به هلاکت رسانده است. در نهایت، به مقاومت مردم تبریز در برابر عبدالله پاشا و لشکر عثمانی اشاره می‌شود که پس از پنج روز نبرد شدید، عثمانی‌ها از شدت مقاومت مردم به تنگ آمده و به آن‌ها اجازه خروج از شهر را می‌دهند.

متن کامل گزارش
در خرم آباد بودم که آتش فتنه رومیه [۱] در آن حدود اشتعال یافته و گاهی تاخت لشکریان ایشان به نواحی آن بلده می‌رسید. علیمردان خان، امیرالامرای مذکور را به خاطر رسید که چون محاربه با رومیان در این وقت کاری بزرگ است، اَنسَب [۲] به صلاح حالّ این که به طرفی از آن مملکت [۳] که جبال صعب‌المسالک [۴] است با جمعیتی انبوه رفته، بلده خرم آباد و نواحی آن را که قریب [۵] به لشکرگاه رومیه است خالی و خراب افکنَد، و با این عزیمتْ با سپاه و متعلقان حرکت کرده، به اَقصای [۶] آن مملکت رفت، و امیرحسین‌بیگ سلیورزی را - که از امرای آن قوم بود - در شهر گذاشت که عامه را کوچانیده، شهر و قلعه را خراب ساخته به او پیوندند. سکنه شهر در اضطراب افتادند و اکثر ایشان را طاقت حرکت نبود و از دهشَت [۷] رومیه اطمینان هم نداشتند و فَزَع [۸] قیامت برخاست. امیرحسین‌بیگ مذکور به منزل من آمد و مردم شهر نیز جمع آمدند و از هر گونه گفتگوی در میان گذشت. من حرکت مردم را بیرون از قدرت ایشان دیدم و خرابی آن شهر را که رشک گلستان ارم بود و خلقی عظیم را خراب‌تر از آن به دست خود نمود، و عجزه [۹] و اطفال و عیال ایشان را سر به صحرای هلاکت دادن نپسندیدم، و امیر مذکور را اشارت به ماندن و حراست خود، و مردم را دلالت [۱] و تحریص به اتفاق [۲] و سامان یَراق [۳] و پاس حَزم [۴] و مردانگی نمودم. سخنان من مؤثر و مقبول همه افتاد و با هم عهد و پیمان کرده، هر کس سلاح و یراق حرب بر خود آراست و در آن کوشش تمام نموده، طرق عبور دشمن را به قدر مقدور مسدود، و حصار و منافذ شهر و قلعه را مستحکم ساخته، به لوازم آن پرداختند. و آن مقدار ایشان را تشجیع و تحریص کردم که بی‌وقوفان [۵] ایشان به اندک روزی در استعمال اسلحه ماهر و چنان دلیر شدند که با سپاهی گران اگر روی می‌داد کارزار می‌کردند، و مردم آرام گرفته، شهر به معموری [۶] اول گرایید. و خود هم اکثر شب‌ها با ایشان در پاسدار و روزها در سواری موافقت می‌کردم. جماعت رومیه چون از استعداد [۷] مردم واقف شدند و نام کثرت‌الوس فیلی [۸] و صُعوبت مسالک [۹] آن مملکت، و بودن حاکمی مثل امیرالامرای نام‌آور مذکور که در میان ایشان بلند آوازگی داشت، اندیشناک شدند، دیگر متعرض آن حدود نگشته، به سایر اطراف پرداختند. امیرالامرای مذکور چون دید که مردم شهر به جای خود ماندند، مکرر ایشان را تحذیر کرد [۱۰] و کسی بدان التفات ننمود. بعد از شش ماه که در کوهستانْ محنت بسیار کشیده، خود نیز به شهر آمد و آن رأی را مستَحسَن [۱۱] شمرد. و رومیه به محاصره همدان که سواد اعظم [۱۲] و از بلاد معتبره عراق [عجم] است پرداختند و در آن وقت حاکمی و لشکری در آن شهر نبود. سکنه و عوام شهر به مدافعه برخاستند و مدت محاصره به چهار ماه کشید و جمعی از رومیه را محصورانْ به تیر و تفنگ بکشتند، و چندان که احمدپاشای سردار، ایشان را به اطاعت خواند، در نگرفت. رومیه که از صد هزار افزون بودند و در قلعه‌گیری شهره جهان، در تسخیر کوشیدن گرفتند، و یک طرف حصار را به آتش باروت فروریخته و به شهر درآمدند و قتل بنیاد کردند. مردم شهر نیز دست به اسلحه‌ای که داشتند برده، از هر سو روی به ایشان نهادند. و چون کار از دست رفته بود بر آن کوشش فایده مترتب نشده، همگی در مبارزت [۲] به قتل رسیدند. افراطِ قتل رومی [۳] در آن شهر و ایستادگی و مردانگی مردم آنجا، از مشهورات و نوادر [۴] روزگار است. تا سه روز این هنگامه در آن شهر برپا بود، و هیچ کس از ایشان روی نگردانید تا همه کشته شدند، مگر اندک مایه مردمی که امان یافته به اطراف رفتند. [۵] در بعض شوارع آن شهر از بسیاری اجساد کشتگان که بر زِبَر [۷] یکدیگر افتاده، مجال عبور نبود. و اکثر مواضع به نظر آمدند که در آن حادثه، همدانیان چون سرکوچه‌ای بر رومیان گرفته، مدافعه می‌کرده‌اند؛ و چندان که کشته می‌شده‌اند، دیگران به جای ایشان به مقابله می‌ایستاده‌اند تا دیوارهای بلند، اجساد کشتگان بود که بر فراز هم ریخته بودند. [۸] ودرآن‌وقت، رومیه بر کلّ قلمروعَلیشَکر [۹] ولَواحِق [۱۰] وکردستان‌ولرستان‌ونواحی استیلاداشتندوهمه را به کوشش‌و کشش به تصرف آورده بودند. ورعیّت [۱۱] مطیع نمی‌شد وبا رومیه نمی‌آمیختندوویرانی تمام به آن ممالک رسیده بود. قصبه یزدجرد را که متصرف شده، حاکمی مستقل در آنجا داشتند. روزی اوباش [۱۲] و مردم بازار، تمام شوریده بر رومیان هجوم آوردند و چهار هزار کس از ایشان بکشتند وآخر پنج هزار تومان به احمدپاشای‌سردار جریمه داده اطاعت‌کردند. و از امرای قزلباش، سبحان ویردی‌خان بن ابوالقاسم خان، حاکم سابق همدان - که در آن وقت منصبی و سپاهی نداشت - مردم متفرقه فراهم آورده، در آن نواحی با رومیه مدت‌ها در ستیز و آویز بود. از سیصد مصاف افزون با رومیان داد، و هر دفعه جمعی انبوه بکشت، و چون [احمدپاشای] سردار با لشکر بیکران روی به وی آوردی، خود را به کناری کشیدی. و الحق در آن مدت با عدم مکنت، [۱] داد مردی و مردانگی داده، و آن لشکر بیحد و گران [۲] را مدام بی‌آرام داشت تا آن که از کثرتِ کارزار و سختی تک و تاز، به ستوه آمده افسرده شد. رومیان او را با عهد و پیمان نزد خود آورده، اول اعزاز کردند و آخر بکشتند. و من از ابراهیم آقای دفتردار بغداد که از عُظَمای [۳] آن لشکر بود، شنیدم که می‌گفت بیست و دو هزار کس از لشکر روم در محاربات سبحان ویردی‌خان به قتل رسیده‌اند. و الحق اگر مجال تفصیل احوالش و تدبیرات و صولت [۴] و همت و تهوّر او در این عجاله [۵] بودی، ناظران را موجب شگفت تمام گردیده، در روزگار، ناسخ داستان رستم و اسفندیار شدی. عبدالله پاشا [۶] نیز بر اکثر آذربایجان مستولی شده، دارالسلطنه تبریز هم به حالت همدان شده بود. تبریزیان نیز بعد از آنی که از ستیر و آویز عاجز آمده، رومیان به شهر ریختند، شمشیرها آخته تا پنج روز در کوچه و بازار قتال کردند تا آن که رومیان از محاربه ایشان به تنگ آمده، ندا در دادند که تَرک جنگ کرده، با اطفال و عیال و مال آنچه توانید برداشته به سلامت از شهر بیرون روید. قریب به پنج هزار کس که از تمامی خلق بی‌شمار آن شهر مانده بودند به دستی شمشیر و به دستی دست عیال خود گرفته از میان سپاه روم بیرون رفتند. و آن گونه مردی و تهوّر از عوام شهری در روزگار، کمتر واقع شده باشد. [۷] **پاورقی‌ها:** [۱] عثمانی [۲] مناسب‌تر [۳] ولایت، منطقه (خرم‌آباد) [۴] کوه‌های صعب‌العبور [۵] نزدیک [۶] دورترین نقطه [۷] ترس و سراسیمگی [۸] ناله و زاری [۹] ناتوانان [۱] راهنمایی [۲] تشویق به همراهی [۳] ترتیب جنگ‌افزار [۴] دوراندیشی [۵] ناآگاهان [۶] آبادانی [۷] آمادگی [۸] تعداد زیاد لرهای قیلی [۹] دشواری راه‌ها [۱۰] برحذر داشتن، هشدار دادن [۱] پسندیده [۲] شهر بزرگ [۱] سودمند واقع نشدن [۲] مبارزه [۳] عثمانی [۴] جمع نادره: چیزهای کم‌نظیر [۵] تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۲۱۱ - ۲۱۳. [۶] جمع شارع و شارعه: جاده‌ها و راه‌ها [۷] روی [۸] همان، ص ۲۱۴ و ۲۱۵. [۹] ناحیه‌ای که همدان و کرمانشاهان از شهرهای آن به شمار می‌رفته است. [۱۰] توابع [۱۱] اهالی [۱۲] منظور، مردم جسور و بی‌باک است. [۱] توانایی [۲] سنگین، ارزشمند. در اصل: کران [۳] جمع عظیم: بزرگان [۴] هیبت [۵] آنچه باعجله فراهم آمده باشد. [۶] از سرداران عثمانی [۷] همان، ص ۲۱۹ - ۲۲۱ (گزیده).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1154
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: خاطره
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها