کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با استناد به فرمایش امیرالمومنین (ع) در نهج‌البلاغه، بر اهمیت رضایت عامه مردم در حکمرانی تأکید می‌کند و خشنودی خواص را در مقابل نارضایتی عمومی بی‌اثر می‌داند. در ادامه، به والیان و حاکمان توصیه می‌شود که در امور مملکت‌داری، صلاح و رضای عامه را بر خشنودی خواص ترجیح دهند و از تجسس در عیوب مردم و پذیرش سخن‌چینی پرهیز کنند. همچنین، به عواقب سوء ظلم بر رعیت و نقش آن در تضعیف حکومت و یاری دشمنان اشاره شده و بر لزوم مدارا و رفع کینه از دل مردم تأکید می‌شود. در پایان، متن به این نکته می‌پردازد که سعایت‌کنندگان و سخن‌چینان، شیاطین انس هستند و نباید به سخنان آنها اعتماد کرد، زیرا این امر موجب فساد و اختلال در امور مملکت می‌شود. عمده وصایای امیرالمومنین (ع) به کارگزاران خود، تعلیم سلوک با رعیت است، چرا که رفاه حال رعیت، اساس آبادی مملکت، وفور خزائن و قدرت سپاه است.

متن کامل گزارش
قال امیرالمومنین (ع): فَإِنّ سُخطَ العامّهِ یُجْحِفُ بِرضَی الخاصَّهِ وَ إِن سُخطَ الخَاصَّهِ یُغتَفَرُ مَعَ رِضی العامَّهِ. پس به درستی که خشم و نارضایی عامه ضرر می‌رساند و ناقص می‌گرداند رضای خاصان را - یعنی تو را سود نمی‌دهد خشنودی چند نفر از خواص با خشم کافّه ناس- و خشم خواص پوشیده می‌شود - یعنی اثر و ضرر نمی‌رساند - با خشنودی عامه مردمان. و «اوسطها فی الحق»، در این فقره شریفه اشاره است به آن که حق مطلق در هر امر از امور، اوسط و اعدلِ مراتب آن است و از اینجاست که طریق حق را «سواء طریق» و «صراط سوی» می‌گویند و این قاعده کلی و فایده عظیمی است و در بسیاری از مواضع، دانستن این محتاجٌ‌الیه است. حاصل این که، این موعظه‌ای است به غایت عام‌النفع برای ملوک و سلاطین و حکام و امراء حافظان ثغور مسلمین که در هر امری از امور مملکت‌داری و رعیّت‌پروری، منظور صلاح و رضای عامه باشد نه صلاح و خشنودی خاصّه و برای اهتمام به این موعظه بالغه. بعد از این کلام نیز نهج‌البلاغه می‌فرماید که وَ لَیسَ اَحَدٌ مِنَ الرَّعِیِّهِ أثقَلَ عَلَی الوالِی مَؤونَةً فِی الرَّخاءِ وَ أَقَلّ مَعُونَهُ فِی البَلاءِ وَ أَکرَهَ لِلإِنصافِ وَ أَسألَ بالإِلحافِ وَ أَقَلّ شُکراً عِندَ الإِعطاءِ وَ اَبطَأ عُذراً عِندَ المَنع وَ أضعَفَ صَبراً عِندَ مُلِمَّاتِ الدّهر مَن أهل الخاصِهِ. یعنی: و نیست هیچیک از رعیّت گران‌تر بر والی از روی زحمت و جَزح در وقت آسانی و بسیاری نعمت، و کمتر از روی یاری و نصرت، او را در وقت بلاء و محنت و کاره‌تر مر انصاف را، و سئوال کننده‌تر از روی مبالغه و الحاح و کم‌شکرتر در وقت عطا دادن، و پذیرنده‌تر عذر را در وقت عطا ندادن و ضعیف‌تر از روی صبر در سختی‌های زمانه از خواص. مجملاً بر هر عاقل هوشمندی ظاهر است که والی هرگاه بر رضای مطلق خواص یا خاصان خود همت گمارد و به رضا و عدم رضای عامه بَرایا و کافّه رعایا مصلحت امور ایشان را منظور ندارد و اصلاً مبالات به آن ننماید، در اندک زمانی نظام امور مملکت گسسته و مزاج زمانه از سوء تدبیر، بیمار و خسته می‌گردد؛ و به جهت تأکید همین مطلب اَسنی[۱] و شدت اهتمام به این مقصد عُظمی می‌فرماید که: وَ إِنما عَمُودُ الدِّین وَ جمَاعُ المُسلِمِینَ وَ العُدّهُ لِلأعداءِ العامَهُ مِنَ الاَمَّهِ فَلیکُن صَغوکَ لَهُم وَ مَیلُکَ مَعَهُم: حاصل معنی آن که جز این نیست که ستون دین و جمع شدن مسلمین و مهیّا شدن برای دفع دشمنان، عامه امت‌اند نه عددی چند معدود از خواص؛ چه، از ایشان به تنهایی دفع دشمن نیاید؛ پس باید باشد محبت تو مر ایشان را و میل طبع تو با ایشان. بدان که از جمله آنچه ملوک و امرا و حکام بلکه کافّه انام را احتراز از آن واجب است، این است که ساعی[۲] و واشی (یعنی سخن‌چین) به خود راه ندهد و تجسس پنهانی‌های رعیّت خود ننمایند که این معنی، مورث مفاسد عظیمه و اختلال احوال رعیّت و مملکت می‌گردد و تجسس عَورات[۳] خلق منهی‌عنه و شرعاً و عقلاً مذموم است و لهذا آن حضرت- صلوات الله علیه - بعد از اتمام آن مطلب می‌فرماید که وَلیَکُن اَبعَدَ رَعِیّتکَ مِنکَ وَ اَشنَأهُم عِندَکَ أطلَبُهُم لِمَعایب النّاس فَإِنَّ فِی النَّاس عُیوباً الوالِی أَحَقُّ مَن سَتَرَهَا، فَلا تَکشِفَنَّ عَمَّا غابَ عَنکَ مِنها فَإِنَّما عَلَیک تَطهِیرُ ما ظَهَرَ لَک وَ اللهُ یَحکُمُ عَلَی ما غابَ عَنکَ فَاستُر العَورَهَ مَا استَطَعتَ یَستُر اللهُ مِنکَ ما تُحِبُّ سَترُهُ مِن رَعِیَّتِک؛ أطلِقْ عَن النَّاس عُقدَهَ کلّ حِقدٍ و اقطَع عَنکَ سَبَبَ کُلّ وتر وَ تَغابَ عَن کُلّ مَا لا یَضِحُ لَکَ وَ لا تَعجَلَنَّ إِلَی تَصِدِیق سَاع فَانّ السّاعِی عَاشَ وَ إِن تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِینَ:[۴] حاصل معنی آن که: و باید که باشد دورترین رعیّت تو از تو و دشمن داشته‌ترین ایشان نزد تو، آن که طلب کننده‌ترین ایشان است عیب‌های مردمان را، زیرا که البته در مردمان عیب‌ها است و والی اَولی است از همه کس به پوشیدن آن عیب‌ها و رسوا نساختن ایشان؛ پس طلب کشف مکن از آنچه غایب است از تو از عیب‌های مردمان تو که روا نیست تجسس در آن؛ پس نیست بر تو مگر پاک ساختن آنچه ظاهر باشد از عیوب خلق، و خدای تعالی حکم می‌کند بر آنچه غایب مانده از تو، پس بپوشان عورت و خلل بندگان خدا را چندان که می‌توانی تا بپوشد خدای از تو آنچه دوست می‌داری پوشیده ماندن آن را از عیوب تو از رعیّت تو. معلوم است که هر که معایب مردمان را نپوشد و هتک عِرض ایشان روا دارد، شایسته آن است که خدای عزوجل عیوب او را آشکار سازد در دنیا و آخرت، و پرده حرمت او را دریده گرداند. و از همان حضرت صلوات الله علیه روایت کرده‌اند که فرموده: لو وَجَدتُ مُؤمِناَ عَلَی فَاحِشَةٍ لسَتَرتَهُ بثَوبی:[۵] و حکما گفته‌اند که عادت اشرار و فجّار آن است که تتبع خلل و معایب مردمان نمایند و از نیکی‌های ایشان اِعراض می‌کنند، مانند مگس که همیشه بر جراحت‌ها می‌نشیند. مراد از عیوب، معاصی و قبایح چند است که ضرر آن بر فاعل آن عاید گردد و آن را از مردمان پوشیده دارد و اگر ظاهر گردد خجالت و عار، لاحق او گردد و چون ظاهر گردد موجب سرزنش مردمان و سرافکندگی او باشد. و گفته‌اند که غالب آن در حقوق‌الله باشد و غالب این عیوب که مأمور به کتمان آن شده‌ایم مظلمه‌هایی است که شخص بر نفس خود کند نه بر دیگری که باعث اختلال و فساد امور و جرأت اشرار گردد؛ و چون قوی‌تر سببی از اسباب اختلال امر حکومت، کینه‌ورزی و لجاج است، و مؤاخذه رعیّت به هر جریمه سهلی و بر روی ایشان آوردن آنچه را که اظهار آن از والی لایق نباشد؛ لهذا آن حضرت صلوات الله علیه وصیت می‌فرماید که: بگشا از مردمان گره هر کینه که از ایشان در دل بسته باشی و قطع کن از خود، رشته هر انتقام را و نادان وانمای خود را در آن و تغافل ورز از هرچه صحیح نباشد ترا تعرض به آن، و فاش نمودن آن. و مؤید این، در همین کتاب در باب خیر و شر می‌آید که فرموده: اَحصُدِ الشّر مِن صَدرِ غَیرکَ بَقلعِهِ مِن صَدرِکَ: حاصل معنی آن که: بکن خار شرّ را از سینه مردمان به کندنِ آن از سینه خود. و چون در اغلب اوقات فساد امور در میان خلایق به سعایت بدگویان و غمّازان می‌باشد و بسیاری از خطا و ظلم و جفا از ملوک و وُلات و امرا به سبب ایشان صادر و مفاسد عظیمه بر آن مترتب می‌گردد، زیرا که در دار دنیا موجب اختلال مملکت و در آخرت موجب خِزی و عقوبت می‌گردد، لهذا امر می‌فرماید آن حضرت صلوات الله علیه که شتاب نکنی البته به تصدیق قولِ بدگو و سخن‌چین، و باور داشتن خبر او؛ چه، بدگو و سخن‌چین، خائن و صاحب غرض می‌باشد، هرچند خود را به صورت ناصحان بر تو عرضه[۶] کند. بدان که ساعی کسی را می‌گویند که تتبع عیوب و خلل‌های مردمان و تجسس آن کند و آن خبر را پیش ملوک و وُلات و حکام و غیر ایشان بَرَد به قصد اِفساد یا اِضرار، نه اصلاح و نه امر به معروف و نهی از منکر. و در انیس‌العارفین روایت شده که شخصی نزد حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمده سعایت کسی کرد. آن حضرت فرمودند که من این سخن را از مردمان می‌پرسم، اگر راست گفته باشی ترا به سبب این سخن‌چینی دشمن دارم و اگر دروغ گفته باشی ترا عقوبت کنم و اگر توبه کنی ترا ببخشم! گفت: توبه کردم.[۷] بدان که ساعیان و واشیان و غمّازان از جمله شیاطین اِنس‌اند و ایشان را مانند ابلیس تَلبیسات خَفیّه و تدبیرات لطیفه بسیار است که اکثر اهل ایمان پی به مفاسد آن نمی‌برند و به دمدمه[۸] ایشان از راه بدر می‌روند. و آنچه در این مختصر، این بی‌بضاعت از کتب قوم به جهت انتباه ملوک و سلاطین و امرا و حکام و بالجمله طوایف انام ایراد نموده، قلیلی است از کثیر و قناعتی است برای تنبیه و خبیر. العاقل یکفیه الاشاره. قال امیرالمؤمنین (ع): مَن ظَلَمَ رَعِیّتهُ نَصَرَ أَضْدَادَهُ: کسی که ظلم کرد بر رعیّت خود، نصرت داد دشمنان خود را بر خود. بدان که عمده وصایای آن حضرت صلوات الله علیه به عُمّال خود و چه در این باب و این کتاب و چه در نهج البلاغه، تعلیم سلوک با رعیّت است؛ زیرا که ایشان و دایع پروردگار و امانت آفریدگار و باعث تعمیر[۹] بلاد و دیار و افزونِ خراج و رنگینی سپاه‌اند و امور سلطنت مستقیم نگردد مگر به این سه چیز؛ زیرا که عمده بنای دولت پادشاهی بر استعداد[۱۰] سپاه است، و آن موقوف است بر وفور خزائن، و آن منوط بر آبادی مملکت، و آن مشروط به رفاه حال رعیّت. پس هرگاه تندباد بیداد، خرمن جمعیت رعیّت را از هم پاشید و تیشه ستم، برگ و بار نخل توانایی سکنه هر دیار را درهم تراشد، ممالک به که معمور، و خزاین به چه موفور و لشکر به چه سان مهیّا، و دشمن چگونه فنا گردد؟ پس بنابراین، صدق این کلام اعجازْ نظام، بر هر عاقلی ظاهر و هویدا شد که ظلم بر رعیّت، یاری و مددکاری دشمن کردن است و لهذا در «عهدنامه مالک اشتر» رضوان الله علیه - که از کِبار صحابه آن حضرت صلوات الله علیه است، بعد از وصیت به تقوی و نصرت دین خدا، تعلیم سلوک با رعیّت را مقدم داشته.[۱۱] **پاورقی‌ها:** [۱] صفت تفضیلی سَنیّ: عالی‌تر، روشن‌تر [۲] بدگو [۳] نقاط ضعف [۴] از نامه امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر [۵] اگر مؤمنی را در حال ارتکاب فحشایی ببینم، با جامه خود، او را می‌پوشانم. [۶] در اصل: عرض [۷] بقا و زوال دولت . [۸] مکر و فریب [۹] آبادانی [۱۰] آمادگی، توانایی [۱۱] بقا و زوال دولت .
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: پادشاهان، ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها