متن با تعریف عدل و انصاف آغاز میشود و آن را از اسماء الهی و به معنای مساوات و به موقع انجام دادن کارها میداند. بر خلاف تصور رایج، عدالت را مختص پادشاهان و حاکمان نمیداند، بلکه آن را بر هر فردی واجب میشمارد، زیرا هر کس زیردستانی دارد که باید با آنها به عدالت رفتار کند. سپس به اهمیت عدالت در پادشاهی و حکومت میپردازد و آن را دشوارترین و عظیمترین کارها معرفی میکند که آسودگی عالم و صلاح کشور به آن وابسته است. در ادامه، به نقش قرآن و اهلبیت (ع) در تبیین معارف الهی و لزوم عمل پادشاهان به این آموزهها اشاره میکند. در بخش بعدی، با استناد به سخنان امام علی (ع) و حکایاتی از سلطان محمود غزنوی و اسکندر، به مذمت ظلم و ستم و تأثیر دعای مظلومان میپردازد. تأکید میشود که ظلم باعث زوال دولتها و شورش مردم میشود و دعای مظلومان، حتی کافران، مستجاب است. در پایان، به نشانههای ظالمترین افراد و پادشاهان اشاره میکند و تأکید دارد که پادشاهی که خود از مردم انتظار انصاف دارد اما به آنها ظلم میکند، ظالمترین است. همچنین، احداث بدعت و محو عدالت را از دیگر نشانههای جور میداند و با نقل حکایاتی از پادشاهان و تأثیر نیت آنها بر برکت و آبادانی، اهمیت عدالت و پرهیز از ظلم را گوشزد میکند. متن با حدیثی از امام باقر (ع) درباره وصیت امام حسین (ع) به امام سجاد (ع) در مورد پرهیز از ظلم به کسی که جز خدا یاوری ندارد، به پایان میرسد.