کنشگران / عالمان دینی
شیخ محمدرضا (بن محمدمحسن) همدانی
عالم دینی
خلاصه
این فتوا با ستایش از ناصرالدین شاه قاجار آغاز میشود و به تجاوزات انگلیسیها به سواحل عمان و بوشهر اشاره میکند. سپس به وجوب جهاد و دفاع از مسلمانان در برابر کفار و اهل بدعت میپردازد و احکام فقهی مربوط به آن، از جمله وجوب اعانت به مجاهدین با مال و جان، جواز خدعه در جنگ، و احکام شهید را تبیین میکند. در ادامه، به اهمیت قصد قربت در جهاد و حرمت دوستی با کفار و سکونت در بلاد آنها تأکید شده و با استناد به آیات قرآن، مؤمنان را از هرگونه همکاری و اطاعت از دشمنان دین برحذر میدارد.
متن کامل گزارش
و بعد چنین گوید عبد جانی و اسیر فانی، محمدرضا بن محمد محسن همدانی که چون در عهد دولت شاهنشاه جمجاه اسلام پناهکه سلاطین نامدار و خَواقین [۱] کامکار، حلقه بندگیش برگوش و غاشیه عبودیتش بر دوش کشیده [۲]، خدیو بی مثال و مظهر سلطنت ذوالجلال، سلطان باذل [۳] عادل، ناصر مُلک و ملت، مظهر عدل و نَصَفَت [۴]، ماحی [۵] آثار ظلم و بدعت، معین [۶] دنیا و دین، غیاث [۷] الاسلام و المسلمین، المجاهد فی سبیل الله، والغازی [۸] بأمر رب العالمین، مصدوقه «الاسماء تنزل من السماء»، السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، ناصرالدین شاه قاجار - خَلّدّ الله مُلکَه و شَیَّدَ اَرکانَ عدلِه و سُلطانِه -که نظام اسلام روز بروز بیشتر در انتظام، و مَهامّ اَنام [۹] بیشتر و بهتر رو به انجام است، ظلم و بیداد از عدل و دادش راه صحراگرفته، و کفر و عناد از توجه خاطر دین پرور پاک نهادش به پناه دریا شتافته، و ابلیس لعین از این معنی اندوهناک و حزینگشته، اتباع خود راکه شیاطین انسی هستند به مخالفت شاهنشاه اسلام پناه اغوا نموده، به وساوس نفسانیه و حَبایل [۱۰] شیطانیه، طایفه خبیثه پر خدعه و تَلبیس [۱۱] فرقه انگلیس را بر طرف خلاف و شِقاق [۱۲] با پادشاه اسلام پناه واداشته، عَلّم مخالفت و عصیان افراشته و فَرّس [۱۳] تطاول و طغیان به بعض سواحل عمان تاخته، پس از اطلاع شاهنشاه جهان پناه بر جسارت این طایفه روسیاه،که نقض عهد و میثاق نمودند و مصرّ به خلاف و شقاق گردیدند، جمعی از غازیان شیرشکار و سرداران جلادت آثار را مأمور به دفع شرّکفار فرمودند و بحمدالله پادشاه مسلمین بعد از تمسک به عروة الوثقای دین مبین و توسل به ولایت سیدالوصیین و یَعسوب [۱۴] الدین امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه، به تأیید تدبیر صائب و فکر ثاقب به الهام غیبی در قلب صافی و ضمیر منیر نیّر فلک صدارت و لنگر فُلک [۱] وزارت، مُشیِّد [۲] ارکان دین و دولت و مُسدِّد [۳] بنیان مذهب و ملت،کهف [۴] امم و ماحی [۵] آثار ظلم و ستم، عطاکننده دینار و درهم، صاحب السیف و القلم، بندگان اجلّ اکرم افخم، صدراعظم مُدّ ظله العالی علی مفارق الامم، حاجتی به مدد رعایا و اقدام برایا در این مهم ندارند؛ لکن از آنجا که تکلیف به جهاد و دفع شرّ اهل عناد، تخصیص به طایفهای دون طایفهای ندارد، بلکه بر جمیع عباد از اهل بلاد لازم است که به قدر وسع و امکان، دفع شر اهل طغیان از مسلمانان نمایند، این بی بضاعت با عدم حضور اسباب، نظر به مفاد «المَیسورُ لایَسقَطَ بالمَعسورِ» [۷] لازم دانسته که اوراقی چند به طریق اختصار در ترغیب مسلمین به دفاع اشرار در حَیِّز [۸] تحریر درآورد، اگر چه خود را قابل این مقام نمیدانم.
**در بیان حکمت بر جهاد**
و جایز است برای مسلمینکه اعانت نمایند مُسلِم را در جهاد اگر چه در مقابل او یک نفر از کفار باشد، بلکه هرگاه بیابند ضعف آن مُسلِم را از مقابله با آنکافر، لازم میشود اعانت او خصوصاً در صورت طلب مُسلِم، معین [۹] را.
و واجب است اعانت نمودن مجاهدین را به دادن آذوقه و سایر مایحتاج او، هرگاه خود مجاهد متمکن از نفقه و مایحتاج خود نباشد و اگر باشد، لکن محتاج به معین باشد در طبخکردن و آردکردن گندم مثلاً و پختن نان یا خریدن مایحتاج از خارج و قادر بر اجرت دادن به ازای این اعمال نباشد، بر مسلمین لازم است به وجه کفایی که قضای وَطَر [۱۰] او را نمایند به این اعمال، و اگر نتواند اجرت دهد، تبرّع [۱۱] در عمل بر مسلمین لازم نیست، لکن مستحب است از بابت اعانت بر بر [۱۲]ّ و تقوی که خداوند فرموده: تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی [۱۳].
و واجب است بر مقاتلین [۱۴] که دفع از امام علیه السلام نمایند و نگذارند که خود بنفسه الشریف مباشر شود، و لازم است که جمعی به قدرکفایت در حفظ امام و دفع شر دشمن از آن جناب در خدمت امام علیه السلام بمانند و مابقی مشغول به جهاد شوند. و جایز است قتال به هر نحو که ظن غلبه در او باشد اگر چه به خراب کردن قلعه و مثل آن باشد، لکن مکروه است به انداختن زهر در میان آب، یا آتش انداختن در حزبکفار، یا بستن آب بر ایشان، یا منع آب از ایشان، مگر اینکه فتح و غلبه توقف داشته باشد بر اینها که رفع کراهت میشود و ممکن است که واجب شود در بعض فروض.
و جایز است خدعه نمودن در حال حرب و خلاف واقعگفتن، مثل اینکه بگوید چرا معین همراه آوردهای، یا تنگ اسب را ببند،که باعث مشغول شدن او شود و در این حال به او غالب شود و این یکی از مواردی است که دروغ گفتن جایز است \_ و همچنین جایز است پی کردن [۱] اسب کافر، و اما پی کردن مُسلِم اسب خود را پس مکروه است.
و مستحب است اعانت مجاهدین به دادن نفقه و اسب سواری و معین و یاور در امورات، اگر چه حاجت نداشته باشد، چه با احتیاجٌ واجب میشود؛ چنانکه خداوند میفرماید: وَ اَعِدّوا لَهُم ما اسْتَطَعتُمْ مِن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَیل تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّاللَّهِ وَ عَدُوَّکُم وَ آَخَرینَ مِن دونِهِم لا تَعلَمُونَهُم اللَّهُ یَعلَمُهُم وَ ما تُنْفِقُوا مِن شَیءٍ فی سبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ اِلَیکُمْ وَ اَنْتُم لا تُظلَمونَ [۲].
حاصل معنی آنکه: فراهم آورید برای مجاهدین هر چه را توانید از معین و اسب که به خوف میاندازید به این سبب دشمن خدا و دشمن خود را، و طایفه دیگر را به غیر از ایشان که شما نمیدانید و خدا میداند آنها را و هر چه صرف کنید در جهاد، عوض او در دنیا و آخرت به شما داده میشود و ظلم نمیکند خداوند بر شما.
و سبیل اللّه را بعضی تخصیص به جهاد دادهاند در آیه زکات، و بعضی هر چه موجب قرب و رضای الهی است سبیل الله دانستهاند، و علی التقدیرین، جهاد داخل است و مجاهدین طایفهای از مستحقین زکات هستند و بر فرض عدم وجوب تقسیم زکات بر هشت فرقه،که در آن آیه بیان شده - چنانکه مشهور علماء قائلند بر عدم وجوب، و آیه را حمل نمودهاند بر بیان مصرف جایز است که تمام زکات را به مجاهدین دهند و بر دهنده زکات واجب نیست که بسط نماید بر جمیع اصناف، خصوص با وجود مرجّح، مثل حاجت مجاهدین؛ زیرا فقرا اگر چه محتاج هستند لکن چون به حرب نیستند میتوانند معاش خود را از کسب و تکدی بگذرانند، به خلاف مجاهدین که مقابلهایشان با کفار و مقاتله نمودن، مانع است ازکسب معاشکردن؛ لهذا این طایفه ترجیح دارند بر فقرا و غارِمین [۳] و باقی مصارف و دادن به ایشان اولی و افضل است اگر معیّن ندانیم، بلکه در بعض فروض لازم میشود دادن به مجاهدین، مثل اینکه اغنیا تبرّع در دادن نمیکنند، ولی زکات دارند؛ در این فرض لازم است که زکات را به مجاهدین دهد و اگر به غیر دهد در برائت ذمّه [۱] او اشکال است، اگر چه اظهر [۲] برائت ذمّه اوست، لکن به ترک اعانت به مجاهدینْ آثم [۳] است. و بالجمله بر هرکس به قدر وسع و امکان لازم است که اعانت به مجاهدین نماید.
**در دفاع**
و آن چند قِسم است: یکی دفاع کفار را از مسلمین که او را جهاد نیز میگویند و این قِسم از جهاد مشروط نیست به وجود امام علیه السلام یا نایب خاص او، بلکه در زمان غیبت امام علیه السلام فقیه جامع الشرایط میتواند که متولی جهاد به این معنی شود. پس هرگاه مشرکین در مقام جنگ با طایفهای از طوایف مسلمین برآیند، هرگاه خود آن طایفه کفایت در دفع شر آنها نمایند، بر سایرین لازم نیست که به مقام مقاتله برآیند. و اگر کفایت نکنند، بر کسانی که نزدیکتر به آن طایفه هستند واجب است که اعانت از ایشان بنمایند و دفع فتنه کفار را از ایشانکنند. و اگر اقرب کفایت نکند بر اقرب اقرب لازم است وهکذا به ترتیب، تا رفع فتنهکفار شود. اگر هیچ یک اقدام نکنند همه مواخذ و معاقب خواهند بود و فرقی نیست در وجوب اعانت میان اینکه خوف بر دین باشد یا بر عِرض ومال مسلمین، که در هر صورت لازم است که اعانت نمایند از مسلمین که کفار بر ایشان هجوم آورده.
و حکم کفار دارند اعدا [۴]ی دین اگر چه خود را مُسلِم دانند؛ مثل اهل بدعت و ضلال،که عداوت و بغض با طایفه ناجیه اثنی عشریه دارند. چنانچه آنها مبادرت نمایند و هجوم آورند بر بلدی از بلاد اثنی عشریّه و دست تعدّی به مذهب یا به عِرض و مال طایفه محقّه دراز کنند، واجب است دفاع ایشان؛ لکن فرقی که با کفّار دارند این است که ترتیب در دفع، مسلّم است به اینکه ابتدا به نصایح نمایند و اگر دفع نشد به قول زبر و اگر دفع نشد به ضرب خفیف و اگر دفع نشد، به اشدّ و هکذا در جمیع مراتب، تا به جرح و از او به قتل رسد، که ابتدای به قتل جایز نیست، مگر اینکه از قراین خارجیه معلوم باشد که دست تعدّیکوتاه نمیشود [۵] مگر به کشتن آنها،که در این فرض ابتدای قتل جایز است.
و اما در کفار، پس ابتدای قتل جایز است؛ چه آنها مباح الدّم اند بر هر مُسلِم که متمکّن از قتل آنها باشد بدون لزوم ضرری بر خودِ این متمکن یا اهل مذهب او، به خلاف اهل بدع و ضلال،که آنها علی الاطلاق مباح الدم نیستند.
و مقتول در دفاع از مسلمین ثواب شهید دارد لکن جمیع احکام شهید بر او جاری نیست چه سقوط غسل و کفن از شهید حقیقی است، و آنکسی است که کشته شود از جُند امام علیه السلام یا پیغمبر صلی الله علیه و آله در میدان قتال در مقابل پیغمبر یا امام یا نایب خاص، و بودن چنین شخصی شهید متّفقٌّ علیه است. و از تعریف بعض علما ظاهر میشود که شهید کسی است که کشته شود در میدان قتالکه امرکرده باشد به او نبی یا امام علیهماالسلام، و این تعریف اگر چه اطلاق دارد و شامل میشود قتال در زمان غیبت را؛ چه دفاع مأمورٌ به از جانب خدا و رسول است، لکن فرد شایع ظاهر از میدان قتال که امرکرده باشد به او نبی یا امام علیهماالسلام، امر شفاهی و زمان حضور است و اطلاق منصرف به او میشود، و بر تقدیر تسلیم، قدر متّفقٌّ علیه در شهید بودن، حقیقتأ قتال در زمان حضور است. پس احوّط این که او را غسل دهند و کفنکنند، اما نمازکردن بر او پس مطلقاً لازم است چنانکه مذکور شد.
اگر سبیل الله خصوص جهاد است، دفاع نیز جهاد است، اگر چه در بعض احکام فرق داشته باشد و اگر هر چیزی که موجب قُرب است، سبیل الله است؛ دفاع از مسلمین نیز یکی از اسباب است، بلکه اهمّ قُرُبات است؛ چه خلاص نمودن از شرکفار، مطلوب خداوند قهار است، پس صِرف این طایفه نمودن نفع او عام است برای اهل اسلام، به خلافِ دادن به فقرا یا غارمین یا غیر اینها از اصناف مستحقّین که نفع او خاص است؛ و در فقه \[برای\] مجاهدین در گرفتن زکات، فقر شرط نیست؛ زیرا که خداوند عالَم فی سبیل اللّه را قَسیم [۱] کرده با فقرا مثل ساعی و غارمین. پس اگر فقیر باشند مجاهدینْ اولویت تمام دارند در گرفتن زکات، چه دو جهت از استحقاق در ایشان پیدا میشود.
و بالجمله با فقیر بودن مجاهدین بر سایر مسلمین لازم است که از وجه زکات یا غیر آن اعانت نمایند و رفع حاجت آنها را بکنند تا به وظیفه و تکلیف خود اقدام کنند. و مقصود الهی از امر به جهاد حاصل شود و مخیٌرند اغنیا در اینکه اعانت از مجاهدین فقیرکنند یا خود اقدام نمایند، زیراکه در صورت عدم تمکّن شخص از نفقه، بر او اقدام لازم نیست و بر متمکّنین لازم است.
و بالجمله اغنیا را عذر، پسندیده نیست و بر ایشان واجب است که خود اقدام نمایند یا نایبگیرند یا متحمّل خرج مجاهدین از فقرا شوند و به هر یک از این سه که اقدام نمایند، تکلیف خود را به عمل آوردهاند.
و در این قِسم از جهاد که دفاع کفار باشد از مسلمین، ذُکورَت [۲] و حریت و سلامتی از مرض و بَصَر [۳] شرط نیست، بلکه بر زن و عبد و مریض و اَعمی [۴] نیز لازم است که دفاع نمایند با قدرت و تمکن ایشان از دفاع، و وجوب دفاع نیز کفایی است به همان ترتیبی که بیان شد.
و حرام است فروختن آلات حرب به کافر و اعانت ایشانکردن که باعث قوه ایشان شود اگر چه به اعمال محلّله باشد، مثل خدمت آنهاکردن و آذوقه به آنها دادن و امثال اینها که باعث بقا و قوه آنها شود، زیرا که مقصود خداوند از مر به جهاد و دفاع، اتلاف آنها است نه بقاء و رفاه آنها و خلاف رضای خدا را مرتکب شدن حرام است.
**در اینکه کمال جهاد متوقف بر قصد قربت است**
چون دانستی که جهاد و دفاع واجب است، بدانکه از جمله عبادات است به معنی اعم یعنی کمال آن، توقّف بر قصد قربت دارد؛ پس مجاهد باید وقت رفتن به جهاد، مقصود او از رفتن نباشد مگر خوشنودی خدا و رسول صلی الله علیه و آله، نه اینکه منظور او بردن غنیمت باشد؛ چه بسیار میشود که محروم ماند، و باید که عبادات را پیشنهاد خود کند و ترک محرّمات نماید.
**در حرمت دوستی نمودن با کفار**
بدانکه حرام است دوستی نمودن با کفار و اخذ اولیاء [۱] از آنها و سکنی نمودن در بلاد آنها، بلکه باید دشمن داشت آنها را و هجرت نمود از بلاد آنها. خداوند عالم میفرماید: لاتَجِدُ قَوماً یُؤْمِنونَ باللّهِ والیَوم الآخِر یُوادُونَ مَن حادّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَو کانوا آبائَهُم و اَواَبْنائَهُم أَو اِخْوانَهُم اَو عَشیرَتَهُم اُولئِکَ [۲]
حاصل معنی آنکه:نمییابی تو طایفهای که ایمان به خدا و رسول آورده باشند دوستی نمایند با کسانی که دشمنی با خدا و رسول دارند، اگر چه بوده باشند پدران یا پسران یا برادران یا خویش و اقوام ایشان. این مؤمنین که دوستی نکردهاند با دشمنان خدا، کسانی هستند که جمع است در دلهای آنها اجزای ایمان.
پس مفهوم آیه اینکه اگر دوستی با کفارکند و ملاحظه رَحِمیّت و خویشی را با آنها نماید داخل مؤمنین نیست چه رسد به بیگانگان ازکفّار؛ بلکه مؤمن و مسلم کسی است که دشمن دارد دشمنان خدا و رسول را و به هیچوجه اظهار دوستی با آنها نکند و مراوده با ایشان ننماید.
با این وعید که خداوند عالم فرموده در اندک میل به کفار، چه رخصت میماند در این که بروی اطاعت ازکافرکنی و دوستی با او نمایی به طمع درهم و دینار که به تو دهد و اگر بدهد دین تو را میخواهد ببرد و تو را تابع خودش در مذهب و ملت میکند و اگر از راه خوب به او اطاعت میکنی خداوند عالم سزاوارتر است به اینکه از او بترسی؛ زیراکه خلق ممکن اند و فانی، و خداوند عالمْ واجبالوجود است و باقی. بعد از مردن چه جواب به خدا خواهی داد که رفتی و اطاعت ازکافر نمودی و تقویت از کفار نمودی و سواد کفر را بزرگ کردی؟ و اگر از او ترسیدی چرا از عذاب من نترسیدی؟
**پاورقیها:**
[۱] جمع خاقان: پادشاهان
[۲] غاشیه بر دوش کشیدن: اطاعت کردن
[۳] بخشنده
[۴] انصاف
[۵] زنده کننده
[۶] یاریکننده
[۷] فریادرس
[۸] جنگجو، مجاهد
[۹] مهام انام: امور دشوار مردم
[۱۰] جمع حباله: دامها، بندها
[۱۱] مکر، فریب
[۱۲] ستیز و دشمنیکردن
[۱۳] اسب
[۱۴] پیشوا
[۱] کِشتی
[۲] استوار کننده
[۳] تحکیم کننده
[۴] پناهگاه
[۵] محوکننده
[۶] جمع بریّه: مخلوقات
[۷] قاعده میسور (اصطلاح اصولی): آنچه میشَر است به سبب آنچه میسَّر نیست (از عهده انسان) ساقط نمیشود. (آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید)
[۸] محل
[۹] کمککننده، یاور
[۱۰] حاجت
[۱۱] همکای در کار (های) نیک
[۱۲] نیکی، بخشش
[۱۳] مائده، ۲: در نیکوکاری و پرهیزکاری همکاریکنید.
[۱۴] جنگجویان
[۱] قطع کردن دست و پای حیوانات اهلی و سواری
[۲] انفال، ۶۰.
[۳] مقروضین، وام داران
[۱] برائت ذمّه: رها شدن از بدهکاری، سقوط تعهّد
[۲] آشکارتر
[۳] گناهکار
[۴] دشمنان
[۵] در اصل: نمیکنند
[۱] نصیب
[۲] مرد بودن
[۳] بینایی
[۴] نابینا
[۱] اخذ اولیاء: دوست گرفتن
[۲] مجادله، ۲۲.
[۱] شهر، سرزمین
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1235
برهه تاریخی: استقرار حکومت قاجار
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای جهاد
قالب کنش: حکم
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار