کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) درباره عواقب ظلم و لزوم درمان آن با عدالت آغاز می‌شود. سپس چهار نوع ظلمی که از سوی پادشاهان و عواملشان بر مردم روا داشته می‌شود، شامل ظلم مستقیم پادشاه، ظلم خواص و اعوان، ظلم حکام و عمال در مناطق دور و نزدیک، و ظلم اشرار و راهزنان، تشریح می‌گردد. تأکید می‌شود که ریشه همه این ظلم‌ها به پادشاه بازمی‌گردد و پادشاه حکیم باید با عدالت، این مرض را درمان کند. در ادامه، به اهمیت تبعیت امرا و حکام از اخلاق پادشاه و لزوم دقت در انتخاب عمال و گماشتن جاسوسان برای نظارت بر اعمال آنها اشاره می‌شود. همچنین، به پاداش نیکوکاران و مجازات بدکاران برای ریشه‌کن کردن ظلم تأکید شده است. در بخش بعدی، با استناد به حدیثی دیگر از امیرالمؤمنین (ع)، سه خصلت اصلی سیاست عادلانه شامل نرمی همراه با احتیاط، احتیاط همراه با عدالت، و احسان همراه با میانه‌روی تبیین می‌شود. نویسنده به اهمیت نرمی و ملایمت در جلب محبت مردم اشاره کرده و از غلظت و درشت‌خویی که موجب تنفر می‌شود، برحذر می‌دارد. در عین حال، نرمی بیش از حد را نیز موجب جرأت مفسدین دانسته و بر لزوم احتیاط تأکید می‌کند. همچنین، استقصای کامل در حکم برای تشخیص حق از باطل و میانه‌روی در بخشش برای جلوگیری از تنگی خزانه و طغیان طامعان مورد توجه قرار می‌گیرد. در پایان، با حدیثی دیگر از امیرالمؤمنین (ع)، بدترین پادشاهان و فرماندهان کسانی معرفی می‌شوند که بی‌گناهان از آنها بترسند. دلایل ترس بی‌گناهان شامل طبع ظالم حاکم، حرص و طمع او، و عدم قدرت تمییز و کیاست او در تشخیص حق از باطل ذکر شده و هدف اصلی از وجود پادشاهان، برقراری امنیت و جلوگیری از ظلم دانسته می‌شود.

متن کامل گزارش
قال امیرالمؤمنین (ع): دَوامُ الظَلمِ یَسلَبُ النِّعَمَ وَ یَجلِبُ النِّقَمَ دَاوُوا الجَورَ بِالعَدلِ وَ داووا الفَقَرَ بِالصَّدَقَهِ و البَذلِ: دوام ظلم سلب می‌کند نعمت‌ها را و کسب می‌کند عقوبت‌ها را، دوا کنید مرض خود را به عدالت نمودن و دوا کنید بیماری و مرض تنگدستی را به تصدق دادن و بخشش نمودن. در این فقره شریفه، آن حضرت صلوات الله علیه امر فرموده به دوا نمودن مرض مهلک ظلم به عدل؛ و ظاهر است که هر طبیبی که تشخیص مرض ننماید، از معالجه آن عاجز آید. پس باید دانست که ظلم زمره ملوک بر چند نوع می‌باشد: نوع اول؛ آن که پادشاهان، خود مباشر ظلم گردند یا صریحاً یا ضمناَ، و کنایتاً امر به آن نمایند؛ پس ایشان را در این نوع ظلم، روز دیوان اکبر نزد عادل دادگر هیچ گونه عذری و حجتی نخواهد بود البته. نوع دوم؛ ظلم خواص و اعوان و امرا و لشکریان و ملازمان رکاب ایشان و هرکسی که با مذکورین اختصاصی داشته باشد و به استظهار ایشان در اطراف مملکت بر بیچارگان انواع ظلم و ستم نماید و مظلومین از بیم ایشان به دادخواهی نیایند. نوع سیّم؛ حکام و عُمالی که در اطراف بلاد بعیده و قریبه تعیین می‌نمایند و ایشان بر بیچارگان جور و ستم نموده، وکلاء ایشان در درگاه سلطانی به انحاء حِیَل همواره کاری نمایند و متظلمین را تاب مقاومت ایشان نباشد. نوع چهارم؛ ظلمی که از اقرباء[۱] اشرار از قبیل قطّاع الطریق[۲] و امثال ایشان نسبت به اخیار[۳] و بیچارگان می‌رسد و مِلک و مال مردمان را به قهر و غلبه می‌گیرند و مرتکب قتل و غارت می‌گردند و پرده عِرض و ناموس خلایق را می‌درند و در شب‌ها خانه‌ها می‌برند و غیر ذلک، که این مختصر گنجایش تفصیل جمیع آنها ندارد و فی‌الحقیقه جمیع مذکورات نیز به پادشاه راجع می‌گردد؛ چه، اگر پادشاه حکیم باشد، مرض ظلم را به سهولت به شربت عدالت دوا می‌نماید و به حکم: النّاسُ عَلی دین مُلوکِهم،[۱] امرا و سلاطین و حکام و مستحفظین ثغور مسلمین تبعیت اخلاق او می‌نمایند و معذلک واجب است که در تعیین حکام و عمال، نهایت اهتمام ورزیده، خدمات را در خور قابلیت و مناسبت، به مردمان کاردیده کار آزموده شایسته داده و به همین قدر اکتفا نفرموده، بر هر یک جواسیس متعدده معتمده گماشته، جزئیات احوالی که احتمال نمی‌داده باشند که کسی جرأت عرض آن تواند نموده، به ایشان اظهار و از جهت آن استفسار فرمایند و از نوید و تهدید و وعد و وعید غافل نبوده و نیکوکار را به احسان و انعام سرافراز، و بدکار را به تأدیب و تعذیب بین‌الاماثل به بی‌اعتباری و خفت و خواری ممتاز سازند. به همین تدبر لطیف، در اندک فرصتی اسم ظلم از صفحه روزگار محو می‌گردد به اذن الله تعالی و حُسن توفیقه. این حکمتی است بی‌بها. و الله یهدی من یشاء؛[۲] و چه گوهر آبداری است بر اندازه گوش هوش ارباب اعتبار آنچه آن حضرت صلوات الله علیه در بعض نامه‌ها به عمّال خود نوشته و در نهج البلاغه مذکور است که: وَ لَو لَم یَکُن فِیما نَهَی اللهُ عَنهُ مِنَ البَغِی وَالعُدوانِ عِقَابٌ یخَافُ لَکانَ فِی ثَوابِ إجتَنابِهِ ما لا عُذرَ فِی تَرکِ طَلَبه[۳]: یعنی اگر نمی‌بود در آنچه الله تعالی نهی از آن فرموده از جور و ظلم عقابی که از آن، ترسند، هرآینه در ثواب اجتناب از آن هست آنچه عذر نباشد کسی را در ترک طلب آن.[۴] قال امیرالمؤمنین (ع): زَمانُ الجائِر شَرُّ الأَزمِنَهِ. سِیاسَهُ العَدلِ ثَلاثُ: لِینٌ فی حَزْمِ وَ استِقصاءٌ فِی عَدلِ وَ اِفضالَ فی قَصدٍ: زمانه و ایام پادشاه، ظالم، بدترین زمانه‌هاست. ترتیب نمودن قواعد و قوانین معدلت، حاصل می‌شود به مراعات نمودن سه خصلت: نرمی که با احتیاط باشد، و احتیاط نمودنی که با عدالت باشد، و احسان کردنی که با میانه‌روی باشد. بدان که رغبت قلوب و همت نفوس و محبت عامه ناس را در امور سلطنت و جهانداری، چنانچه گذشت و می‌آید، مدخلی عظیم است و این معنی بدون ملایمت و نرمی و حلم و بردباری صورت پذیر نیست و شواهد آن در این کتاب مستطاب بسیار است و برعکس این است: غلظت و درشت‌خویی؛ چه، آن، باعث تنفر و تفرق عامه خلایق می‌گردد؛ چنانچه الله تعالی در مقام مخاطبه پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرموده: وَ لَو کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ القَلب لاَنفَضّوا مِن حَولِک.[۱] حاصل معنی بنابر قول مفسرین آن که: و اگر می‌بودی تو ای محمّد - صلّی الله علیه و آله - سخت‌دلِ جفا کننده، هرآینه پراکنده شدندی اصحاب تو از اطراف تو. و چون نرمی و ملایمت زیاد موجب جرأت و جسارت جمعی از مفسدین و اشرار می‌گردد، لهذا باید لیّنت و نرمی حاکم، مقرون به حزم و احتیاط باشد و از حد مناسب و مقتضای مقام تجاوز ننماید تا منجر به فساد نشود. و همچنین در مقام حکم، استقصای[۲] تام، ضرور است تا حقیت و بطلان هر مدعی معلوم و حقیقت هر حکمی که منوط به حکم حاکم عادل است بر او مفهوم گردد و این استقصا باید که در حد وسط و موافق قواعد دین و ملت باشد تا موجب وزر[۳] و وَبال[۴] و مُفضی به عصیان حضرت ذوالجلال نشود؛ و لهذا فرمود (ع) که: و استِقصاءُ فِی عَدلٍ. و چون ممکن است که در بعض اوقات، ملایمت طبع و استقصا در حکم، موجب جرأت بعضی یا احیاناً دوری بعضی گردد و سخاوت موجب محبت و مورث مودت و الفت عامه ناس می‌گردد؛ چنانچه در باب جود خواهد آمد که: اَلجَوادُ مَحبوبٌ مَوْدُودٌ.[۵] و نیز بذل وعطا سبب ثبات و بقای نعم است، چنانچه در باب مذکور می‌آید که: اِنّ للهَ عِباداَ یَختَصَّهُم بِالنَّعَم لِمنافع العِبادِ یَقَرّها فِی أیدِیهم ما بَذَلوُهَا فَإِذا مَنَعوُها نَزَعَها مِنهُم وَ حَولَهَا إِلَی غَیرهِم: حاصل معنی این که به درستی که مرخدا راست بندگانی چند ممتاز، و مخصوص می‌سازد ایشان را به نعمت‌ها، یعنی انواع و اقسام آن برای منافع بندگان دیگر خود؛ یعنی ایشان را وسیله رسانیدن نعمت‌های خود به دیگران می‌کند، باقی می‌دارد در دست‌های ایشان چندان که عطا می‌کنند آن نعمت‌ها را به دیگران. پس هرگاه منع کند آنرا از خلق، انتزاع می‌کند آن نعمت‌ها را از ایشان. پس ضرور و ناچار است زمره ملوک عدالت‌آیین را از بذل و احسان و کرم و امتنان که جُهّال را از خیرگی مانع آیند و سرکشانِ دوری گزیدگان را مطیع و رام نمایند. پس اگر بخشش به حد افراط رسد، مفاسد چند دارد: یکی تنگی خزانه که پادشاهان را از آن ناچار است؛ دیگری زیادتی حرص طامعان و توقعات الی غیرالنهایه ایشان و منجر شدن احوال ایشان به طغیان و عصیان؛ و لهذا آن حضرت - صلوات الله علیه - فرموده که: اِفضالَ فی قَصدٍ. یعنی احسان و انعامی که با میانه‌روی باشد؛ یعنی دور از حد افراط و تفریط؛ چنانچه حق تعالی به سرور انبیاء - صلی الله علیه و آله - تعلیم فرموده که: وَ لا تَجعَل یَدَکَ مَغلَولَهُ إِلَی عُنُقِکَ وَلا تَبسُطُها کُلّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلَوماً محسوراً.[۱] حاصل معنی بنا بر قول مفسرین این که: و مگردان دست خود را بسته شده به گردن خود و مگشا دست خود را همه گشادن؛ به این معنی که هرچه داشته باشی صرف نمایی و به مردم دهی، پس بگردی ملامت کرده شده، درمانده شده و محتاج. قال امیرالمؤمنین (ع): سُوءُ العُقوبَهِ مِن لَوْم الظَّفَر شَرُّ النّاس مَن یَظلِمُ النَّاسَ شَرُّ المُلوک مَن خَالَفَ العَدلَ. شَرُّ الوُلاهِ مَن یَخافُهُ البَریُ: عقوبت بد نمودن، از جمله زشت‌ترین ظفر یافتن است. بدترین مردمان کسی است که ظلم کند بر مردمان. بدترین پادشاه کسی است که برخلاف عدالت [عمل] نماید با اهل مملکت خود؛ بدترین پادشاهان و فرماندهان کسی است که بترسد از او بیگناه. بدان که ترسیدن بی‌گناهان از ولات و حکام یا به سبب این است که طبع آن حاکم به جور و ظلم مَجبول[۲] و به حسب طینت و فطرت به ایذاء و اضرار خلق مشعوف و مشغول است، مانند سِباع[۳] که به حسب طبع و جبلّت، مایل به اضرار و اذیت مردمان می‌باشند؛ یا به سبب شدت حرص است و در جلب منافع و استیفای خواهش‌های نفسانی و وصول به آمال و اَمانی؛[۴] پس بی‌گناهان را بی‌سبب و جهت به محض افترا و تهمت یا نَمیمه[۵] و سعایت، در مقام عِتاب[۶] و اهانت درمی‌آورد، بلکه تمام همت، بر اخذ مال ایشان می‌گمارد و از هلاک او هم پروا ندارد. الحاصل، برای استجلاب[۷] منافع و استیفای شهوات خود انواع ظلم بر آن بیچارگان روا می‌دارد؛ و یا به سبب عدم قوّت ممیّزه و قلّت ادراک و فراست و کمی معرفت و کیاست به قواعد دادخواهی و عدالت و قوانین نَصَفت و سیاست؛ و بالجمله از نقصان فطرت نمی‌تواند که حق را از باطل، و صواب را از خطا، و صدق را از کذب و افتراء امتیاز دهد؛ پس، بنابراین، بی‌گناهان را به جای گناهکاران عقوبات می‌نماید و جرایم می‌ستاند. و به این سبب از او همیشه و هم و هراس در دل اهل برارت از زمره ناس می‌باشد. و ظاهر است که غرض اصلی از وجود زمره پادشاهان عالی‌شأن، حصول امن و امان و منع مفسدان از عدوان و طغیان است؛ پس بر وجود هر یک از ایشان که منافع و اغراض مذکوره مترتب نشود بلکه رفع ظلم دیگران ننموده خود ظلم نمایند، یقین که شرّ ولات خواهند بود. و الله یهدی من یشاء.[۱] **پاورقی‌ها:** [۱] نزدیکان [۲] قطاع الطریق: راهزنان [۳] جمع خیّر: نیکان [۱] مردم به روش و مسلک حاکمانشان هستند. [۲] سوره مبارکه نور، آیه شریفه ۴۶: خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند. [۳] نهج‌البلاغه صبحی، ص ۴۲۵. [۴] بقا و زوال دولت...، ص ۱۴۰ - ۱۴۲. [۱] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۵۹. [۲] کوشش تمام کردن، پی‌جویی [۳] گناه [۴] سختی، عذاب [۵] بخشنده، محبوب و مورد علاقه مردم است. [۱] سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه ۲۹. [۲] سرشته [۳] حیوانات درنده [۴] جمع اُمنیه: آرزوها [۵] سخن‌چینی [۶] خشم گرفتن [۷] جلب کردن [۱] همان، ص ۱۴۴ - ۱۴۷.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: پادشاهان، عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها