کنشگران / عالمان دینی
قطب‌ الدین‌ محمد نیریزی
عالم دینی
خلاصه

متن با اشاره به استکبار اهل فضیلت و لعن و تشنیع آنان بر اولیای الهی و اهل سعادت، این رفتار را عامل اصلی خرابی ایران به دست افغان‌ها معرفی می‌کند. در ادامه، به نقش علمای‌نماها در گمراهی و تخریب ممالک ایران اشاره شده و بیان می‌شود که اجداد این افراد پیش از صفویه یهودی یا ناصبی بودند و به همت شیخ صفی‌الدین اردبیلی به تشیع گرویدند. سپس، به کفران نعمت‌های الهی توسط این گروه و تخریب خانقاه‌های اهل فقر اشاره می‌شود که منجر به انقراض دولت صفویه گردید. متن با استناد به آیات قرآن و احادیث، استکبار و کفران نعمت اهل فضیلت را عامل اصلی نزول بلا و تسلط افغان‌ها بر ایران می‌داند و بیان می‌کند که این گروه با تحقیر عارفان و دراویش، با خداوند محاربه کرده‌اند. در ادامه، به نفرین مجذوبین و عارفان بر این جماعت و استجابت آن توسط خداوند اشاره می‌شود که منجر به تسلط افاغنه بر ایران و کشتار و اسارت مردم گردید. در پایان، متن به فرار اهل علم از شهرها پس از فتنه افغان و عدم عبرت‌گیری آنان از این وقایع اشاره می‌کند و نویسنده از عدم تأثیر نصایح خود بر این گروه ابراز تأسف کرده و بیان می‌کند که به همین دلیل از ایران گریخته و به مشاهد ائمه پناه برده است.

متن کامل گزارش
در این که استکبار اهل فضیلت و استیلای ایشان بر فقرای حَقّه، سبب فتنه افغان و خرابی ممالک ایران گردید. قال قدّس سرّه: مقدمه دیگر که اسباب اعتبار ارباب عقول و اقتباس انوار شمس بصیرت است. بدان! استکبار اهل فضیلت بر فقرای عارفین و اجلّ اولیای الهی و لعنت کردن ایشان در هر مجمع و محفلی بر اولیای الهی و اهل سعادت، و تشنیع [۲] نمودن از جهت فتنه جان و مال و مَنال بر اکابر [۳] اهل‌الله و اجلّه [۴] ولایت علویّه (ع) و کفران نعمت‌های خداوندی که به حجّت واضح مشهور و معروف است، برهان صریح و منشأ صحیح گردید از برای خرابی ایران به بلیّه افغان. سوگند به خداوند که اَشباه اهل‌عِلم، [۵] ممالک ایران را به گمراهی تاریکی و بلیه عظیمی خراب نمودند و حال آن که اجداد این جماعت، قبل از دولت صفویّه بعضی یهود و بعضی ناصبی بودند و از همّت شیخ جلیل، صفی‌الدّین اردبیلی - قدّس سرّه - به شرف تشیّع نایل شده و به حشمت او، از کِبار [۶] و اَعِزّه [۷] گردیدند و دولت علیّه صفویّه از برکت مساعی جمیله و انفاس جلیله فقرا، بلندی و تفوّق بر همه دول یافت؛ ولی در مقابل این کرامت، صَوامع [۸] اهل‌فقر و خانقاه‌های ایشان در ممالک ایران خراب گردید. پس در آن روزِ جاه و فضل [۱] منابع، فیوضات آن دولت موهبیّه مسدود گشته و رخنه در بنیان سلطنت صفویّه ظاهر آمد تا کم کم مؤدّی [۲] به انقراض کلّی ایشان گردید. قال سبحانه وإذا أرَدنا أن نُهْلِک قَریةَ أمَرنا مُترفیها فَفَسَقَوا فِیها فَحَقَّ عَلَیها القولَ [۳] (و چون شهری را خواهیم که هلاک کنیم کامکاران آن را به اطاعت خوانیم و آنان راه نافرمانی را در پیش گیرند، پس وعده عذاب الهی بر آنان واجب شود). قال قدّس سرّه: اهل فضیلت، از دولت و برکت انفاس طیّبه فقرای عارفین، صاحبان عزّت و جلال گردیده و به نعمت‌های الهی معزز و مکرم شدند - پس از آنی که پدران ایشان، ذلیل و لئیم بودند - ای کاش این جماعت در دین اجداد خود از یهود و نواصب، باقی مانده و در مُلک صفویّه و دولت اهل فقر احمدی به خصومتْ اِفساد [۴] نمی‌نمودند و با اولیای الهی و اعزّه و اَصفیای [۵] شیعه، بنای محاربه و مبارزه نمی‌نهادند و به طریقت اهل فقر، بدون بیّنه و برهانی، تشنیع نمی‌کردند. آنان دراویش را نشناختند که از روی استغنا و حماقت بر ایشان طغیان نمودند و از غایت استکبار با آنان به تواضع رفتار نکردند، بلکه از فرط سفاهت و جهالت ذلیلشان پنداشتند. در این هنگام مَرکَب عقول ایشان به کلّی مرده و از دَرِ سلامت اِعراض ورزیدند و از کِبر ابلیس- که حق تعالی در هر قصّه به جهت اعتبار بندگان از وی خبری داده - ابدا عبرتی نگرفتند؛ چه، ابلیس با آن همه عبادت با یکی از برگزیدگان الهی و اولیای او تکبّر به کار برد و موجب این همه نَکال [۶] و عذاب ابدی گردید. قال قدّس سرّه: گویا این جماعت اهل فضیلت ابداً نهج البلاغه را ندیده و انوار معانی آن را به بصیرت قلبی ادراک و مشاهده ننموده‌اند و از خطبه‌ای که آن را «خطبه قاصعه» خوانند غفلت کرده‌اند. و شما را به خدای تعالی قسم می‌دهم که به نور فراست، به معانی مُشرقه [۷] آن خطبه شریفه نظر کرده و به حقایق عُلیای آن به نور فطانت [۸] ملاحظه نمایند. و شما را به حق تعالی قسم می‌دهم که مواعظ آن خطبه را به همت علویّه مطالعه فرمایید. و آن خطبه، خطبه‌ای است که امیر (ع) در آن، ذکر حسد ابلیس و تفصیل مغضوب شدن او را فرموده است و مردم را از حسد و حقد، تحذیر می‌فرماید. قال قدّس سرّه: بدانید ای برادران من! که چه بسیار حسرت و دریغ است بر ممالکی که از کید اهل فضیلت خراب و ویران گردید. همانا تحقیر و تذلیل [۱] نمودند قومی را که پروردگار عالَمیان ایشان را از همه جهانیان عزیز کرده بود [۲] و به آیه شریفه وَ اصْبِر نَفسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدعُونَ رَبَّهُم بِالغَداوَةِ وَالعَشِی [۳] (با کسانی که صبح و شب پروردگارشان را می‌خوانند و خشنودی او را می‌طلبند شکیبایی کن)، از سایر مردم امتیاز یافته‌اند؛ چنان که در احادیث معصومین (ع) وارد است که آیه مذکوره در حق اصحاب صُفّه [۴] نیر نبویّه که اوّل طبقه درویشان هستند، نازل گردیده است. پس این جماعت اهل فضیلت با خدای تعالی محاربه نمودند، چون در هر بلدی از بلاد بر دوستان الهی لعن کردند. و در حدیث قدسی است: من أذی وَلیّاً مِن اَولیائی فَقَد اَرصَدَنی بالمُحارِبَةِ. [۵] پس در این هنگام غیرت الهیه، همه ممالک ایشان را به واسطه عداوت اولیای الهی و کفران نعمت خداوندی و تحقیر عارفان بزرگ به هلاکت کشید. کدام نقمت است که در نزد خدای تعالی بزرگتر از کفران نعمت ایشان بوده باشد؟ بدین واسطه، قوم و زنان و اطفال خویش را گرفتار دارُالبَوار [۶] و به مصیبت هلاکت و اسیری دچار نمودند. بعضی از مجذوبین را در آن عصر مشاهده نمودم که بدین جماعت نفرین همی کردند، چون از ایشان اذیّت و اهانت می‌یافتند و من به آن مجذوبان، داستان یونس و تفصیل نفرین کردن او را بر قوم خویش و نادم گردیدن را ذکر همی کردم و ایشان را از نفرین مانع می‌شدم؛ ولیکن بعد از اِنکسار [۷] قلوب، اعتنایی به نصیحت من نکرده و بر ایشان نفرین می‌نمودند و از خدای تعالی درخواست انتقام کردند. پس به حکم وَ لِکُلّ کَبِدٍ حَرّاءَ اَجر، [۱] تیغ انتقام الهی توسط افاغنه از نیام قهر و غضبْ کشیده آمده و نایره قهر خداوندی مشتعل گردیده و آتش به خرمن خشک وتر زد. قال قدّس سرّه: در آن هنگامه که از مساعی اهل فضیلت، آتش فتنه در بلاد ایران اشتعال یافته بود، به حکم حضرات اهل فضیلت، بسیاری از اَماجد [۲] اهل فقر و اهل دعا را از هر مملکت و ملّتی [۳] همی کشتند و ما خود دیدیم که بزرگان اهل فقر از غایت ایذا و اذیّت ایشان به تنگ آمده و شبی بر ایشان نفرین نمودند و همگی یک مرتبه آن دعا را از غایت حَرقَت [۴] قلب، آمین بگفتند. لهذا جماعتی از دراویش نواصب بر ممالک ایران غالب آمده و فتنه بر پا نمودند و اخلاف [۵] خالدبن ولید در بلاد شیعه بنای طغیان نهادند. چنان که در تواریخ وارد است که افاغنه از اولاد خالد بن الولید می‌باشند. پس فرعونان گروه افغان با اهالی ایران به طریق مخاصمه و اهانت معامله نمودند و به حکم آیه فَجَاسُوا خِلالَ الدِیارِ وَ کانَ وَعداَ مَفعولاً [۶] (که داخل شهرها فساد کردند، و وعده خداوند انجام شدنی بود)، خانه‌های مردم را تفحص و تجسّس کرده، ایشان را از میان سوراخ‌ها بیرون می‌کشیدند و خونشان را به تیغ بی‌دریغ می‌ریختند؛ زیرا با فتح و غلبه بر آن شهر داخل شده بودند و لشکری که با فتح و غلبه در شهری و مملکتی وارد آید، البته دست تطاول و تعدّی برگشاید. و در میان حصارهای محکم، ایشان را همی کشتند و ابداً رحمی و رأفتی ننمودند. اما بعضی از دراویش شیعه با تقیّه با ایشان مدارا همی‌کردند و دست از منازعه و مدافعه باز داشتند؛ چه، دست تقدیر الهی پیوسته در کار است و محتسب خداوندی در بازار. قال قدّس سرّه: و چون اَشباه اهل علم، ارکان عزّت و جاه دنیوی خویش را به واسطه فتنه افاغنه متزلزل و مضطرب، دیدند، به بیابان و کوه‌ها و دهات گریخته و پنهان گشتند و عزت‌های ایشان مبدل به کمال ذلت گردیده و وَبال [۷] لعن و مخاصمه خویش را با فقرای عارفین دریافتند. سوگند به خدای تعالی که زَلّت [۱] و لغزش اهل‌علم، جمیع عوالِم و عالَمیان را فاسد می‌نماید؛ چنان که در نصوص حضرات (ع) وارد است: إذا فَسَدَ العَالِمُ فَسَد العالَم. [۲] و زَلّات [۳] این جماعت، از بزرگترین دَواهی [۴] و بلیّات بل مانند انکسار سفینه نوح است که در هنگام هیجان فتنه، خود و همه اهل کشتی را به تلاطم امواج فتنه غرق می‌نماید؛ چنان که خدای تعالی در قرآن کریم هنگام اِنذار [۵] اهل بصیرت می‌فرماید: وَ اتّقَوا فِتنَةَ لا تُصِیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنکم خَاصّةَ (و از فتنه‌ای که تنها به ستمکاران از شما اصابت نمی‌کند بپرهیزید؛ یعنی پرهیز کنید از فتنه‌ای که چون برخیزد تنها به ظالمان از شما نرسد بلکه صالح و طالح همه را به آتش انتقام الهی بسوزاند)؛ چه، در حدیث است: اِنّ البلاءَ اِذا نَزَلَ بقَوم یَعُمُّ الصّالِحَ و الطّالِحَ. [۷] فهذا در این هنگامه، اولاد و اطفال و زنان ایشان نیز گرفتار قید اسارت گردیده و در تنگنای مذلّت افتادند. قال قدّس سرّه: پس فتنه زَلّات و لغزش‌های اهل فضیلت به تبعیّت خود ایشان در همه مُلک و اهل مُلک جاری گردیده، چنان که امثال این واقعات در تواریخ انبیا و درگذشتگان از امم سالفه [۸] بسیار واقع شده است؛ چنان که حق تعالی اشاره به بعضی از آن واقعات کرده و فرموده: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَریةَ کانَت أمِنَةَ مُطمَئِنَةَ یأتِیها رِزقُها رَغَداَ مِنْ کلّ مَکانِ فَکَفَرْت بِأَنعُمِ اللهِ فَاذَاقَها اللَّهُ لِباسَ الجُوع وَ الخَوفِ بمَا کانُوا یَصنَعونَ [۹] (خداوند مثلی زده است: شهری بود دارای امنیت و آرامش، و روزیش از هر جانبی به فراوانی می‌رسید. پس اهل آن شهر نعمت‌های الهی را ناسپاسی کردند، خداوند هم به کیفر آنچه که انجام می‌دادند عذاب گرسنگی و ترس را به آنان چشانید). مصنّف، قدّس سرّه، مضمون آیه را اقتباس کرده می‌فرماید: امثال این وقایع در امم سالفه بسیار است که حق تعالی ایشان را در امن و عافیت و خِصب [۱] و نعمت قرار داده و ایشان را حصارهای محکم و استوار بوده و نعمت واسعه و عیش فراخ همی داشتند و رزق‌های ایشان با کمال فراخی از هر طرف بر ایشان جمع می‌شد و در عزت و راحت زندگی می‌نمودند. پس نعمت‌های الهی را کفران کردند، چنان که این جماعت نیز کفران نعمت ورزیدند به واسطه تشنیع کردن بر اهل فقر و لعنت کردن بر جماعات عارفان و کسانی که قیام و قوام دولت صفویّه و سلطنت شیعه به دعای ایشان بود، و سرزنش نمودن جماعت سالکان طریقه ایشان را که حقیقت علم، حکمت یثربته است و تعظیم کردن ایشان مر أبحاث [۲] فلسفیان و مزخرفات یونانیان را و نکوهش نمودن اهل فقر را، از این جهت که صاحبان فهم مِنهَج [۳] حکمت احمدیّه بوده و از بقیّه اهل صفّه صفای نبوی هستند که به زهد و قناعت تعیّش می‌نمایند؛ چنان که اهل صفّه، کمال زهد و قناعت را داشتند. و تشنیع کردن بر جماعت عارفان به واسطه قول به وحدت وجود حق تعالی، محض عصبیت و لجاجت - بدون تمییز ما بین حق و باطل - و تَبجیل [۴] نمودن مر قَوم لِئام فلسفی [۵] را که به تخیّلات فلسفیّه خود مفاخرت می‌نمایند. پس به واسطه این همه کفران نعمت، مستحقّ عذاب و عقوبت گردیدند و رسید بر ایشان از فتنه و نکال، آنچه بر امم سالفه رسیده بود. قال قدّس سرّه: این جماعت مستحقّ لعن و طعن و توبیخ و لایق سرزنش و تشنیع همی بودند؛ چه، به کِبار [۶] عارفین و بزرگان شیعیان علویّین لعن همی نمودند. آنان در این آزمایش، به محبّت دنیوی که رأس هر خطایی است مفتون گردیده و در امر به معروفْ مداهَنَه [۷] و مسامحه کرده و در نهی از منکرات کوتاهی نمودند و مراعات شأن و جلالت امرا و حکّام را لازم شمرده و با ایشان نهی از منکر نکرده، با کمال مودت و دوستی رفتار نمودند تا در تعظیم و رعایت تکریم ایشان تکاهل و تَساهل [۸] ننمایند. در این هنگام حق تعالی اشرار قوم را بر ایشان مسلط فرموده و دعای ایشان را مستجاب نفرمود؛ چنان که در اخبار وارد است که چون مردم در امر به معروف و نهی از منکر خودداری کرده و ملاحظه همدیگر نمایند، حق تعالی اشرار را بر ایشان مسلط کند و دعاهای ایشان را اجابت نفرماید. بدین واسطه در همه ممالک ایران فتنه عُظمی و داهیه [۱] کبری ظاهر گردیده و قَلزُم [۲] حادثه به تلاطم درآمده، امواج وحشت‌آمیز برخاست و از هیجان این فتنه، مجموع اَمصار [۳] به تزلزل در آمد و شموس سلامت مُنکَسِف گردید [۴] و به جا نماند مگر کمی از رعیّت [۵] که در قید اسارت افغان گرفتار بودند. و این معنی نبود مگر به سبب ترک نصیحت از علما و اِعراض ایشان از حکمت نبویّه و اَغراض فاسده که حب [۶] جاه و اِتّباع [۷] ریاست و حشمت دنیوی و کفران نعمت الهی داشتند؛ چنان که در قرآن کریم حق تعالی صریحاً فرموده و هکذا امیر(ع) در خطب شریفه بیان فرموده: ذلِکَ بأنّ اللَّهَ لَم یک مُغَیراً نِعمَةٌ أَنعَمَهَا عَلَی قَوم حَتّی یغَیرُوا مَا بِأنفُسِهم. [۸] یعنی: خدای تعالی تبدیل نکند نعمت خود را از قومی تا آنگاه که آن قوم تغییر دهند بر آنچه در نفس‌هایشان است از اوصاف حسنه و عقاید و اعمال حمیده و تشکر نعمت. پس وقتی بندگان، باطن و ظاهر خود را تغییر دادند حق تعالی نیز نعمت خویش را به نِقمَت [۹] تبدیل فرماید. قال قدّس سرّه: ولیکن من قبل از وقوع آن مصیبت مشاهده نمودم که در بلاد ایران همگی به مرض ظلمت قلوب سَقیمه [۱۰] مبتلا گردیده‌اند؛ چه، بزرگترین امراض قلبیّه، ظلمات قساوت است. و دیدم مجموع اطراف بلاد ایران را پیش از وقوع قضیّه هایله [۱] که به سبب استیلای امراض باطنی، مشرف بر هلاکت شده بودند. پس انواع رساله‌ها انشاء و تألیف نمودم که شاید موجب تنبّه اصحاب عقول رَزینه [۲] بوده باشد، و اوراق مُسوَّده [۳] آن رسائل فعلاً نیز در نزد ما باقی است؛ لیکن قلبی که قابل نصیحت و موعظه بوده باشد، نیافتم و تصنیف و تألیف را در قلوب صاحبان جاه و فضیلت، مفید فایده ندیدم. و پس از آن که شاه طهماسب صفوی [۴] بعد از بلیّه افغان به اصفهان آمد و بر اریکه سلطنت قرار یافت و مُلک از دست رفته به جای خود برگشت، امیدوار و مشفق بودم که شاید آن فساد اهل فضیلت، مبدّل به صلاح گردد. در تحقیق این طبابت بسیار خوض نمودم [۵] و از برای اهالی ایران «طب الممالک»ی نوشتم که از طب اهل بصیرت، ایشان را علاجی بشود و از غُوایل سُکر [۶] و مستی سابق وارسته، و دیگر بار به امثال چنین بلیّه گرفتار نیایند. در این هنگام، دیگر بار بقیّه آن جماعت مُترفین [۷] بر آن پادشاهِ مغرور گرد آمده و افاضل [۸] ایشان به جُهال [۹] مُلک خویش پناه آورده و همان حالت سابقه را در دست گرفته و بدون این که تنبّه و عبرتی واقع شده باشد، دیگر باره در دَواهی [۱۰] عظیمه غوطه‌ور گردیدند؛ لاجرم نه امر به معروفی کرده و نه نهی از منکری بجا بیاورند، بلکه مفاسد سابقه اَفسَد [۱۱] شده و برتر از آنچه بود در بلاد معمول داشتند. و آن افاضلی که در سفاهت و جهالت، به اسلاف [۱۲] خود متابعت و تقلید و اقتدا می‌نمودند هم برچیده شده و باقی نماندند. قال قدّس سرّه: با خود همی گفتم که: آیا می‌شود که ناظران را از این خُطُوب [۱] عظیمه و دَواهی جلیله، [۲] عبرتی و تنبّهی حاصل آید، بلکه بقایای آتش فتنه ایشان، پس از عصرهای بسیار شعله‌ور گشته و هرگز به ماء اِنابه [۳] و آب پاشی تو به مُنطَفی نیاید، [۴] و نصایحی که در رسائل من است در مزاج این جماعت کارگر نشده و اِنذار و مواعظ من منفعتی نمی‌دهد؟ چون کار را چنین دیدم لاجرم از ایران گریختم و به مشاهد ائمه(ع) پناه بردم. از جمله آن رسائل، این رساله نیز در میان اوراق با من بود ولیکن پس از وقوع بلیّه افغان اوراقش متفرّق گردیده و فرصتی به جهت جمع آوری اوراق متفرّقه به دست نیاورده بودم تا آن که به مشهد مقدس علوی (ع) هجرت کردم و در آن آستانِ ملایک‌پاسبان توقف نمودم و مشغول تألیف این رساله گردیدم و به برهان قاطع و دلیل ساطع، ثابت کردم که ولایت آن جناب، [۵] بدون شبهه و ارتیاب، [۶] عین ولایت الهی است... [۷] **پاورقی‌ها:** [۱] سیدمحمدحسین، ملقب به قطب‌الدین، صوفی ذهبی و از اقطاب سلسله ذهبیه [۲] بدگویی [۳] جمع اکبر: بزرگان [۴] جمع جلیل: بزرگان [۵] اشباه اهل‌علم: عالِم‌نمایان [۶] جمع کبیر: بزرگان [۷] جمع عزیز [۸] جمع صومعه: عبادتگاه‌ها [۱] فراوانی [۲] منتهی [۳] سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه ۱۶. [۴] فساد کردن [۵] جمع صفیّ: برگزیدگان [۶] عقوبت [۷] نورانی [۸] زیرکی [۱] خوار کردن [۲] منظور از خوار شدن این قوم، اهالی شیعه ایران، به ویژه مردم اصفهان، توسط افاغنه است. [۳] سوره مبارکه کهف، آیه شریفه ۲۸. [۴] اصحاب صُفّه: جماعتی از فقرای مدینه و مهاجرین که چون در مدینه مسکن و مأوایی نداشتند، در صفه مسجد پیغمبر(ص) - که جایی سقف‌دار بود - سکونت کردند و در آنجا شب به فراگیری قرآن اشتغال داشته و روز تعدادی خرما می‌خورده‌اند و در تمام سریّه‌هایی که پیغمبر به اطراف می‌فرستاد شرکت می‌کردند. [۵] هر کس آزار برساند، دوستی از دوستانم را، آشکارا به جنگ من آمده است. [۶] جهنم [۷] شکسته شدن [۱] برای هر دل سوخته، پاداشی است. [۲] جمع امجد: بزرگان [۳] مذهبی [۴] سوزش [۵] جانشینان [۶] سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه ۵. [۷] گناه [۱] خطا [۲] هرگاه عالِم فاسد شود، عالَم فاسد خواهد شد. [۳] لغزش‌ها [۴] جمع داهیه: سختی‌ها، بلاها [۵] بیم دادن [۶] سوره مبارکه انفال، آیه شریفه ۲۵. [۷] هرگاه بلا به قومی فرود آید افراد درستکار و تبهکار را فرامی‌گیرد. [۸] امم سالفه: امت‌های پیشین [۹] سوره مبارکه نحل، آیه شریفه ۱۱۲. [۱] فراوانی و آسودگی [۲] جمع بحث [۳] طریقه [۴] بزرگداشت، احترام [۵] قَوْم لئام فلسفی: گروه فرومایه فلسفه‌گرایان [۶] بزرگان [۷] ریاکاری [۸] تکاهل و تساهل: کوتاهی و سهل انگاری کردن [۱] بلای سخت، مصیبت [۲] مجازاً به معنی دریا [۳] جمع مصر: سرزمین‌ها، ولایات [۴] شموس سلامت منکسف گردید: خورشیدهای سلامت دچار کسوف و گرفتگی گردید. منظور آن است که آرامش و امنیت از میان رفت. [۵] اهالی، شهروندان [۶] در اصل: ارحب [۷] دنبال کردن [۸] سوره مبارکه انفال، آیه شریفه ۵۳. [۹] بدبختی، مصیبت، عذاب [۱۰] بیمار [۱] قضیه هایله: واقعه هولناک. منظور، سقوط اصفهان به دست افاغنه است. [۲] مؤنث رزین: استوار [۳] اوراق مسوده: چرکنویس [۴] منظور، شاه طهماسب دوم صفوی فرزند شاه سلطان‌حسین است. [۵] در تحقیق این طبابت بسیار خوض نمودم: درباره این موضوع بسیار تأمل و تفکر کردم. [۶] غوایل سکر: بلایای بیهوشی [۷] آنان که از بسیاری نعمت و رفاه، به خداوند نافرمان شده باشند. [۸] جمع فاضل: دانایان [۹] جمع جاهل: نادانان [۱۰] جمع داهیه: سختی‌ها، بلاها [۱۱] فاسدتر [۱۲] پیشینیان [۱] جمع خطب: حوادث ناگوار، مصایب بزرگ [۲] دواهی جلیله: بلایای بزرگ [۳] ماء انابه: آب توبه [۴] منطفی نیاید: خاموش نشود [۵] منظور، حضرت رضا (ع) است. [۶] شک و تردید [۷] میزان الصواب، ص ۱۲۵۷ - ۱۲۶۸.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1142
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها