متن با طرح پرسشهایی درباره نسبت اسلام با تمدن، ترقی، جهالت، تفرقه، نفاق، فقر و پریشانی آغاز میشود و با قاطعیت پاسخ میدهد که اسلام نه تنها مانع این امور نیست، بلکه مقتضی تمدن، ترقی، علم، معرفت، اتحاد، رفع احتیاج، صلحطلبی و اصلاح است. در ادامه، اصول مسلمه اسلام مانند شور و مشورت، وجوب تحصیل علم، اتحاد و اتفاق، آزادی اموال و نفوس، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، حفظ آب و خاک و صلحجویی را با استناد به آیات و احادیث بیان میکند و تأثیر هر یک را در پیشرفت ملتهای دیگر نشان میدهد. سپس به این پرسش میپردازد که چرا با وجود این اصول، مسلمانان امروز فقیر، جاهل، بیثروت، بیصنعت و کماتحاد هستند. علت این وضعیت را در عدم پایبندی به قرآن و اسلام، ایجاد اختلاف و تفرقه، جنگ و غارت، و کنار گذاشتن شایستهسالاری میداند. در پایان، راه نجات را در اتحاد مسلمانان، رفع اختلافات شیعه و سنی، و همبستگی برای رهایی از ذلت، فقر، جهل و حفظ مملکت اسلامی از مخاطرات آتیه معرفی میکند.