کنشگران / عالمان دینی
قطب‌ الدین‌ محمد نیریزی
عالم دینی
خلاصه

این رساله با ستایش خداوند و درود بر پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) آغاز می‌شود و علمای دین را مخاطب قرار می‌دهد. نویسنده به آشکار شدن فتنه‌ها، نزول بلا، تغییر نعمت‌ها، خونریزی‌ها و اسارت زنان و فرزندان شیعه اشاره می‌کند که کشور را بیمار کرده و پزشکان از درمان آن عاجز مانده‌اند. راه چاره را تمسک به قرآن و احادیث ائمه معصومین (ع) می‌داند و از علما می‌خواهد که اسباب خرابی و بی‌نظمی و درمان آن را با استمداد از کلام الهی و معصومین (ع) یادآوری کنند. در ادامه، دلایل خرابی را بر اساس سخنان امیرالمؤمنین (ع) و احادیث نبوی، از جمله ترک امر به معروف و نهی از منکر، پیروی از هوای نفس، دنیاطلبی علما و تکیه بر ستمگران، بیان می‌کند. نویسنده به آیات قرآن استناد می‌کند که فساد در خشکی و دریا را نتیجه اعمال مردم می‌داند و تغییر نعمت‌ها را به تغییر خود مردم نسبت می‌دهد. در بخش درمان، به وضعیت اسفناک مردم، قحطی و گرسنگی اشاره می‌کند و تأکید دارد که غیرت الهی اجازه نخواهد داد که ثروتمندان از این مصیبت در امان بمانند. از علما می‌خواهد که برای حفظ جان مسلمانان و زنان و فرزندانشان تلاش کنند و حتی مصالحه با فرقه‌های دیگر را برای حفظ جان مسلمانان، با استناد به صلح امام حسن (ع) با معاویه، جایز می‌شمارد. در پایان، نویسنده بر لزوم پیروی از سخنان امیرالمؤمنین (ع) در مورد اوصاف سلطان عادل و پرهیز از سستی در راه حق تأکید می‌کند و از علما می‌خواهد که با اتحاد و عمل به دستورات الهی، راه نجات را بیابند و از عذاب الهی برحذر باشند. رساله با درخواست آمرزش از خداوند و درود بر پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
بسم الله الرحمن الرحیم ستایش خدای را که سرور شماست؛ بهترین سرور و یاور «و اوست قاهر بر بندگانش؛ و اوست دانای آگاه»[۲] «و چیزهایی را که سوای او به خدای می‌خوانید، مالک پوست میان هسته خرمایی هم نیستند.» [۳] و درود و سلام بر شاهد بشارت دهنده و هشدارگر، دعوت کننده به سوی حق‌تعالی به اجازه او؛ دعوتگر به چراغ پرفروز محمد مصطفی و خاندانش، که روشنایی در تاریکی‌اند و روزنه‌های امید، کسانی که امتش را از عذاب آن روز بزرگ رهایی خواهند بخشید. اما بعد، ای عالمان! این کتاب که اکنون ارائه شده حق ناب است گرچه حقی تلخ است. این کتاب خبر درستی از سبا[۴] آورده و پرتوی از کتاب روشنگر و سخنان بزرگ دین، امیرمؤمنان (ع) که گوش نگه دارنده - از میان شیعه ائمه معصومین (ع) - اندرز آن فرامی‌گیرد. ای علمای دین خدا و شیعه آل رسول خدا! همانا طلیعه فتنه کور آشکار شده، بلا نازل گردیده، نعمت تغییر یافته، خون‌ها ریخته شده، و فرزندان و زنان شیعه همچون بردگان و کنیزکان به اسارت رفته‌اند. سرتاسر کشور به انواع دردها بیمار گشته، آن چنان که پزشکان از درمانش عاجز مانده‌اند و آرای زیرکان و عاقلانْ در درمانش به اختلاف و سرگشتگی در افتاده؛ آن چنان که برای این درد کُشنده درمانی نمی‌یابند. در این زمان، که زمان سرگشتگی و غیبت امام، است، چاره‌ای جز درمان با کتاب خدای نیرومند دانا، و جز پیروی از احادیث ائمه معصوم - این دعوتگران به خدا در حیات و مماتشان - در چنین مصیبت‌های بزرگی نیست. پس «ای قوم ما! دعوت کننده به خدا را پاسخ گویید و به او ایمان بیاورید تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را از عذابی دردآور در امان دارد؛ و هر کس که به این دعوت کننده جواب نگوید، نمی‌تواند در روی زمین از خدای بگریزد»[۱] و جز خدا سرور و یاوری نیست. پس بر ماست تا اسباب خرابی و بی‌نظمی و نشانه‌های آن و نیز درمانش را با استمداد از کتاب خدا و کلمات معصومین یادآوری کنیم تا مردم نگویند که «ما از این امر در غفلت هستیم».[۲] «ای پروردگار ما! میان ما و قوم ما، به حق راهی بگشا که بهترین راهگشایان هستی»؛[۳] و بر شما باد تا به نسخه‌ای از قانون پروردگار عالَمیان تمسک کنید که خداوند آن را چنین وصف کرده است: «و با این قرآن چیزی را که برای مؤمنان شفا و رحمت است نازل می‌کنیم»؛[۴] و همچنین قانون برگرفته از کلمات بزرگ دین، امیرالمؤمنین (ع) و ائمه معصومین (ع) - که درود خدا و ملائکه و تمامی خلق خداوند بر آنان باد- تنها به کمک اینهاست که می‌توان دردها را درمان بخشید. «و خداوند، حق می‌گوید و راه را می‌شناساند».[۵] پس اگر کسی آورنده قرآن را به جنون متهم کند، آن کس که برتر و بزرگتر از هر گوینده‌ای است، فرمود: «من شما را به یک مطلب موعظه می‌کنم و آن این که برای خدا، دو نفر دو نفر و یک نفر یک نفر بپاخیزید؛ آنگاه به تأمل بپردازید \[خواهید دانست\] که صاحب شما مجنون نیست».[۶] این کتاب جز به آنچه که امیرمؤمنان (ع) در سخن آتی بیان می‌کند، به چیزی دعوت نمی‌کند؛ آنجا که فرمود: «خدایا! تو می‌دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و از دنیای ناچیز، خواستن زیادت؛ بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگانِ ستمدیده‌ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد».[۷] **دلایل خرابی و نشانه‌های آن** اسباب \[خرابی\] همان است که امیرمؤمنان (ع) فرموده است: «ای مردم! همانا دنیا آرزومند و خواهان خود را فریب می‌دهد، آن را که در خواستن وی با دیگران همچشمی کند عزیز نمی‌دارد، و کسی را که بر او چیرگی جوید، مغلوب می‌سازد. و به خدا سوگند هرگز مردمی زندگانی خرّم و نعمتِ فراهم را از کف ندادند مگر به کیفر گناهانی که انجام دادند «که خدا بر بندگان، ستمکار نیست». و اگر مردم هنگامی که بلا بر آنان فرود آید و نعمتِ ایشان را زوال پیماید، فریاد \[دادرسی\] خواهند از پروردگار - با نیت درست و دل‌هایی از اندوه و بیم سرشار - هر رمیده را به آنان بازگرداند و هر فاسد را اصلاح سازد. و من می‌ترسم که شما در فترت \[نادانی باشید.\] کارهایی انجام گرفت و شما بدان گراییدید که در آن نزد من، ستوده نبودید. اگر آنچه از دست دادید، به شما بازگردد، نیک‌بختانید. و بر من جز کوشش نباشد؛ اگر خواهم - درباره آنچه شد - بگویم، گویم: خدا آنچه را گذشت ببخشاید».[۱] در کافی از رسول خدا (ص) روایت شده است: «پنج چیز است که اگر به آنها رسیدید به خدا پناه برید...» تا آنجا که می‌گوید: «و آنان نقض عهد خدا و رسول نخواهند کرد، جز آن که خداوند دشمن‌شان را بر آنان مسلط خواهد کرد و آنچه را در دست دارند، از دستشان خواهد گرفت. \[و آنان اگر \] امر به معروف و نهی از منکر نکنند، خداوند نیرویشان \[را برای درگیری\] میان خودشان قرار خواهد داد».[۲] و در حدیث دیگر آمده: \[اگر آنان\] امر به معروف و نهی از منکر نکردند و پیروی نیکان از اهل‌بیت (ع) نکردند، خداوند اشرار آنان را بر آنها مسلط می‌کند. در آن زمان، اگر پاکانِ آنان \[نیز\] دعا کنند، دعایشان مستجاب نخواهد شد.[۳] رسول خدا(ص) درست فرموده است! در تهذیب، از امام باقر (ع) حدیث بلندی در تعذیب ترک کنندگان امر به معروف و نهی از منکر آمده، آنگاه فرموده: «خداوند به حضرت شعیب (ع) وحی فرستاد که من صدهزار تن از قوم تو را عذاب کنم! چهل هزار تن از اشرار و شصت هزار تن از پاکان، شعیب(ع) گفت: درباره اشرار درست؛ اما چرا پاکان؟ خداوند وحی فرستاد که: آنان با اهل گناه مجامله کرده و با خشم من خشمگین نشدند».[۴] اکنون اندیشمندان باید به تفکر برخیزند «و بر پا دارنده قسط باشید و گواهانی برای خدا؛ حتی اگر بر ضد خودشان، پدر یا مادر و یا نزدیکانشان باشد».[۱] علما باید بدانند و چگونه نمی‌دانند که این سخن، سخن درست و روشنی است که: زمانی که ما امر به معروف و نهی از منکر را رها کردیم و پیروی از پاکان و برگزیدگان اهل‌بیت نکردیم، از خواسته‌های نفس خویش پیروی کردیم، با اهل گناه مجامله کرده و با خشم خدا خشمگین نشدیم، تا آنجا که بیشتر عوام، آیات خدا را به استهزاء گرفتند، زندگی دنیا آنان را فریب داده و حتی دسته‌ای از خواص، کتاب خدا را پشت سر انداختند تا به بهای اندکی دست یابند؛ آنگاه بود که ما از راه ائمه معصومین (ع) دوری جستیم و به ستمگران، برای دستیابی به جاه و عزّتْ نزد سلاطین و امراء تکیه کردیم و به قومی که پیش از این از رفاه طلبان بودند، نزدیک شدیم تا به کمک آنان از دنیا بهره‌ور شویم و همراه گروهی از اسرافکاران از آن بهره جستیم. و امیرمؤمنان (ع) فرمود: «مردمان، همراه پادشاهان و دنیایند مگر آنان که خدا حفظشان کند».[۲] به خدا پناه می‌بریم که مصداق این سخن ابی‌عبدالله (ع) - که در کافی روایت شده - باشیم: «زمانی که دیدید عالِمی دنیادوست شده، او را در دینتان متهم کنید. هر کسی نسبت به آنچه دوست دارد تعلق خاطری دارد».[۳] و آن حضرت فرمود: «خداوند به حضرت داود(ع) وحی فرستاد: میان من و خودت عالِمی که شیفته دنیاست قرار مده. او تو را از محبت من باز می‌دارد. اینان راهزنان بندگان مرید من هستند. کمترین کاری که من با آنها انجام می‌دهم، آن که شیرینی مناجات با خودم را از دل آنان برمی گیریم».[۴] رسول خدا (ص) نیز فرمود: فقها امانتدار رسولانند تا وقتی که در دنیا وارد نشوند. از آن حضرت پرسیدند: ورود آنان در دنیا به چه معناست؟ آن حضرت فرمود: «پیروی از سلطان! وقتی چنین کردند، در دینتان از آنان بر حذر باشید».[۵] از امام باقر(ع) نیز روایت شده که فرمود: کسی که دانش‌اندوزی کند تا به علم خویش بر عالِمان فخر فروشد، یا با نادانان به جدال برخیزد، یا توجه مردم را به سوی خود جلب کند، نشیمنگاه او \[در قیامت\] پر از آتش خواهد شد؛ ریاست جز برای اهل آن سزاوار نیست».[۱] در این هنگام است که: «به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد»[۲] و خداوند نیز فرموده: «زیرا خدا نعمتی را که به قومی ارزانی داشته است دگرگون نسازد تا آن قوم خود دگرگون شوند»؛[۳] و در این زمان است که کار شاه و رعیّت آن‌چنان است که خدا فرموده: «خداوند قریه‌ای را مَثَل می‌زند که امن و آرام بود؛ روزی مردمش به فراوانی از هر جای می‌رسید، اما کفران نعمت خدا کردند و خدا به کیفر اعمالشان به گرسنگی و وحشت مبتلایشان ساخت»؛[۴] و خداوند فرموده: «بگو او قادر بر آن هست که از فراز سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه درهم افکند و خشم و کین گروهی را به گروه دیگر بچشاند. بنگر که آیات را چگونه گوناگون بیان می‌کنیم. باشد که دریابند»؛[۵] و فرمود: «و بدین سان ستمکاران را به کیفر کارهایی که می‌کردند بر یکدیگر مسلط می‌سازیم»؛ [۶] و فرمود: پروردگار تو هیچ قریه‌ای را که مردمش نیکوکار باشند، به ستم هلاک نخواهد ساخت»؛[۷] و فرمود: خداوند به مردم ستم نمی‌کند؛ ولی مردم خود، به خود ستم می‌کنند».[۸] **درمان و معالجه** ای بندگان خداوند! اکنون فریاد کوچ در میان ما برخاسته، دیگر در این دیار جز اندکی از رعیّت بر جای نمانده، خراج دهندگان، تجار و اهل صنعت و فقرا و مساکین همه از میان رفته‌اند؛ آن چنان که از خانه‌ها و بازارها جز صدای آه و ناله به گوش نمی‌رسد. بسیاری از مردم از گرسنگی و قحطی مرده‌اند؛ اما آنان که هنوز از دنیا بهره ورند، اسراف‌کنندگان و ثروتمندان غافل مرفه، اکنون بر این باور و گمانند که ایمن خواهند بود، بلکه بر این گمان هستند که مهلت می‌یابند تا پس از مرگِ فقرا و مساکین، روزی دیگر درآید تا به بهره وری بپردازند. «آری، به زودی خواهند دانست؛ باز هم آری، به زودی خواهند دانست».[۱] به خدا سوگند، غیرت الهی اجازه نخواهد داد که پس از مرگ بیچارگان و فقیران، اینان از تبعات این مصیبت در امان بمانند، بلکه آخرین‌شان از همان ظرفی سیراب خواهد شد که اولین شان!! که خدا فرمود: «خدا بر آن نیست که شما مؤمنان را بدین حال که اکنون هستید رها کند، می‌آزماید تا ناپاک را از پاک جدا کند».[۲]. و خداوند فرمود: «ای مردم!شما به خدا نیازمندید؛ اوست بی‌نیازستودنی، اگر بخواهد شما را از میان می‌برد و مردمی تازه می‌آورد».[۳] و فرمود: «چه بسیار قریه‌هایی ستم‌پیشه را هلاک کردیم و سقف‌هایشان فرو ریخت و چه بسیار چاه‌ها که بیکاره ماند و قصرهای رفیع گچکاری شده، بی‌صاحب»![۴] روایت شده است که زمان رسول خدا قحطی آمد تا آن که مردم، پشم شتر مخلوط شده با خون را می‌خوردند. آنگاه خداوند وحی فرستاد که «اگر بر آنها رحمت می‌آوردیم و آزاری را که بدان گرفتارند، از آنها دور می‌ساختیم، باز همچنان با سرسختی در طغیان خویش سرگشته می‌ماندند».[۵] پس ای علمای دین خدا و دین خاتم رسولان و ای گروه شیعه امیرمؤمنان (ع)! خدای را، خدای را در حفظ جانمان و جانتان و جان مسلمانان و زنانمان و فرزندانمان از غارت ستمکاران مخالف منکر دین، و از این مصیبت بزرگ. هیچ کس نبایست گمان کند که اگر در این مصیبت بزرگ سستی کند خلاصی یابد، بلکه این واقعه آنگونه است که شاعر گفته: به درستی که امری بزرگ و تاریک فرا رسید و نزدیک است که قحطی نیز به دنبالش باشد. آتش، تنها از دود چوب روشن می‌شود و جنگ نیز تنها از گفتگوی تند آغاز می‌شود. اگر عقلای قوم آتش آن فتنه را خاموش نکنند، چه بسا آتش هیزم آن باز شعله به آسمان کشد! و عاقلان کسانی جز عالمان نیستند که خداوند فرمود: «و آن را جز عالمان، تعقل نمی‌کنند»؛[۶] و اهل مسؤلیت، جز صاحبان درایت نیستند و آنها که تعهدشان سنگین‌تر بوده و هر روز بر مسؤلیت‌شان افزوده می‌شود. و خداوند فرمود: پیش از آن که عذاب فرارسد و کسی به یاریتان برنخیزد، به پروردگارتان روی آورید و به او تسلیم شوید».[۱] و حقیقت ایمان و اسلام جز آن نیست که حکمیت به رسول خدا واگذار گردد و انسان تسلیم حضرت حق جلّ و علا شود که حضرتش فرمود: «سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند مگر آن که در نزاعی که میان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حُکمی که تو می‌دهی هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند»؛[۲] و فرمود: «و هر که بر وفق آیاتی که خداوند نازل کرده است حکم نکند، کافر است»[۳] و «ظالم است»[۴] و «فاسق است»[۵] و از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود: «زمانی که بدعت در میان امت من آشکار شود، عالِم همی باید علم خویش اظهار کند؛ اگر چنین نکند لعنت خدای بر او باد».[۶] بیایید تا به خاطر آنچه در گذشته مرتکب شده و به ستمگران گراییدیم، آمرزش بخواهیم؛ ستمگرانی که امروزه راه معاویه را دنبال می‌کنند. امروز برای استغفار، زبان‌ها آزاد است، اعضای بدن در سلامت است و فرصت آماده؛ قبل از آنی که زمانی فرا رسد: «تا کسی بگوید: ای حسرتا بر آنچه در کار خدا کوتاهی کردم»؛[۷] و خداوند فرموده: «آنگاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند، چشم‌ها خیره شد و دل‌ها به گلوگاه رسیده بود و به خدا گمان‌های گوناگون می‌بردید؛ در آنجا مؤمنان در معرض امتحان درآمدند و سخت متزلزل شدند؛ زیرا منافقان و آنها که در دلشان بیماری است، می‌گفتند: خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده‌ای نداده‌اند».[۸] آری، حتماَ وعده خداوند حق است. و خداوند برای کسی که او را یاری کند وعده نصرت داده است؛ آنجا که فرمود: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری خواهد کرد و پایداری خواهد بخشید»؛[۹] وقتی ما دین خدا را یاری نکردیم، چگونه خداوند ما را یاری می‌کند و قلب‌های ما را با یکدیگر پیوند می‌دهد و ترس را در دل دشمنان ما می‌اندازد و خداوند فرمود: «و نیست یاری‌ای مگر از سوی خدای پیروزمند دانا».[۱] عالمان عارف و فقیهان رشد یافته مرشد، باید آگاه باشند و چگونه آگاه نیستند که خداوند آشکارا بیان کرده است که: مسؤلیت ما شدیدتر و حجّت بر ما سنگین‌تر است؛ در حالی که ما کتاب خدا را در میان خود جز اوراق پراکنده نمی‌بینیم، که خداوند از زبان رسولش فرمود: «ای پروردگار من! قوم، تَرک قرآن گفتند»؛[۲] چه بسا دشمنان بر ما غلبه یابند و نباید در این شک کنیم که: «... چون به قریه‌ای در آیند تباهش می‌کنند و عزیزانش را ذلیل می‌سازند. آری چنین کنند و چنین خواهند کرد».[۳] «و انسان نمی‌داند که فردا چه خواهد شد».[۴] ای برادران ایمانی و ای علمای طریق امیرمؤمنان (ع)! در این رخداد،[۵] برماست تا خطبه قاصعه را از آن امام برخوانیم تا از سر خود تاج فخر و استکبار برداشته و در برابر خدای پیروز با قدرت، تواضع کنیم تا آن که تمامی دین برای خدا باشد. در این موج‌های فتنه، نجات جز با کشتی‌های نجات - که همان ائمه هدایتگر هستند - ممکن نیست که رسول خدا (ص) فرمود: «مَثَل اهل‌بیت من چونان کشتی نوح است؛ کسی که بر آن سوار شد نجات یافت و آن کس که تخلف کرد، هلاک گردید». «امروز تنها رحمت حق تعالی نگاهدارنده ماست».[۶] بر ماست تا به امیرمؤمنان(ع) اقتدا کنیم که فرمود: «ای مردم! از گرداب‌های بلا با کشتی نجات برون شوید و به تبار خویش منازید و از راه بزرگی فروختن به یک سو روید! که هر یک با یاوری برخاست روی رستگاری بیند و گرنه گردن نهد و آسوده نشیند».[۷] و خداوند فرمود: «همگان دست در ریسمان خدا زنید و پراکنده مشوید و از نعمتی که خدا بر شما ارزانی داشته است یاد کنید، آن هنگام که دشمن یکدیگر بودید و او دل‌هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید».[۸] چنین کنید تا خداوند درهای رحمت بر ما بگشاید که «اگر بگشاید کسی را نرسد تا جلوی آن را بگیرد و اگر او نگشاید، کسی نمی‌تواند رحمتی فرستد و اوست قدرتمند حکیم».[۱] پس عقیده من بر این است - و از خداوند در اظهار آن توفیق می‌خواهم - که اساس این درمان، و راه نجات از این وضعیت هلاکت‌بار، پیروی از سخن امیرمؤمنان (ع) و بزرگ دین است (کسی که اگر اطاعتش کنند، خدا را اطاعت کرده و اگر نافرمانی‌اش کنند خدا را نافرمانی کرده‌اند و کسانی که به او پناه آوردند، به خدا پناه آورده‌اند). آن حضرت اوصاف سلطان را چنین بیان کرده: «و همانا دانستید که سزاوار نیست بخیل، بر ناموس و جان و غنیمت‌ها و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهده دار شود تا در مال‌های آنها حریص گردد؛ و نه نادان تا به نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد؛ و نه ستمکار تا به ستم، عطای آنان را ببرد؛ و نه بی‌عدالت در تقسیم مال تا به مردمی ببخشد و مردمی را محروم سازد؛ و نه آن که به خاطر حکم کردن، رشوت ستاند تا حقوق را پایمال کند و آن را چنان که باید نرساند، و نه آن که سنت را ضایع و امت را به هلاکت دراندازد».[۲] و نیز آن حضرت فرمود: «بار خدایا! هر بنده از بندگانت که گفتار ما را شنید - گفتاری که از روی عدل و داد است نه ستم، و موجب اصلاح است نه تباه کننده دین و دنیا - و پس از شنیدن آن، سرباز زد و از یاریت باز ایستاد و در گرامیداشت دینت درنگ کرد و آهستگی نشان داد، ما بر او گواه می‌گیریم بزرگترین گواهان را در دادن گواهی، و نیز گواهی می‌خواهیم بر او از همه آنان که در زمین و آسمان‌هایت ساکن گردانیده‌ای و از آن پس تو ما را از یاری او بی‌نیاز کننده‌ای و او را به کیفر گناهانش گرفتار سازنده».[۳] آنان که مخالفت امر او را می‌کنند، باید از فتنه‌ای که بدان‌ها می‌رسد یا عذاب دردناکی که در انتظارشان است، بر حذر باشند».[۴] شما به درستی دانستید که اگر شاه، نادان باشد و بدون عقل سخن هر کس، خوب یا بد را گوش فرامی‌دهد و میان دوست و دشمن، کسانی که در پی آبادانی مملکت‌اند یا کسانی که در صدد تخریب، فرق نمی‌نهد؛ او همان ستمگر ترسوی، رشوه‌گیرنده و ضایع‌کننده سنت است. در این صورت است که امت هلاک می‌گردد. اگر شاه فردی مصمم و صاحب اراده نباشد، از آن کسانی که در سخن و تعهدات خود استوارند و بدین صفات در سرزمینش شهرت نیابد، عده‌ای بی‌سروپا در حکومت او طمع خواهند ورزید. در این صورت آیا آنها که موقعیت برتر دارند، همچون رومیان[۱] و هندیان و جز آنها، طمع در مُلک او نخواهند کرد؟ تازه اگر این رخداد به سلامت و نصرت و پیروزی خاتمه یابد امر کوچکی انجام یافته است، در حالی که هنوز وقایع بزرگتر و مصیبت‌های پردامنه‌تر باقی مانده؛ چرا، که پس از این رخداد مصیبت‌بار، هیچ ترسویی از او نترسیده و هیچ امیدواری نسبت به او امیدی نخواهد داشت. ملاک پیروزی بر دشمن همین ترس و امیدی است که در وقت جنگ و اضطراب وجود دارد. شماها تا چه زمانی سستی می‌کنید؟ تا کی در امر دین خدا تسامح می‌ورزید و گروهی‌تان از مردم هراس دارید، به همان اندازه که از خدا و یا حتی بیشتر؟[۲] آن را که امامتان امیرمؤمنان (ع) فرموده با صدای بلند اعلام کنید و «سستی مکنید و اندوهگین مباشید؛ زیرا اگر ایمان آورده باشید، برتری خواهید جست».[۳] و «بترسید از فتنه‌ای که تنها ستمکارانتان را در بر نخواهد گرفت و بدانید که خدا به سختی عقوبت می‌کند».[۴] شما عاجزانه از پرتو پرفروغ چراغ هدایتش بهره‌ور شوید، خدا شما را از \[شر\] مردم حفظ خواهد کرد. در حدیث آمده است که «برای هر امر مشکلی قرعه وجود دارد». شما نیز پس از قرعه بر یک شاه از این سلسله بزرگوار صفوی، آراءتان را یکپارچه کنید و بر اساس آنچه امیرمؤمنان (ع)، مالک اشتر را بدان دستور داده و از او تعهد گرفته، درباره مسائلی چون: گردآوری خراج، پیکار با دشمنان، سامان دادن کار مردم و آباد کردن شهرها، از شاه میثاق بگیرید. آن امام، قانون حکومت و امارت و اداره شهر و کیفیت برخورد با رعیّت و این که آنها را صنف‌هاست که کار برخی جز با برخی دیگر سامان نمی‌یابد، که از جمله آنهایند: لشگریان الهی، دبیران (که نامه‌های عمومی و یا خصوصی می‌نگارند)، و داوران دادگستر، کارگزاران (که به انصاف و مدارا عمل می‌کنند)، اهل جزیه و خراج از میان ذمیان و توده‌های مسلمان مردم، بازرگانان، اهل حرفت و صنعت، طبقه دون‌پایه از حاجتمندان و درویشان»[۱] را برای ایشان آشکار ساخته است؛ همچنین کیفیت برخورد با عُمّال، چگونگی بهره‌گیری از مشاوران، مجهز ساختن سپاه، فرستادن جاسوسان و جز آنها، اموری که هر حاکمی را بدان نیاز بوده و راه نجات در گرو آن است، بیان فرموده است؛ اموری که در نهج‌البلاغه آمده و در روشن ساختن مصلحت بندگان، نوری بر نوری افزوده است. لازم است تا بر اساس این، معاهده کاتبی عادل، سندی بنگارد میان شاه ما \[علما\] و رعیّت، و این سند به تمامی بلاد فرستاده شود. خرابی مملکت از ناحیه غلبه دشمنان نیست، بلکه در مرحله نخست نتیجه غفلت شاه و فساد مالی امیران است. اگر بر این گمان هستید که دشمنان به زودی به هلاکت خواهند رسید، بدانید که علتِ نخستینْ هنوز پابرجاست و همین طور بعد از این آیا به جز این راهی برای درمان این خرابی‌ها وجود دارد و آیا راه نجات دیگری هست؟ امیرمؤمنان (ع) فرمود: «خدایا پزشکانِ این درد مرگبار به جان آمدند و آب رسانان، بدین شوره زار ناتوان شدند. کجایند مردمی که به اسلامشان خواندند و آن را پذیرفتند؟ و قرآن خواندند و معنی آن را به گوش دل شنفتند؟ به کارزارشان برانگیختند و آنان همچون ماده شتر که به بچه خود روی، آرد، شیفته آن گردیدند؟ شمشیرها از نیام برآوردند و گروه گروه و صف در صف روی به اطراف زمین کردند؟ بعضی نجات یافتند و بعضی مردند. نه مژده زنده ماندن زندگان را شنیدند و نه آنان را بر مردگان تعزیت گفتند. چشمانشان از گریه تباه، شکم‌هایشان از روزه لاغر و به پشت چسبیده، لب‌هاشان از دعا خشک و پژمرده گردیده، رنگ‌ها زرد از شب زنده داری بر رخسارشان گرد فروتنی پدیدار. برادران من! اینانند که رفته‌اند و ما راست که تشنه دیدارشان بپاییم».[۲] ای برادران دینی ما! و ای علمای امت رسول‌الله! اگر از آن دسته مردانی هستیم که امیرمؤمنان (ع) وصفشان کرد، دست کم برای حفظ حیات آنان و دختران و پسران و زنان، به ناچار تلاشی کنید تا جان در امان بماند و فرزندان و زنان از ننگ بزرگی در امان باشند، پیش از آن که ننگ همراه عذاب دردناک، یکباره بر سرمان فرود آید «و آن زمان گریزگاهی نباشد».[۳] اکنون حتی مصالحه و مسالمت میان دو فرقه،[۴] برای حفظ جان مسلمانان و خلاصی از قحطی و خشکسالی ننگ نیست؛ همچنان که امام مجتبی (ع) با معاویه صلح کرد. روایت شده است که پس از این مصالحه، امام بر منبر نشست و پس از سپاس خدای، فرمود: ای مردم! خداوند، نخستین شما را به وسیله خاندان ما هدایت کرد و خون شما را با آخرین فرد خاندان ما حفظ نمود. شما تعهدی در قبال بیعت من داشتید تا با هر کس جنگ کردم بجنگید و با هر کس به مسالمت رفتار کردم، چنین کنید. من با معاویه مصالحه و بیعت کردم شما نیز بیعت کنید «و نمی‌دانم شاید این آزمایش برای شما و بهره‌مندی تا به هنگام مرگ باشد»[۱] و با دست اشاره به معاویه فرمود. روایت شده است که سلیمان بن صُرَد خزاعی، بزرگ اهل عراق، بر امام وارد شد و به آن حضرت با عنوان «ای کسی که مؤمنان را ذلیل کردی» سلام کرد و مطالبی گفت! امام در پاسخش فرمود: اگر من درباره دنیاداری مصمم بودم و برای آن کار و تلاش می‌کردم، در این راه از من قوی‌تر و جسورتر نبود؛ در آن صورت عقیده من نیز جز آن بود که دیدید. اما به خدا سوگند، من خدای را و شما را گواه می‌گیرم که در این کار هدفی جز حفظ خون شما و اصلاح میانتان نداشتم. از خدا بترسید و به قضای الهی راضی باشید و کار را به او واگذارید و در خانه‌هاتان بمانید و دست نگه دارید تا پاکان آرامش یابند و از دست شروران در امان باشند. پدرم برای من روایت کرد که معاویه این امر را از من خواهد گرفت حتی اگر ما با کوه‌ها و درختان به جنگ او برویم؛ تردیدی ندارم که او غلبه خواهد یافت؛ چرا، که فرمان خداوند تغییری نکرده و کسی را یارای نفی فضل او نیست. اما این که مرا ذلیل[۲] کننده مؤمنین خواندی، برای من \[در چنین شرایطی\] سالم ماندن و ذلیل شدن بهتر از عزیز بودن و کشته شدن است. اگر خداوند در سلامتی، حق ما را به ما بازگرداند، از خداوند در کارش استمداد می‌جوییم و اگر از دست ما گرفت، تا وقتی که معاویه زنده است، هر کدام پلاس خانه خود شوید. اگر او مُرد و ما و شما زنده بودیم، از خداوند بر پیروزی مان کمک خواهیم جست و این که ما را به خود و انگذارد که «خداوند با پرهیزکاران و کسانی است که کارهای نیکو انجام می‌دهند».[۳] ای علمایی که رسول‌الله مرتبت آنان را در حد مرتبت رسولان بنی‌اسرائیل دانسته، که: «علمای امّت من همانند انبیای بنی‌اسرائیل‌اند! از جمله کارهای انبیا، یکی آن است که خدا در بیانش فرمود: «چه بسا پیامبرانی که خدادوستان بسیار، همراه آنان به جنگ رفتند و در راه خدا هر چه به آنها رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر فرود نیاوردند و خدا شکیبایان را دوست دارد»، تا آنجا که فرمود: «خدا پاداش این جهانی و پاداش نیک آن جهانی به ایشان ارزانی داشت».[۱] مردم را با حکمت و پندهای نیکو به راه خدا دعوت کنید به بشارت و انذار و زبانتان را در پنهان و آشکار یکسان سازید و آنچه را نوح (ع) گفت بگویید: «که از پروردگارتان آمرزش بخواهید، به درستی که او آمرزنده است».[۲] پس ای عالمان! اگر به ریسمان الهی چنگ زنید و در سخن خویش و پیمان‌هایتان به اختلاف با یکدیگر برنخیزید، یقین کنید که احدی از مردم، امیران کارگزاران بلاد، به دلیل ترس از عذاب الهی و نابودی و درماندگی، از شما جدا نخواهند شد. به خدا پناه می‌بریم از این که مصداق این حدیث باشیم - اگر درست باشد - که در الخرائج آمده است که: مردی در مسجد رسول خدا(ص) فریاد زد: چه کسی است تا مرا به سوی کسی هدایت کند تا من از او دانش فرا گیرم؟ و رفت! یک نفر به او گفت: ای مرد! آیا این سخن رسول خدا(ص) را شنیده‌ای که فرمود: من شهر علمم و علی در آن است! آن مرد گفت: آری. این شخص جواب داد: پس به کجا می‌روی؟ این علی ابن ابیطالب است. آن شخص نزد امام آمد و در برابرش نشست. امام از او پرسید: از کدام شهر هستی؟ گفت: از اصفهان. امام گفت: بنویس!آنگاه چنین املاء فرمود: مردم اصفهان فاقد پنج خصلتند: سخاوت، شجاعت، امانت، غیرت، و دوستی اهل‌بیت! آن مرد گفت: بیفزا. امام به زبان اصفهانی فرمود: اروت این وَس یعنی: امروز برای تو بس است.[۳] کجاست سخاوت و همیاری میان ما، در حالی که فقیران و درماندگان از گرسنگی مردند و می‌میرند و در حالی که امام ما فرمود: «و من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‌هایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته و جگرهایی سوخته؛ یا چنان باشم که گوینده سرود: درد تو این بس که شب سیر بخوابی و گرداگردت جگرهایی بود در آرزوی پوست بزغاله»[۴]؟ کجاست شجاعت و امانت و غیرت، در حالی که از سرتاسر بلاد، زنان به اسیری رفته‌اند؛ ناموس از میان رفته و مردان[۱] با نشستگان نشسته و قیام نکرده‌اند؟ اگر این، ایمان و تشیع است، باید همان را گفت که خداوند فرمود: «بگو: اگر بدانچه می‌گویید باور دارید باورتان شما را به بدکاری وا می‌دارد».[۲] از جمله توصیه‌های امیرمؤمنان (ع) به مالک اشتر این است که «بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای کار آنان فارغ دار، و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده است فروتن باش، و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبان، از آن بازدار تا سخنگوی آن مردم، با تو گفتگو کند بی‌درماندگی در گفتار؛ که من از رسول خدا (ص) بارها شنیدم که می‌فرمود: هرگز امتی را پاک نخوانند که در آن امت، بی‌آنکه در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند».[۳] هر عاقلی باید بداند که این قوم، آنچنان است که امیرمؤمنان(ع) گفته و جز مصداق این آیت نیستند که: «چون از نزد تو بازگردد، در زمین فساد کند و کشتزارها و دام‌ها را نابود سازد و خدا فساد را دوست ندارد. و چون به او گویید که از خدای بترس، در گناهکاری دستخوش خودخواهی شود. جهنم - آن آرامگاه بد - او را بس باشد».[۴] هر کسی نیز به کار آنان رضایت دهد در گناهش با آنان شریک خواهد بود، آنچنان که امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «ای مردم! خشنودی و خشم، همگان را - در پیامد یک امر - شریک سازد، چنان که ماده شتر صالح را یک تن پی نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا، که همگی آن کار را پسندیدند. و خدای سبحان فرمود: «ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند».[۵] از سخن امام چنین بر می‌آید که کسی که رضایت بدین شاه دهد، به تخریب سرزمین‌های مسلمانان و خونریزی و اسارت فرزندان و زنان رضایت داده است. آیا ما از جمله حکمای الهی، طبیبان روحانی و عالمان ربانی نیستیم و کسانی که خداوند در وصفشان فرمود: «همچنان که از کتاب خدا می‌آموزید و در آن می‌خوانید، از پرستندگان خدا باشید؟[۶] و در وصفشان فرمود: «همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم، نماز می‌گزارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و سرانجام همه کارها با خداست»؟[۱] و اینان همان کسانی‌اند که امیرمؤمنان(ع) در وصفشان فرمود: «خوشا آنان که دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند. آنان مردمی‌اند که زمین را گستردنی خود گرفته‌اند و خاک آن را بستر و آب آن را طِیب. قرآن را به جانشان بسته دارند و دعا را ورد زبان. چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‌اند».[۲] و نیز امیرمؤمنان (ع) فرمود: «و این روزگاری است که در آن رهایی نیابد جز با ایمانی بی‌نام و نشان، گمنام در نظر مردمان؛ اگر باشد، نشناسندش؛ و اگر نباشد، نپرستندش. اینان چراغ‌های هدایتند و راهنمایان شب‌روان بیابانِ ضلالت. نه فتنه جویند و نه سخن این را بدان رسانند و نه زشتی کسی را به گوش این و آن خوانند. خدا درهای رحمت خود را به روی اینان گشوده است و سختی عذاب خویش را از آنان برطرف فرموده. ای مردم! به زودی بر شما روزگاری خواهد آمد که اسلام را از حقیقت آن بپردازند، همچون ظرفی که واژگونش کنند. ای مردم! همانا خدا شما را پناه داده است و بر شما ستم روا ندارد، اما پناهتان نداده است که در بوته آزمایشتان در نیارد. خداوند فرموده: «همانا در این نشانه‌هاست و گرچه بودیم ما آزمایندگان».[۳] ما به یک مصیبت کور تاریک گرفتار شده‌ایم؛ آنچنان که امیرمؤمنان (ع) فرمود: «مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج اندکِ او را بزرگ شماری و پَستی رتبه مردی سبب شود تا کوشش سترگ وی را خوار به حساب آری. و آنجا که کار بر توگران شود و دشوار و حقیقت کار نا آشکار، به خدا و رسولش باز آر؛ چه، خدای تعالی مردمی را که دوستدار راهنماییشان بوده گفته است: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و رسول و خداوندان امر خویش را فرمان برید؛ پس اگر در چیزی با یکدیگر خصومت ورزید، آن را به خدا و رسول بازگردانید. و بازگرداندن به خدا، گرفتن محکم کتاب او قرآن است؛ و بازگرداندن به رسول، گرفتن سنت جامع اوست که پذیرفته همگان است».[۴] و نیز امیرمؤمنان(ع) فرمود: «مردم! آن که راه آشکار را بپیماید به آب درآید و آنکه بیراهه را پیش گیرد، در بیابان بی‌نشان افتد».[۵] و نیز فرمود: «ای مردم! بیم نکنید در راه راست که شمار روندگان آن چنین اندک چراست! که مردم بر سر خوانی فراهم آمده‌اند که سیری آن کوتاه است و زمان گرسنگی‌اش دراز».[۱] پس ای برادران مؤمن من وای علمای طریق امیرمؤمنان! اگر بر این باورید که امروز در شمار ناتوانان هستید، بترسید از روزی که به «آنان که گردن کش می‌کردند، گویند: ما پیرو شما بودیم، آیا اکنون می‌توانید ما را به کار آیید و اندکی از عذاب خدا را از ما دفع کنید؟»[۲] پس شما پیرو گردنکشان نباشید و بر حق پایدار باشید که خداوند فرمود: «البته شما را به‌اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می‌آزماییم و شکیبایان را بشارت ده».[۳] آن زمان که ما به دستورات خدا عمل کردیم و بر پایه آن، کتاب و فتوایی نگاشتیم[۴] و تمامی‌مان آن را مُهر کردیم، اختلافی در سخنمان نداشتیم. ان شاء الله هیچیک از توده مردم نسبت به آنچه که خداوند و امیرمؤمنان (ع) درباره مصلحت حکومت، دین و دولت فرمود، با ما از در مخالفت در نخواهد آمد. اگر کسی بگوید که مردم، شما را نخواهند پذیرفت \[گوییم که\] خدا فرمود: «آنگاه که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند می‌دهید که خدا هلاکشان خواهد کرد و به عذابی دردناک مبتلا خواهد ساخت؟ گفتند: تا ما را نزد پروردگارتان عذری باشد. و باشد که پرهیزکار شوند».[۵] در کافی نیز آمده است که امیرمؤمنان (ع) فرمود: عالِمی که به جز علم خود عمل کند، همانند جاهل سرگشته‌ای است که از جهل خویش رهایی نیابد؛ بلکه بر این باورم که حجت بر او سخت‌تر و حسرت بر چنین عالِمی که از علم خویش جدا گشته، بیش از آن جاهل سرگشته در جهلش می‌باشد و هر دو آنان حیران و بی‌خاصیت‌اند. تردید نکنید که گرفتار شک خواهید شد و شک نکنید که کافر خواهید شد. نفستان را رخصت ندهید که به سستی خواهد گرایید و درباره حق سستی نکنید که خسارت خواهید دید».[۶] بر شما باد که از سستی درباره حق پرهیز کنید؛ بر شما باد که از سستی درباره حق پرهیز کنید؛ بر شما باد که از سستی درباره حق پرهیز کنید: «و بترسید از فتنه‌ای که تنها ستمکارانتان را در بر نخواهد گرفت». خداوند سبحان نیز فرمود: «الف، ل، ر، کتابی است با آیاتی استوار و روشن از جانب حکیمی آگاه. که جز خدای یکتا را نپرستید و من از جانب او بیم‌دهنده شما و نیز مژده‌دهنده‌ای برای شما هستم. و نیز از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به درگاهش توبه کنید تا شما را از رزقی نیکو - تا آنگاه که مقرر است - برخورداری دهد و هر شایسته انعامی را نعمت دهد. و اگر رویگردان شوید، بر شما از عذاب روز بزرگ بیمناکم».[۱] و نیز فرمود: «هر که کاری ناپسند کند یا به خود ستم روا دارد، آنگاه از خدا آمرزش خواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت».[۲] من از خداوند برای خود و شما و تمامی مردان و زنان با ایمان درخواست آمرزش دارم که او بخشنده مهربان است و همان را می‌گویم که پدرمان آدم گفت: «ای پروردگار ما! به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری از زیان‌دیدگان خواهیم بود».[۳] خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که دین خود را خالص برای خدا کرده‌اند و «آگاه باشد که دین خالص از آن خداست».[۴] درود خدا بر ما و شما و بر تمامی کسانی از زنان و مردان مسلمان و مؤمن که پیروی از \[راه\] هدایت کردند و درود خداوند بر محمد و خاندان پاکش.[۵] **پاورقی‌ها:** [۱] سیدمحمدحسین، ملقب به قطب‌الدین، صوفی ذهبی و از اقطاب سلسله ذهبیه [۲] سوره مبارکه انعام، آیه شریفه ۱۸. [۳] سوره مبارکه فاطر، آیه شریفه ۱۳. [۴] نام قوم و سرزمینی در قسمت جنوب غرب جزیره‌العرب در هزاره اول قبل از میلاد. [۱] سوره مبارکه احقاف، آیه شریفه ۳۰ - ۳۱. [۲] سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه ۱۷۴. [۳] همان، آیه شریفه ۸۹. [۴] سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه ۸۲. [۵] سوره مبارکه احزاب، آیه شریفه ۴. [۶] سوره مبارکه سباء، آیه شریفه ۴۶. [۷] نهج‌البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه ۱۳۱. [۱] نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۸. [۲] کافی، ج ۲، ص ۳۷۳. [۳] همان، ج ۲، ص ۳۷۴. [۴] وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۶، تهذیب، ج ۲، ص ۵۸؛ فروع کافی، ج ۱، ص ۳۴۲. [۱] سوره مبارکه نساء، آیه شریفه ۱۳۵. [۲] نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۰. [۳] کافی، ج ۱، ص ۴۶. [۴] همان. [۵] همان. [۱] کافی، ج ۱، ص ۴۷. [۲] سوره مبارکه روم، آیه شریفه ۴۱. [۳] سوره مبارکه انفال، آیه شریفه ۵۳. [۴] سوره مبارکه نحل، آیه شریفه ۱۱۲. [۵] سوره مبارکه انعام، آیه شریفه ۵۳. [۶] همان، آیه شریفه ۱۲۹. [۷] سوره مبارکه هود، آیه شریفه ۱۱۷. [۸] سوره مبارکه یونس، آیه شریفه ۴۴. [۱] سوره مبارکه نبأ، آیه شریفه ۴، ۵. [۲] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۷۹. [۳] سوره مبارکه فاطر، آیات شریفه ۱۵، ۱۶. [۴] سوره مبارکه حج، آیه شریفه ۴۵. [۵] سوره مبارکه مؤمنون، آیات شریفه ۷۵، ۷۶. [۶] سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه ۴۳. [۱] سوره مبارکه زمر، آیه شریفه ۵۴. [۲] سوره مبارکه نساء، آیه شریفه ۶۵. [۳] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۰۴. [۴] سوره مبارکه مائده، آیه شریفه ۴۴. [۵] همان. [۶] کافی، ج ۱، ص ۵۴. [۷] سوره مبارکه زمر، آیه شریفه ۵۶. [۸] سوره مبارکه احزاب، آیات شریفه ۱۰، ۱۱. [۹] سوره مبارکه محمد، آیه شریفه ۷. [۱] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۲۶. [۲] سوره مبارکه فرقان، آیه شریفه ۳۰. [۳] سوره مبارکه نحل، آیه شریفه ۳۴. [۴] سوره مبارکه لقمان، آیه شریفه ۳۴. [۵] منظور سقوط اصفهان توسط افاغنه است. [۶] سوره مبارکه هود، آیه شریفه ۴۳. [۷] نهج‌البلاغه، خطبه ۵. [۸] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۰۳. [۱] سوره مبارکه فاطر، آیه شریفه ۲. [۲] نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱. [۳] همان، خطبه ۲۱۲. [۴] سوره مبارکه نور، آیه شریفه ۶۳. [۱] منظور، عثمانی‌ها است. [۲] اقتباس از آیه شریفه ۷۷ سوره مبارکه نساء [۳] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۳۹ [۴] سوره مبارکه انفال، آیه شریفه ۴۵ [۱] نهج‌البلاغه، نامه ۵۳. [۲] همان، خطبه ۱۲۱. [۳] سوره مبارکه ص، آیه شریفه ۳. [۴] منظور، افغان‌های سنی مذهب و مردم شیعه مذهب اصفهان است. [۱] سوره مبارکه انبیاء، آیه شریفه ۱۱۱. [۲] در اصل: گمراه [۳] سوره مبارکه نحل، آیه شریفه ۱۲۸. [۱] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۴۶. [۲] سوره مبارکه نوح، آیه شریفه ۱۰. [۳] الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۴۶؛ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳۰۱ شرح روضات الجنّات، ج ۱، ص ۵۰ - ۵۱. [۴] نهج‌البلاغه نامه ۴۵. [۱] در اصل: مردمان [۲] سوره مبارکه بقره، آیه شریفه ۹۳. [۳] نهج‌البلاغه، نامه ۵۳. [۴] سوره مبارکه بقره، آیه شریفه ۲۰۵. [۵] سوره مبارکه شعراء، آیه شریفه ۱۵۷. [۶] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۷۹. [۱] سوره مبارکه حج، آیه شریفه ۴۱. [۲] نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۴. [۳] سوره مبارکه مؤمنون، آیه شریفه ۳۰؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۳. [۴] نهج‌البلاغه، نامه ۵۳. [۵] همان، خطبه ۲۰۱. [۱] همان. [۲] سوره مبارکه ابراهیم، آیه شریفه ۲۱. [۳] سوره مبارکه بقره، آیه شریفه ۱۵۵. [۴] متأسفانه از این فتوای جمعی اطلاعی در دست نیست و منابع تاریخی نیز ذکری از آن به میان نیاورده‌اند. امید آن که مورخان و محققان دوره صفوی همت گماشته و در این زمینه به پژوهش‌ها شایسته‌ای دست یازیده و فصل جدیدی در مطالعات صفویه‌شناسی بگشایند. [۵] سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه ۱۶۴. [۶] کافی، ج ۱، ص ۴۵. [۱] سوره مبارکه هود، آیه شریفه ۳۰۱. [۲] سوره مبارکه نساء، آیه شریفه ۱۱۰. [۳] سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه ۲۱. [۴] سوره مبارکه زمر، آیه شریفه ۳. [۵] سیاست و فرهنگ روزگار صفوی، ج ۲، ص ۱۷۷۹ - ۱۷۹۴؛ رساله سیاسی در تحلیل علل سقوط دولت صفویه و راه حل بازگشت آن به قدرت، ص ۶۹ - ۹۵.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1142
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان، علما و مراجع، شیعیان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها