کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با اشاره به شدت تقیه در میان شیعیان از زمان خلافت امام علی (ع) تا ظهور دولت صفویه آغاز می‌شود. توضیح می‌دهد که چگونه علمای شیعه به دلیل استیلای مخالفان، همواره در تقیه بوده‌اند و از ثبت و ضبط احوال بزرگان خود خودداری کرده‌اند، مگر در مواردی که برای استنباط احکام ضروری بوده است. در ادامه، به نقش دولت صفویه در تقویت شیعیان و امکان اظهار مذهب اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که کتاب از دسترس مخالفان دور نگه داشته شود تا از آزار شیعیان جلوگیری شود. سپس، به مناظره‌ای با یک سادات قزوینی درباره امامت و چرایی عدم مناظره علمای شیعه در گذشته می‌پردازد و دلیل آن را غلبه اهل سنت و حمایت سلاطین از آنها ذکر می‌کند. در پایان، به شدت تقیه در دوران اموی و عباسی اشاره کرده و تفاوت وضعیت شیعیان و اهل سنت را در این زمینه تبیین می‌کند و بیان می‌دارد که تقیه برای شیعیان به دلیل حفظ جان و دین بوده است، در حالی که اهل سنت به دلیل امنیت، نیازی به آن نداشته‌اند.

متن کامل گزارش
اما بعد، بر ضمایر صافیه ارباب عرفان و اصحاب ایقان[۱] پوشیده نخواهد ماند که از زمان خلافت حضرت علیّه مرتضویه علیه الصلوة و التحیة، تا ظهور دولت ابدیه سلاطین صفویه موسویة انارُ اللّه براهینَهُمُ الجلیة، در میان شیعه علیّه، بلیّه[۲] تقیّه اشتداد[۳] تمام داشته و مدار ظهور و بروز، بر اصول و فروع فاجره[۴] علما و فقهای معتزله و اشاعره بود. لاجرم هر یک از فِرَق مختلفهُ جمهور،[۵] در انتشار احوال اکابر[۶] و صدور[۷] مذهب خود سعی نامشکور نموده، کتب بسیار در آن باب تألیف کرده‌اند و چون علمای شیعه، ایّدهم الله بنصره، به علت تمادی[۸] استیلای اصحاب شِقا و شِقاق[۹] و استعلای اهل تغلّب[۱۰] و نفاق، همواره در زاویه تقیه متواری و مختفی بوده‌اند، خود را شافعی یا حنفی می‌نموده‌اند، وادی اِعلام احوال اکابر و اَعلام این طایفه کرام را به اقدام اقلام نپیموده‌اند،[۱۱] بلکه همیشه احوال خود را از اعداء پنهان می‌داشته‌اند و تخم التقیّة دینی و دین آبائی، در زمین دل محبت[۱۲] منزل می‌کاشته‌اند؛ مگر در جمع اسامی و احوال رُواة[۱۳] که چون استنباط احکام از احادیث سید انام و اخبار ائمه کرام موقوف بر تحقیق آن است، بنابر اضطرار در این باب تألیف نموده‌اند و جهت احتراز از اظهار تفضیل احوال ایشان بر اَغیار، طریقه اجمال و اختصار پیموده‌اند. و مع هذا اکثر آن تألیفات به سوختن و شستن دشمنان معاند، مفقود گشته یا از خوف جبروت فَراعنه[۲] ایشان در خبایای ارض[۳] و زوایای بیوت[۴] به لعاب ارضه[۵] و عنکبوتْ فرسوده و فرتوت شده. بناءً علی هذه المقدمات، در این ایام که عنایت بی‌غایت الهی به ظهور دولت روز افزون شاهی، پشت متابعان طریق موسوی مرتضوی را قوی ساخته و دست ولایت، زلزله در ایوان عُدْوان اَکاسِره عادی[۶] و قصر طغیان قَیاصِره[۷] عثمانی و اموی انداخته، تُراب اقدام شیعه اثنی‌عشر تربیت یافته، دولت علیه شاهیه صفویه موسویه انار اللّه برهانهم الجلیّه، به یُمن استظهار آن دولت ابد پیوند از بلیه تقیّه پیوند و از قدم قلم بند، دور نمود به ذکر احوال بعضی از مشاهیر شیعه علیّه از صحابه مرضیه و تابعان طریقه مرتضویه از مجتهدان احکام و راویان احادیث سید انام و حکمای اسلام و عظمای ائمه کلام و سایر علمای اَعلام و صوفیه کرامت مقام و سلاطین صاحب اقتدار و وزرای مملکت مدار و امرای عظام و شعرای فصیح الکلام اهتمام نمود.[۸] [...] در وصایای مؤلف با ناظران نکته‌گیر که این مجالس[۹] را به شرف مطالعه خود نوازند و نظر اعتبار و امتیاز در نظم و ترتیب آن اندازند [...] آن که این کتاب را از مخالفان و سایر نااهلان، مستور دارند که مبادا از آنجا بر احوال بلاد شیعه و طوایف ایشان اطلاع یافته، به آحاد این فرقه محقّه که در دیار اغیار، واقع شوند آزاری رسانند یا تعرضی به مزارات اسلاف ایشان نمایند.[۱۰] مؤلف گوید که از بدایع اتفاقات، آن که روزی مرا با یکی از سادات سیفی قزوینی در مبحث امامت مناظره افتاد. بعد از این‌که اثبات مطلب خود بر او نمودم عاجز شده گفت که: اگر مذهب امامیه در مطلب امامت حق بودی چرا در این مدت بسیار، علمای ایشان با علمای اهل‌سنت مناظره نمی‌کردند و حقیّت مذهب خود را بر ایشان موجه نمی‌ساختند و ایشان را از مذهب سَلَف برنمی‌گردانیدند؟ فقیر گفت که: اهل‌سنت همیشه [در] سواد اعظم[۱] بوده‌اند و سلاطین زمانْ صرفه خود را در اقتدا به مذهب ایشان می‌دیدند و همیشه در اطفای نور تشیع بوده‌اند. لاجرم این طایفه نتوانسته‌اند که اظهار مذهب خود نمایند و با وجود این، هرگاه اندک مددی از سلاطین زمان یافته‌اند، فتح باب مناظره نموده‌اند و در آن باب، طریق الزام و اِفحام خصمان[۲] را پیموده‌اند؛ چنان که در زمان آل‌بویه، شیخ مفید و میرمرتضی علم‌الهدی و غیر ایشان از علمای امامیه، همیشه معاصران خود را از علمای اهل‌سنت ملزم و مالیده می‌داشته‌اند و در زمان سلطان محمد خدابنده، شیخ جمال‌الدین[۳] با علمای اهل‌سنت مناظره نموده، ایشان را الزام تمام فرمود.[۴] تنبیه: هر چند سابقاً شرح بلیّه تقیّه در زمان امویّه و عباسیّه به وجهی وجیه مذکور شده، لیکن مناسب دید که درین مقام به وجهی دیگر متوجه بیان شدت آن گردد؛ زیرا که بسیار باشد که جمعی از اصحاب ما که در دیار تقیّه وطن نساخته‌اند- خصوصاً گروهی که در زمان سلاطین صفویه موسویه انار اللّه برهانهم الجلیه، نشو و نما یافته - از روی استبعاد[۵] گویند که جنید[۶] و امثال او از اکابر بودند و مردم بسیار اظهار ارادت به ایشان می‌نمودند، پس از که می‌ترسیدند و چرا تقیّه می‌ورزیدند؟ و بالجمله اگر کسی کیفیت شدت تقیّه و محنت و بلیّه شیعه علیّه را در زمان فراعنه امویه [...] تصور و تعقل نموده باشد، یا آن که العیاذ بالله به ولایت شام و ماوراءالنهر و کابل و سند و هند و امثال آن رسیده باشد، به مردم آن دیار که اسلاف آنها در زمان بنی‌امیه مسلمان شده و سنت سنیه نصب عداوت ذریه طاهره نبویه را از شجره ملعونه امویه تعلیم گرفته‌اند و جهت اَخلاف[۷] خود به میراث گذاشته‌اند تا ایشان نیز در ورطه عصبیت جاهلیت و دَرَک الاسفل تقلید اسلاف مانده‌اند، ملاقات کرده باشد، هرگز این استبعاد [را] نخواهد کرد... باید گرفتاری فرقه امامیه را در زمان تقیّه نسبت به اهل‌سنت و جماعت، بلکه بدتر [از گذشته دانست]، زیرا که بر وجهی که در مقدمه کتاب گذشت، این جماعتْ با کفار، یارِ[۱] حقیقت شعارند و از آمیزش ایشان عار ندارند - هر چند با خدای تعالی در مقام شرک و با پیغمبر در صدد انکارند - و اما با شیعه بیچاره به گناه محبت حضرت امیر و تفضیل[۲] او بر دیگر صحابه غوایتْ مصیر[۳] با اظهار برائت از ایشان بنا بر مفسده‌های کثیر که از افعال و اعمال ایشان در کتب کلامی سمت تحریر و تقریر یافته، تا کشتن و سوختن همراهند. و آن که بعضی در ایام اشتدادِ تقیه، شیوه تقیه نورزیده‌اند و به درجه شهادت رسیده‌اند و عزت دین را در آن دیده‌اند - چنانچه در قصه پدر عمار یاسر مذکور است، بنابر رخصتی است که از حضرت رسالت پناه(ص) در آن باب واقع شده - و جمعی که التزام تقیه کنند مانند جنید، اصل آن رخصت را مستمسک نمی‌سازند و به مقتضای آیه کریمه، خود را به دست خود در تهلکه نمی‌اندازند خواه جُبن[۴] و بددلی با تعلق به مال و فرزند یا ملاحظه ترتّب بعضی از فواید مهمه دینی به وجود خود، یا عدم غلبه محبت و اضداد آنها را نیز در التزام تقیه و ترک آن مدخلی باشد یا نه. وبالجمله اعتقاد مؤلف آن است که حاصل التزام تقیه و ترک آن در مقام مُوالات[۵] اهل‌البیت علیهم السلام راجع به اِخفای[۶] مطلق عشق و محبت و اظهار آن می‌شود و این خود ظاهر است که سلطان عشق، گاه مقتضی کتمان اسرار از اغیار است.[۷] سخن در این است که اگر کسی گاهی اظهار دوستی خلفای ثلاثه کند و مدح ایشان نماید و گاهی طریق عداوت در مذمت پیماید، نزد عقل محمول بر آن تواند بود که صاحب اظهار آن عداوت و ذمّ، شیعی بوده و اظهار دوستی و مدح را در موضع دیگر از رویه تقیه نموده. و اما سُنّیان که تقیه را جایز نمی‌دارند و همیشه به واسطه استیلای سلاطین سنی مذهب در مهد امن بوده‌اند، ایشان را باعثی نیست بر آن که گاهی اظهار دوستی و انشای مدح نمایند و گاهی طریق عداوت و ذمّ پیمایند.[۱] **پاورقی‌ها:** [۱] یقین [۲] بلا، مصیبت [۳] شدت‌گرفتن [۴] مؤنث فاجر: تباه‌کننده [۵] عموم [۶] جمع اکبر: بزرگان [۷] جمع صدر: رؤسا، بزرگان، مقامات عالی روحانی [۸] طولانی‌شدن [۹] اصحاب شقا و شقاق: عاملین بدبختی و اختلاف [۱۰] استعلای اهل تغلب: برتری و غلبه متجاوزان [۱۱] وادی... نپیموده‌اند: شرح حال بزرگان خود را ثبت و ضبط نکردند. [۱۲] در اصل: محنت [۱۳] جمع راوی [۲] جمع فرعون: مستکبران، زورگویان [۳] خبایای ارض: جاهای پنهان زمین [۴] زوایای بیوت: گوشه‌های خانه‌ها [۵] موریانه [۶] عدوان اکاسره عادی: دشمنی پادشاهان متجاوز، در اصل: اکاسره عدوی [۷] جمع قیصر: سلاطین، پادشاهان [۸] مجالس‌المؤمنین، ج ۱، ص ۳ و ۴. [۹] منظور، فصول کتاب مجالس‌المؤمنین (اثر نویسنده) است. [۱۰] همان، ج ۲، ص ۶۹۹ و ۷۰۰. [۱] سواد اعظم: شهر بزرگ. در اینجا به معنی اکثریت سکنه است. [۲] افحام خصمان: ساکت‌کردن دشمنان [۳] منظور، جمال‌الدین حسن ابن یوسف ابن مطهر حلی، یا همان علامه حلی (۶۴۸ - ۷۲۶ق)، عالم و فقیه بزرگ شیعی است. [۴] همان، ج ۱، ص ۵۷۲ و ۵۷۳. [۵] بعیدشمردن [۶] جنید بغدادی، ملقب به سیدالطائفه (وفات: ۲۹۷/۲۹۸ ق)، صوفی مشهور که سی بار پیاده به حج رفت و در بغداد درگذشت. در کتب صوفیه حالات و سخنان مؤثری از او نقل شده است. [۷] جمع خلف: جانشینان [۱] در اصل: دیار [۲] برتری‌دادن [۳] غوایت مصیر: گمراه [۴] ترس [۵] دوستی [۶] اخفاء: پنهان‌کردن [۷] همان، ج ۲، ص ۳۰ و ۳۱. [۱] همان، ج۲، ص ۱۰۳ و ۱۰۴.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1010
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان، علمای شیعه

موضوعات و دسته‌بندی‌ها