کنشگران / عالمان دینی
شیخ عبدالرحیم اصفهانی
عالم دینی
خلاصه

متن با طرح این پرسش آغاز می‌شود که چرا با وجود ماهیت ترقی‌خواه اسلام، مسلمانان دچار انحطاط و ذلت شده‌اند. نویسنده علت اصلی را در عدم پایبندی مسلمانان به قوانین حقیقی اسلام و تقلید کورکورانه می‌داند که منجر به آسیب‌پذیری در برابر شبهات مذاهب دیگر می‌شود. در ادامه، به بیداری رقبای اسلام و تلاش آنان برای تضعیف مسلمانان اشاره می‌کند و راهکار را در تربیت صحیح اسلامی کودکان از طریق مدارسی مانند مدرسه «اسلام» سیدمحمد طباطبایی می‌داند که به جای آموزش زبان‌های خارجی همراه با شبهات مسیحی، بر استحکام عقاید اسلامی تمرکز دارد. در بخش پایانی، بر اهمیت دعوت به اسلام و ترویج آن در سطح جهانی تأکید می‌شود و از بی‌تفاوتی مسلمانان در قبال این وظیفه انتقاد می‌کند. نویسنده به تأسیس «حوزه ترقی اسلامی» توسط سیدمحمد طباطبایی اشاره کرده و از عدم حمایت کافی از این نهاد ابراز تأسف می‌کند. در نهایت، بر لزوم تربیت مبلغان اسلامی برای مقابله با فعالیت‌های تبشیری مسیحیان تأکید می‌شود.

متن کامل گزارش
ما مسلمانان که خود را قوم الهی و گروه ناجی می‌دانیم چنین اعتقاد می‌نماییم که شالوده دین مقدس اسلام بر ترقی و استحکام ریخته شده، یعنی حضرت محمد رسول‌الله را، پیغمبر برحق و فرستاده قادر مطلق می‌دانیم و اوامر و نواهی و احکام و قوانین او را تمام، وحی الهی می‌خوانیم در این صورت گروه اسلامیان باید در کمال جمعیت خاطر[۱] و تهیه اسباب و ترقیات کامله باشند و اعزّ[۲] بنی‌آدم و اشرف متمکّنین عالم به شمار آیند. پس چه شد که بالعکس نتیجه بخشید و ذلت ما روز به روز در تزاید است؟ تمام نفوس اسلامیه به تفرقه حواس و عدم تهیه اسباب گرفتار، و به فقر و فاقه و ذلت دچارند؟ رشته امورات مسلمین گسیخته و هر روز فتنه انگیخته می‌شود؟ دشمنان با کمال سعی و تدبیر در کمین، و ما بیچارگان در خواب غفلت و عدم اطلاع، مَکین[۳] هستیم؟ از عقلای آنام[۴] و دانشمندان اسلام جواب این ایراد را می‌خواهیم که به چه وجهِ جامع، این دو مقدمه با هم راست آیند که قوانین اسلام برای ترقی عالم است و مسلمانان در کمال تنزلند؟ به عقیده نگارنده، وجهِ جامع این است که مسلمانانِ زمان، خودشان را گول زدند و اسم بی‌مسمّی بر خود نهادند. قوانین اسلام در میان ایشان معمول نیست و به مرور دُهور[۵] بالکلّ از حقایق اسلامیه عاری شدند، وگرنه در ترقی بودند و اعزّ اهل عالّم به شمار می‌آمدند. اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست پیغمبر مکرم، مقرّر داشتند که اطفال اسلام به مجرد زاییده شدن در اسلام اکتفا نکنند[۶]، بلکه دین مبین را از روی دلیل متین و برهان مستبین[۷] اخذ کنند تا وقتی که به سنّ تکلیف می‌رسند وارد اسلام حقیقی شوند و قول پدر و مادر را سند تدین خود قرار ندهند. امر تقلید در اصول، اولْ مَّفسده اسلام است که باعث رواج مذاهب مختلفه در دین گردید. مثلاً اِقبالِ[۸] عوام مسلمین به مذهب بابیه از همین جهت است؛ زیرا بیچاره ابدا اسلام را نفهمیده و ادلّه حقیقت آن را ندانسته به شبهات بابیه گرفتار می‌شود [و] هیچ بعید نیست که بابی شود، زیرا مسلمان نبود بلکه در بَلَد[۹] اسلام زاییده شد و مقلّد بود. همچنین اگر دچار دُعاة[۱۰] عیسویه شد و شبهات آنان را شنید، استبعادی[۱۱] ندارد که لامذهب و یا عیسوی شود. و یا اگر وطن عزیز خود را به نفع شخصی بدهد و یا در حوائج برادرانِ وطن و ایمان خود، سعی نَکَشد و یا روزی چند بار دروغ بگوید یا غیبت بکند، به بندگان خدا آزار نماید، بُعدی ندارد؛ زیراکه تَرک این رذایل متفرّع[۱۲]، به اعتقادِ محکم ناشی از دلیل و تربیت در فهم اسلام است نه به مجرّد گفتن این که من مسلمانم و در روز قیامت خدا و پیغمبرش را گول می‌زنم و به اسم اسلام به بهشت می‌روم. حال اگر رقبای اسلام هم مثل اهل اسلام گرفتار صفات رذیله و جهل بودند به دنیای ما ضرری وارد نمی‌آمد. همان، آخرت [را] نداشتیم؛ لیکن چون رقبای ما بیدار گشتند و از صفات رذیله دورند و به اتحاد قومی و تدبیر عقلانی روش می‌کنند البته به فکر اِذلال[۱۳] ما خواهند برآمد و به تدابیر، نتیجه کار خودشان را خواهند کرد. یک بار از خواب بیدار می‌شویم که کار گذشته و آب از سر به در رفته است. نیابد دگر تیر رفته ز شست اگرچه به دندان گزی پشت دست کسی که ملتفت این مفسده در اسلام گردید و در مقام رفع برآمد حضرت مستطاب حجةالاسلام آقای حاجی سیدمحمد طباطبائی[۱۴] دامت برکاته است که مدرسه موسومه به «اسلام» را برای این مقصود دائر فرمودند، اطفال مسلمین را وارد این مدرسه کردند و به ترتیب سهل و ساده و سریع‌الایصال[۱۵]، خواندن و نوشتن فارسی و عربی را تعلیم می‌گیرند و پس از تعلیم اصول و فروع عقاید اسلام در دوره اول، در دوره دوم تمام اصول و فروع عقاید را با ادله محکمه و براهین متینه اخذ می‌کنند و مسلمان حقیقی می‌شوند. آن وقت اگر آن طفل باید از جانب دولت حَقّه اسلام، قونسول[۱۶] در بلاد خارجه شود و یا در تجارت با خارجه مربوط شود[۱۷]، البته زبان خارجه هم تعلیم می‌گیرد و آن اسباب، باعث استحکام عقاید او است نه اضلال. نه این که هر بقال‌زاده‌ای در روز اول ورود به مدرسه، کتاب الف بای فارسی را با کتاب آلفابِت[۱۸] انگلیس و یا فرانسه با هم بخواند [و] طفل ساده‌لوح در اول کار، گرفتار شُبّهات دعاة عیسویه شود (زیرا کتب تعلیمیّه زبان انگلیس، مصنوع دعاة عیسویه[۱۹] است [و] مملو از شبهات آنان). ایراد علمای اصفهان بر مکاتب جدیده این سامان از همین راه بود و گرنه، علمای اسلام که اَعْقَل[۲۰] از جماعت‌اند هرگز با دانش، دشمنی ندارند و ابدا راضی نمی‌شوند که مردم، بی‌دانش و عوام کالانعام[۲۱] بار آیند؛ زیرا مرده خر هر چند برای سواری بسیار خوشند، لیکن چون رندان در کارند زود این خرها را می‌دزدند [و] یک مرتبه باخبر می‌شویم که بی‌خر شدیم. پس خوب است خر را آدم کنیم تا برادر و مُعین باشد و از خطر رندان هم دور مانَد. باری، اگر مکاتب جدیده اصفهان به دستورالعمل حضرت حجةالاسلام معزی‌الیه[۲۲] رفتار نمایند محل ایراد نیستند. امر دوم که اسلامیان از دست دادند و به وصیت رسول مکرّم و ائمه هدی رفتار ننمودند، همانا بیان حقایق اسلام برای ملل خارجه و دعوت آنان به دین مقدس حضرت خیرالانام است. این امر، مسلّم تمام عقلای جهان و دانشمندانِ دوران از هر ملت است که پیغمبر اسلام، شالوده این دین مقدس را به طوری ریخته که بالذات و بنفسه در ترقی است، چه رسد به این‌که دعاة و رسولان برای ترویج این دین معین شوند. می باده دُرد آلودتان مجنون کند صاف اگر باشد ندانم چون کند بر آنانی که روز نامه‌های صفحه ارض[۲۳] را می‌خوانند و از فن جغرافی بهره کافی دارند، مشهود است که با این که ملت نصرانیت[۲۴] برای انتشار مذهب خود در هر سال کرور[۲۵]ها خرج می‌کنند و دعاة و رُسُل به تمام نقاط عالم فرستادند، [اما] از آن طرف، در اسلام ابداً یک پول خرج نمی‌کنند و اصلاً دُعاة ندارند. با این حال، عدد نفوسی که در هر سال وارد اسلام می‌شوند چندین بر ابر نفوسی است که به نصرانیت می‌گروند. حکایت شیخ محمد سنوی و چند میلیون بت‌پرست آفریقا را به اسلام شریف آوردن و امر شیخ عبدالله کیلیام ساکن لیورپول انگلیس و نفوذ دادن اسلام را در آن سامان و غیره و غیره... شواهد مدعی می‌باشند. کسی که در مقام اجرای این مقصد مقدس و وظیفة واجبه برآمد همانا حضرت حجةالاسلام آقای حاجی سیدمحمد طباطبائی است که مجلس مقدس «حوزه ترقی اسلامی» را در طهران در منزل خودشان دائر فرمودند و اهل حلّ و عقد اسلام[۲۶] را به توسط اعلانات مطبوعه[۲۷] بر آن مجلس دعوت فرمودند. اگر ما مسلمانان درد دین و وطن داشتیم باید اهل حلّ و عقد طهران در هر روز انعقاد مجلس، حاضر شویم و با همدردی و اتحاد در دفع مفاسد و تخریبات وارده بر اسلام شریف گفتگو کنیم و در مقام رفع برآییم و اهل بلاد دور از طهران هم باید به مکاتیب[۲۸]، همدردی و غیرت خود را اظهار بنمایند و بنویسند که ما هم در عضویت آن مجلس حاضریم و آنچه اهل مجلس، برادرانه برای ما تکالیف معین سازند با کمال غیرتمندی در انجام آن برای اعلای[۲۹] کلمه اسلام و رفع مفاسد وارده بر هیئت اجتماعیه سعی داریم و از خداوند توفیق می‌طلبیم. آه، آه، افسوس! افسوس! تاکنون که متجاوز از دو سال است که این مجلس دائر است نه از دارالخلافه[۳۰] کسی عضویت این مجلس را قبول کرده و نه مکاتیب و مراسلات، از خارج رسیده. همان چند نفر بزرگان دین که در ابتدای تأسیس بوده‌اند، هستند. چنین مجلس را ملت نصاری دائر نمودند و از آن مجلس، دُعاة عیسویه به تمام بلاد عالم فرستادند، کتب مذهبیه خود را به تمام بوم و برزن بقاع ارض[۳۱] انتشار دادند و چه و چه.... همین، از مجلس «حوزه ترقی اسلامی» باید دعاة اسلامیه به تمام نقاط فرستاده شود و کتب نافعه تألیف و طبع گردد، جراید ملّیه هفتگی و ماهانه به تمام جهان بفرستد. عضو اعظم آن مجلس، جناب مستطاب شریعتمدار وحیدالایام آقای فخرالاسلام[۳۲] است که علاوه بر علوم عقلیه و نقلیه اسلامیه، به واسطه سَبْق[۳۳] در مسیحیت، نکات و دقایق آن مذهب را خوب می‌دانند و از اوضاع حالیه عالم، خوب مطلعند و راه ترویج اسلام را در این زمان به خوبی در دست دارند. مصنّفات ایشان که سَنواتی است پی‌درپی به طبع می‌رسد و منتشر می‌گردد بر فصیلت ایشان دلیل کافی و برهان وافی است. جهت چیست که اداره دعوت اسلامیه اصفهان مسماة[۳۴] به «صفاخانه» در این مدت سه سال ترقی نکرد؟ زیرا علاوه بر این که یک نفر داعی به خارج اصفهان نفرستادند در امورات اصفهان هم کمال معطلی را دارند. می‌خواهیم بدانیم تقصیر از طرف آن اداره است؟ نه چنین است. زیرا در این مدت، کلمات ایشان را در جریده مقدسه الاسلام خواندیم. الحق در اثبات حقیقت اسلام و بطلان سایر مذاهب داد مردی دادند و اسلام را در انظار ملل عالم، روسفید کردند. پس تقصیر از ما مسلمین است که ابداً به فکر اعلای کلمه اسلام و بقای نوع نیستیم. تمام شرافت و اسلامیت خود را به جمع اموال و آزار همدیگر می‌دانیم. آه اگر از پس امروز بود فردایی. هرکس تاریخ حدوث اسلام و رفتار حضرت خیرالانام را در انتشار دین مقدس اسلام بداند و یا رجوع به تواریخ و سِیَر[۳۵] نماید می‌داند که بنای اسلام بر دعوت بوده و یک نفر پیغمبر محترم با ضدیت قبیله‌اش به آن درجات نائل شدند به دعوت بوده تا سیزده سال، کار بدین منوال گذشت تا جمعیت مؤمنین کثیر گشت. مشرکین عرب از تعصب به تاب و تب افتادند و در مقام نزاع و حَرْب با پیغمبر برآمدند. پیغمبر مکرّم به امر مالک رقاب امم خلاق عالم[۳۶]، مؤمنین را به دفع مشرکین مأمور فرمود و به کشتن آنان اشارت نمود. نهایت، بعد از رحلت آن بزرگوار... شد. هر یک به فکر ریاست برآمدند و کید[۳۷] اندیشیدند و وصایای پیغمبر، رواج نگرفت (گذاشتند امور خدای را مهمل). از آن تاریخ به بعد، امر دعوت در اسلام متروک شد. جمعی به این اعتقاد ماندند که باید مسلمین در هر زمان به قوه شمشیر جهاد کنند و دین را رواج دهند، جمعی گویند نه چنین است. در غیبت امام، تکلیف انام اسلام[۳۸] به سکوت است، نهایت هرگاه ملل دیگر به فکر انهدام اسلام برآیند بر ما دفاع لازم است. عقلای این طایفه گویند: «دفاعُ کلَّ شیءٍ بحَسبهِ»[۳۹]. در این ازمنه اخیره[۴۰] که ملل دیگر، دعاة ترتیب دادند و به بُلدان[۴۱] اسلام فرستادند در مقام دفاع، ترتیب دعاة بر ما متحتّم[۴۲] است. **پاورقی‌ها:** [۱] آسودگی [۲] عزیزترین [۳] کس یا کسانی که در مکانی جای‌گیرند. کنایه از بی‌خبری است. [۴] مردم [۵] گذشت روزگاران [۶] یعنی اسلام را دین موروثی ندانند. [۷] روشنگرانه [۸] روی آوردن [۹] شهر، سرزمین [۱۰] جمع داعی: مبلغان [۱۱] بعید دانستن [۱۲] فرومایگی‌های بر گرفته [۱۳] خوار و ذلیل شمردن [۱۴] از رهبران معروف مشروطه [۱۵] به سرعت رسانیدن چیزی را به دیگری [۱۶] کنسول [۱۷] در اصل: مربوط است [۱۸] الفبا (به انگلیسی) [۱۹] محصول مبلغان مسیحی [۲۰] عاقل‌ترین [۲۱] مردم جاهل شبیه چهارپایان [۲۲] مشارالیه. منظور سیدمحمد طباطبایی است. [۲۳] کره زمین، دنیا [۲۴] مسیحیان [۲۵] هر کرور معادل پانصد هزار [۲۶] کارشناسان مسلمان جهت تمشیت امور مسلمین [۲۷] آگهی‌های چاپ شده [۲۸] جمع مکتوب: نامه‌ها، نوشته‌ها [۲۹] بر افراشتن [۳۰] مرکز حکومت، پایتخت [۳۱] منظور گوشه و کنار دنیاست. [۳۲] میرزا محمدصادق جدیدالاسلام (؟ - ح ۱۳۳۰ ق)، ملقب به «فخرالاسلام»، از متکلمان شیعه ایران. وی از اهالی ارومیه بود و از فضلا و دانشمندان مسیحی به شمار می‌رفت. وی در زمان ناصرالدین شاه، اسلام آورد و از طرف او به لقب فخرالاسلام ملقب و به محمدصادق نامگذاری شد و به تألیفات ارزشمندی در ردّ بر دعاوی مسیحیت و اثبات اسلام پرداخت. کتاب‌های انیس‌الاعلام ... ؛ تعجیز المسیحییّن؛ و خلاصة الکلام فی افتخار الاسلام از آثار اوست. [۳۳] سابقه [۳۴] نامیده شده [۳۵] جمع سیره [۳۶] منظور خداوند است. [۳۷] مکر، حیله [۳۸] مسلمانان [۳۹] دفاع هر چیز متناسب با آن است. [۴۰] زمان‌های جدید [۴۱] جمع بلد: شهرها [۴۲] واجب، لازم
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1283
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها