کنشگران / عالمان دینی
محمدحسن بن محمدجعفر
عالم دینی
خلاصه

متن با تأکید بر ضرورت وجود انصار و اعوان برای پادشاه در اداره امور مملکت آغاز می‌شود و گروه‌های مختلفی از جمله علما، فقها، مجتهدین، حکما، سپاهیان و مسئولین مالی و عمرانی را برمی‌شمارد. سپس به این نکته می‌پردازد که پادشاه باید در انتخاب کارگزاران خود، شرایطی را رعایت کند. این شرایط شامل قابلیت و استحقاق فرد برای شغل، دانش و تجربه در آن کار، توانایی و قدرت انجام وظایف، امانت‌داری و عدم خیانت، سخت‌کوشی و اهتمام، دوری از عیش‌طلبی و راحت‌جویی، داشتن عقل و رأی و تمیز، و در کارهای مالی، داشتن مکنت و بی‌طمعی است. همچنین، بر اصالت خانوادگی، دوری از دروغ و زرنگی، و مراقبت پادشاه از احوال کارگزاران و رعایا تأکید می‌شود. در ادامه، به لزوم عدم بیکار گذاشتن افراد شایسته و پرهیز از سپردن مشاغل متعدد به یک نفر اشاره شده و در نهایت، پادشاه را به مراقبت از عدم ظلم و تعدی حکام بر ضعفا و فقرا و رسیدگی مستقیم به شکایات رعایا توصیه می‌کند.

متن کامل گزارش
از اَبدّه بدیهیات است که پادشاه را در سرانجام مملکت و انتظام امور سلطنت، انصار و اعوان بسیار درکار است. جمعی جهت حفظ دین و شریعت و ضبط قواعد آیین و ملت و معرفت قواعد عقلیه و ضوابط کلیه و مساعده در امور اخرویه؛ و این طبقه علما و فقها و مجتهدین و حکمایند. و برخی جهت خدمات خاصه پادشاه. گروهی جهت ضبط احوال سپاه، و طایفه‌ای برای حفظ اموال و تکثیر مداخل و مَنال و توفیر خزاین و تقدیر مخارج؛ و فرقه‌ای جهت تدبیر محافظت امور رعایا و تعمیر بلاد و قُری. و لذا طریقه ملوک بر این جاری شده که مناصب تعیین فرمایند و عمّال قرار دهند و هر کاری را به عهده و کف کفایت کسی شناسند تا امور عالَم منتظمْ و مَعایش طبقات بنی‌آدم مُنضّد گردد و احوال شاه و رعایا و سپاه بر قوام و نظام طبیعی باشد و اختلال در امور راه نیابد. و باید دانست که پادشاه را در تفویض مناصب و ارجاع مطالب، رعایت چند شرط لازم است: اول آنکه: هر شخصی که عملی از امور سلطنت و مهام دولت به او رجوع شود بایستی قابل و مستحق آن کار باشد؛ چنانکه در کلام سیدالموحدین، امیرالمؤمنین علیه السلام مذکور است: «مَنْ اَحْسَنَ الَّکفَایَةَ اِسْتَحَقِّ الْولایَةَ». چون اکثر خلل‌ها که در دولت‌ها به هم رسد، از آن بودکه جماعتی که قابل کاری نبودند و لیاقت آن شغل را نداشتند در امور مُلکی دخیل شدند و بدان سبب زخم‌ها به هم رسید و بالاخره کار به فساد مُلک و زوال دولت انجامید. و در استحقاق شغل و منصب و لیاقتِ کار و لقب، چند چیز معتبر است: یکی آنکه: کسی‌که عملی به او رجوع شود دانا و عالِم به قواعد و قوانین آن شغل باشد و مجرب و آزموده به تکرّر مشاهده باشد. دیگر آنکه: قوّت و توانایی آن کار را داشته باشد و عاجز از تمشیت و سرانجام مهام آن شغل نگردیده باشد. دیگر آنکه: امین و معتمد در کاری که به او رجوع شود، باشد و خیانت را جایز نداند که از خیانت عمال، خلل‌هایی بسیار در امور پدید آید. دیگر: صاحب کَد و جفاکش باشد و درکارها اهتمام نماید و ثبات و عزیمت بدارد و بی‌پروایی نکند و صبر بر تحمل و مشقت و جفاها و اَثقال و کشاکش آفات و عارضات آن شغل داشته باشد. دیگر آنکه: از لهو و فراغت و عیش‌طلبی و راحت‌جویی دور باشد و اگرگاهی اندک زمانی اشتغال به عیش و فراغت حال خویش نماید، بعد از آن باشد که از لوازم و مراسم شغل خود فراغت حاصل کرده باشد و تدارک امری از امور فعلی و فکری که تعلق به آن کار دارد، باقی نمانده باشد. واضح است که شخص باید سلامت وجود مبارک پادشاه را طالب باشد و آسایش ایشان را بخواهد و خود را سپر قرار دهد برای آن وجود مبارک. خود را [برای او] بخواهد، نه او را برای خود. هرگاه دائماً در عیش و راحت خود مشغول باشد، کجا به صلاح حال و اشغال مرجوعه به خود تواند رسید؟ دیگر: صاحب عقل و رأی و تمیز باشد که سوانح و حوادثی که در آن شغل و عمل پیش آید به طریق صواب راه بَرَد. فی الحقیقه، حیات جسد هر شغل، عمل و دانش و عقل است؛ چه هر کاری بی‌مُقارَنه روح دانش، چون جسد مرده است. و لوازم این شرط زیاد است. اشتغال به مَلاهی و شُرب خمر و تباهی و معاشرت و مجالست اراذل و پست فطرتان، اسباب نقصان عقل و تمیز و ادراک امور کلیه است. دیگر آنکه شغل اگر از کارهای مالی باشد، اولی آنست که عامل را مالی باشد و مکنت و اعتباری در قول و اعتبار کردار او، تا آنکه چشم او پُر و دلش سیر و جَرِی بر خوردن مال صغیر و کبیر و بُرنا و پیر و پراکنده‌کردن احوال رعایا و بَرایا نباشد و زینت و رونقی که در تَقلّد این شغل ضرور و نافع باشد، آسان‌تر تجصیل تواند نمود. و دیگر آنکه: بی‌طمع یا کم طمع باشد که بیشتر فساد و آفت‌ها و خلل و خیانت‌ها که از عاملان در شغل‌ها به هم می‌رسد بنا بر فساد و زیادتی طمع است. دیگر آنکه: کسی که برای منصبی معین می‌شود بایستی آن شخص را به آن شغل مناسبت تمام باشد. دیگر: بدی اصل و ناخوشی طینت نداشته باشد و جِبلَّتش بر ظلم و تعدی و فساد و بدخویی آمیخته نباشد و از اراذل، به حَسْب حَسَب و اَسافل، به اعتبار نَسَب نباشد. بی اصل، به دو نوع تواند بود: یکی آنکه: آن شخص اخلاق و سِیَر حمیده داشته باشد و از اخلاق و عادات سِفلگان و لَثیمان و مردمان فرومایه دور باشد. ظاهر ملیح و باطن قبیح نداشته باشد. دیگر شرط آنکه: حتی‌المقدور از سُلالهُ کِرام و سلسله نیکان و عظام بوده باشد؛ یعنی آباء و اسلاف او به شرف و نیکویی و خوبی و از اعزّه و کِرام باشند، نه اینکه به معایب و بدی‌ها مشهور و به دَنائت و لَئامت موصوف باشند. دیگر آنکه: کذب و دروغ را مایه کار خود قرار ندهد و با زرنگی و سرهم‌بندی با مردم راه نرود. و بدترین کارها برای شخص بزرگ این صفت است. محال است همچو شخصی به بزرگی معروف و به نیکی موصوف گردد. دیگر آنکه: پادشاهی، هرکسی را از پایه [ای] به پایه بالاتر برساند و پادشاه مراقبت احوال بندگان و خادمان و عاملان نماید و بعضی را به تعلیم مدد فرماید و برخی را به بعضی منسوب سازد که کارهای او را بهتر بینند و بر قواعد و قوانین مطلع شوند و صاحب بصیرت گردند و از هرکه نیکو خدمتی بینند، دقایق احسان و اکرام مَرعی دارند و از هر که تقصیری و بی‌دانشی یابند از قدر و مرسوم او کم‌کنند و نحوی بنمایندکه همه دانندکه پادشاه چنان نیست‌که قدر نیکی و بدی نداند و همه در هر حال نزد او یکسانند تا تمامی در کارهای خود سعی نمایند و مرتبه به مرتبه ترقی در احوال ایشان به هم رسد و کسب عَلا نمایند تا پادشاه برای هر شغلی، خواه کبیر و خواه صغیر و حقیر، مردمان قابل مستعد آن کار داشته باشد که اگر وقتی صاحب منصبی را موتی روی دهد، یا از وی تقصیری سر زند که عزل و تبدیل او لازم باشد، پادشاه بَدَل او داشته باشد و نیز ایشان پادشاه را محتاج به خود ندانند. و چون چنین‌گمان‌کنند، در امور آنقدر که مراعات لازم باشد به جای نیاورد. دیگر آنکه: پادشاه در اعطاء شغل و عمل، از احوال رعایا و زیردستان بایستی باخبر باشد تا آنکه مردمان قابل مستحق هر شغل را شناسد و هیچ یک را بیکار نگذارد و هر که قابل منصبی و شغلی بوده باشد، آن را بدان شغل موسوم دارد و معطل نگذارد. به چند جهت: اول آنکه: تعهد احوال زیردستان بر پادشاه لازم است و فی الحقیقه بیکار گذاردن شخصِ قابل مستحق را و کار فرمودن گروهی دیگر که در استحقاق با او برابر یا کمتر باشند و مورد عنایات بی‌نهایات شاهانه گردند، جور و جفا است. و ثانیاً: بسیار باشد که معطل گذاردن مردمان با کفایت و درایت، گذشته از مَنَقَصت ذاتیه، مؤدّی به مفاسد کلیه‌گردد؛ چه در صورت فراغت آنها از شغل و کار و بودن آنها بیکار، کینه پادشاه در دل‌گیرند و دل‌های ایشان متوجه دشمنان گردد و همیشه آرزومند تغییر و انقلاب دولت باشند، بلکه بد دعایی و تضرع کنند و گاه باشد در کید و دشمنی، اثرهای بد مترتب شود. بنابراین، واجب آمدکه پادشاه بیش از دو شغل و سه شغل به یک‌کس ندهد، زیراکه چون اشغال یک کس متعدد شود - چنانچه شاید و باید و در خور احوال باشد - از عهده تمشیت آن مهم بیرون نیاید و ناگزیر در آن کار و اشغال، اختلال به هم رسد. و دیگر آنکه اکثر اوقات، طالبان و جویندگان شغل‌ها و مُهمّات، بیش از شغل‌ها باشند. هرگاه دو شغل و سه شغل به یک کس داده شود، بالضروره لازم آید که بعضی بی‌شغل و عمل بوده باشند، بلکه مردم بیکار بیش از باکار [ها] خواهند بود و از این معنی فسادها لازم آید. دیگر آنکه: پادشاه باید کمال مواظبت و مراقبت فرماید در عدم اجحاف و رفع تعدی و ظلم عمال و حکام بی‌انصاف بر ضعفا و زیردستان و فقراء پریشان که اسم اعظم خدا در بد دعایی ایشان است. هرگاه رعیتی را عَرضی باشد و شکایت از حکمران بر او بدارد، به خود آن حاکم ظالم رجوع نشود که اسباب قوّت حکام در ظلم خواهد شد و رعیت به کلی از مراحم ملوکانه به مقام یأس خواهد رسید. و این معنی باعث انکسار قلوب مظلومین و روی آوردن به دربار حضرت رب‌العالمین خواهد گردید. **پاورقی‌ها:** [۱] بدیهی‌ترین [۲] جایی که از آن سود و حاصل به دست آید. [۳] فراوان کردن [۴] اندازه گرفتن [۵] آباد کردن شهرها و روستاها [۶] جمع معیشت [۷] مرتب [۸] هرکس که با کفایت باشد، سزاوار حکومت‌داری است. [۹] راه بردن، به راه انداختن [۱۰] رنج و سختی بردن درکار [۱۱] جمع ثقل: بارها [۱۲] اشغال مرجوعه: کارهای محوله [۱۳] تشخیص [۱۴] به هم پیوستن [۱۵] جمع ملهی: خوشگذرانی [۱۶] گستاخ [۱۷] مردم [۱۸] امری را عهده‌دار شدن [۱۹] جبلّت: طبیعت، سرشت [۲۰] اصل و تبار [۲۱] جمع اسفل: پست‌تر [۲۲] جمع سیره [۲۳] فرومایگان [۲۴] پست فطرتان، بخیلان [۲۵] سلاله کرام: نسل بزرگان [۲۶] جمع کریم: بزرگواران [۲۷] دنائت و لثامت: پستی و بخیلی [۲۸] مراعات کنند [۲۹] جیره و مواجب [۳۰] رفعت، شرف [۳۱] کاستی [۳۲] منتهی [۳۳] امور عظیم و دشوار: در اصل: مهما [۳۴] شکسته شدن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1262
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها