متن با طرح پرسشی درباره دو اصطلاح "اعتدالیون" و "انقلابیون" که از ایران به عراق رسیده و در جراید محلی و مکاتبات رایج شده، آغاز میشود. نویسنده از ماهیت این دو فرقه و نزاع بین آنها اظهار بیاطری میکند و نگران است که این اختلافات به استقلال کشور آسیب برساند. در ادامه، نویسنده به دو جنبه پاسخ به این پرسش اشاره میکند: یکی، شناسایی افراد و گروههایی که در ایران خود را به این فرقهها نسبت میدهند و قضاوت بین آنها که مجله درهالنجف به دلیل ماهیت سیاسی آن از پاسخ به آن معذور است. دیگری، تبیین حقیقت و منشأ پیدایش این فرقهها در جهان و تغییراتی که در حکومتها ایجاد کردهاند. سپس، به بررسی فرقههای سیاسی در اروپا میپردازد و از اشرافیت محافظهکار (اریستوکراسی) که بر اساس شرافت نسبی و برتری طبقاتی بنا شده بود، سخن میگوید. در ادامه، به ظهور دموکراسی در قرن ۱۸ میلادی اشاره میکند که برابری انسانی و نفی امتیازات موروثی را شعار خود قرار داد و مقاصد آن را در زمینههایی چون آزادی خرید زمین، برابری در آموزش، نفی تفاخر نسبی، الغای بردگی و آزادی زنان برمیشمارد. در بخش بعدی، به پیدایش سوسیالیسم (اشتراکیون) در قرن ۱۹ میلادی میپردازد که در واکنش به نابرابریهای اقتصادی ناشی از انقلاب صنعتی شکل گرفت. نویسنده به تفاوتهای این فرقه با دموکراتها در زمینه مساوات مطلق در ثروت و منصب اشاره میکند و دیدگاههای مختلف سوسیالیستهای فرانسه و آلمان را بیان میکند. در نهایت، به ظهور آنارشیسم (فوضویه و انقلابیه) در سال ۱۸۷۹ میلادی اشاره میکند که از دل سوسیالیستها برخاستند و به دنبال تغییر نظام اجتماعی از طریق شورش و آشوب بودند و این گروه را به دلیل عدم درک صحیح از آزادی و ایجاد اغتشاش، مورد انتقاد قرار میدهد.