کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با طرح پرسشی درباره دو اصطلاح "اعتدالیون" و "انقلابیون" که از ایران به عراق رسیده و در جراید محلی و مکاتبات رایج شده، آغاز می‌شود. نویسنده از ماهیت این دو فرقه و نزاع بین آنها اظهار بی‌اطری می‌کند و نگران است که این اختلافات به استقلال کشور آسیب برساند. در ادامه، نویسنده به دو جنبه پاسخ به این پرسش اشاره می‌کند: یکی، شناسایی افراد و گروه‌هایی که در ایران خود را به این فرقه‌ها نسبت می‌دهند و قضاوت بین آنها که مجله دره‌النجف به دلیل ماهیت سیاسی آن از پاسخ به آن معذور است. دیگری، تبیین حقیقت و منشأ پیدایش این فرقه‌ها در جهان و تغییراتی که در حکومت‌ها ایجاد کرده‌اند. سپس، به بررسی فرقه‌های سیاسی در اروپا می‌پردازد و از اشرافیت محافظه‌کار (اریستوکراسی) که بر اساس شرافت نسبی و برتری طبقاتی بنا شده بود، سخن می‌گوید. در ادامه، به ظهور دموکراسی در قرن ۱۸ میلادی اشاره می‌کند که برابری انسانی و نفی امتیازات موروثی را شعار خود قرار داد و مقاصد آن را در زمینه‌هایی چون آزادی خرید زمین، برابری در آموزش، نفی تفاخر نسبی، الغای بردگی و آزادی زنان برمی‌شمارد. در بخش بعدی، به پیدایش سوسیالیسم (اشتراکیون) در قرن ۱۹ میلادی می‌پردازد که در واکنش به نابرابری‌های اقتصادی ناشی از انقلاب صنعتی شکل گرفت. نویسنده به تفاوت‌های این فرقه با دموکرات‌ها در زمینه مساوات مطلق در ثروت و منصب اشاره می‌کند و دیدگاه‌های مختلف سوسیالیست‌های فرانسه و آلمان را بیان می‌کند. در نهایت، به ظهور آنارشیسم (فوضویه و انقلابیه) در سال ۱۸۷۹ میلادی اشاره می‌کند که از دل سوسیالیست‌ها برخاستند و به دنبال تغییر نظام اجتماعی از طریق شورش و آشوب بودند و این گروه را به دلیل عدم درک صحیح از آزادی و ایجاد اغتشاش، مورد انتقاد قرار می‌دهد.

متن کامل گزارش
دو کلمه است که این ایام از طرف ایران به ارمغان آورده شده و جمیع جراید محلیه و مکاتیب[۱] آنجا هم که به اینجا وارد شده و می‌شود از این دو عبارت مشحون است: یکی "اعتدالیون" و دیگری "انقلابیون"؛ و همچه معلوم می‌شود که هر یک از این دو فرقه به تازگی در ایران بروز کرده. گروهی این، گروهی آن پسندند. فرقه‌ای که خود را به اعتدال نسبت داده‌اند، کلیه مفاسد اجتماعی حاضره عالم را از انقلابیون می‌دانند. فرقه دیگر که انقلاب را شعار خود دانسته، جمیع مصالح و منافع هیئت جامعه بشری را در این قرن به انقلابیون مستند کرده و اعتدالیون را مخل آسایش نوع و مساوات در حقوق بشریه می‌شمارند. و مقصود از این دو عبارت، بر ما مجهول است و از حقیقت این نزاع و اختلاف بی‌خبریم و اجمالاً می‌ترسیم که بالاخره به واسطه این نقار[۲] و اختلافی که بین این دو فرقه حادث شده، آب زلال استقلالمان در کشمکش اعتدالیون و انقلابیون، گِل‌آلود شود و ماهی سعادتمان به چنگال دیگران بیفتد و آن وقت که از خواب غفلت بیدار شده، مُتندّم[۳] از کردار خود شویم، ندامت را اثری نباشد و فایده نبخشد. مستدعی چنان است که اگر در این خصوص آن جناب را اطلاعی هست، عموم قارئین و مشترکین مجله دره‌النجف را مستفیض فرمایند. **جواب کلام در این باب از دو بابت است:** یکی تعیین اشخاصی که در ایران خود را به هر یک از این دو فرقه نسبت داده‌اند و محاکمه[۴] کردن بین آنها و تمییز دادن حق از باطل در مملکت ایران؛ و یکی دیگر، بیان حقیقت و منشأ حدوث این دو فرقه در عالم و مبدأ تشکیل آنها در هر جا و هر نقطه به اسامی مختلفه و بیان تغییرات و حوادثی که بدان سبب در حکومت آنجاها دست داده. اما مقام اول، اگر متعلَق غرض سائل باشد، با کمال احترام، اعتذار خود را از جواب آن خواسته؛ چه، آن راجع است به امور سیاسیه که فعلاً به حسب قانون از وظیفه مجله دره‌النجف خارج و از عهده او بیرون است تا بعد خدا چه خواسته باشد. و اما مقام دوم، چون مطلبی است راجع به فلسفه تاریخی و از انفس[۱] مطالب علمیه است، البته به بیان آن خواهیم پرداخت؛ پس می‌گوییم: فرقه‌هایی که در ممالک متمدنه به اسامی مختلفه حادث شده و از برای هر یک اسمی علیحده[۲] وضع نموده‌اند، از این قرار است: اریستوقراطیه کنسروالتور[۳]، دیموقراطیه لیبرال[۴]، اشراکیه اجتماعیه، فوضویه انقلابیه[۵]. مبدأ حدوث و تشکیل این فِرَق در ملل و دول عالم، به حسب قرون مختلفه از این بیان معلوم خواهد شد. تا قرون متوسطه و اواسط اعصار در قُطر[۶] اروپا، میزان تفاضل و برتری در هیئت جامعه انسانی فقط شرافت توالد و تناسل و تفاضل نسبی بود و غیر از اولاد اکابر و اعیان را در مراتب سَودت[۷] و مَجدت[۸] و شئون غنا و ثروت و هر نحو کمیابی و سعادت دنیوی، اصلاً حظی و نصیبی نبود و سایر مردم را در مقابل شریف‌زادگان به جز معیشت ضَنک[۹] و زندگانی به طریق مذلت و غایت پستی، چاره و مَخلَصی[۱۰] تصور نمی‌شد؛ حتی آن که صاحبان املاک و اراضی، زارع و فلاّح[۱۱] زمین را بنده زرخرید خود می‌دانستند و چنان که خودِ زمین به توارث به اولاد آنها می‌رسید، زارع و فلاح هم به ارث برده می‌شد و هیچ زارع و فلاح را اصلاً حق خریداری ملک از ارباب خود نبود، بلکه خریدن املاک فقط حق طلق[۱۲] شریف‌زادگان و خانواده اعیان بود و اهل زراعت و فلاحت و اَحفاد[۱۳] و اولاد آنها را پشت در پشت برای تخلُص[۱۴] از رقیِّت[۱۵] راهی و مَخلَصی نبود. دیگر طبقات مخلوق از اواسط ناس[۱۶] با فرومایگان کلاً و طراً[۱۷] در تحت سیادت و سَطوت[۱۸] شُرَفا و اعیان و خانواده آنها اسیر و ذلیل و بالمره از حقوق انسانیت و مَلاذ[۱۹] جامعه بشری محروم بودند و هرگز تصور آن را درباره خود نمی‌کردند که با شریف‌زاده و بزرگی، در مجلسی نشینند و با او صحبت کنند، و هیچگاه شریف‌زاده و بزرگی مُصاهَرت با پست‌تر از خود را توهم نکردی؛ چه، آنها را لایق و قابل همسری با خود ندانستی و فی‌الحقیقه هیئت اعیان و شریف‌زادگان مثل این که از سنخ دیگری محسوبند و ابداً جامعه جنسی و نوعی با سایر اواسط ناس درباره خود تصور نمی‌کردند و همچنین اواسط ناس هم آنان را از سنخ دیگری پنداشته و خود را از سنخ پست‌تری فرض نموده و بیچاره در عالم خیال خود را درخور حقوق و لذائذ جامعه بشری محسوب نمی‌داشت. و این نحو از هیئت اجتماعیه را اریستوقراطیه[۲]، گویند یعنی که ملاک انتظام هیئت اجتماعیه به مبدأ اعیان مقیم است و بقیه مخلوق جزء اَرقّاء[۳] و تبعه آنها محسوبند. در قرن ۱۸ میلادی، مطابق قرن دوازدهم هجری، حسی جدید در نوع اهالی پیدا شده و اندکی به خود آمدند و به فساد حال نکبت اشتمال خود متنبه شدند و به خصوص ارباب قلم در نشر معایب این نحو از معیشت سعی‌ها نمودند و تفوق و برتری معدودی از خلق را به محض این که از اولاد فلان است، بر عامه مخلوق - با این که همه در شئون انسانیت و خواص طبیعت بشری متساویند - ظلم و جور دانستند و صدای رسای خود را در اطراف و جوانب به تسویه و تعدیل و قبح ترجیح بلامرجح یا مرجوح بر راجح بلند نمودند و از آن تاریخ به بعد عنصر غالب هیئت اجتماعیه عمومی بر خلافِ اریستوقراطی و مبدأ اعیان تشکیل شد و این هیئت را به اسم دیموقراطی[۴] نامگذاری کردند. و این کلمه در اصل لغت، عبارت است از حکومت شَعبیه[۵] و سلطنت جمهوریه؛ و لکن مراد از آن در این مقام نه آن معنی است بلکه هیئت جامعه‌ای است که منشأ هرگونه تفاضل و برتری را فقط شرف ولادتی نداند؛ چه، حکومت آنها جمهوری باشد یا امپراطوری، چون دولت فرانسه که قبل از تبدیل به جمهوریت، سلطنت آنها امپراطوری بود و با وجود این دیموقراطی بودند یعنی که تفاضل در مابین آنها فقط به شرف ولادتی نبود. و سِر این تَسمیه[۶] آن است که این هیئت چون که بر خلاف اریستوقراطیه که هواخواه سلطنت خانواده‌ای و شرافت بیتی[۷] بودند تشکیل شد، لذا اسم سلطنت جمهوریه و حکومت شعبی که مبغوض[۸] آنها بود، بر این طایفه اطلاق شد. درهر صورت مقاصد کلیه دیموقراطیین در مقابل اریستوقراطیین از این قرار است: **مقاصد دیموقراطیین و احرار[۱] با اعتدالیون** اول، آزادی هر فردی از افراد انسانی در خریدن هر قطعه[ای] از قطعات زمین که قابل زراعت باشد، اگرچه آن زمین مملوک یکی از شرفا و اعیان باشد. دوم، تسویه جمیع نوباوگان وطنی در تعلیم و تعلم و دخول در مدارس و مکاتیب[۲]، و همان اهتمامی را که درباره اولاد اعیان و متشخصین ملحوظ می‌گردد، نسبت به اولاد فقرا و اوساط مردم[۳] هم ملحوظ شود. سوم، این که اشراف مملکت و سران ملت از ازدواج بَنات[۴] خود با ابناءِ[۵] مردمان کم وجهه و بی‌مایه و همچنین از حضور با آنها در یک مجلس امتناع نورزند. چهارم، مساوات تامه در جمیع شؤن و مناصب. پنجم، الغاءِ تفاخر و اعدام[۶] امتیاز به حسب و نسب. ششم، الغاءٍ رقیت و بندگی و عدم تسلط یکی از افراد بشری بر دیگری به عنوان مالکیت و مملوکیت. و از نتایج همین مقاصد بود که در معظم اروپا فلاحین آزاد شدند، خاصه در ثوره[۷] فرانساویه[۸] که بالمره این معنی از هرجا که اداره فرانساویه درآنجا دایر بود، معدوم و مضمحل گردید. هشتم، حریت نسوان[۹] در تعلیم و تعلم مثل مردان؛ و این مقصود، مخصوصاً به حسب آن زمان در اروپا مولد یک انقلاب عظیم گردید، زیرا که فرقه زنان بالمره از حقوق بشریه محروم و به هیچوجه حق دخالت در امری از امور تعیش و زندگانی که راجع به سکنی و منزل او بود نداشت، حتی آن که در ملک موروثی خود هم، قدرت بر تصرف نداشت مگر به هر اندازه که از طرف شوهر، مأذون[۱۰] و مرخص گردد. بدیهی است که با این انحطاط درجه زنان، حریت تعلیم و تعلم در آنها مورث انقلابی بسیار مخوف خواهد شد. فرقه‌ای به نام انسانیت و عدالت، انجمنی برپا نموده و طرفدار حریت زنان شده، ولی اعضاءِ آن انجمن در این مقصود به سه فرقه منقسم شدند: گروهی بر آن بودند که فرقه زنان بایست حریت تامه مطلقه را دارا باشند حتی آن که حق دخالت در امور ملکی و دولتی و مملکتی و انتخاب و مبعوث[۱] به دارالشورای ملی داشته باشند. برخی بر آن بودند که حریت تعلیم و تعلم زنان فقط بایست متصور در جهات اجتماعیه و اقتصادیه باشد و در امور ملکی و افعال مملکتی دخالت نکنند. جمله‌ای بر آن بودند که بایست حریت تعلیم و تعلم آنها فقط راجع به اموری باشد که از زن مطلوب است؛ از قبیل امور خانه‌داری و تربیت اطفال، و در غیر اینها مناسبتی با فطرت و طبیعت زن ندارد و امروز عقلای فرنگستان ملتفت فساد مذاق دو فرقه اولی شده و بر مقصود فرقه سوم تحسین می‌کنند و آرزوی آن را دارند که وقتی تحدید[۲] و جلوگیری از آزادی زنان که بالمره جهت ناموس و عصمت و عِرض همگی در معرض دمار[۳] است - نمایند، ولی امکان آن را نیابند و در جزءِ دوم و سیم دره النجف آنچه بایست در این باب گفته شود، درج نمودیم. بالجمله مقاصد دیموقراطیین اگرچه در مسئله حریت زنان فی‌الجمله جالب[۴] ضررگردید ولی از جهات دیگر منتج فواید عظیمه شد، از آن جمله در خصوص تعلیم ابتدایی که تا قرن نوزدهم میلادی مطابق با اوایل قرن ۱۳ هجری، در همه نقاط اروپا مغشوش و غیرمنظم بود و ابناءِ اوساط مردم که سابقاً جز رقیت و بندگی از برای اشراف چیز دیگر تصور نمی‌کردند، مدبر و دبیر بودند و اساس مساوات در تمام قلمرو حکمرانان اروپا معمول و مُجرا گردید و می‌توان گفت که بالمره آثار و علائم اریستوقراطیین از صفحه اروپا معدوم و مضمحل گردید مگر در بریتانیای کبیر و مجارستان که رشته اریستوقراطیه باقی است و خیلی از اشراف با اوساط مردم هنوز در یک مجلس جمع نشوند؛ با این که اساس حکومت در این دو نقطه بر دیموقراطیه و حرّیت و اعتدال است. در سابق دانستی که ممکن است حکومت و سلطنت بر طرز دیموقراط دایر باشد، ولی امپراطوری و همچنین بالعکس. این بود تفصیل حدوث و بدو تشکیل فرقه مسمات[۵] به اعتدالیون، احرار و آزادگان و دیموقراط. و این مطلب هم مخفی نماند که قائلین به مساوات تامه مطلقه با دیموقراطیین و طرفدار اعتدال فرقی که دارند این است که مساواتیان برآنند که چنان که اولاد بشری از جهت فطرت انسانیت و طبیعت بشریه همه متحد و متساویند، همین نحو هم بایستی که در کلیه شئون غنا و ثروت و منصب و شرافت امتیازی نداشته باشند، هر چند که جهت امتیاز، بلندی دیوار خانه کسی بر کسی باشد. و اعتدالیون و دیموقراطیین فقط امتیاز حسبی و شرافت موروثی را منکرند و اما امتیاز جاه و سلطنت و سودت[۶] و مجدت که از روی قابلیت و لیاقت ذاتی باشد واجب دانند و در قوام هیئت اجتماعی لازمش شمارند. **اشتراکیون و اجتماعیون** مبدأ حدوث و تشکل این فرقه در قرن ۱۹ میلادی مطابق با قرن ۱۳ هجری است و بیان آن، این است که در ادوار سابقه، اساس تعیش[۱] مردم در قُطر اروپا از خورد و خوراک و پوشاک و مسکن و مأوی و غیره، به اعمال قوی بدنی صورت می‌گرفت و صحبتی از چرخ و مکینه[۲] و دوران بخار و برق در کار نبود. کلمه جامعه راسخی فیمابین طایفه مزدوران و کارگران در ادارات تعیشیه هیئت جامعه بشری - که تعبیر از او به "کارخانه" می‌شود - حادث نمی‌شد و امکان حدوث هم نداشت زیرا که در ادارت تعیشیه عامه ناس بر حسب آن وقت، حاجت به بیشتر از چهار نفر یا پنج نفر عمله نداشتند و آن هم نه به عنوان مزدور و اجیر - هر چند که اجرت هم می‌گرفتند - بلکه به عنوان شاگردی و استاد و تلمذ جاهل در نزد عالم، خدمت ورزیده تا شاید پس از چندی به درجه استادی برسند و اداره مستقلی دایر نمایند؛ چنان که فعلاً در مملکت ما معمول است. و به واسطه این که وصول به مرتبه استادی اصل مقصود و حقیقت آرزوی همگی بود، آحاد آحاد آنها شخصأ ساعی و جاهد بودند که گوی سبقت استادی را در میدان رقابت از هم بربایند و این معنی موجب این است که هیچوقت در اوامر استاد تمرد[۳] نکنند و خلاف رضای او ننمایند تا شاهد مقصود را به کف آرند. از این جهت، احتیاج شاگرد به استاد و صاحب کار بیشتر است از حاجت صاحب کار بدان‌ها. و از این بیان به خوبی، علت عدم حدوث کلمه جامعه فیمابین این فرقه، بر حسب تقاضای این وضع و ترتیب، واضح و روشن گردید؛ چه، بدیهی است عده‌ای که در عالم خیال هرچند که متحدالمقصود باشند ولی در کمال همچشمی و رقابت با هم سلوک نمایند، هرگز التفات به جامعه خود نکرده و اعتنا به مابه‌الاشتراک[۴] خود ننمایند. بر عکس، وضع حالی آن بلاد که کلیه ادارات تعیشیه آنجا در تحت چرخ‌ها و مکینه‌های عظیم که حرکت دادن آنها خارج از طاقت بشری و به واسطه قوه بخار و برق دایر است صورت پذیرد و قهراً عمله‌جات این قبیل کارخانجات کمتر از هزار نفر نیست و بسا به چهل و پنجاه هزار نفر عمله و مزدور می‌رسد؛ به علاوه از اینها، احتیاج فعلی که به استخراج معادن خاصه زغال[۵] سنگ دارند که کمتر از دو هزار نفر در آنها کارگر نخواهد بود. و در اینجا بایست اموری شرح داده شود تا مطلب به خوبی معلوم گردد: اول، آن که این نفوسی که در کارخانجات و معادن کار می‌کنند، دو جنبه دارند: یکی، جنبه شاگردی که باید تحصیل علم به اندازه و کیفیت حرکت فلان چرخ و مکینه نمایند و در آن رشته استاد شود؛ دیگری، جنبه مزدوری و اجیری که حق‌العمل خود را به نرخ روز یا برحسب قرارداد صاحب کارخانه و صاحب امتیاز معدن بگیرد و هر قدر که در رشته خود استاد ماهر شوند و عالِم گردند، باز جنبه دوم از آنها مسلوب نخواهد شد؛ یعنی که مزدور و اجیر صاحب کارخانه و معدن می‌باشند و هیچگاه تصور آن نشود که خود اینها صاحب کار گردند. دوم، کثرت عدد و اتحاد مسلک، بالطبیعه باید احداث یک کلمه جامعه قویه در تحت عنوان هیئت کارگران و عمله کارخانجات و معادن، فیمابین این عده کثیره نمود که در همه امور پیشرفت مقصود را به اعمال همان قوه قویه جامعه تحصیل می‌نمایند. سوم، اقتصاد و صرفه‌جویی و به اصطلاح جدید، علم اکونومی[۲] تقاضای آن می‌نماید که ارباب کارخانجات و معادن، همواره در جهت اجرت و مزد عمله، طرفدار قلت باشند و ملاحظه صرفه و منفعت خود نمایند؛ برعکس، جماعت کارگران هم حتی‌الامکان در تلاش آنند که هرچه بتوانند بر اجرت خود افزوده، امر معیشت و زندگانی خود را توسعه دهند و بالبداهه این دو طبع متضاد و دو تقاضای متناقض، یک کشمکش دائمی را بین ارباب کارخانجات و صاحب امتیاز معادن، تولید خواهد نمود. چهارم، هیئت کارگران به واسطه آن که دائماً زیاده از اندازه معیشت خود معاش ندارند، مالک علاقه تعیش از قبیل خانه و لوازم خانه در محلی مخصوص نیستند، بلکه به اصطلاح ما، مردمانی هستند آسمان‌جُل که همواره از این شهر بدان شهر دنبال عمل یا اجرت زیادتر می‌گردند و شب را هر جا که سرآید سرای خود می‌پندارند و مسلّم است که وقتی کاری از برای آنها پیدا نشود و اندازه اجرت وافی به معاش آنها نباشد، حال معیشتشان مختل و عرابه معاششان معطل خواهد ماند، به حدی که خیلی‌ها از ناچیزی تلف می‌شوند. ملت انگلیس که امروزه با ثروت‌ترین ملل عالم است، در دو سال قبل که اهالی بنگاله به منسوجات وطنی و امتعه[۳] مملکتی خود قناعت و از مال التجاره انگلستان اعراض نمودند، قرب هفتاد کارخانه در انگلستان تعطیل شد و بسیاری از عمله‌جات آنها در زوایای کَنایس[۴] و گوشه خیابان‌ها از فقر تلف شدند و در پاره[ای] از خیابان‌ها تلفات فقر و پریشانی از همین مزدوران از زن و مرد، حالت عابرین را تغییر کلی می‌داد. پنجم، هیئت کارگران به واسطه علم آنها بر این که اساس اجرائات قوانین بر دیموقراطیه دایر و همه افراد ملت و قاطنین[۵] مملکت، مساوی در کلیه حقوق نوعیه می‌باشند، در صدد آن برآمدند که در دایره معیشت خود توسعه داده و طوری شود که حکومت تغییری در وضع تعیش عمومی بدهد تا عموم افراد ملت و مجاورین مملکت بر نَسَق[۶] واحد زندگی نمایند. ششم، علمای اقتصاد و مؤسسین علم اکونومی در صفحه اروپا در قرن هیجدهم میلادی مطابق با قرن دوازدهم هجری کنفرانسی تشکیل داده، در خصوص فقر و پریشانی و عسرت و سرگردانی هیئت کارگران، مذاکرات زیاد نمودند. نتیجه، بر حسب آن وقت این شد که ارتقاء و انحطاط افراد بشر در غنا و فقر، لازمه ذاتی و جزءِ طبیعی هیئت جامعه بشری است؛ زیرا که شخص مزدور و فعله[۱] بالطبیعه بیشتر از اندازه اجرت یومیه خود مالک نشود، آن هم به مقدار مَؤنه[۲] همان روز؛ بر عکس، شخص تاجر که بسا در یک معامله یک روزه، مایه تعیش عمر شصت ساله خود را تحصیل نماید. ولی در اوایل قرن نوزدهم میلادی مطابق با قرن سیزدهم هجری عقیده اکثر بر این قائمه[۳] شد که این افراط و تفریط در غنا و فقر که یکی صاحب میلیون‌ها لیره و روزانه مبالغی مصرف تکیّفات[۴] خود نماید، دیگری به جوری فقیر و پریشان که ازجان خود گذشته و در رودخانه طمس[۵] خویشتن را غرق سازد، ناشی از بی‌نظمی و اغتشاش هیئت جامعه بشری در تقسیم ثروت عمومی است بین افراد. و البته از واجبات حکومت و فرائض ذمه هیئت حکمرانان حالیه عالم است که ترتیب صحیحی در تقسیم ثروت فیمابین افراد انسانی برقرار کند که هر کدام از آنها بر حسب فراخور حال خود در کمال راحت قیام نمایند. ازا این بود که رأی اکثریت بر این قرار گرفت که این وضع و روش حکومت و ترتیب و کیفیت حاضره عالم بایست تغییر کند و این تغییر هم بایست به قوه نافذه جماعتی صورت پذیرد، چنان که حکومت استبدادی اریستوقراطی را به قوه ملیه حریت‌پرورانه به حکومت شورویه دیموقراطیه تغییر دادند. مسلم است که وقتی عده کارگران با آن کثرت جمعیت و وحدت کلمه جامعه و نقاضت[۶] با ارباب کارخانجات و معادن و اختلال امر معاش و علم آنها به مساوات تامه در حقوق نوعیه، همچه حرفی گوشزد آنها شود که بایست یک انقلاب اجتماعی در عالم حادث شود تا حکومت، ترتیبی در تقسیم ثروت فیمابین افراد انسانی برقرار نماید، همه یک‌دل و یک‌جهت در تغییر حکومت ساعی و جاهد خواهند شد. این بود که در قرن نوزدهم میلادی مطابق با اوایل قرن سیزدهم هجری عده کثیری به نام اشتراکیین، عقد اتفاق با هم نموده و داوطلب شدند که این مقصود را از پیش برده، هیئت جامعه بشری را در تقسیم ثروت فیمابین افراد، مرتب و منظم نمایند. و وجه تسمیه آنها به اشتراک، همان از جهت مناسبت شرکت کل افراد بشری است در ثروت و غنا و فقر؛ ولی مانع از پیشرفت مقصود آنان این بود که مذاهب متباینه[۷] و مذاق‌های مختلفه دراجرای مقصود اشتراک دارا شدند. اشتراکیون فرانسه را عقیده این بود که تملک و ملکیت اساساً بایست برطرف و معدوم شود و کلیه اراضی و املاک و عِقار، حالت اوقاف عمومیه را خواهد داشت و مسلکشان هم مسلک مردمان شورش‌انگیز آشوب‌طلب بود که اصلا از رشته عطوفت و ملاطفت، پیش نیامده و در کمال شدت و سختی می‌خواستند که مقصود خود را از پیش ببرند و در صدد آن برآمدند که انجمنی به نام "انسانیت" تشکیل دهند و حق تملک را کلیتاً مخالف با حقوق انسانیت دانسته و ظلم محض شمرده و هر کس بر خلاف این عقیده باشد او را برطرف نمایند؛ ولیکن چون عده آنها در اول امر، نهایت قلیل بود، حکومت فرانسه در صدد قلع و قمع آنان بر آمده، کلیه[۱] آنها را به جوری متفرق نمود که تاکنون نتوانسته‌اند به اسم اشتراک مستظهر[۳] شوند. اشتراکیون آلمان را عقیده این بود که بایست از روی تحقیق و میزان اقتصاد، قیمت هر جنسی و فروش هر متاعی را به اندازه عملی که در او شده قرار داد، چنان که پارچه‌ای که به زحمت زیاد درست می‌شود ولی جلوه صوری ندارد ارزان؛ بر عکس، قماشی که حُسن صوری و جلوه ظاهری دارد، ولی ابدا زحمت در او نمی‌کشند، گران به فروش می‌رسد. این ترتیب را باید تغییر داد و قیمت و فروش اجناس را بر حسب زحمت بدنی و قوه عملی که در ساختن او اعمال شده مقرر داشت، آن وقت زیادتی او را به رئوس کارگران در تحت مراقبت و میزان‌بندی صحیح بسیار معتدلی تقسیم نمود. و چون فعلاً غرض ما نقل مذاهب و اختلاف مشارب اشتراکیین نیست، این است که به همین اندازه قناعت می‌شود و بعد از این اگر موقع مناسبی به دست آید متعرض آن خواهیم شد. و این مطلب هم نهفته نماند که عمده مانع و جلوگیر از پیشرفت مقصود اشتراکیین نه فقط تشتت آراء و اختلاف مذاهب آنها است، بلکه عمده، فقر و عدم تمکن ایشان است از این که انجمنی دایر کنند و مصارف او را متحمل شوند و مدتیهم دست از کار کردن بردارند و کلیه ادارات، کارخانجات و معادن را تعطیل کنند تا شاهد مقصود را به کف آورند. این است که تمکن از اداره مصارف انجمن ندارند و اگر هم تعطیل کنند خوف تلف بر اکثر از آنها می‌رود. چنان که از فلسفه بیان پیش معلوم و کلیه صاحبان ثروت و مکنت عالم هم با آنها طرفند، لذا خیلی بعید می‌نماید که اشتراکیون بتوانند به مقصود خود برسند. **فوضویه[۴] و انقلابیه[۵]** منشأ حدوث این فرقه در سنه هزار و دویست و نود و نه هجری، مطابق با سنه ۱۸۷۹ میلادی این شد که در فرقه اشتراکیین کسانی بودند که جربزه ذاتی و استعداد فطری آنها[۱] از ادراک حقیقتِ مقصودِ اشتراک قاصر، و از وصول به اصل غرض آنها عاجز [بودند]، و بیش از این اندازه از مقصود آنها به نحو اجمال و ابهام که بایست تغییری در نظام هیئت اجتماعیه دست دهد، تصور نمی‌کردند؛ و پیشرفت این مقصود را به شورش و آشوب و طرف شدن با رؤسا و متنفذین ادارات می‌دانستند. از آن طرف هم، عقلای اشتراکیون از عهده منع از فساد آنان برنیامده و بعضی از رؤساءِ آنان را در تاریخ مزبور از انجمن خود اخراج نمودند. حال این اشخاص به عینه حال مردمان جهال و ملت غافلی را ماند که لفظ "حریت"[۲] ی به گوش آنها خورده و کلمه آزادی در ذهن آنها جایگیر شود، ولی به هیچوجه درک حقیقت و کنه ماهیت آن را نرسند و غیر از اطلاق و رهایی انسان در مشتهیات بهیمیه نفس، چیز دیگر نفهمند و در مقام مؤاخذه و مسئولیت هم به کلمه حریت متشبث شوند و مخل آسایش عمومی گردند. این اشخاص هم از شنیدن این که بایست تغییری در نظام هیئت جامعه دست دهد، بنای اغتشاش را گذارده و با نظام تمام دول عالم و کلیه ادارات عمومیه ملل دنیا طرف و مناقِض[۳] می‌باشند و طرد و تبعید این فرقه متفق‌علیه همه اصلاح‌خواهان و طرفداران عالم انسانیت است. **پاورقی‌ها:** [۱] نوشته‌ها [۲] رنجش، کینه [۳] پشیمان شده [۴] قضاوت [۱] با ارزش‌ترین [۲] مستقل، جداگانه [۳] اریستو قراطیه کنسروالتور (تلفظ ترکی): اشرافیت محافظه‌کار [۴] دیموقراطیه لیبرال (تلفظ ترکی): دموکراسی لیبرال، لیبرال - دموکراسی [۵] احتمالا به معنی هرج و مرج‌طلبی انقلابی، آنارشیسم انقلابی، اصطلاح فوضویه، به احتمال فراوان، معادل ترکی رایج آنارشیسم در آن زمان بوده است. [۶] ناحیه، سرزمین [۷] مهتری [۸] بزرگواری، بزرگی [۹] معیشت ضنک: زندگی تنگ و سخت [۱۰] راه فرار [۱۱] کشاورز [۱۲] خالص [۱۳] نوادگان، نبیرگان [۱۴] رهایی [۱۵] بندگی [۱۶] اواسط ناس: طبقه متوسط، مردم میانه حال [۱۷] همه [۱۸] ابهت، حشمت [۱۹] پناهگاه [۱] آزادیخواهان [۲] آموزشگاه‌ها [۳] اوساط مردم: مردم میانه، طبقه متوسط [۴] جمع بنت: دختران [۵] جمع ابن: پسران [۶] از میان بردن [۷] انقلاب [۸] فرانسه [۹] حریت نسوان: آزادی زنان [۱۰] اجازه داده شده [۱] نمایندگی [۲] محدود کردن [۳] نابودی [۴] موجب، باعث [۵] نامیده شده [۶] مهتری [۱] زندگی کردن [۲] ماشین [۳] نافرمانی [۴] مشترکات [۵] در اصل: ذغال [۱] کارگر [۲] خوراک [۳] استوار [۴] لذت‌ها [۵] تایمز [۶] دشمنی، مخالفت [۷] مذاهب متباینه: روش‌های متفاوت [۱] زمین وآب و مانند آن [۲] در اصل: کلمه [۳] نمایان [۴] معادل ترکی آنارشیسم: هرج و مرج طلبی [۵] انقلابی‌گری [۱] در اصل: آنها تا [۲] آزادی [۳] دشمن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1328
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها