کنشگران / عالمان دینی
حاج سید نصرالله تقوی اخوی
سیاستمدار
خلاصه

متن با طرح شبهاتی در مورد لزوم تأسیس مجلس شورای ملی توسط علما آغاز می‌شود و به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا علما در این برهه تاریخی به دنبال اصلاحات مملکتی هستند، در حالی که در گذشته چنین رویکردی نداشته‌اند. در ادامه، به چهار سناریوی محتمل در صورت عدم تأسیس مجلس (تسلیم به بیگانگان، تسلط فرقه‌های فاسد، قدرت‌گیری دهری‌ها، یا اقدام علما) اشاره می‌کند و بر لزوم تشکیل مجلسی با قواعد مذهبی تأکید دارد. سپس به شبهه مخالفت قوانین مجلس با شریعت پاسخ می‌دهد و تفاوت مواد قانونی و هیئت قانونی را توضیح می‌دهد و بیان می‌کند که قوانین اسلامی خود کامل‌ترین هستند و مجلس می‌تواند به اجرای آنها کمک کند. در بخش بعدی، به اهمیت تحصیل علوم و صنایع جدید برای حفظ استقلال و پیشرفت کشور می‌پردازد و در نهایت، مفهوم صحیح «آزادی» را از دیدگاه عقلای دنیا تبیین می‌کند و آن را با حفظ حقوق دیگران و بیان خیر عمومی مرتبط می‌داند. متن با دعا برای دوام سلطنت مظفرالدین شاه و تأکید بر نقش مجلس در حفظ اسلام و پیشرفت کشور به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
بسمه تبارک و تعالی. چون از گوشه و کنار گاهی شنیده می‌شود که بعضی از اتقیا [۱] و صلحای اهل علم و غیر آنها، در لزوم سعی و اقدامات رؤسایی از علمای دارالخلافه در تأسیس مجلس شورای ملی تأمل دارند، لهذا لازم دانست مجملی قابل توجهِ علمای متدینین، در ضمن چند سؤال و جواب، مشتمل بر ذکر اشکال و دفعی که عجالتاً به نظر می‌رسد، در این ورقه درج و منتشر سازد تا موجب توضیح و تَبَضُر [۲] گردد. متمنّی و مستدعی از عموم متدینین غیور و مُصّلّین [۳] فکور چنان است که هر آنچه را از مندرجات این ورقه، خارج از میزان دیانت ببینند و یا در موازنه عقل خطا و ناصواب دانند، به موجب تکلیف شرعی ابلاغ عمومی فرمایند تا همگان را از وقوع در مَزَلّه [۴] خبط و خطا حفظ فرموده باشند؛ و اگر نه، بعد از این در زوایا و خفایا بر بزرگان خُرده نگیرند و در قبال هیأت رؤسایی از علمای اسلام، زبان به تخطئه نگشایند. و اگر امروز در تحصیل موجبات این مقصد، امداد به حفظ اصول مذهب نمی‌کنند، لامحاله ساکت باشند. لا لَهُم و لا عَلَیهم [۵]. **س: علمای اسلام از دولت چه می‌خواهند؟** **ج:** علما از دولت، خواهان اساس عدل و اصلاح امور مملکتی هستند. **س: علما را چه واداشته که از وظیفه خود خارج شوند و مُطالِب [۶] اصلاحات امور مملکتی باشند؟** **ج:** همیشه وظیفه علما است که به قدر امکان، طالب اصلاحات باشند و مردم را به مسلک اعتدال سوق فرمایند و همواره سیره مرضیه سَلّف از بزرگان علما، همین بوده. **س: ما یاد نداریم و در هیچ تاریخی نخوانده‌ایم که علما به این شدت در طلب اصلاحات برآیند و در تعقیب امور دنیوی این اندازه پافشاری کرده باشند. فقط گاهی بوده است که در پاره‌ای از امور جزئیه به لسان شفاعت، عَرض و اظهاری به دولت می‌کردند. اگر دولت صلاح خود را در اجابت می‌دید، قبول می‌کرد و اگر نه، عذر اجابت می‌خواست؛ آنها هم دنباله‌گیری و اصرار نمی‌کردند. فقط شغل شاغل خود را قیام به وظیفه علم و عمل قرار داده بودند.** **ج:** بسیار فرق است زمان حاضر را با سوابق ایام. ایام گذشته، اصول مذهب محفوظ از سانحه تزلزلِ زوال و احتمال اضمحلال بود؛ لذا موجبی قوی برای مطالبه حقوق عموم و مداخله این‌گونه امور در کار نبود، ولی امروز در حقیقت مطالبه مجلس شورای ملی، هر چند مشتمل بر فواید لاتُحصی [۷] است، ولی بزرگتر فایده‌ای که باید جالب قلوب متدینین باشد، حفظ اساس مذهب است. چنانچه اگر کسی اندک عطف طَرْف [۸] به خارج این مملکت کرده، از اوضاع جدیده دنیا مطلع شده باشد، می‌داند با این اهتمام تامّ که دول متمدنه مُتیقِّظه [۹] در تغییر اوضاع هرکجا - خاصه همسایگان -دارند محال است این قطعه مملکت را به این اختلاط تمام و ارتباط مالاکلام خراب و یباب [۱۰] به وضع بی قانونی واگذار، و از دایره حدود و حقوق عامه، معاف و مستثنی شناسند. و این مسأله، معهود و متسالَمٌ علیه [۱۱] بین دول اساسیه است که مملکت بی قانون را به حال خود نباید رها و یله کرد، بلکه راه استیلای هر دولتی راکه بر چنین مملکت باز بینند، به امضای جملگی آن مملکت را لقمه طیِّب و اکُله [۱۲] حلال او دانند. در این صورت شقوق محتمله امر از چند وجه بیرون نخواهد بود: اول، تسلیم شویم تا بیگانگان به دستاویز مجاورت و حقوق مخالّطت [۱۳]، مملکت را اداره‌کنند و طوق رقیّت [۱۴] و عبودیت برگردن ما نهند. در این حال پیداست علاوه بر عار و ننگی که از ما به قیامت یادگار می‌ماند و از آینه تاریخی روزگار محو نخواهد شد، شرف امتیاز مذهبی را از دست داده، به مغلوبیت و انکسار [۱۵]ش رضا داده‌ایم؛ چه، واضح است، بعد از آن که اجانب بر ما مسلط شدند، مسلّم است منافعی‌که حالا از استقلال دولت برای ما مرتَّب [۱۶] است، از دست خواهد رفت و فقدان شرف عظیمی از ما خواهد شد. بعد ذلک، دفع هیچ یک از منافیات مذهبی و منکرات اسلامی از ما ساخته نخواهد بود. دویم، آنکه واگذاریم تا طوایف فاسده و فرق ضاله سبقت‌کنند \[و\] دود از نهاد دوِلت و ملت برآورند. بعد از هزار و سیصد و اند سال، دینی هزار مرتبه بدتر از دین مزدک در میان مردم اشاعه و ترویج دهند و کمتر کاری را که بر عهده گرفته باشند، تغییر مذهب باشد و بزرگتر هنری راکه پیشنهاد سازند آن باشد که امور مملکتی را به شکل قوانین غیر مرضی [۱۷] اداره‌کنند. سیم، آنکه ارخاء عنان [۱۸] شود تا دهری‌ها نه، بلکه معاندین هر مذهب و ملت - یعنی آن جماعتی که اعتقاد کرده‌اند که قصد به مذهب، مُضَیِّع [۱۹] حقوق بشری است و وظیفه خود را ابطال مذهب می‌دانند و احکام تمام شرایع را بر قاعده خیالات و اوهام می‌نهند و کمر بسته‌اند که در دنیا نام و نشانی از دین و آیین باقی نگذارند - سوار کار شوند و بکنند آنچه را که اصلاحش از عهده ملییّن [۲۰] عالم خارج باشد. چهارم، از شقوق محتمله آنکه همین نحو شود که علما اقدام کرده، با همه بُعدِ مَذاقی [۲۱] که در این مشرب داشته، حقانیت مذهب و باطن شریعت مطهره، محرک شود و قلوب آنها را به اندازه‌ای به جانب این مقصد عطف دهدکه با قبول و حصول همه مخاطرات از اعلی حضرت درخواست‌کرده، بعد از تحصیل موجبات اتحاد بین دولت و ملت، مجلسی که حافظ حدود طرفین و حامی حقوق جانبین باشد، مشتمل بر قواعد مذهبی تشکیل دهند و همواره اصلاحاتی که در هر امر مهمی لازم است، نگذارند خارج از ملاحظه و تصویب منتخبین ملت وقوع یابد. واضح است،کارکه به این صورت درآید نه دول دیگر می‌توانند به عذر بی قانونی و هرج و مرج به چشم حقارت به ما نگاه‌کرده، با ما معامله‌ای نمایند که با طوایف خارج از دائره تمدن می‌کنند، و نه فرق باطله را مجال است که \[با\] دخول روسای مذهب و امنای دولت، قصد سویی درباره ملت و دولت کنند. **س: از قراری‌که شنیده می‌شود، قوانینی که در مجلس شورای ملی موضوع [۲۲]، و به توسط دوایر مُوزَّعه [۲۳] مجری می‌شود، بسیاری از آنها مخالف قوانین شریعت مطهره اسلامی و مستلزم تغییر پاره‌ای از احکام است، همچون شرب خمرکه باید تحلیل [۲۴] شود و رفع حجاب که جواز یابد و هکذا. در این صورت چگونه تکلیف علمای اعلام اقتضا می‌کند در تشکیل چنین مجلسی اقدام کنند و نتایج او را تصویب فرمایند؟** **ج:** این شبهه از قلّتِ تأمل و قصور اطلاع است؛ چنانکه اگر به نظر صافی در این چندکلمه دقت شود، رفع خواهد شد. فرق است بین مواد قانونی و هیأت قانونی؛ به این معنی که هیچ مملکتی مجبور نیست در وضع ماده قانون، تابع مملکت دیگر بوده باشد؛ چنانچه هرگاه به قوانین متمدنه رجوع شود، یافته می‌شود که هیچ دو مملکتی نیست که در وضع ماده قانون، همه جا با هم اتفاق کرده باشند؛ هر چند در ترتیب و هیئت و نظم امرِ اجرا، با هم بی مشابهت نیستند. واضح‌تر عرض‌کنم: مثلاً هر عمل سویی \[را\] باید در مقابل مجازاتی بوده باشد تا مردم شرور از خوف عقوبتْ ممتنع از فعل بد باشند؛ چنان‌که دزد، از برای او باید حتماً مجازاتی مقرر باشد تا نفی ماده سرقت شود. آنچه را تمام دول متمدنه از اهل عالَم و وحشیان بنی آدم به لسان حال تقاضا می‌کنند همین است و بس. حالا اگر در یک مملکتی مجازات دزد فقط حبس معینی باشد، لزوم ندارد در این مملکت هم مجازات او همان حبس بوده باشد، و نشود مجازات او را موافق قانون مذهبی، قطع ید دانست. پس ممکن است ما در وضع ماده قانونی، محتاج به اختراع وضع جدید یا التزام به رشته تقلید دولت مجاور نبوده باشیم؛ فقط تصرف جدیدی که در کار دارد، همان هیأت و ترتیب است که برای اجرای مواد قانون، بُدّی [۲۵] از مراعات او نیست و در همین نقطه است که اروپاییان خود را مقتدای عالَم دانسته‌اند و تجربه‌ها به مرور ادوار پیداکرده، راه به موقع اجرا آوردن قوانین را صاف نموده‌اند. به عبارت آخری، در این تغییر وضع، نتیجه‌ای که از اقدامات علما حاصل است این است که همان قوانین موضوعه احمدی(ص)که از زمان تصدی والیان جور تا به اکنون مهجور و معطل مانده، به توسط امنای دولت و ملت و امضای شخص شاخص سلطنت به موقع اجرا آید. یقین است هرکس قوانین شرع خاتم انبیاء راکافِل [۲۶] آسایش بشر داند، به تعطیل او تن در نمی‌دهد و تا می‌تواندکوشش می‌کندکه به قدر قوّه، به این نیت پاک علما مدد دهد و نگذارد رشته امز درکف منحرفین یا غیر معتقدین بیفتد، حتّی یَتَّسِعَ الخَرقَ عَلی الرّاقع [۲۷]. مترصدند تا در اختلاس او بر یکدیگر سبقت جویند و تقریر او را بر وجه دلخواه خود فیصَل دهند. اگر مسلمین قدمی وا پس کشند و سر مویی سست بجنبند، کار از کار می‌گذرد و خوف است خدای نخواسته به وجهی نامرضیّ منتهی شود. آخر، تأسیس این مجلس ملی هیچ چاره از حصولش نیست. اگر امروز \[ تشکیل\] نگشته است، فردا بشود؛ فردا نشود، سال دیگر؛ سال دیگر نشود، یقیناً جزماً بَتّاً [۲۸] تا ده سال دیگر مُشَّکَّل [۲۹] و مقرّر خواهد شد. حالا ای متدینین! آیا در این امر حتمی الوقوع، خاطر مبارک شما که حفظ بیضه اسلام را اهم فرایض می‌دانید، وقوعش را به چه صورت رضا می‌دهید؟ آیا خوب است مقیم این امر، اجانب باشند؟ یا ذات الهی صفات پادشاهی به اتفاق وکلای دولت و علمای ملت حقٌّه، متوجه اقامهاین مقصد مقدس شوند که لامحاله منجر به وجه فاسد و طور نامرضی نشود، بلکه هر چه مجری می‌شود صالح و مطابق امر شرع باشد؟ لااقل از اینکه مفاسد واقعات کمتر شود. اما توهّم اینکه وجود این مجلس مستلزم تحلیل منکرات و اباحه مسکرات است، توهّم باطلی است؛ به جهت اینکه دولت آمریک، اول دولت متمدن به شمار می‌رود، اگر اباحه مسکرات از لوازم غیر منفکّ این مجلس می‌بود چه شد که مطلقاً تبادل مسکرات بلکه مخدّرات در آنجا ممنوع است؛ با \[اینکه\] هیچ رادع [۳۰] مذهبی از این فعل ندارند و تمام عقلای اروپ متفقند که حرمت مسکرات یکی از قوانین مرضیه مستحسنه اسلامی است. عجبا! در ممالک متمدن همواره اشخاص هوشمند، قبول دین حنیف اسلام‌کنند و راه سعادت خود را بالاخره در این مرحله بیابند و ما با همه نزدیکی، از نیل لطائف او دور و بی بهره بمانیم و قدر این نعمت‌ها را به راستی نشناسیم و شکر او را به واجبی نگذاریم! کدام معجزی بالاتر از این، متصور است که در این دوره تمدن که به اتفاق عقلاء، نصاب کمالِ سیاست است، شریعتِ هزار و سیصد سال \[را\] از حیث مبنا و اساس، اصلح و اَمتّن [۳۱] دانند و از برای جمعیت بشری، فلسفه او را اَنفّع [۳۲] و اَتَم [۳۳] یابند و انطباقش را بر احوال حاضره زمان و مقتضیات بومی، مساعدتر بینند؟ امروز، روزی است که آنهایی که نان و نمک اسلام را خورده‌اند و از خدمت به شریعت مطهره، صاحب شأن و شرف گشته‌اند به تمام همت متوجه اقامه این مجلس شوند و ارکان رفیع البنیان او را از قواعد عدل اسلامی رفع فرمایند، تا به حول الهی بساط شرع انور از مبدا شرق تا به آخر نقطه غرب گسترده شود و به زودی مَصدوقه [۳۴] کلام معجزْ نظام نبوی: «زُوِیت لی الارضُ فَأرِیتُ مَشارقَها و مَغاربَها و سَیَبلُغُ مُلکُ أمتی ما زُوِیَ لی مِنها» [۳۵] ظاهر و آشکارگردد و آثار اسلام، دو روی ارض را سَیر کند و محل قبول عالمیان افتد. به خدا قسم، به قوّت این مجلس می‌توان از زحمت بیگانگان محفوظ ماند. به قوّت این مجلس می‌توان از نیات سوء فرق باطله مصون بود. به قوّت این مجلس می‌توان جلوگیری از بِدع مبدٍعین کرد. به قوّت این مجلس می‌توان آمرین به معروف و ناهین از منکر را تأیید کرد. به قوّت این مجلس می‌توان صاحبان مقام را از نالایقین تمیز داد. به قوّت این مجلس می‌توان رفع تعدی و ظلم ظالمین را کرد. به قوّت این مجلس می‌توان بدون تخصیص و استثناء، احکام الهی را نسبت به وضیع و شریف مجری داشت. به قوّت این مجلس می‌توان تعدیل صادرات و واردات مملکت راکرد تا از فقر و فاقه نجات یابند. به قوّت این مجلس می‌توان معرفی صحیح از اصول صافیه اسلام کرد به طوری که دین حنیف اسلام، قبول عامه یابد. به قوّت این مجلس می‌توان دین مبین اسلام را از مورد سُخریّه و طعن اجانب خارج کرد. به قوّت این مجلس می‌توان معارف اسلام را هزار درجه بهتر و بالاتر از اینها ترویج‌کرد و توسعه داد. به قوّت این مجلس می‌توان نصب میزان عدل و رفع قاعده ظلم‌کرد. به قوّت این مجلس می‌توان تهذیب‌کامل از اخلاق عامه خلایق کرد. به قوّت این مجلس می‌توان عموم این مردم را به صحت دین اسلام از صمیم قلب، معتقد و آشناکرد. به قوّت این مجلس می‌توان هیأت کسبه و تجار را به جان و مال و عِرض تأمین کرد تا به اطمینان خاطر حاضر شوند و اقدامات در اداره کردن مهمات و کارهای بزرگ کنند و احتیاجات خود را از خارجه رفع نمایند. به قوّت این مجلس می‌توان دُعات [۳۶] اسلامی به آقطار عالم فرستاد تا همه جای دنیا نشر حقایق اسلام کنند، به همین مشت قلیل از نفوس ضعیف اسلامی قناعت ننمایند و الی ماشاءاللّه به عِدّه و عُدّة اسلامیان بیفزایند. چه نالایق است ما بشنویم و ببینیم دول و ملل متمدنه که تازه در جرگه متمدنین و متدینین درآمده‌اند، سالی میلیون‌ها خرج دُعات دین نصرانیت‌کنند و ما همواره بر ضد مقتضیات دین اسلام قیام نماییم و پیوسته علما و دعات خود را خوار و خفیف بخواهیم. توقع دارم قدری در این مرحله، تأمل کنید و فکر خود را جولان دهید. از روی عِرق دیانت و صِرف بی غرضی مصالح و مفاسد این امر مترقّب را بسنجید؛ بعد از تأمل صحیح، در مقام ردّ یا قبول برآیید. هر عاقل خبیر و ناقد [۳۷] بصیر می‌داند: مُهمیّت این مجلس در نظر عقلای دنیا، عمده برای اقامه نظم معاش و تَنسیق [۳۸] امور دنیویه است بر وجه اعتدال. تحصیل این مقصد چه مزاحمت به امور عبادیه یا سیاسات شرعیه و معتقدات اخرویه دارد؟ اگر در عقد چنین اجتماعی، تولید نتیجه حتمی الضروری می‌بود، کلام مجید در این آیه کریمه: «الّذین یَستمِعُون القَولَ فَيَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ» [۳۹] ستایش از مشاوره و متابعت قول احسن نمی‌فرمود؛ منتها محذوری‌که در خیال اهل دیانت بگذرد این است که: بعد از ذا [۴۰] تجاوز از اشاره عقل صریح نباید کرد. عرض می‌کنم مگر صاحب شریعت ما در هیچ موضوعی - نعوذ بالله -حکم نامعقول یا خلاف بدیهیه عقلی فرموده تا از این‌کلمات، ترسناک باشیم؟ نهایت، آن است‌که در امور عبادیه و معتقدات اخرویه، ابلاغاتی فرموده که عقول ما محض قصور، درک حقایق را نمی‌کنند؛ لکن، حاشا که هیچ کجا حکم به بطلان کند. چه فرق است بین نیافتن امری و حکم به بطلان کردن آن؟ امروز در مقابل این حوادث فتنه خیز و مخاطرات دهشت‌انگیزکه رو به ما آورده، سدّ متینی بهتر و محکمتر از این مجلس تصور نمی‌شود؛گذشته از آنکه حفظ مقام و اِعلای کلمه اسلام، هزار درجه بالاتر می‌رود، ممکن است به اقامه سیاسات اسلامی، تکمیل نواقص سیاست دنیا راکرد؛ طوری‌که نسخه سیاست تجدید شود. به خدا اگر به این تکلیف لازم الادا، امروز متدینین ما به هر امری از فرایض پردازند، از اصل به فرع‌گراییده‌اند و از توجه به امر اهمّ به مطلب غیر مهم پرداخته‌اند. **س: غرض از تمدن چیست و حقیقت او را با معنای تدیّن چه نسبت است؟** **ج:** لفظ تمدن را حقیقتی است که در هیچ موقف با روح تدین مخالفت ندارد، بلکه این دو لفظ به یک ملاحظه متحد الحقیقه می‌باشند و معنی شریعت‌که به توسط هر نبی از جانب پروردگار در میان امت، وضع و تقریر می‌شود عبارت است از: قواعد کلیه و اصول سیاسیه که متضمن آسودگی و آسایش خلق باشد در دنیا،که تعبیر می‌شود از او به امور تمدنیه؛ و جمله\[ای\] از احکام و وظایف عبودیتی که موجب رستگاری آنها باشد در عقبی،که تعبیر می‌شود از او به امور دِیانیه. حالاکسی که از روی انصاف و دقتْ نظرکند در اصول مُمَهّده [۴۱] اسلامی، اگر چه عقلش به مصالح عبادیات ره نبرد، ولی در قواعد سیاسیه او که حوصله عقل را مجال ادراک گشاده است، نیکو می‌یابد و در آنها به باریکی تار مویی نقصان نمی‌بیند. شاهد صدق دعوی، همین اصول تمدن فرنگیانْ تا به هر قدری که مأخوذ از شریعت پاک خاتم الانبیاء است و یا مطابق به اصول وی افتاده است و در اجرای او جِدّکرده‌اند، نتیجه‌اش را در توفیر [۴۲] ثروت و تعمیر مملکت و دوام و استحکام اساس سلطنت و تهذیب خُلقیت بالعیان احساس کرده‌اند؛ و هر دولتی که در این خصوص سعیش بیشتر است، هزار مرحله قدم سَبْقَش [۴۳]، از دیگران بیشتر است؛ چنانکه اگر اهل اطلاع در این باب تجدید نظر فرمایند، از اسفار [۴۴] نظام نامه‌ها و کتب قانونی اروپ، فصلی سیاسی که منتج فائده نوعی بوده باشد، خارج نخواهد کرد مگر آنکه قاعده محکمه او را در هشت هزار بیت [۴۵] کلام مجید ربانی و جوامع کلم نبوی، موجود [۴۶] خواهند دید. در این صورت بر سیاسیون ما فرض است که از اصول متقنه اسلامیه تجاوز نکنند تا از سرمایه خود سود برند و شرف ملت خود را از دست ندهند و از نو، ملتی از همسایه قرض نخواهد [۴۷] و همچنین خرافات طبیعی را که ملکانی [۴۸] راکه زیر بار دین و آیینی نرفته‌اند، محل اعتنا و قابل توجه ندانند. هر عاقلی می‌داند که جامع هر امتی و حافظ حقوق آنها، لامحاله ملتی [۴۹] باید باشد، چه شَواذ [۵۰] مردم طبیعی مسلک، هرگز امت نشوند و از عهده حفظ صورت جماعت خود برنیایند. حال مردم بی ملت، همان حال وحشیان صحرایی خیمه‌نشین است‌که پیوسته بر سر هم می‌تازند و بی محابا خون یکدیگر را می‌ریزند. خلاصه مطلب این است که آسایش رعیت و فتح ابواب دخل تجارت و زراعت و احداث لوازم شعب حِرفّت و صنعت که موجب ثروت اهل مملکت است، موقوف بر نشر بساط معدلت، و وضع قواعد سیاستی است که از صریح علم برخاسته باشد. و عمده، همین است‌که تمامی بناهای محکمه دائمه قائمه، بر این قاعده نهاده شده است و واضح است که این قواعد سیاست باید به توسط انبیاء عظام از جانب پروردگار -که عالِم به مصالح گذشته و آینده روزگار است -وضع و تقریر شود و یا باید به مرور ادوار و تَلاحُق [۵۱] افکار و همدستی عالِمان باکیاست از زُبُر [۵۲] سائقین [۵۳] و صُحُف سابقین [۵۴] و تجربه موجودین التقاط شود و تدوین‌گردد؛ از آنکه عقل یک نفر را هر چند که در انظار عامه‌گزیده بشر باشد،کفایت و احاطه نیست که بالانفراد از عهده وضع قوانین کافیه برآید؛ چنانکه عقلای فرنگ از اعصار و قرون ماضیه تاکنون، بعد از زحمت‌های بسیار و کاوش‌های بی شمار، فکر شان به همین جا منتهی شد که در در اداره کردن امور، فیصل [۵۵] کارها بر عهده آراء وکلاء دانشمند بی غرض بوده باشد تا امنیت در میان آید و خلایق به امنیت خود رسند. هر چند که در این باب جِدّ کردند و به صواب نزدیک آمدند، لکن با همه اینها چون عقول بشری از درک تمامی مصالح واقعی قاصر است، افکار اینها هنوز خام و از وجوهی ناقص است و غالباً نتیجه آراءشان در معرض نسخ و بدا [۵۶] واقع می‌شود. پس از سیر و غور، یافته می‌شود که بهترین طریق برای اداره کردن مملکت، اجرای قوانین صافیه اکمل انبیاء است و ما بحمدالله با وجود قواعد متینه او در مواد قانونی، محتاج به خارج نیستیم. ننگ دار از آب جستن از غدیر منفذی داری به بحر ای آبگیر **س: هرگاه امر چنین است که بعد از مراجعه به قوانین ملل و موازنه آنها با یکدیگر، ظاهر می‌شود که گزیده‌ترین قوانین ملّیه، قوانین خاتم الانبیاء است پس چه دلیل دارد که جمیع دول اسلامیه از دیگر دولت‌های اجنبیه عقب مانده‌اند و هر چند آنها روز به روز رو به ترقی می‌روند، اینها ضعیف می‌شوند و به تراجُع [۵۷] باز می‌گردند؟** **ج:** فقط وجود قوانین کافیه، اعم از آنکه مکتوب در دفاتر و یا محفوظ در خواطر بوده باشد، بدون آنکه به موقع اجرا آرند یقین است که منتجٌ نتیجه و مفید فایده نخواهد بود. از قواعد متینه، وقتی اخذ فایده می‌شودکه آنها را به اجرا آرند و در تنفیذ مجازات مقرره، ملاحظه شخصیه را برکنار نهند. در حقیقت فایده و خاصیت مجلس ملی برای ما همین است که قواعد و احکام اسلامیه مجری شود و از محاق تعطیل بیرون آید تا فایده‌اش ظاهر و آشکارگردد. **س: بسیار دیده می‌شود که جماعتی از عقلا، مردم را ترغیب می‌کنند به تحصیل علوم و صنایع جدیده فرنگ. این معلومات و مصنوعات جدیده را برای مسلمین چه فایده است و برای اصلاحات امور مملکتی چه نتیجه دارد؟** **ج:** امروز مقداری بلکه بسیاری، تحصیل این معلومات جدیده برای حفظ مبانی ملت و حراست اساس سلطنت و صیانت ثغور مملکت بر مستعدین باهوش که اصول دینیه و معتقدات اسلامیه آنها محکم باشد، لازم است، هر چندکه بر غیر مستعدین و اطفال نورسِ از همه جا بی خبر مضر است، مگر آنکه تحصیلات آنها تحت مراقبت مسلمانان صحیح العقیده بوده باشد. بر این فرض، تحصیل این علوم مفید است و چنانکه در مقابل توپ کروپ و تفنگ‌های ته پُر نمی‌توان با تیر و کمان و شمشیر و سِنان [۵۸] ایستادگی و مدافعه کرد؛ همچنین سد تأثیرات علوم جدیده خارجه را جز به سنخ اساس معلومات آنها نمی‌توان کرد. «کلوخ انداز را پاداش سنگ است». و این دقیقه، نزد عقلا پوشیده نیست‌که تکلیفات در امور معاشیه و حوادث یومیه متجدده به اقتضاء وقت مختلف می‌شود؛ چنانکه گاه هست برای صیانت خانه از قصد اغیار، دری که از نی بوریا و شاخه‌های نازک ترکیب‌کنند،کفایت است.گاه می‌شود دزدانی قوی و چالاکند، برای دفع آنها لازم است که درها از چوب‌های سخت و محکم تعبیه‌کنند و بساکه آنها را سلاح و عاداتی است که وادار می‌کند برای دفع آنها، درهای آهنین و ادوات آتشین مهیا کنند و البته تحصیل این آلات و ادوات که در موقع حاجت به کار است، فرع حصول علوم راجعه به فراهم ساختن آنها است. حال اهل مملکت در مقام تمثیل، همان حال اهل خانه را دارد، جز اینکه نفع و ضرر مملکتی، عام است و سود و زیان خانگی، خاص. «این مهم است آن یک هم اهمٌ». پس بعد از تأمل صحیح، ظاهر می‌شود که در تحصیل این علوم جدیده، فواید کثیره است لکن شرط است که هیچ وقت غفلت از مراعات جانب مذهب نشود. **س:گاهی به زبان‌ها لفظ «حرّیت» و «آزادی» می‌گذرد. اگر مراد از این‌کلمه آن باشدکه مطلقاً مردم در قول و فعل خود مطلق‌العنان و آزاد باشند، لازم است هر کسی هر زشتی که گوید یا هر عمل ناشایسته منکری که بجا آورد کسی حق نداشته باشد او را نهی و مخالفت کند؛ چنانکه العیاذ بالله، مردم فاشا فاش شُرب خمر و یا لواط و زناکنند، هیچ رَدْع و جلوگیری از آنها نشود.** **ج:** این معنی را برای لفظ آزادی، هوسناکان هرزه درای لاابالی می‌کنند که هتک عِرض و شَتم و سَبّ مردم با شرف را در دفتر مناقب خود در ردیف مَحامِد [۵۹] می‌نویسند و اعمال زشت قبیح را فصل قریب انسانیت می‌شمارند و البته برای پیشرفت شهو ترانی‌های خود، وسیله‌ای بهتر از این تغییر وضع تصور نکرده‌اند، لکن به غلط رفته‌اند و اشتباه فهمیده‌اند. معنایی که عقلای دنیا از کلمه آزادی اراده می‌کنند، راجع به اعمال است یا گفتار و افکار. حریّت در اعمال، آن است که هرکس از حقوق خاصه خود همچون مسکن و مَأکل [۶۰] و مَلبس [۶۱]، به هر قِسم که خواهد متمتع شود تا به درجه‌ای‌که نسبت به حقوق غیر، تجاوز نشود. حریّت درگفتار و افکار، آن است که در بیان فواید عامه مصالح نوعیه، هرکس هر خیر عمومی‌که در نظر دارد بدون ملاحظه و بیم، در نطق و قلم اظهارکند تا اگر صحیح است پذیرفته شود و اگر نه به دلیل و برهان مردودگردد. در این صورت ظاهر می‌شودکه حریّت با این معنی حقیقی است که مفتاح جمیع سعادات با اوست. و اگر معنی آزادی آن می‌بودکه مردم بتوانند همیشه هرزه بگویند یا در معابر و مَحاضِر [۶۲] شُرب خمر کنند و دست ناموس یکدیگر را بگیرند در مجامع و محافل بگردانند، در نظر عقلا چه مهمیّت می‌داشت که این همه دنبال این کلمه را بگیرند و از برا تحصیل مفهوم آن، این همه خون‌ها بریزند. باری، خوب است قدری پیش خود [۶۳] فکر کنیم در احوال دیگران که این فایده را به چه رنج‌ها جلب کرده‌اند، مطالعه نماییم؛ آن وقت عوض این بیهوده‌سرایی‌ها در مقابل این عطیه کبری که به صِرف تفضّل، بی رنج طلبٌ \[و\] حمل تَعَب [۶۴] از میامِن [۶۵] ذات ملکوتی صفات اعلیحضرت اقدس قدر قدرت، شهریار رئوف عطوف، تاجدار مَلِک ملوک الاقطار، اختیار سلاطین الادوار، مظفرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه و اَیَّد سلطانه به ما بندگان توجه کرده، شکرگذار باشیم و لازال [۶۶] سلامت و استقامت وجود آفتاب نمودش را از خدای متعال درخواست کنیم و در کنف ظِلّ ظلیلش [۶۷] که بر همه جهانیان سایه حیات افکند و بر جبهه [۶۸] روزگار، تاریخ عدل نگاشت و از صفحه گیتی رسم ظلم و جور برداشت، پیوسته داعی دوام دولت و ساعی در احکام اساس ملت و سلطنت بوده باشیم. خدایا تا جهان را آب ورنگ است مُمتَّع [۶۹] دارش اندر کامرانی مبادا دولت از بالین او دور فراخی باد از اقبالش جهان را مقیم جاودانی باد جانش فلک را دور و غُبرا [۷۰] را درنگ است ز هر چیزش فزون ده زندگانی مبادا تاج را بی فرق او نور ز عدلش سربلندی آسمان را حریم زندگانی آستانش **پاورقی‌ها:** [۱] جمع تقی: پرهیزکاران [۲] آگاهی یافتن [۳] نمازگزاران [۴] لغزشگاه [۵] نه به سود آنان و نه به زیان ایشان [۶] خواهان [۷] بی‌شمار [۸] توجه، نگریستن [۹] بیدار شده، آگاهی یافته [۱۰] ویران [۱۱] توافق شده بر آن [۱۲] خوردنی [۱۳] معاشرت، دوستی [۱۴] طوق رقیّت: حلقه بردگی [۱۵] شکستگی [۱۶] برقرار، ثابت [۱۷] ناپسند [۱۸] ارخاء عنان: افسار گسیختگی [۱۹] ضایع کننده [۲۰] دینداران [۲۱] بعد مذاق: دوری سلیقه [۲۲] وضع شده [۲۳] دوایر موزّعه: ادارات پراکنده [۲۴] حلال کردن [۲۵] چاره‌ای، گریزی [۲۶] ضامن [۲۷] تا اینکه پارگی چنان زیاد گردد که رفوگر هم عاجز شود. [۲۸] جذماً بَتَاً: به طور قطع [۲۹] شکل پذیرفته [۳۰] مانع [۳۱] متین‌تر [۳۲] سودمندتر [۳۳] تمام‌تر [۳۴] حقیقت [۳۵] زویت... منها: زمین برای من جابجا و کنار زده شد. پس مشرق‌ها و مغرب‌های آن به من نشان داده شد و مُلک امتم نیز تا همانجا که به من نموده شده خواهد رسید. [۳۶] جمع داعی: مبلغان [۳۷] در اصل: فاقد [۳۸] ترتیب دادن [۳۹] زمر، ۱۸: آن کسانی که به سخن گوش می‌دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند. [۴۰] ذا: این [۴۱] فراهم آمده [۴۲] افزایش [۴۳] قدم سبقش: پیشقدمی‌اش [۴۴] رساله‌ها، کتاب‌ها [۴۵] در اینجا به معنی سطر است. [۴۶] در اصل: وجود [۴۷] منظور قرضه‌های ایران از روسیه و انگلستان است. [۴۸] پادشاهانی [۴۹] دینی [۵۰] جمع شاذ: نوادر. [۵۱] از پی هم آمدن [۵۲] جمع زبور:کتاب‌ها، نوشته‌ها [۵۳] پیشوایان، رهبران [۵۴] صحف سابقین:کتاب‌های گذشتگان [۵۵] به انجام رساندن [۵۶] در اینجا به معنی ظاهر شدن رأی و نظر جدید برای فرد یاگروهی [۵۷] باز پس رفتن، عقب گرد کردن [۵۸] نیزه [۵۹] جمع محمدت: خصائل نیکو [۶۰] خوردنی [۶۱] لباس [۶۲] جمع محضر: محل‌های حضور دیگران [۶۳] در اصل: پیش از خود [۶۴] حمل تعب: زحمت کشیدن [۶۵] جمع میمنت [۶۶] پیوسته، همواره [۶۷] سایه بلندش [۶۸] پیشانی [۶۹] بهره مند [۷۰] زمین
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: مظفرالدین شاه قاجار
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها