کنشگران / عالمان دینی
ملا محمدتقی فاضل کاشانی
عالم دینی
خلاصه

این رساله با طرح پرسش‌هایی از سوی مؤمنین درباره جواز مراوده و معامله با کفار، سفر به بلاد آنها برای سیاحت یا کسب، و همچنین حکم شرعی سفر ناصرالدین‌شاه به فرنگستان آغاز می‌شود. در ادامه، به مسائل فقهی مربوط به طهارت اهل کتاب و کالاهای فرنگی و جواز ازدواج با زنان کافره نیز پرداخته می‌شود. پاسخ به این پرسش‌ها با تأکید بر عدم وجود نقص شرعی در این امور، به تفصیل بیان می‌گردد. استدلال می‌شود که از زمان پیامبران تا کنون، مجالست با کفار امری رایج بوده و تنها در صورتی که فرد نتواند شعائر اسلامی را در بلاد کفر به جا آورد، هجرت واجب می‌شود. همچنین، سفر پادشاه به فرنگستان به دلیل مصالح دینی و دولتی، از جمله کسب اطلاع از نظم و قواعد فرنگی و خرید اسلحه، نه تنها جایز بلکه ممدوح و ثواب‌دار شمرده می‌شود. در پایان، به این شبهه که سفر به فرنگستان موجب ارتکاب معصیت می‌شود، پاسخ داده شده و تأکید می‌شود که ارتکاب گناه به ذات سفر ارتباطی ندارد و بسیاری از افراد در داخل ایران نیز مرتکب معاصی می‌شوند، در حالی که برخی از سفرکنندگان به فرنگستان، ایمانشان تقویت شده است.

متن کامل گزارش
سؤال: جمعی از مؤمنین خدمت سرکار عالی معروض می‌دارند که چه می‌فرمایند در این مسأله شرعیه که مراوده و مجالست [۱] و معامله با کفار و با سلاطین آنها و به ولایات آنها رفتن برای سیاحت یا کسب یا معامله یا تحصیل صنعت، نقصی و عیبی شرعاً دارد یا ندارد و پادشاه اسلام پناه و حضرت ظل‌اللّه، ادام اللّه ظلال شوکته علی رؤوس العالمین با وزیر و شاهزادگان عظام و جماعتی از رجال دولت که تشریف بردند به ولایات آنها برای بعضی مطالب، نقصی و عیبی دارد یا نه؟ و نیز بیان فرمایند که اهل کتاب مثل یهود و نصاری و مجوس، پاکند یا نجس‌اند و مال فرنگ و چیزهایی دیگر که از ولایات کفار می‌آورند، پاک است یا نجس است و نیز زنان کافره را می‌توان تزویج نمود یا نه؟ استدعا آنکه جواب این مسائل را مرقوم فرمایند، به طریقی که به فهم عوام نزدیک باشد و مضایقه از جواب نفرمایند؛ زیراکه تکلیف علما این است که هرکسی از هر مسأله جویا شود، جواب او را مرقوم فرمایند. جواب: از برای حقیر سراپا تقصیر و داعی [۲] دوام دولت قاهره باهره، در این ایام که ماه مبارک است، حالتی و مجالی نبود، ولکن با وجود عدم مجال و اغتشاش بال [۳] در مقام جواب این مسائل برآمدم و بعد از این جواب، مسائل مختصری از این که اعتقاداتِ پادشاه اسلام پناه و حضرت ظل - اللّه در نهایت کمال است، عرض می‌کنم. بدان که جواب از مجالست و مراوده و معامله با کفار و رفتن به ولایات آنها برای شغلی یا سیاحت یا کسب و تحصیل صنعت و مانند اینها، آن است که می‌گویم که نقصی و عیبی و ضرری برای ایمان ندارد و سبب زوال ایمان نیست. از عهد حضرت آدم (ع) تا خاتم (ص) و از عهد خاتم پیغمبران (ص) تا به حال، پیغمبران و اوصیای آنها و خوبان، مجالست و معامله و گفتگو در امر دین و دنیا با کفار کرده‌اند. بلی، اگر فرض شود که شخص در ولایات کفار، وطن او باشد و در آنجا از ترس نتواند اظهار اسلام و شعایر اسلام را بکند و نتواند نماز و سایر عبادات را بجا بیاورد، در این صورت اگر ممکن است از برای او که از آنجا به بلاد اسلام برود و اگر ممکن نباشد که بر او واجب نخواهد بود. و هرگاه در آن بلدِ کفرکه وطن اوست بتواند اظهار اسلام و شعایر اسلام را بکند و ترسی از برای او نباشد و بتواند نماز و سایر تکالیف مذهب خود را بجا بیاورد، و لکن بیرون رفتن از آنجا برای او ممکن باشد، در این صورت هجرت و قطع وطن از آنجا و به بلاد اسلام رفتن واجب نیست، ولکن مستحب است. و هرگاه بتواند در آنجا اظهار اسلام را بکند و همه تکالیف را موافق دین اسلام بجا بیاورد و ترسی هم از برای او نباشد، ولکن عاجز باشد از بیرون رفتن از آنجا به سوی بلاد اسلام، به سبب ناخوشی یا بی‌چیزی و مانند آنها؛ در این صورت بیرون از آنجا مستحب هم نخواهد بود، ولکن بعد از آن هر وقت ممکن شود، البته بهتر آن است که به بلاد اسلام برود. و این تفصیلی که گفتیم در صورتی است که وطن او در ولایت کفار باشد. پس، رفتن به ولایات کفار برای کسب و معامله و تحصیل صنعت یاگفتگوی مذهبی یا دولتی و مانند اینها، نقصی و عیبی شرعاً ندارد. و در هر ولایتی از بلاد کفار، سفیری از جانب پادشاه اسلام در آنجا هست که همیشه حمایت مؤمنین را می‌کند به طوری که هیچ یک از کفار به قدر ذره‌ای نمی‌توانند اذیت مؤمنین را بکنند. از اینها گذشته، قاعده آنها این است که اهل هر دین و مذهبی که در ولایت آنها هست، باید آشکارا به طریق مذهب خودش عمل نماید و هیچ کس را با او کاری نباشد. پس در این صورت رفتن به ولایات کفار نقصی برای ایمان ندارد. پس مجالست و معامله با کفار سبب زوال ایمان نمی‌شود، هم چنان که مجالست کفار با مؤمنین سبب ایمان آوردن آنها غالباً نمی‌شود. و از آنچه گفتیم جواب از تشریف بردن پادشاه و همراهان ایشان که در رکاب مبارک همایون مشرف بودند، معلوم می‌شود که عیبی و نقصی ندارد. در همه ولایات آنها که مدت دو سه ماه درگردش و سیاحت و ضیافت و انجام اموری که منظور نظر همایون بود تشریف داشتند، در همه جا با ملتزمین رکاب ظفر انتساب، نماز و سایر تکالیف خود را بجا آوردند. و پادشاه اسلام ظل اللّه است و هر جا تشریف داشته باشند، توجه و عنایت الهی همیشه درباره ظل خودش می‌باشد. و چگونه می‌شود که خدا ظل خودش را واگذارد؟ بلکه همیشه فیض خدا متصل با ایشان هست و با وجود فیض الهی و عنایت و توجه جناب اقدس باری، هر جا پادشاه تشریف داشته باشند به وظایف بندگی خدا عمل می‌نمایند و قلب ایشان به سوی حق است. خلاصه، آن است که رفتن به ولایات کفار عیبی ندارد. از ابتدای اسلام تا به حال تجار و کسبه و اهل صنعت رفته‌اند و می‌روند و بسیار چیزها هست که برای اهل ایران لازم است که تجار از ولایات آنها می‌آورند و بسیار چیزها هست که از ایران به ولایت آنها می‌برند. اهل هر مملکتی به مملکت دیگر، در بعضی متاع‌ها محتاجند؛ پس لابد اهل همه مملکت‌ها با یکدیگر باید مراوده داشته باشند. خداوند عالم، خلق را آلت یکدیگر خلق فرموده و همه اهل روی زمین به یکدیگر محتاجند. خلاصه، آن است که تشریف بردن پادشاه و رجال دولت به ولایات کفر یا با سلاطین آنها دوستی کردن، نقصی ندارد؛ خصوص آنکه وعده خواستند [۱]. از این گذشته در صورتی که قصد ایشان، برای مصلحت دین و دولت و آسودگی امت و رفاهیت رعیت و حفظ بیضه اسلام بوده باشد،که آن ممدوح است و ثواب دارد و عین مصلحت است؛ بلکه بسا هست که لازم می‌شود مراوده و صفایی با آنها، به جهت آنکه آن دولت‌ها استعداد زیاد و لشکر بی‌حساب و اسلحه بسیار و مداخل بی‌شمار دارند که دولت علیّه ایران به اندازه آنها ندارد. بر فرض اینکه داشته باشد، شاید کار به جنگ می‌رسد، شکست می‌خوردند. آن وقت قوه علما یا رعیت نیست‌که چاره بکنند و بر فرض اینکه فتح نمایند تا پنجاه هزار نفر از مسلمین کشته نشود و سی چهل کرور اقلاً مخارج نشود، فتح نمی‌شود. پس در این صورت تشریف بردن پادشاه بر وجه مصلحت بوده. و از این جهت بود که در سفر اول [۲] وقت تشریف بردن، جمیع علمای عظام شرفیاب شده بودند و حقیر هم مشرف شده بودم. همه علما عرض کردند که تشریف بردن و صفا و دوستی با سلاطین آنها مصلحت است و نیز علاوه بر صفای با آنها، مطالب دیگر در ضمن تشریف بردن بود که یکی، اطلاع بر نظم و قواعد آنها بود؛ و دیگر، برای خریدن اسلحه که آن هم بسیار خوب است. و اسلحه‌ای که آنها از تفنگ و غیر آن تازه اختراع نموده‌اند، در اینجا به هم نمی‌رسد و اگر وقتی‌کار به جنگ برسد تا آن اسلحه نباشد، جنگ با آنها ممکن نیست و همین خریدن اسلحه، بسیار ثمر دارد؛ به جهت آنکه همین قدر بدانند که دولت ایران اسلحه زیاد دارد واهمه برمی‌دارند. و اگر کسی بگویدکه بعضی از کسبه و رعیت که برای تجارت یا تحصیل [۳] صنعت به فرنگستان رفته‌اند و سال‌های بسیار آنجا مانده‌اند، بعد از مراجعت شراب می‌خورند و مسامحه در نماز و روزه می‌کنند، بلکه گاهی بعضی از آنها ترک نماز و روزه می‌کنند، جواب آنکه: این خوردن شراب و ترک نماز و روزه بعضی از اشخاصی که به فرنگستان رفته‌اند از اثر رفتن به فرنگستان نیست، زیرا که از زمان قدیم و این زمان‌ها بسیاری رفته‌اند، نه در آنجا و نه در اینجا ترک نماز و روزه نکرده‌اند و شُرب خَمر [۴] نکرده‌اند، بلکه شنیده‌ایم و دیده‌ایم که بعضی اشخاص که به فرنگستان رفته‌اند، از اعمال و رفتار و اعتقادات باطله و خوراک آنها، اعتقادشان به حقّیت مذهب خودشان زیادتر شده و قطع به بطلان مذهب آنها کرده‌اند. پس می‌گوئیم که اگر راست باشد که بعضی، از رفتن به فرنگستان معصیت می‌کنند یا ترک نماز و روزه می‌کنند، این اشخاص اگر هم به آنجا نمی‌رفتند همین حالت را داشتند؛ چه، بسیاری هستند که هرگز از ایران بیرون نرفته‌اند و با وجود این شراب می‌خورند و بسیاری از معاصی را می‌کنند و نماز و روزه را ترک می‌کنند و بسیاری هستند که به آنجا رفته‌اند و این اعمال از آنها سر نمی‌زند، بلکه از اعمال قبیحه و اعتقادات باطله مردان و زنان نصاری، آنها قطع کرده‌اند که مذهب آنها باطل است. و نیز می‌گوئیم که از پنجاه سال پیش از این تا به حال تقریباً دویست نفر از اهل ایران اگر به فرنگستان رفته باشند، آنها هم حالتشان اگر بهتر از اشخاصی که نرفته‌اند نباشد، بدتر نیست. باقی خلق ایران که نرفته‌اند، ملاحظه کنید چه معصیت‌ها می‌کنند! اگر مجالست مسلمانان با کفار سبب می‌شود که کارها و حالات آنها را این مسلمان یاد گیرد و اگر معصیت‌کند به این جهت خواهد بود، پس چرا این مسلمان کارهای خوب آنها را یاد نگرفته است؟ مثل این که آنها دروغ کم می‌گویند و فحش و حاشا کردن، میانه آنها بسیار کم است و رحم و انصافی دارند و تقلب ندارند و کم نمی‌فروشند و سایر قواعدی که در نظم دارند، اهل ایران ندارند. و از کسبه و رعایای ایران شنیده‌ایم که در عهد قدیم، معاصی آنها کمتر از سایرین بوده، حالا معاصی آنها بسیار است که یکی از آن‌ها کم‌فروشی است. و قُبح معاصی در میانه مردم تمام شده است؛ بعضی از معصیت‌ها را می‌کنند که هرگز اهل فرنگستان آن معاصی را نمی‌کنند و حال آن که کسبه و رعایا هرگز به ولایات کفر نرفته‌اند، ولکن به حج و زیارات ائمه (ع) مشرف شده‌اند. خلاصه از آنچه گفتیم، معلوم شد که مسامحه در عبادت و ارتکاب معصیت، دخلی به ولایت کفار ندارد و نیز دخلی به لباس ندارد؛ چه، بسیاری از مردم لباس زهد و تقوی می‌پوشند و حال آنکه ایمان آنها ناقص و باطن آنها خراب است و در ظاهر میش و در باطنْ گرگ‌اند و اعتقاد و عمل آنها بدتر ازکسانی است که به فرنگ رفته‌اند، بلکه بعضی از اعمال آنها عملی است‌که فرنگی آن اعمال را نمی‌کند. هرکس مطلع نیست، بیاید تا به او حالی نمایم. **پاورقی‌ها:** [۱] هم‌نشینی کردن [۲] دعاگو [۳] فراگیری [۴] شرابخواری
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1257
برهه تاریخی: استقرار حکومت قاجار
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: استفتائات
قالب کنش: حکم
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها