کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با بیان اینکه عظمت و فرمانروایی تنها شایسته خداوند است، به حکمت الهی در اعطای قدرت به برخی انسان‌ها برای نظم جهان و صلاح بنی‌آدم اشاره می‌کند. سپس به وابستگی متقابل اقشار مختلف جامعه، از شاه و سپاه تا کشاورز و نانوا، برای بقا و پیشرفت می‌پردازد و تأکید می‌کند که امنیت و آسایش زمانی محقق می‌شود که هر فردی به وظیفه خود عمل کند. در ادامه، حقوق متقابل پادشاهان و رعایا را تشریح می‌کند: رعایا باید از پادشاه عادل اطاعت کرده و برای دوام دولتش دعا کنند، و پادشاه نیز باید در رفاه و امنیت مردم کوشا باشد. در پایان، با استناد به حدیثی از امیرالمومنین (ع) بر اهمیت عدالت در پایداری دولت تأکید می‌کند و ظلم را عامل نابودی حکومت‌ها می‌داند.

متن کامل گزارش
فِی الدّوَل وعَلاماتُ اِقبالَها و اِدبارُها و زوالَها و انتقالَها و ما قارَبَها بدان که کبریا و عظمت و برتری و فرمانفرمایی و حکومت و سَروری، مخصوص ذات پاک مالک‌الملکی - جلّ شانه و عظم برهانه ولا إله غیره - تواند بود که خداوند عالَم و عالمیان و پادشاهی‌بخش شاهان و پادشاه پادشاهان و سربلندی‌ده، افسر صاحب‌کلاهان و دولت‌افزای زمره معدلت‌گستران و فریادرس مظلومان و دادخواهان و درهم شکننده شوکت ظالمان و جبّاران و کننده بنیان دولت نمرودنخوتان و فرغون‌صفتان است که به حکمت کامله و مصلحت شامله برای نظام عالَم و صلاح جمهور[۱] بنی‌آدم، بعضی را بر بعضی فرمانروایی و تسلّط به قدر خاصی داده و بر سبیل مجاز، یکی را شاه، یکی را سپاه و یکی را امیر و یکی را وزیر نام نهاده، و یکی را حاکم و دیگری را محکوم، و یکی را خادم و دیگری را مخدوم نموده، و برخی را خواجگی و جمعی را غلامی، و برای گروهی اسم راعی[۲] و در شأن زمره رسم رعیّتی تعیین فرموده و با وجود این حال، همگی را نسبت به هم معین و دستیار و به بند احتیاج یکدیگر، اسیر و گرفتار ساخته؛ چه، ظاهر است که خانه هر پُرزالی به شوکت[۳] و استقلال شاهی از خرابی دست انداز عمال ایمن و مشعل شاهنشاهان از کهن لباس ایشان روشن و سررشته رونق جامه فاخر سلطان در دست دوک بی‌رونق بیوه زنان و پختگی طعام منعمان به سوزش آبله دست خام خارکَنان است. دانه برنجی، بی‌رنج دسترنج‌بری به دست نیاید و بدون پایمردی و لگدکوبی آبله‌پایی سفید نگشته. مایده شاهان را نشاید حبّه گندمی را تا دهقان به امید باران رحمت ملک منّان در خاک پنهان نسازد و به داس قد خمیده خود ندرود و مُنَقّی[۴] به عرق سعی، آنرا از غبار آلایش غیر نشوید و طَحّان[۵] سخت‌جانی \[با] جد و جهد در طَحن[۶] آن نکوشد و خبّاز[۷] در تنور شوق تحصیل[۸] روزی، طریق آتش دستی نپوید و دست گرامی خود را در سحرگاه، و گاه و بیگاه برای گرمی هنگامه شغل و عمل - مانند آه جگرسوزی که از دل بریان سحرخیزان خیزد - نسوزد \[و] قابلیت خوان کرم میزبان و کام دهان میهمانانِ دارالضیافه احسان و امتنان، رازق انس و جان نیابد و تسکین جوع[۹] و تقویم[۱۰] حیات را تبه‌خواران[۱۱] ملوک را نشاید و علی هذا القیاس سایر اصناف النّاس. و چون ظاهر شد که کل اجزای عالَم و جمیع افراد بنی‌آدم به حکمت بالغه ربانی در وجود و تعیّش[۱۲] محتاج به یکدیگر و خُرد[۱۳] و بزرگ، عرصه امکان در انتظام امور دنیا و عُبی بهم مُفتقر[۱۴] و مستظهرند، پس وقتی نعمت مجهول‌القدرِ امن و امان بر ساکنان میهمانسرای امکان تمام می‌گردد و تمتّع از لطیفه عمر و زندگانی در زمانی استکمال می‌پذیرد که هر یک از صغیر و کبیر و شاه و فقیر و شریف و وضیع و بی‌قدر و منیع، به حد و مرتبه خود ساخته و هر کدام به شغل و عمل خود پرداخته در کاری که حق سبحانه و تعالی هر یک را لایق آن دانسته مُجد و ساعی و حق بالادستان و زیردستان را کمایَنبغی[۱۵] مُراعی[۱۶] باشند، چنانچه حقّ پادشاهان بر ذمّه رعایا و بَرایا[۱۷] آن است که در تعظیم و توقیر ایشان کَمایَنبغی و یَلیق[۱۸] کوشیده، فرامین ایشان را که مستلزم دین و ملّت[۱۹] باشد به جان و دل در پذیرند و در دعای دوام دولت سلطان عادل اهتمام تمام ورزند و هرگز بدی از فرمانفرمای خود در ضمیر نگیرند و وجود مسعود ایشان را که هرآینه مقرون به صلاح عباد و رفع ظلم و تعدی و فساد است غنیمت عظیم شمارند. همچنین حق رعیّت بر ذمه سلطان آن است که لحظه‌ای از سعی در رفاه حال ایشان غافل و لمحه‌ای[۲۰] از حفظ و حراست عِرض و مال ایشان ذاهِل[۲۱] نبوده، آنچه موجب امنیت و آسایش ودائع اِله گردد وجهه همّت والا نَهمت[۲۲] خود سازند و بر مرافِق[۲۳] دور و نزدیک ایشان به یکسان سایه لطف و مرحمت اندازند؛ پس در این صورت ارکان تخت و دولت او به دست دعای ضعیفان برپا، و شمشیر جهانگشایش به آتش‌کاری آه‌های گرم سحرخیزان و آبگیری سیلاب اشک ایشان بُرّا، و به دستیاری هِمَم عَجَزه و مَساکین و معاضدت و معاونت ساکنین و قاطِنین[۲۴] این عرصه ماء و طین[۲۵] اساس دولت و اقبال و عظمت و اجلال او به اقصی مراتب پایندگی قرین می‌گردد. واعظ: به نیروی ضعیفان تکیه بر دولت توان کردن که‌هردولت‌دعایک‌پایه‌باشدتخت‌دولت‌را قال امیرالمومنین (ع): ثَباتُ الدّولَهِ بِاقَامَهِ سُنَن العَدل: پایداری و ثبات دولت به اعانت برداشتن سنت‌ها و طریقه‌های عدالت است. این فقره شریفه اعجاز، طریقه تعلیمی است مرارباب دولت و صاحبان قدرت و شوکت و شبانان و پاسبانان رعیّت و متصدیان معموری دیار و مملکت را اگر خواهند که دولت ایشان برقرار و شوکت ایشان پایدار باشد، باید دست از طریقه عدالت برندارند و همت بر سنت و طریقه منقول از ائمه عدل و معلمان حکمت و عقل گمارند که هیچ سبب و وسیله برای استحکام بنای دولت مانند داد و عدل، و هیچ مُخرّبی برای اساس شوکت و استقلال مثل ظلم و بیداد نیست؛ پس باید طریقه و دستور عدالت را از استادان و مرشدان سبیل هدایت آموخت و به آن وسیله سعادت دارَین اندوخت. و لنعم ما قیل: هر که از استا[۲۶] گریزد در جهان او ز دولت می‌گریزد این بدان و دستور عدالت بر نهجی است که از آن حضرت صلوات الله علیه مأثور[۲۷] و درباب عدالت همین کتاب مذکور است و بیماری را که دوای آن طبیب دارالشّفای قلوب سودمند نباشد و همت بر جمع دینار و درهم گمارد و بر ضعفا و زیردستان ستم روا دارد، ظلم بیخ و بنیاد او به زودی براندازد و دود از نهاد او برآرد، چنانچه خواهد آمد که: مَن عَمِلَ بالعدلِ حَصَّنَ اللهُ مُلکَهُ وَ مَن عَمِلَ بالجور عجلّ الله هَلکَه: \[هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند شهریاری و فرمانروایی او را مستحکم می‌کند و هر کس که ستم روا دارد، خداوند در نابودی او شتاب می‌ورزد.][۲۸] **پاورقی‌ها:** [۱] توده، گروه [۲] حاکم، والی [۳] در اصل: شکوت [۴] کسی که گندم پاک کند. [۵] آسیابان [۶] آرد کردن گندم [۷] نانوا [۸] به دست آوردن [۹] گرسنگی [۱۰] راست کردن، برپاداشتن [۱۱] مستمری بگیران [۱۲] گذران زندگی [۱۳] کوچک. در اصل: خورد [۱۴] نیازمند، محتاج [۱۵] چنان که شایسته است [۱۶] نگهبان [۱۷] مردم [۱۸] کما ینبغی و یلیق: چنان که شایسته و سزاوار است. [۱۹] آیین، مذهب [۲۰] لحظه‌ای [۲۱] فراموش کننده [۲۲] بلند همت [۲۳] همراهان، دوستان. در اصل: مفارق [۲۴] اقامت کنندگان [۲۵] عرصه ماء و طین: عرصه آب و خاک. منظور کشور است [۲۶] مخفف استاد [۲۷] منقول، روایت شده [۲۸] بقا و زوال دولت ...، ص ۳۱ - ۳۴.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: پادشاهان، ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها