کنشگران / عالمان دینی
حاجی سیداسماعیل سلطان المداحین
عالم دینی
خلاصه

متن با ستایش از نعمت عدل و احسان الهی که به واسطه پادشاه عادل و با مساعدت حجج اسلام و افتتاح مجلس شورای ملی برای رفع ظلم و اجرای احکام اسلامی فراهم آمده، آغاز می‌شود. سپس به شکرگزاری این نعمت و هشدار به دشمنان مشروطه می‌پردازد که اراده الهی را نمی‌توان تغییر داد و کسانی که به بازگشت امین‌السلطان دل بسته‌اند، در اشتباهند. در ادامه، نویسنده بر لزوم حفظ مشروطه و مجلس شورای ملی تأکید می‌کند و از ملت می‌پرسد که آیا پس از رهایی از ستم، دوباره خود را اسیر خواهند کرد. سپس با طرح این پرسش که چرا ایران نباید مانند سایر ممالک پیشرفت کند و مردم در مساوات زندگی کنند، به انتقاد از وابستگی به خارج و عدم خودکفایی می‌پردازد. در پایان، با ذکر خاطره‌ای از سفر مخبرالسلطنه به ژاپن و مشاهده سادگی و قناعت مردم آن کشور، به مقایسه با تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی بی‌رویه در ایران می‌پردازد و از اعیان و اهل وطن می‌خواهد که از این وضعیت دست بردارند و به جای کالاهای فرنگی، از نمادهای دینی و ملی در خانه‌های خود استفاده کنند تا از تخریب خانه و دین خود جلوگیری شود.

متن کامل گزارش
در این دوره که دوره آخرالزمان است که همه قسم وعده مرحمت شده، بعد از آن همه ظلم و بیدادها و بعد از آن همه ستم و استبدادها که مردم، مقام عبودیت و رقیت پیدا کرده بودند بلکه صد درجه بدتر چوب ظلم بود که متصل بر سرشان می‌خورد، مالک شیئی از اشیای مملوکه خود نبودند، بلکه عرض و ناموس مردم به تصرف دیگران بود تا اینکه از اثر ناله‌های مظلومین که در شکنجه ظلم ظالمین بودند به توجه امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه، خداوند ارحم‌الراحمین بر ما ترحم فرمود نعمت عدل و احسان و موهبت امن و امان را که به توسط ظل ظلیل[۱] خود، پادشاه عادل سعید نورالله مضجعه[۲] به ما یک مشت ملت ستمدیده عنایت فرمود، تمام در سایه دین مبین اسلام است که خداوند متعال اظهار رضایت از این دین حنیف اسلام می‌فرماید. و تکمیل این نعمت عدل و احسان را به کف کافی و شخص وافی، ظل ممدود حضرت معبود، شاه جوان‌بخت دل‌آگاه السلطان‌العادل و الخاقان‌الباذل محمد علی شاه خلدالله ملکه و سلطانه مرحمت فرمود که به مرحمت و عنایت این پادشاه اسلام و به مساعدت و مجاهدات وجودهای مبارک حضرات حجج اسلام مدظلالهم علی رؤس الانام که نمایندگان مسند حضرت خیرالانام و هادیان طریق اسلام هستند باب معدلت به روی ما ستمدیدگان گشوده گردید و افتتاح مجلس مقدس شورای ملی که مهبط[۳] فیض حضرت ذوالجلال است برای رفع ظلم ظالمین و دفع مستبدین و اجراء احکام سیدالمرسلین (ص) گردید. پس سزاوار است که آنا فاناً شکرگزاری این نعمت عظما را بنماییم که باز به مضمون و لئن شکرتم لازیدنکم[۴]، خداوند منان بر ما این نعمت را مستدام گرداند. اللهم امین یا رب العالمین. و دشمنان این عطیه الهی و این نعمت لایتناهی که در گوشه و کنار هستند اگر انصاف بدهند، خدا را قادر علی‌الاطلاق بدانند، یدالله فوق ایدیهم را مقر[۵] باشند، اقرار به آیات قرآنیه داشته باشند که می‌فرماید: یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون[۶]. بدانند گردانیدن اراده خدایی و مشیت بالغه، محال و غیرممکن است. پس عبث، خود را به تهلکه نیندازند، آسوده‌خاطر بنشینند. چراغی را که ایزد بر فروزد هر آن‌کس پف‌کند ریشش بسوزد این سراج قدرتی را که خداوند قادر برای رفع ظلمت بندگان روشن نمود، ممکن نیست کسی، بتواند اطفاء سراج قدرت و چراغ هدایت نماید. مشت به سندان زدن و آهن سرد کوبیدن است. خیلی عجب است از بی‌خردهایی که گرفتار ظلمت جهل و نادانی هستند. گمان کرده‌اند در انتظار نشسته‌اند که با آمدن شخص محترم آقا میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان[۷] این بساط برچیده خواهد شد. ای بی‌خرد برو که خیال تو باطل است. لابد از دو حال بیرون نیست: این شخص محترم یا عاقل است و دانا یا جاهل است و نادان. اگر بگوییم جاهل است و نادان، این که خلاف وجدان و جمهور است؛ زیرا تمام اهل ایران بلکه خارجه، دوست و دشمن متفقند به عقل و دانش این شخص. خوب، کدام عاقل است که بر خلاف عقل و وجدان عمل‌کند؟ ممکن است با سی کرور ملت که با جان و مال ایستاده‌اند کسی طرف شود؟ آیا می‌شود صید هوشیاری و مرغ دانایی که از بند و دام جست دوباره به دام افتد؟ ملتی که عرض و ناموسشان دریده ظلم و ستم بوده، یک عمر توسری‌خور بوده‌اند بعد از رهایی از چوب ستم آیا ممکن است دوباره اسیر ظلم و ستم‌کنند خود را؟ یقیناً از جان می‌گذرند و دست نخواهند برداشت. این لفظ «مشروطه» و این کلمه جامعه «مجلس شورای ملی» در مغز سر مردم جا نموده بلکه در تمام وجود اهل مملکت ایران حلول نموده، چه طور ممکن است که از سر مردم بیرون‌کرد؟ با شیر اندرون شد و با جان به‌در شود. اگر از انصاف نگذری چه عیب دارد مملکت ما هم مثل سائر ممالک، با عدل و با قانون، با علم و با ثروت شود؟ مردم همه در یک طریق که مساوات است قدم بزنند؟ آخر تا کی باید مورد طعن دیگران باشیم؟ تا کی محتاج همسایه بنشینیم؟ تا کی بی‌تعصب؟ تا کی بی‌جهت؟ تا کی بی‌انصاف؟ تا کی بی‌مروت باشیم؟ آخر ساعتی کلاه را قاضی نمایید، منصفانه انصاف بدهید دولت شش‌هزار ساله که همیشه سرآمد تمام دول و ملل بوده حالا چرا آنقدر باید عقب بیفتد که آخر به جایی برسد که همسایگان، بنشینند بین خودشان معاهده کنند برای تقسیم مملکت ما؟[۸] من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم تو خواه از سخنم پندگیر خواه ملال اگر انصاف را از دست بدهیم، این‌طور بر ضد یکدیگر باشیم، اظهار اغراض سابقه بنماییم، بر ترک اتفاق و اتحاد بکوشیم عنقریب اسیر دست خارجه خواهیم شد. چه شده است ما را که دولت نجیب چندین هزار ساله با عقل و کیاست، از یک مشت دولت وحشی سی‌ساله پست‌تر و عقب‌تر باشیم؟ چه شد آنها این‌طور ترقی نموده محسود تمام دول و منظور تمام اهل عالم شدند؟ از چه راهی بود؟ از چه طریقه شد؟ نشد و نشده‌اند مگر از راه اتفاق و اتحاد، از طریقه علم و وداد و رفع احتیاج از خارجه خودشان، که سایه ثروت و آس اساس ترقی مملکت بسته به رفع احتیاج از خارجه و قناعت به داخله خود نمودن مخصوصاً است. حضرت مستطاب اجل اکرم بندگان آقای مخبرالسلطنه وزیر علوم دام اقباله‌العالی که تشریف برده بودند به فرنگستان مملکت ژاپون که غرض اصلی ایشان با خبر شدن از عالم و عالم شدن از این عوالم ترقی فوق‌العاده ژاپون بود. می‌فرمودند اولا، دولت ژاپون یک مملکت کوچکی است؛ ثانیاً، کم رزق، منحصر است مأکول[۹] آنها به ماهی و برنج. به همین مأکول داخله خود قناعت دارند؛ ثالثاً، پنبه‌کاری در آن مملکت نیست و ندارند. در تمام منازل معاریف و اعیان آن مملکت که رفتیم فرش اطاق‌های آنها تمام از حصیر بود، حتی در منزل امپراطور هم رفتم فرش که حصیر بود. اطاق‌های سلطنتی تمام ساده، ابداً مبل اطاقی دیده نشد. این‌طور عمل نمودند و رفتار کردند که صاحب همه‌گونه اسم و رسم ترقی شدند و این قدرت فوق‌العاده از آنها در عالم مشاهده شد. ما بدبخت اهل ایران تا سر از رحم مادر بیرون می‌آوریم می‌خواهیم مبل اطاق از میز و صندلی، اسباب‌های فرنگی، مجسمه‌های اشکال فرنگی (که هیچ فایده ندارد جز آن که در آن اطاق نماز خواندن دیگر صورت ندارد) فوراً ترتیب بدهیم و هر جا هست و از هرکجا باشد و لو به دزدی شده هم از بی‌انصاف حاکمی که مأمور به حکومت ولایتی شود به آن پیشکاری که برقرار می‌کند و آن فراشباشی که تعیین می‌نماید می‌گوید باید در ماه فلان مبلغ گزاف را به صندوق خانه بپردازی و تو که فراش‌باشی هستی این مبلغ بی‌اندازه را عاید داری. اگر از اهل انصاف باشد آن شخص اظهار می‌دارد که این ولایت گنجایش این مأخوذات[۱۰] را ندارد، فوراً طرف عتاب و خطاب قهرآمیز حضرت اجل می‌شود که من هزار درد بی‌درمان، هزارگونه مخارج دارم باید مبلغی فوراً برات تلگرافی کنم. چون به توسط مغازه هلندی بعضی چیزها از مبل اطاق که بسیار لازم است خواسته‌ام از جمله جعبه ساز پیانو است که تازه شکل مخصوصی است آورده‌اند هم برای سه گوش اطاق مبل قشنگی است هم برای شب‌ها که میهمان مخصوصی به پارک می‌آید لازم است. تهران که بودیم یک روز در پارک حضرت اجل میهمان بودیم، جعبه ساز پیانوی آنجا را دیدم چقدر قشنگ و خوشگل. پرسیدم از قیمت او، گفتند هشتصد و پنجاه تومان خریده‌اند. خیلی خوب ارزش داشت. دیگر قدری از آن صندلی‌های مخمل مادام بسیار اعلای پایه مطلا که آن ارمنی صندلی‌ساز در خیابان لاله‌زار طرح نوظهور خوبی می‌سازد برای تالار بزرگ که از نان خوردن واجب‌تر است لازم داریم. از این قبیل مخارج خیلی داریم، باید کار کرد تا فرصت به دست هست. کارهای ایران ما که اعتباری ندارد، چهار ماه از سال که گذشت یک مرتبه دیدید معزول شدیم. پس آدم زرنگ، کسی است که کارش را جلو بیندازد. وانگهی اول سال خبری نیست هر چه از مردم بگیریم آن آخر سال است که صدای مردم بلند می‌شود. بلی، قربان درست فرمودید، چنان اظهار خدمتی بنمایم که در هر حکومتی مخصوص وجود بنده لازم باشد. بارک‌الله، آفرین. آدم باید این‌طور خدمتگزار و کارکن باشد. ای بی‌انصاف اهل وطن ما! ای بی‌مروت اعیان مملکت ما! تا کی این‌گونه حرف‌ها؟ تا چند به خواب غفلت؟ تا کجا هم‌چشمی کردن؟ همین ملاحظه‌ها است که خانه ما ایرانیان را خراب کرد. آخر این چه درد بی‌درمانی است که ما داریم؟ چرا انصاف نمی‌دهید برای چه پول‌های مملکت ما به کیسه خارجه برود؟ برای یک مشت آهن و چوب آن که اسم او را مبل اطاق گذاشته‌اید خانه خودمان را خراب کنیم، مراخذ صاحب شریعت و امام زمان باشیم؟ آخر چه عیب دارد مبل اطاق ما؟ عوض آن قاب‌های عکس خانم فرنگی و غیره، قاب شمایل ائمه خودمان علیهم صلوات‌الله باشد؟ چه ضرر دارد دور اطاق‌های ما قاب‌های اسماء مقدسه و اذکار وارده باشد که هر صبح تماشا کردن آنها مایه سلامتی و مایه برکت خانه بوده باشد؟ چرا بی‌جهت خانه خودمان را خراب کردیم؟ **پاورقی‌ها:** [۱] سایه بلند و دائمی، و به مجاز: لطف و حمایت همه جانبه و بسیار [۲] خداوند مرقدش را نورانی گرداند. [۳] محل فرود [۴] ابراهیم، ۷: اگر سپاسم گویید بر نعمتتان می‌افزایم. [۵] اقرارکننده [۶] صف، ۸: می‌خواهند نور خدا را به دهان‌هایشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده نور خویش است، اگرچه کافران را خوش نیاید. [۷] صدراعظم دوران استبداد که پس از مشروطه نیز به صدارت رسید. [۸] اشاره به قرارداد ۱۹۰۷ میان روسیه و انگلستان بر سر ایران است. [۹] خوردنی [۱۰] دریافتی‌ها
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها