این گزارش با توصیف تسلط بیگانگان در ایران و ضعف بزرگان کشور آغاز میشود. سپس به نقد وضعیت اجتماعی و اقتصادی ایران میپردازد و ریشههای بدبختی مردم را در عدم تمایل به کسب و صنعت، رواج خرافات توسط ملاهای طماع و استبداد سلاطین میداند. در ادامه، به تجملگرایی و ثروتاندوزی شاهزادگان و حکام اشاره میکند که در مقابل فقر و فلاکت رعایا قرار دارد. وضعیت اسفناک دهات ایران، ظلم حاکمان و نابودی صنایع داخلی به دلیل نفوذ تجارت خارجی، از دیگر محورهای اصلی گزارش است. نویسنده به طور خاص به وضعیت کرمان و ظلمهای تاریخی وارده بر مردم آن پس از سقوط لطفعلی خان زند اشاره میکند و از فقر شدید، فروش کودکان و رواج صیغه و متعه برای امرار معاش سخن میگوید. در پایان، گزارش به فساد گسترده در تمام سطوح جامعه، از جمله در حرم امام رضا (ع) و موقوفات، اشاره کرده و وضعیت ایران را بدتر از سایر ممالک اسلامی میداند. علت این انحطاط را ظلم امرا و جهل ملاها معرفی میکند که مردم را به تزویر و دروغگویی واداشته است. همچنین، به تمرکز ثروت در تهران و غفلت از علم و صنعت، و تلاش برای مشغول نگه داشتن مردم با زیارت و تعزیهداری اشاره میکند. در نهایت، گزارش با توصیف تشدید ظلم ناصرالدین شاه و درباریان و غرق شدن آنان در عیش و غفلت به پایان میرسد.