کنشگران / عالمان دینی
حاج سیاح محلاتی
سیاستمدار
خلاصه

این گزارش با توصیف تسلط بیگانگان در ایران و ضعف بزرگان کشور آغاز می‌شود. سپس به نقد وضعیت اجتماعی و اقتصادی ایران می‌پردازد و ریشه‌های بدبختی مردم را در عدم تمایل به کسب و صنعت، رواج خرافات توسط ملاهای طماع و استبداد سلاطین می‌داند. در ادامه، به تجمل‌گرایی و ثروت‌اندوزی شاهزادگان و حکام اشاره می‌کند که در مقابل فقر و فلاکت رعایا قرار دارد. وضعیت اسفناک دهات ایران، ظلم حاکمان و نابودی صنایع داخلی به دلیل نفوذ تجارت خارجی، از دیگر محورهای اصلی گزارش است. نویسنده به طور خاص به وضعیت کرمان و ظلم‌های تاریخی وارده بر مردم آن پس از سقوط لطفعلی خان زند اشاره می‌کند و از فقر شدید، فروش کودکان و رواج صیغه و متعه برای امرار معاش سخن می‌گوید. در پایان، گزارش به فساد گسترده در تمام سطوح جامعه، از جمله در حرم امام رضا (ع) و موقوفات، اشاره کرده و وضعیت ایران را بدتر از سایر ممالک اسلامی می‌داند. علت این انحطاط را ظلم امرا و جهل ملاها معرفی می‌کند که مردم را به تزویر و دروغگویی واداشته است. همچنین، به تمرکز ثروت در تهران و غفلت از علم و صنعت، و تلاش برای مشغول نگه داشتن مردم با زیارت و تعزیه‌داری اشاره می‌کند. در نهایت، گزارش با توصیف تشدید ظلم ناصرالدین شاه و درباریان و غرق شدن آنان در عیش و غفلت به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
در آنجا [= کاروانسرای زینان در مسیر شیراز] دیدم تلگرافچی انگلیسی آن جا را تصاحب کرده [و] به مسافری که وارد شده بود، فحش می‌داد که چرا آن جا منزل کرده. گفتم: آقا اینجا را برای عموم ساخته‌اند. شما بس نیست به ناحق تصرف کرده‌اید [و] با وجود ادعای تمدن، مردم را مانع شده، ناسزا هم می‌گویید؟ من در هیچ جای دنیا ندیدم خارجیان این قدر تسلط پیدا کنند. گفت: تقصیر از بزرگان شماست که برای ما حدّی نگذاشته‌اند. از بدبختی اهل ایران [اینکه] نمی‌خواهند از کسب و صنعت و زحمت نان بخورند؛ از این بابت همه برای مفت خوردن در پی وسیله می‌گردند و ظلام [۱] و غارتگران و دزدان، آنهایی که اقتدار و زور ندارند، امثال عوام و غَجُزه [۲] و دهاتی را اسیر کرده، هر یک به وسیله‌ای چسبیده، مردم را جاهل و ذهن ایشان را پر از خرافات کرده‌اند و از حقایق و طریق نجات دنیا و آخرت دور افکنده‌اند. سلاطین مستبد و ملاهای طَمّاع [۳] برای رواج بازار خودشان یک مشت بندگان خدا را از بی‌تربیتی و جهالت به چه نوع گرفتار کرده و خود بر خر مراد سوار شده‌اند. [...] اعتقاد این بیچارگان به این خرافات، هزاران درجه از کشتی بخار و الکتریک [۴] و تلفون و ترقیات بیشتر [است] و آخوندها، دوال پاه [۵] و شهر زنان و سگساران [۶] و حکایات غولان را به نظر ایشان موافق شرع [جلوه] داده، اما وجود امریکا و کشف اقطاب دنیا [۷] را مثل الکتریک، منافی دین نامیده‌اند. این شاهزاده بزرگ که سلطان مسعود میرزا [۸] پسر ناصرالدین شاه است، برای اوضاع دربار و حضور و شکار و غیرها، جلال و سوار و تجملاتی دارد که برای یک پادشاه بزرگِ یک ملت بزرگ زیاد است. هزاران نفوس در حَضّر [۹] و سفر، هر یک برای خدمتی، معطل از کارهای لازمه زندگانی بشریت هستند و اینان هر یک چندین نفر از اهل خانه و کسان و بستگان و خُدّام دارند، همه بیکار و از این اداره، معیشتِ با رفاهیّت می‌کنند و اندوخته‌ها دارند. تنها شاهزاده معتمدالدوله [۱۰] نظیر این و بیشتر، هر یک از اعمام [۱۱] و بنی‌اعمام [۱۲] و برادران و اولاد برادران و اولاد خواهران پادشاه و هر یک از پسران شاه و بستگان و اقوام مادری هر یک از ایشان از این قبیل تجملات و اندوخته‌ها دارند و هر یک املاکی در نقاط ایران تملک کرده‌اند. انسان حیرت می‌کند از این‌که این قدر اشخاص بی‌شغل و کار با این ثروت‌ها برای چه؟ ابدأ کاری، که برای ملت و مملکت به‌کار آید و فایده بدهد ندارند، این اوضاع را از کجا فراهم کرده‌اند؟ لکن از آن طرف اگر گردش‌کنی، ولایات و ایلات و دهات و رعایا را می‌بینی [که] هزاران نفر به قدر یک نفر از اینان ثروت و اسباب زندگانی ندارند؛ حتی این‌که بسیاری ساتِر عورت [۱۳] ندارند و گاهی در شبانه‌روز به غیر علف صحرا، قوتی [۱۴] نمی‌یابند. این افراط و تفریط، یک مملکت را قطعاً دچار نابودی و اضمحلال خواهد کرد و در هیچ نقطه عالم، این ترتیبات جاری نیست. بلی، وضع سلاطینِ مملکت هند قبل از تسلط انگلستان از بابت اوضاع بزرگان و زواید و تجملات و اَلقاب و مناصِب بی‌معنی و استیصال [۱۵] رعایا این طور بوده و آن حالات سبب شده که چنان مملکتی بی‌زحمت، اسیر هُشیاران [۱۶] گردیده است. جور حکّام و مقتدرین، تمام نقاط ایران را خراب نموده، صنایع قدیمه از میان رفته و می‌رود. تمام حوائج مردم به دست تجارت روسیه و انگلیس و سایر ممالک متمدنه افتاده و می‌افتد و این کار، ممالک ضعیف را بالاخره مثل هند و مصر و سایر ممالک اسلامیه مقهور دول مقتدره خواهد کرد. انسان اگر دهات ایران را گردش کند می‌فهمد که ظلم یعنی چه؟ [حوالی تربت و گناباد خراسان] بیچارگانِ سوخته و برشته در یک خانه تمام لباسشان به قیمت جُل [۱۷] یک اسب آقایان نیست، یک ظرف مس برای طبخ ندارند، ظرفها، گِل ساخته خودشان [است]. با این که شب و روز در گرما و سرما در زحمت و عذاب‌کارند، نان جو به قدر سیر خوردن ندارند. سال به سال، شش ماه به شش ماه گوشت به دهنشان نمی‌رسد. سیاحت شهر کرمان را کردم. این ایالت‌که در تاریخ ایران از جاهای معروف و نامی و مدت‌ها مقر سلاطین مستقل بوده و آبادی و صنایع و ادبا و علما و بزرگان آن مشهور بوده‌اند، فعلاً خرابه‌زاری، گردیده است؛ گویا لشکر ظلم برای این ایالت خلق شده. الآن حاکم اینجا شهاب‌الملک است و اسمعیل خان نایب‌الحکومة او است. وضع کرمان را بدتر از قاین و سیستان و هر جای ایران دیدم. اگرچه تمام ایران برای کسی که دنیا را گردش کرده خرابه‌ای به نظر می‌آید که در هر طرف، دست ظلم، جان و ناموس و عقل و هوش و مال و راحت مردم را گرفته؛ عفونتِ ظلم، تمام این فضا را پر کرده و تمام این خرابی‌ها را به سبب نبودن قانون در این مملکت می‌دانم، لکن کرمان را بدتر از همه جا دیدم. با این که اهل کرمان ذاتاً آدم‌های ملایم و خوبی هستند و اگر راحتشان بگذارند حالت اذیت و تعرض به دیگران ندارند، لکن دچار زندگانی ناگواری هستند. از وقتی که لطفعلی خان زند [۱۸] آن جوان نامدار، از خیانت خائنان مستأصل شده در کرمان تحصن کرده و اهل‌کرمان به او مساعدت‌کردند، بعد از دستگیر شدنِ آن جوانِ نامدار، ظلمی‌که بر اهل‌کرمان از آغامحمدخان قاجار [۱۹] شده و دنباله همان ظلم است که تا الان‌کشیده شده که قلم از نوشتن و زبان از گفتن آن شرم دارد. در عوض خوبی‌ها و مراعات کریم خانِ بزرگ‌منش با فتوت، چنان مجازات! واقعاً انسان نمی‌تواند تصور کند. بعد از دستگیری لطفعلی خان، تمام اموال اهل کرمان به غارت رفته، خانه‌ها ویران گردیده، مردان به قتل رسیده، بسیاری از اطفال، زیرپا و از بی‌کسی در خرابه‌ها تلف‌گردیده‌اند؛ به اینها اکتفا نشده تمام لشکریان مشغول دریدن پرده ناموس زنان و دختران‌گردیده، چه‌ها کرده‌اند [که] به شرح نمی‌آید. جمعی از دختران و عروسان با عفت و نجیب برای حفظ ناموس خود فرار کرده به قلعه دختر که در نزدیک شهر است پناه برده بودند، [اما] لشکریان بی‌شرم می‌ریزند که در آنجا آنها را به دست آرند. دختران با شرف تماماً خود را به چاهی که در آنجا بوده می‌ریزند. لشکریان ناپاک رسیده کار را به این شکل دیده، لب چاه را به روی آن بیچارگان خراب می‌کنند و الان چاه دختران و قلعه دختران، یادگار آن تاریخ است. اجمالاً کار معاش، چنان بر اهل کرمان تنگ است که اهل سیستان و قاین از ایشان بیشتر در رفاه بودند به طوری‌که از کرمان به آنجاها پناه می‌برند، با آن سخت حالی که آن بیچارگان داشتند و.... اهل کرمان از شدت اضطرار، اولاد خود را به شال‌بافی و فرش‌بافی می‌فرستند که اگر کامل و استاد شدند ده‌شاهی اُجرت والا سه یا چهار شاهی می‌گیرند. اگر خطایی در کار یا جزیی سستی از آن بچه‌های کوچک دیده شود با سوزن به دست ایشان زده سوراخ می‌کنند یا گوششان را چنان فشار می‌دهند که نزدیک دریدن می‌گردد. این هم مجازات! بدتر از این هم اذیت می‌کنند. تمام خیاطی و لباس‌دوزی با زنان است به قیمت خیلی نازل. از صدخانه یکی قدرت ندارد شب چراغ روشن کند. بسیاری، چه روز، نان نیافته با شلغم و چغندر اگر پیدا شود، می‌گذرانند. انسان به میدان می‌رود می‌بیند مردم بیچاره هر یک پاره نمدی پوشیده که به تنش فرو رفته، پشته‌ای از هیزم در پشت از صحرا آورده به جزیی وجه می‌فروشند و برای این پُشته که از ده شاهی بالاتر نمی‌فروشند دو روز کار کرده، با وجه آن باید امرار معاش کنند و مالیات دیوان را بدهند. لابد کار بدتر از همه را هم که فعلاً از کارهای معمولی آنجا است بنویسم. از شدت پریشانی، زن و دختران را که به نه سالگی رسیده یا نرسیده به مقاطعه می‌دهند یا به اسم صیغه و متعه یا فروش، هر چه بگویی سزا است. در مدرسه نمدمالان و سایر مدارس، طلبه‌ها کارشان صیغه دادن زن و دختر است که به خرد زن‌ها یا کسان ایشان وجهی داده، زنها را برای این کار اجاره می‌کنند. از بدبختی از وقتی‌که از کشتی پیاده شده به خاک ایران قدم نهاده‌ام و این دور را گردش کرده‌ام در هیچ جا بویی از رحم و عدل و انصاف به مشام نمی‌رسد؛ حتی به حضرت رضا (ع)، ظلم فاحش از خُدّام و اشرار می‌شود. به موقوفات و خمس و زکوة و مساجد و همه چیز، ظلم سرایت کرده. مردم هم بس‌که از این بی‌ترتیبی‌ها دیده و انس گرفته‌اند اینها را مثل‌کارهای عادی می‌بینند. کشتن و جریمه و غارت مال و ده مقابل‌گرفتنِ مَنال [۲۰]، از امور لازم است. خود رعایا هم اعتقاد پیدا کرده‌اند که ابدا رعیت حق ندارند لباس خوب یا فرش مرغوب یا طعام لذیذ یا اسب و مرکوب [۲۱] پسندیده یا عمارت باشکوه یا زن جمیله پاکیزه داشته باشد؛ باید اینها را یا امرا یا علما داشته باشند. اهل‌کرمانشاه و کردستان با هم‌کُردی حرف می‌زنند. بدبختانه در این فضای دلکش ایران، حالات انسان‌های بیچاره، دل را تنگ می‌کند و غم را چون سیل می‌آورد. با اینکه به حسب خلقت، نسلاً زیبا صورت هستند لکن گرد اندوه بر روی همه نشسته؛ رنگ‌ها زرد، بدن‌ها لاغر، لباس و جسد کثیف و چرک، جبهه [۲۲] ها پرچین، چشم‌ها بر زمین، لب‌ها آویخته، گویا به غیر حالت گریه و نوحه ندارند و خرّمی از این مملکت بار بسته. باری، همه می‌گفتند چه بسیار دختران کوچک را از دست مادر داغدیده گرفته به‌کنیزی به غُربت می‌برند و اطفال ما را مانند حیوانات به جزیی قیمت می‌فروشند. چه بسیار شده، اولاد مردم را به سرقت برده به قیمت نازل فروخته، پدر و مادر را به آتش حسرت نشانده‌اند. به هر صاحب حکم مسلمانی شکایت بردیم، جز جواب یأس نشنیدیم زیرا خودشان هزاران نَفْس [۲۳] را ارزان می‌خرند و می‌فروشند. روز به روز پیشکش حکّام بیشتر می‌شود. ولایت‌ها را به قیمت زیاد می‌فروشند، تعدیات بیشتر می‌شود. بزرگان حرصشان به جمع مال زیادتر گردیده، رقابت در عیش و تجملات هست، کسی در خیال ترویج علم و صنعت و ادبیات نیست، روز به روز تجارت خارجه خصوصا روس و انگلیس در ایران بر وسعت خود می‌افزاید و صنایع ایران برمی‌افتد. رعایا پایمال می‌شوند، هزاران عمله [۲۴] به طرف روسیه و عثمانی رهسپار می‌گردند، قشون ایران نابود می‌گردد، اسلحه را همه جا امناء دولت به اشرار می‌فروشند و همه از عاقبت کارها غافلند. [در کردستان] انسان حیران است چگونه این مردمان بیچاره به همه نحو ظلم، تن می‌دهند؟ چگونه این مردم پریشان، در دست یک نفر نایب [۲۵] سقز اسیرند؟ مگر اینها انسان نیستند؟ حیوان هم این قدر تحمل نمی‌کند. باری از آنجا به تماشای بانه رفتم. در آنجا هم یونس خان نام، مالک ایشان، بلکه گرگ آن گله بی‌شبان است. انسان به هر جا می‌رود عالَم مسلمان را ذلیل و ممالک اسلامیه را خراب و همه را با هم منافق می‌بیند. مسلمانان که زمانی از برکت علم و اتحاد و عمل به قانون اسلام بر نقاط بسیاری از کره زمین حکمفرما شدند، الان در هر جا اسیرِ دیگران و زیر بار گرانِ جهل و ظلم هستند؛ خصوصاً ممالک عثمانی و ایران و از تمام نقاطی که من دیده‌ام بدتر، ایران است که هیچ جا به این درجه خراب و پریشان نیست؛ جهت آن هم این است که در تمام زمین به این شدت ظلم از امراء و نفوذ جَهل از ملاها نیست. این دو سنگ آسیا در ایران در نهایت قوّت و شدّت، عموم مردم را خُرد می‌کنند زیرا هر کس برای حفظ خودش در مقابل این دو قوه ناچار به تزویر و دروغگویی است که سبب انحطاط اخلاق است. تمام ثروت ایران میان این اشخاص معدود که یا وزارت یا إمارت [۲۶] یا به اسم قشون، «لقب» [۲۷] دارند، یا حکّام ولایات هستند، تقسیم شده و باقی مردم، گرسنه و پریشان و مظلوم و ذلیل هستند. فقط تهران است که مرکز پول و ثروت و عیش و راحت شده؛ تمام مملکت خراب‌گردیده، از قشون و اسلحه و ذخیره و خزینة دولتی جز اسمی باقی نمانده، علوم و صنایع که سبب ترقی مملکت است بالکلیه [۲۸] متروک شده، برای اغفال مردم فقط سالی، مبلغی به ملاهای متنفذ ولایات و تهران می‌دهند که ایشان سکوت کرده، اعتراضی به این کارها ننمایند و زیارت و تعزیه‌داری را روز به روز رونق دهند تا مردم را مشغول کرده، نگذارند که ملتفت شده، بفهمند در دنیا چه خبر است. به همین دلیل هم از رفتن به خارجه، بخصوص برای تحصیل، سخت جلوگیری می‌شود و محتاج به اجازه مخصوص است. در این سال‌ها مزاج [۲۹] ناصرالدین شاه بر رعیت ایران متغیر است و ظلم اشتداد [۳۰] یافته. طول مدت، درباریان و بزرگان و حکام -همه را - به راه حیله و تقلب و غارت مال مردم آگاه و دلیر ساخته، تمام همت خود را بر جمع مال و پریشان کردن رعایا متوجه ساخته. رقابت و هم‌چشمی نامبرداران مملکت با یکدیگر، در جمع مال و جلال و کثرت املاک و تعدی بر زیردستان، مضاعف [۳۱] و افتخارشان منحصر به زیادتی و جمع ثروت و آوردن غارت از ولایات بدبخت ایران است و شاه هم بیشتر از سابق غرق عیش و شکار و غفلت است. **پاورقی‌ها:** [۱] جمع ظالم: ستمگران [۲] جمع عاجز: ناتوانان [۳] بسیار طمع‌کننده، حریص [۴] الکتریسیته [۵] غول بیابانی [۶] قومی افسانه‌ای که سر افراد آن مانند سگ بود. [۷] اقطاب دنیا: منظور دو قطب شمال و جنوب است. [۸] سلطان مسعود میرزا، ملقب به ظل‌السلطان (۱۲۶۶ - ۱۳۳۶ ق) از حکام مقتدر و ستمگر قاجار بود که از ۱۲۹۱ تا ۱۳۰۵ ق همزمان یا به تناوب بر اصفهان، فارس، بروجرد، گلپایگان، خوانسار، کمره، کردستان، خوزستان، لرستان، کرمانشاهان، یزد، کرمان و محلات حکومت می‌کرد. [۹] محل حضور، منزل [۱۰] فرهاد میرزا معتمدالدوله (۱۲۳۳ - ۱۳۰۵ ق)، از شاهزادگان و رجال معروف دوره ناصری بود. از ۱۲۵۰ تا ۱۲۹۸ ق به تناوب بر لرستان، خوزستان و فارس حکومت کرد و در ۱۲۹۰ ق در غیبت شاه، نیابت سلطنت را بر عهده داشت. فرهاد میرزا مردی ادیب و شاعر بود و در تاریخ و علوم اسلامی تبحر داشت و با زبان انگلیسی نیز آشنا بود. وی در تهران درگذشت و در کاظمین دفن شد. [۱۱] عموها [۱۲] عموزادگان [۱۳] تن‌پوش، لباس [۱۴] قوت: غذا [۱۵] متأصل شدن، بیچارگی [۱۶] منظور استعمارگران انگلیسی است. [۱۷] پالان [۱۸] لطفعلی خان زند (۱۲۰۳ - ۱۲۰۹ ق)، آخرین پادشاه سلسله زندیه بود. وی در ۱۱۸۱ ق به دنیا آمد و در شیراز به کمک حاجی ابراهیم شیرازی به سلطنت رسید. او چند بار با آقامحمدخان قاجار و دیگر دشمنانش جنگید اما عاقبت از آقامحمدخان شکست خورد و اسیر شد و پس از شکنجه فراوان به قتل رسید و در امامزاده زید تهران دفن شد. [۱۹] آقا محمدخان قاجار (۱۲۱۰ - ۱۲۱۱ ق)، مؤسس سلسله قاجار. وی پسر ارشد محمدحسن خان قاجار بود و در ۱۱۵۵ ق به دنیا آمد. در شش سالگی به دستور عادلشاه افشار خصی گردید و قسمتی از دوران جوانیش در شیراز تحت نظر کریم‌خان زند گذشت. بعد از فوت کریم‌خان (۱۱۹۳ ق)، به دعوی سلطنت برخاست و مدعیان سلطنت را از میان برداشت. او دو بار به گرجستان لشکر کشید و تفلیس را به باد غارت داد. در جریان لشکرکشی دوم به گرجستان در قلعه شوشی کشته شد. جنازه او را در نجف اشرف به خاک سپردند. [۲۰] دارایی، ثروت [۲۱] حیوان سواری [۲۲] پیشانی [۲۳] کس، شخص [۲۴] کارگر [۲۵] قائم‌مقام، جانشین، درجه نظامی معادل سروان (در دوره قاجار) [۲۶] فرمانروایی، حکومت محلی [۲۷] در زمان ناصرالدین شاه یکی از راه‌های درآمد دربار، دادن «لقب»های نظامی به افراد بود و هر مقدار که پیشکش بیشتر بود، مدارج نظامی نیز بالاتر و القاب نیز پرطمطراق‌تر بود. [۲۸] تماماً [۲۹] وضعیت روحی [۳۰] شدت یافتن [۳۱] دو برابر
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1272
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها