متن با توصیف وضعیت آشفته شیراز پس از سقوط صفویه و غارتزدگی مردم آغاز میشود. نویسنده به دلیل عدم وجود حاکمی مقتدر و کارآمد، اوضاع کشور را نابسامان و قوانین را از هم گسیخته میبیند. در ادامه، به مقایسه وضعیت ایران با ممالک فرنگ میپردازد و از استواری قوانین و نظم در آنجا تمجید میکند. سپس، به سفر خود به بندرعباس و مشکلات بیماری و بدهی اشاره میکند و از آشوب و تعدی حکام به مردم در آن زمان گلایه دارد. نویسنده بر طبیعت خود در حمایت از مظلومان و ناتوانی در تحمل ظلم تأکید میکند. در بخش بعدی، به سفر به اصفهان و وضعیت خراب شهر لار میپردازد و از ظلم و ستم حاکمان جدید و مأموران مالیاتی در اخذ مالیاتهای سنگین و اجباری کردن مردم به خدمت سربازی بدون مزد، انتقاد میکند. در پایان، به پیشنهاد یک کاپیتان انگلیسی برای سفر به فرنگ اشاره میکند که آن را رد کرده و به هند میرود، اما پس از مدتی از عدم انتخاب سفر به فرنگ پشیمان میشود.