کنشگران / عالمان دینی
محمدعلی حزین لاهیجی
شاعر
خلاصه

متن با توصیف وضعیت آشفته شیراز پس از سقوط صفویه و غارت‌زدگی مردم آغاز می‌شود. نویسنده به دلیل عدم وجود حاکمی مقتدر و کارآمد، اوضاع کشور را نابسامان و قوانین را از هم گسیخته می‌بیند. در ادامه، به مقایسه وضعیت ایران با ممالک فرنگ می‌پردازد و از استواری قوانین و نظم در آنجا تمجید می‌کند. سپس، به سفر خود به بندرعباس و مشکلات بیماری و بدهی اشاره می‌کند و از آشوب و تعدی حکام به مردم در آن زمان گلایه دارد. نویسنده بر طبیعت خود در حمایت از مظلومان و ناتوانی در تحمل ظلم تأکید می‌کند. در بخش بعدی، به سفر به اصفهان و وضعیت خراب شهر لار می‌پردازد و از ظلم و ستم حاکمان جدید و مأموران مالیاتی در اخذ مالیات‌های سنگین و اجباری کردن مردم به خدمت سربازی بدون مزد، انتقاد می‌کند. در پایان، به پیشنهاد یک کاپیتان انگلیسی برای سفر به فرنگ اشاره می‌کند که آن را رد کرده و به هند می‌رود، اما پس از مدتی از عدم انتخاب سفر به فرنگ پشیمان می‌شود.

متن کامل گزارش
چون به شیراز رسیدم، آن شهر را به غایت خراب و آشفته دیدم. از آن همه اعاظم دوستان من کسی برجا نبود. مجملًا غارتزدگان شیراز نزد من مجتمع شده شرح احوال خویش می‌نمودند. مرا دل از جان رفت و به آن حال در میان ایشان ماندن دشوار نمود. از آنجا به صوب [۱] گرمسیرات فارس روان شدم و به بلده لار در آمدم و زمستان اقامت نموده. در آن حدود هم استقامتی نبود. مملکت، خراب و ضوابط و قوانین مُلکی در آن چند ساله ایام فترت [۲] همه از هم ریخته و پادشاه صاحب اقتدار و باتدبیری و رأیی بایست که تا مدتی به احوال هر قصبه، قریه، محال [۳] پردازد و به صعوبت تمام، مُلک را به اصلاح آورد. این خود در آن مدت قلیله نشده بود. و از مقتضیات فلکیه [۴] در این ازمنه، رئیسی که صلاحیت ریاست داشته باشد در همه روی زمین در میان نیست، و در حال هر یک از سلاطین و رؤسا و فرماندهان آفاق چندان که اندیشه رفت، ایشان را از همه رعیت یا از اکثر ایشان فرومایه‌تر و ناهنجارتر یافتم، مگر بعض فرماندهان ممالک فرنگ، که ایشان در قوانین و طُرُق معاش و ضبط اوضاع خویش استوارند و از آن به سبب مباینت تامه [۵] به حال خلق سایر اقالیم و اصقاع، [۶] فایده چنان نیست. بالجمله، از لار، عنان عزیمت به صوب بندر عباسی معطوف داشته به آن بلده رسیدم و مدتی بیماری صعب، عارض بود. چون تخفیفی حاصل شد، باز عزم سفر حجاز کردم و جماعت فرنگ را که در آن بندر می‌باشند با من اخلاصی تمام بود. چون سفائن و جهازات [۷] ایشان به غایت وسیع و مکان‌های شایسته دارد و در دریا نیز بلدتر و از هر قوم ماهرتراند، جهاز ایشان اختیار کردم. [۸] چون به بندر عباسی رسیدم بنا بر مشقت‌های سخت که در سفر حجاز کشیده و قروض بسیاری که بر گردن افتاده بود طاقت حرکت به جایی نداشتم. مدت دو ماه در آن بندر مانده بعض دیون [۹] را به هر نوع، صورتی داده، به قدر مقدور به احوال پریشان خود و وابستگان پرداختم. و در آن وقت به سبب انقلاب دولت [۱۰] و تغییر قوانین سلطنت و تعدی و تحمیلات زیاده بر طبقات خلائق، آن مملکت بهم برآمده، اضطراب و آشوب تمام بود و خلقی را که اصناف [۱۱] حوادث و بلیات رسیده، پایمال چندین ساله دشمنی مثل افاغنه ظالم بد معاش بودند، اصلاً تاب و توان تحمل تعدی و ستم نبود، و با این حال گماشتگان دیوان و عمال بر هر کس به وجوه مختلفه، اصناف تحمیل و تحصیل زر [۱۲] در پیش داشتند. عذر و عجز و لابه کسی مسموع نبود و هر کس به حال خود درمانده، دادرسی در میان نه. الحاصل، که عجب حالتی مشاهده می‌شد و مرا خود طبیعت مجبول [۱۳] است که ابقای بر باطل و تمکین ظالم نتوانم، و بر ادراک ملهوف [۱۴] و نصرت مظلوم و حمایت ضعیف، بی‌اختیار و اگر عاجز آیم، آرام محال، و زندگانی بر من حرام است. در آن هنگامه، بیچارگان ناچار به من استغاثه [۱۵] می‌کردند و چاره‌ای ممکن نبود و آنچه بر من گذشته، عالم‌السرائر [۱۶] بر آن آگاه است و در حمایت عجزه [۱۷] همیشه با علم‌داران [۱۸] به سختی و درشتی و ملامت و سرزنش می‌بودم و چنان سودی نداشت؛ چه، بنیاد کار بر آن بود و حد و نهایتی نداشت. از بندر عباسی حرکت کرده عزیمت اصفهان نمودم و به هر قلعه و قریه‌ای که می‌رسیدم مردم جمع آمده در ناله و زاری بودند، چون در تمام آن دیار معروف [۱۹] شده [بودم]. جایی نبود که مردمش معرفتی نداشته باشند، [لذا] نهانی و اختفای من مقدور نمی‌شد تا به بلده لار درآمدم. شدت ایام زمستان و بارش بود و بر من ضعف و ناتوانی استیلا داشت و حالت سفر، خاصه به [نواحی] سردسیر نبود. چند روز توقف کردم و اوضاع آن شهر خراب، نهایت ابتر [۲۰] بود. حاکم سابق، به مصادره گرفتار و حاکم جدید، چهارصد کس سپاه همراه و جمعی دیگر خدمه و وابستگان داشت. و از غرایب این که مقرر چنان شده بود که اخراجات یومیه [۲۱] خود را روز به روز از مردم شهر بگیرند و از خارج به سبب خرابی و ناامنی طُرُق، [۲۲] اجناس به آن شهر نمی‌رسید و تسعیرات بالا گرفته، [۲۳] مأکولات [۲۴] کمیاب بود و معدودی از بیچارگان که از آن همه حوادث باز مانده بودند به فلاکت تمام، روزگاری به سر می‌بردند. حاکم و سپاه در اخذ مایحتاج یومیه خود عنف و اشتلم [۲۵] داشتند و امیر دیگر برای تعداد نخیلات [۲۶] آن ولایت آمده اضعاف [۲۷] معمول مطالبه و در آن مبالغه تمام داشت و بر سایر اشجار نیز خراجی [۲۸] که هرگز در آن ممالک رسم نبوده اختراع نموده. وی نیز سرکاری [۲۹] علیحده فرو چیده، بر سر مردم افتاده بود و از جمیع نواحی که دسترس ایشان بود خراج و متوجهات [۳۰] سال آینده را نیز محصلان [۳۱] شدید گماشته، تحصیل می‌نمودند. و از هر خانه رعیت، یک نفر سپاهی با یراق [۳۲] و سامان [۳۳] می‌خواستند که در رکاب حاکم حاضر بوده بی‌مرسوم [۳۴] و مدد خرجی، تا باشد خدمت نماید. و مقدار یک هزار کس از آن نواحی به این صنعت [۳۵] جمع آورده بودند و سه هزار کس دیگر طلب می‌نمودند و یافت نمی‌شد. اگر رعیت بیچاره بود، رخت و یراق و سامان یساق [۳۶] نداشت و در سرزمین خود بایست به فلاکت و مزدوری، قوتی برای خود و عیال پیدا کند، وی را چگونه سفر میسر بودی؟ و کتخدایان ایشان در معرض مؤاخذه و تطاول بودند و با این حال مطالبه سیورسات [۳۷] و آذوقه موفوره، [۳۸] برای ذخیره می‌نمودند. و این سلوک، [۳۹] مخصوص رعایای شیعه لار بود که اطاعت داشتند و برخی از محال آن که بر مذهب شافعیه‌اند و در ایام استیلای افاغنه نیز آسوده حال و تا آن زمان بازگشتی به حاکم ننموده، در مکان‌های خود متمکن و ازین تحمیلات بر کنار بودند. و خان معظم، محمدخان بلوچ را سرداری مملکت فارس داده، به تنبیه ایشان مأمور نموده بود و وی به اتفاق حاکم شیراز با حشری [۴۰] انبوه روانه آن صوب شده، از کثرت تعدی ایشان رعایای بیچاره می‌رمیدند. کپتان جماعت انگلیسیه فرنگ چون از اراده من آگاه شد به منزل من آمد و از رفتن به هندوستان ممانعت آغاز کرده، برخی از زشتی‌های اوضاع آن مُلک بر شمرد و ترغیب رفتن به فرنگ می‌نمود و در آن باب مبالغه بسیار کرد. راضی نشدم و در همان روز، ترک همه چیز گفته، خود تنها به کشتی درآمده روانه حدود سند گشتم. از دو ماه افزون در تته [۴۱] اقامت نموده از بی‌صبری و حرکت از ایران خود را ملامت کردن و از اختیار نکردن سفر به ممالک فرنگ ندامت کشیدم. [۴۲] **پاورقی‌ها:** [۱] سمت [۲] منظور سال‌های پس از سقوط صفویه است. [۳] جمع محل: محل‌ها، منطقه‌ها، ناحیه‌ها [۴] مقتضیات فلکیه: اسباب و موجبات آسمانی [۵] مباینت تامه: تفاوت و اختلاف کامل (دینی و فرهنگی) [۶] جمع صقع: نواحی [۷] سفاین و جهازات: کشتی‌ها [۸] تاریخ و سفرنامه حزین، ص۲۳۸ - ۲۴۱ (گزیده) [۹] جمع دین: قرض‌ها [۱۰] انقلاب دولت: تغییر سلسله (از صفویه به افشاریه) [۱۱] جمع صنف: انواع [۱۲] تحصیل زر: گرفتن طلا [۱۳] سرشته شده [۱۴] ستمدیده [۱۵] یاری خواستن [۱۶] آنکه به اسرار آگاه است، خداوند [۱۷] جمع عاجز: ناتوانان [۱۸] علم‌داران: پرچم‌داران، در اینجا به معنی ستمگران شناخته شده است. [۱۹] شناخته شده [۲۰] ناقص [۲۱] اخراجات یومیه: مخارج روزانه [۲۲] جمع طریق: راه‌ها، جاده‌ها [۲۳] تسعیرات بالا گرفته: نرخ‌ها افزایش یافته [۲۴] خوراکی‌ها [۲۵] عنف و اشتلم: زور و خشونت [۲۶] شمارش نخل‌های خرما [۲۷] چند برابر [۲۸] مالیات [۲۹] ریاست [۳۰] انواع مالیات که بر عهده کسی یا شهر و روستایی گذاشته می‌شده است. [۳۱] مأموران جمع‌آوری مالیات [۳۲] جنگ‌افزار [۳۳] اسباب و وسایل زندگی [۳۴] جیره، مواجب [۳۵] تدبیر [۳۶] جنگ [۳۷] خواربار و توشه و علوفه که هنگام عبور از روستاهای روستاهای سر راه برای قشون جمع‌آوری می‌شد. [۳۸] فراوان [۳۹] رفتار [۴۰] اجتماع مردم [۴۱] از شهرهای هندوستان [۴۲] همان، ص ۲۵۹ و ۲۶۰ (گزیده).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1154
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: سفرنامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها