کنشگران / عالمان دینی
سید ابوطالب موسوی فندرسکی
عالم دینی
خلاصه

شاه سلطان‌حسین صفوی در جمع امرا و ارکان دولت، از ضعف سپاه ایران در مقایسه با گذشته و با وجود افزایش درآمدهای کشور ابراز نگرانی می‌کند. او پس از شنیدن نظرات وزرا، علت اصلی این ضعف را تجمل‌گرایی و اسراف در پوشاک، تزئینات و سایر هزینه‌های سپاهیان می‌داند که مانع از آمادگی و تحرک آنها در جنگ‌ها می‌شود. شاه بر لزوم منع تبذیر و اسراف و تعیین وضعیتی برای سپاهیان تاکید می‌کند که زندگی و سفر برایشان آسان باشد تا بتوانند به کشورگشایی بپردازند. نویسنده نیز این تدبیر شاه را الهامی ربانی می‌داند که گره از مشکلات مردم باز می‌کند و به تفصیل به شرح تجملات بی‌مورد سپاهیان و مشکلات ناشی از آن می‌پردازد. در پایان، نویسنده وضعیت جدیدی را که شاه برای سپاهیان تعیین کرده است، شامل پوشش ساده، تجهیزات جنگی بدون تزئین و سازماندهی ده نفره برای هر خیمه و لوازم ضروری، تشریح می‌کند و آن را ضابطه‌ای کارآمد برای لشکری آماده و قدرتمند می‌داند که می‌تواند به فتوحات بزرگ دست یابد.

متن کامل گزارش
شاه سلطان‌حسین و علت ضعیف شدن شاهنشاهی ایران در این اعصار مذکور می‌شود که آن اعلیحضرت، روزی با امرا و ارکان دولت فرمودند که: «در تواریخ مسطور است که پادشاهان ایران، عدد سپاهیان و لشکریان ایشان اکثر اوقات به دویست هزار و سیصدهزار نفر می‌رسیده، و از قیاصره [۱] روم و خاقان [۲] ترکستان و وُلاتِ [۳] هندوستان باج و خراج می‌گرفته‌اند و در این اوقات چنان نیست؛ با آن که در این اَزمِنه و اَحیان، [۴] مداخل [۵] ایران به اَضعاف مضاعف، [۶] زیاده بر مداخل سَوالِف زمان آن [۷] است. سبب این چیست؟» هر یک از وزرا و امرا، مناسب عقل خود وجهی به عرض رسانیدند. چون هیچیک از آنها در پیش عقل کامل آن جوهر فعّال، موجّه ننمود همه عاجز شده و سرها به زیر افکنده، حیرت بر حیرت و خجلت بر خجلتشان افزود. پس، آن اعلیحضرت فرمودند که: «سبب آن، ظاهر و ضروری و بدیهی اوّلی است. اگر در واقع، شما ادراکِ آن ننموده و نفهمیده‌اید، زهی جهل و نشناسی و عدم بصیرت و معرفت به اسرارِ مُلک و مملکت [است]؛ و اگر فهمیده‌اید و بنا بر رعایت آسودگی و تن آسانی و راحت ظاهری بالفعل خود صرفه در اظهارِ آن نمی‌بینید، زهی ناسپاسی و خیانت با ولی‌نعمت. سبب آن است، که در آن اعصار و اوان، اِخراجات [۸] مردم در مَلبوسات [۹] و سایر اسباب تزئینات و تجمّلات و تبذیر و اسراف در ابنیه و عمارات و سایر جهات، مثل این زمان، بلکه مثل یک جزء از صد جزء آن نبوده، و هیچیک از ایشان در لباس و سایر جهاتْ از زیّ [۱] مناسب امثال خویش بیرون نرفته، و خرج زیاده بر قدر ضرورت و رفع حاجت را لزوم مالایُلزَم [۲] و عبث دانسته، ارتکاب آن نمی‌نموده‌اند. و مَواجب و مَرسوماتی [۳] که در این اوقات به دو سه نفر داده می‌شود و به اِخراجات ایشان وفا نمی‌کند، قدرت بر سفر - به آن وضعی که ایشان را منظور است و به آن معتاد شده‌اند ندارند - در آن اوقات به ده دوازده نفر داده می‌شده و به وجه معاش ایشان وافی بوده، و به آن، سرانجام مایحتاج خویش می‌داده و تاب سفرها و یَساق [۴] های دور و دراز هم داشته‌اند. پس، هر پادشاهی که آبادی مملکت و رفاهیّت سپاهی و رعیّت و سایر سکنه ممالک خود را خواهد، بر وی لازم است که خلق را از امثال چنین تَبذیرات [۵] و اسرافات که شرعاً و عرفاً مَلَوم [۶] و مذموم است منع نماید، و اگر داعیه اقلیم‌گیری و کشورستانی- که از لوازم غیرت پادشاهی و مقتضیات علوّ همّت شاهنشاهی است - داشته باشد، در مقام تدبیر امور سپاهیان و تعیین کمیّت و کیفیت سلاح و سَلَب [۷] ایشان درآید، و بر ایشان وضعی قرار دهد که تَعیّش [۸] بر ایشان در حَضَر و سفر آسان، و سفر سه ماهه و سه ساله، در کمال سهولت یکسان باشد. ان شاء الله تعالی بعد از این، پرتو توجه بر احوال سپاهی و رعیّت و کافه اهل مملکت می‌اندازیم و لشکر قزلباش را به تربیَتِ تعیین وضع و لباس و کیفیت تهیه اسباب و اسلحه حرب و استعداد آلات طعن و ضرب [۹] به قلعه‌گیری و مملکت‌ستانی مشهور و ضرب‌المثل می‌سازیم. ماشاء الله لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم...» عُقلا و اعیان و اُمرا و مقربان، از جودَتِ قریحت [۱] و شعله فِطّنت [۲] آن شهنشاه سکندر حشمتِ افلاطونْ فِکرَت، حیران شده و تعجب‌ها نمودند که با این حَداثَت سن [۳] و قلّت تجارب امور و مَهامّ و مخالَطتِ خواص و عوام انام، چگونه در ادراک سرّ این معنی طریق تَفطّن [۴] پیموده و تحقیق سِرّ امری که ملوک سابقه در مدت‌های مَدیدِ سلطنت خود ننموده بودند، در این یک سال و نیم آغاز جلوس بر سریر سلطنت ابد مدّت، تا حال چگونه موافق واقع و مطابق نفس‌الامر نموده. [...] بنده ضعیف گوید که: فی‌الحقیقه این معنی که به خاطر مبارک آن اعلیحضرت رسیده، و این پرتو جهان‌افروزی که بر ساحت ضمیر منیر اشرف تابیده، اِلقایی است ربّانی، و الهامی [۵] است سبحانی که به برکت آن، احوالِ اهل ایران به نظام، و کار دین و دولت به انتظام تام آید و در رشته سررشته [۶] امور متعلق به امر رفاهیّت معاش، گره از کارهای فروبسته خلق جهان گشاید؛ چه، تعلّق به علایق اسباب تجمّلات، و پیچیدگی در دام کُلفَت [۷] انواع تکلّفات، به مرتبه‌ای رسیده بود که اَدنیی [۸] غلام یا قورچی [۹] ای از سپاهیان، که مواجب و مرسوم او سالی ده پانزده تومان باشد، هرگاه به سفری و یَساقی [۱۰] مأمور می‌شد، اضافه بر تکلّفات زینت در حضر، می‌خواست که مَفرَش [۱۱] و یخدان و سیسخانه [۱۲] وخیمه علیحده و ظروف طبخ و اسباب آن و انواع مطعومات [۱۳] و فواکه [۱۴] و حَلّویات [۱۵] و ثِیاب [۱] متعدده از کُردی و کتابی [۲] و عبا و لبّاده و بارانی و قهوه‌دان و هزارپیشه [۳] و قاب غلیان و آتشدان با لوازم آن همراه و به آنها آراسته، به رنگینی وضع پیراسته باشد. و معلوم است که با مداخل مذکور، در تهیه و سرانجام دادن آنها چه تَعَب [۴] ها می‌کشید و با وجود این حال هم معلوم که به آن وضع، چند منزل راه می‌توانست بُرید [۵] و چگونه به منزل مقصود می‌توانست رسید؟ و بر تقدیر امکانِ رسیدن به منزل به وضع مزبور، اندیشه حفظ و حراست آن همه اسباب علایق [۶] و عوایق، [۷] البته او را از مقاتله با اعداء [۸] چنان که باید و شاید مانع می‌گردید؛ و این معنی باعث فرار و روی به گریز نهادن، و آن همه اسباب را که گویا به سوغات و ارمغان اَعادی [۹] آورده بود، به یغما دادن می‌شد. و بر اهل ایران، شکرها لازم است که در این مدت پنجاه یا شصت سالی که رنگ این رنگینی وضع ریخته و در آن، روز به روز تکلّف بر تکلّف افزوده شده و به این مرتبه رسیده، با خصم قوی دشمن زبردستی اتفاق مقابله و مقاتله نیفتاده، و امری که موجب نقصان به ناموس شَهرَت و مسلّمی لشکر ایران در صَفدری [۱۰] و برق‌جولانی و حمله‌وری و قلعه‌ستانی باشد، روی نداده. و وضعی که در این اوقات، آن اعلیحضرت بر مُتَجَیّده [۱۱] و سپاهیان قرار داده، وضعی است که به سبب آن، عدد لشکر ایران به سیصد هزار نفر، بل متجاوزْ تواند رسید، و ساختگی و آمادگی ایشان، رزم و پیکار، و تازش و ایلغار را چنان که اگر در شب تیره به سفر و یَساق یک ساله مأمور شوند، همه پیش از صبح سوار توانند گردید، و شتافتن به رزم و پیکار بنا بر سهولت استعداد آن، سهل و آسانْ و یَساق و سفر سه ماهه و سه ساله بنا بر قلّت مَؤنَت [۱] و سهل‌المأخذ بودنِ اسباب آن، یکسان است و یقین حاصل است که لشکری که به این وضع باشند، همت بر فتح هر قلعه و حصاری که بندند، گشایند و به عزم تسخیر ممالک، به هر طرف که روان [شوند]، ظفر و نصرت دو اسبه به استقبال آید. و آن وضع از قراری که مذکور می‌شود این است که هر ده نفر یک خیمه و یک دیگ و یک ساج [۲] و در سفر بیابان‌های کم آب، دو شتر آبکش و دوازده مَشک آب با خود داشته باشند و قبای هر یک، چوخا [۳] ی استرآبادی باشد، یا خوافی [۴] یا تَفصیلهُ [۵] یزدی، یا سبزواری، یا جنسی دیگر در آن مرتبه و دستار یا مَندیل [۶] که بالای تاج بپیچند، یا علیحده بر سر گذارند - مناسب قبای مذکور - و شال و چهار زرعی مناسب چنان مندیل و قبا، و در زمستان و هواهای سرد، یک کاتبی [۷] یا یک پوستین و یک پاپیچی [۸] نمد تنگه رنگین یا سفید و یک کلاه بارانی، همه در قیمت مناسب باقی لباس مذکور. اما در آلات و ادوات طَعن و ضَرب، مثل شمشیر و تیر و نیزه و خنجر و تفنگ زیررکابی و قدّاره و عمود [۹] یا شمشیر، و سلاح حفظ بدن و حفظ مَرکب مثل سپر و خُود و زره و جوشَن [۱۰] و خفتان [۱۱] و بَرگُستُوان [۱۲] و لوازم آن، تمام یَراق [۱۳] و تمام سلاح باشند؛ و اشیاء مزبوره همه در کمال جودت و نهایت نفاست باشد؛ به این معنی که هر یک آنچه از آن مطلوب و مقصود آن است، در آن کمال داشته باشد؛ یعنی از شمشیر و امثال آن خوب بریدن و تیزی و استحکام، و از سپر و زره و اشباه آن به کیفیتی بودن که همه حربه بر آن کار نکند، و رَزانت [۱] و متانت و قوام منظور دارند و بس. و هیچ حربه و سلاحی را تزیین نکنند و مزیّن آنها را داخل حربه و سلاح ندانند، بلکه باید که همه آنها از زینت نقره و طلا مُعَرّا، [۲] و از سایر تکلّفات مبرّا باشد و در بی‌تکلّفی ساز پیکار و ضروریات آن، به مرتبه‌ای جدّ و اجتهاد در کار دانند که کمان ساده را بر نقاشی کرده آن، و تیر ساده را بر ابریشم یا ورق نقره بر زیر پرخانه آن پیچیده، راجح دارند و ترکش ساده را از بخیه دوزیه آن، و زین و نمد زین بی‌زَیْن، [۳] و لجام ساده را از آنچه فی‌الجمله تکلّفی در آن به کار رفته باشد، بهتر شمارند. و فرمان قضا جریان، شرفِ نفاذ یافته که سپاهیان در جمیع ابواب مزبوره، قدغن تمام دانسته از فرموده، تجاوز جایز ندارند، و غیر وضع و زِیِّ مزبور را قورُق [۴] و مَنهی‌عنَه، [۵] و ارتکاب آن را موجب بازخواست و تنبیه عظیم شمارند؛ مگر وقتی که در محاربه اعداء به فتح و ظفر اختصاص یافته، و دشمنان را شکست داده، اموال ایشان را غنیمت نمایند که در آن وقت، مرخّص و مأذونند [۶] که از سلاح و سَلَب و اسباب و اموال مخالفان، ابواب تکلّف در زینت، در لباس و سلاح بر چهره آمال خویش گشایند. حقیقت حال آن است که آنچه اعلیحضرت در منع تزیین آلات و اسلحه حرب هم فرموده‌اند، امری است که زبان ستایندگان از تعریف و توصیف آن به اقرار به عجز اتّصاف، و بیانِ ثناکنندگان از تحسین آن به کوتاهی و قصور از ادای حق آن اعتراف دارد؛ چه، زیب و زینت هر کس و هر چیز را باعث عُطْلَت؛ [۷] و هر شخص زینت کرده، از اکثر امور متوقّع از او؛ و هر چیز تزیین یافته، اغلب اوقات از کار خویش معطل است... فی‌الواقع، ضابطه کلیه همیشه لشکر کار آمدنی، مستعد داشتن، و قدرت و تسلّط بر لوای اقلیم‌گیری و کشورستانی، برافراشتن همین وضع درست و پسندیده‌ای است که اعلیحضرت جهت مُتَجَنَّده و لشکریان تعیین فرموده‌اند؛ چه، از مطالعه کتب سِیَر و اخبار و قصص و آثار، مستفاد و مفهوم می‌شود که اکثر ملوک و پادشاهان که در لشکرکشی به اطراف و جوانب به فتح و ظفر نام برآورده، صِیت [۱] شهرت ایشان در آفاق منتشر است، سپاه ایشان به مثل این وضع، بلکه به اقلّ از این بوده‌اند. [۲] **پاورقی‌ها:** [۱] جمع قیصر: لقب پادشاهان روم و بعضی دیگر از کشورهای اروپایی. [۲] جمع خاقان: لقب و عنوانی برای پادشاهان چین و ترک. [۳] جمع والی: حاکم [۴] ازمنه و احیان: زمان‌ها و اوقات [۵] درآمد [۶] اضعاف مضاعف: چندین برابر [۷] جمع سالفه: گذشته، سابق [۸] خرج‌ها، هزینه‌ها [۹] پوشاک‌ها [۱] شکل ظاهری، جامه، هیئت ظاهر. [۲] مالا یلزم: غیر ضروری [۳] مواجب و مرسومات: حقوق‌ها و تنخواه‌ها [۴] واژه‌ای ترکی به معنی جنگ [۵] بیهوده خرج کردن مال و دارایی‌ها [۶] نکوهیده [۷] لباس جنگی [۸] گذران زندگی [۹] طعن و ضرب: نیزه و شمشیر زدن [۱] جودت قریحت: خوش قریحه بودن [۲] زیرکی، هوشیاری [۳] حداثت سن: کم سن و سالی [۴] دریافتن، با هوشیاری مطلبی را دریافتن [۵] در اصل: ایحاح [۶] در اصل چنین است. [۷] رنج و سختی [۸] کمترین [۹] سرباز مسلح [۱۰] واژه‌ای ترکی به معنی جنگ [۱۱] پارچه یا کیسه بزرگی ضخیم که رختخواب و لباس مسافر را در آن می‌گذاشتند، فرش [۱۲] مجموعه اسب‌های بارکش که در جنگ، بار حمل می‌کنند. [۱۳] خوردنی‌ها [۱۴] جمع فاکهه: میوه‌ها [۱۵] حلواها، شیرینی‌ها [۱] جمع ثوب: لباس‌ها [۲] نوعی جامه آستین کوتاه [۳] جعبه‌ای که در آن اسباب سفره نگهداری می‌شود و هر کدام جای مخصوص خود را دارد. [۴] رنج و سختی [۵] بریدن: طی کردن، پیمودن [۶] جمع علاقه: دلبستگی‌ها به امور معیشت [۷] جمع عائقه: موانع [۸] جمع عدو: دشمنان [۹] جمع اعداء: دشمنان [۱۰] دریدن صف دشمن، صف شکنی [۱۱] لشکریان [۱] قلت مؤنت: کم خرجی [۲] وسیله‌ای آهنی و دایره‌ای شکل مانند سپر که زیر آن آتش روشن می‌کنند و بر روی آن نان می‌پزند. [۳] جامه پشمی دستباف [۴] منسوب به شهر خواف: در اصل: خاف [۵] قطعه پارچه [۶] عمامه [۷] نوعی جامه آستین کوتاه [۸] آنچه به پا می‌پیچند برای حفاظت آن [۹] گرز [۱۰] نوعی لباس جنگی قدیمی شبیه زره ساخته شده از حلقه‌های فلزی [۱۱] نوعی لباس جنگی برای محافظت بدن در مقابل ضربه سلاح که درون آن را از ابریشم، پشم یا پنبه پر می‌کرده‌اند. [۱۲] رشته‌هایی بافته شده از تارهای فلزی سفید یا زرد که برای تزیین لباس، پرده و مانند آنها به کار می‌رود. [۱۳] پوشش محافظی که در جنگ بر تن اسب یا فیل می‌کردند. [۱] استحکام [۲] عاری [۳] زینت [۴] ممنوع [۵] نهی شده از آن [۶] مجازند [۷] بیکار و بی‌اثر ماندن. در اصل: عطل [۱] شهرت، آوازه [۲] تحفة العالم (در اوصاف و اخبار شاه سلطان‌حسین صفوی)، ص ۸۶ - ۹۲.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1107
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، دولتمردان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها