این متن به توصیف ظلم و ستم نادرشاه افشار و پیامدهای آن میپردازد. در ابتدا، به شیوههای نادرشاه در اخذ مالیاتهای سنگین و بیحساب و کتاب از مردم بیگناه اشاره میکند که حتی به خویشاوندان و شهرها نیز تسری مییافت. سپس، به ساخت کلهمنارهها از سر ضعفا و بیگناهان در مسیر حرکت نادرشاه اشاره دارد. در ادامه، وضعیت قحطی و گرانی شدید نان در سالهای ۱۱۵۵ تا ۱۱۶۱ قمری را شرح میدهد که منجر به مرگ و میر گسترده مردم از گرسنگی و حتی خوردن علف توسط آنان شد. در بخش پایانی، به اجبار رعایا برای تأمین آذوقه سپاهیان و فروش فرزندانشان به افغانها و ازبکها به دلیل فقر مفرط اشاره میکند. همچنین، از سوءاستفاده اشرار از این وضعیت برای قتل و غارت مردم آبرومند و حتی فروش روغن انسان سخن میگوید و در نهایت، به نقل قولی از غسالباشی اصفهان اشاره میکند که بیست هزار نفر از گرسنگی مرده بودند.