کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با تأکید بر برتری اسلام در تأسیس اصول حکومتی آغاز می‌شود و بیان می‌کند که ترقی و تنزل دولت‌ها به اتحاد ملت و دولت و وجود مجلس شورا بستگی دارد. در ادامه، به نقد دیدگاه اروپاییان می‌پردازد که این شیوه حکومتی را از ابداعات خود می‌دانند و اسلام را مخالف تمدن و موافق استبداد معرفی می‌کنند. متن با استناد به آیات قرآن، احادیث نبوی و سیره ائمه، اثبات می‌کند که اسلام از ابتدا بر پایه مشاوره، آزادی و عدالت بنا شده و قوانین آن اساس ترقی و تمدن بوده‌اند. سپس، با مقایسه آزادی و شیوه حکومتی در صدر اسلام با وضعیت اروپا، برتری اسلام را در این زمینه نشان می‌دهد. در پایان، به وقایع مربوط به تأسیس مجلس شورای ملی در ایران و نقش مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌شاه در این امر اشاره می‌کند و ابراز امیدواری می‌کند که با احیای قوانین اسلامی، ایران و سایر ممالک اسلامی به عظمت و ترقی اولیه خود بازگردند.

متن کامل گزارش
فضیلت و برتری از برای کسانی است که ابتدائاً تأسیس مشروعی نمایند. امروز برحسب اتفاقِ تمام عقلا از سلسله بنی‌آدم، ترقی و تنزّل دول و امم[۱] بسته است به اتحاد و یگانگی میانه دولت و ملّت و تأسیس مجلسی مرکّب از وکلاء ملت که به اسم مجلس شورای ملی یا پارلمنت یا مجلس مبعوثان یا مجلس نوّاب خوانده می‌شود. و اهالی مغرب و اروپ[۲] چنین می‌پندارند که این طریقه مرضیّه، از مخترعات آنهاست و در نزد اسلامیان و اهل شرق، معروف و مطلوب نبوده و بدین جهت ابواب اعتراضات بر دین حنیف و مذهب شریف اسلام گشوده، پاره‌ای از کلمات که حاصل آنها مخالف بودن طریقه محمدی با تمدن و موافقت اوست با استبداد، مینگارند. مناسب آنکه عطف عنان‌کلام به حالت سابقه اسلام نموده و مبرهن کنیم که آداب و احکام اسلام از آغاز تا انجام، موافق با دستور[۳] و مخالف با استبداد است و بیان کنیم که آنچه از عادات حسنه و قوانین صحیح و احکام متقنه که امروز مطلوب تمام اهل اروپ و متمدنین است، از قوانین مؤسسه در صدر اسلام و از تشریعات و اختراعات خیرالانام[۴] بوده و این همه ترقیات فوق‌العاده که از برای این دین شریف در ظرف چند سال پیدا شده، به واسطه متابعت و رعایت قوانین بود و این همه انحطاط و پستی که پیدا شد به واسطه عدم مراعات آنها شد و این همه ترقیات امم سایره، از جهت رعایت آن قوانین بوده که آنها بعد از اطلاع و استحضار، عن ظَهرِالقلب[۵] مراعات کردند و سیادت و سعادت را از ما سلب کردند. و ما اگر بخواهیم سیادت و بزرگواری خود را تحصیل کنیم باید عن صمیم‌القلب به تمام قدرت، احیاء مندرسه[۶] را پیشنهاد خود نماییم که بعون‌الله در ظرف ده سال به نوعی که از تمام تعدیات دیگران آسوده باشیم و صاحب ثروت و دولت بشویم ترقّی حاصل کرده، در رفاهیت تامه زیست نماییم. فهم این مسئله بسته است به ملاحظه تواریخ اسلام و فرنگ و در اثبات اینگونه امور، سندی بهتر از تاریخ نمی‌باشد و لذا می‌گوییم که صاحب جریده فریدة مجلةالمجلات که منطبعه[۷] مصر است در ضمن همین عنوان می‌نگارد: «مدتی است ملل غربیّه مفاخرت می‌کنند به طریقه خود که اساس تقدم آنها و بلندی شئونات آنهاست و این طریقه، اسباب آزادی آنهاست با پادشاهان و حکومت‌های خود و این آزادی عبارت است از آن چیزی‌که بسته است دست سلاطین و حکام آنها را از کارهای بیفائده در مصالح عامّه و آنها را مقیّد کرده است به زنجیر اراده ملت. پس محکمی را سست، و سستی را محکم نتوانند کرد مگر به‌اراده ملّت و میل آنها. سزاوار آنهاست که مفاخرت کنند به عمل کردن به این طریقه و دستور و به آن چیزهایی که به واسطه عمل کردن به این طریقه یافته‌اند از آبادی شهرها و ثروت و صناعات، ولی سزاوار نیست که مفاخرت کنند به اینکه آنها تأسیس و اختراع این طریقه راکرده‌اند و مبتکر این شیوه پسندیده هستند و جای آن ندارد که مسلمانان را تحقیر کنند و ایشان را سرزنش‌کنند به دور افتادن از طریقه تمدن و پستی آنها در مدنیّت و بگویند که دین شما دهان شما را بسته است از مشاوره کردن و سدّ این طریق محکم را برای شما کرده است و شما را آلت متحرّکه در دست سلاطین و حکّام قرار داده است و می‌گردانند آنها شما را به هر جانب‌که میل دارند، صلاح و فلاح برای شما نمی‌باشد و مادامی که شما به اینگونه باشید راه نجات ندارید. و بدین واسطه است که سیاسیّون مغرب به سلاطین خود گفتند که اگر شما خیال آبادی ممالک اسلامیّه را دارید و می‌خواهید آنها شانه به شانه با شما در ترقی بلاد و ممالک همراه باشند پس قرآن را از سینه آنها بیرون کنید و روی آنها را از جانب مسجدالحرام بگردانید، یعنی آنکه عمل به قرآن و تدین به اسلام، مانع از تمدن است و مادامی که آنها معتقد به قرآن هستند ترقی نخواهند کرد، زیرا که به آنها جواب می‌گوییم" پس از آنکه ملاحظه تاریخ شما را با تاریخ اسلام می‌نماییم می‌بینیم اسلام اوّل کسی است که سنگ مشاوره راگذارد و دیوار او را بلند ساخت و اسلام کسی است که در سینه مسلمین، تخم آزادی و حرّیت راکاشت و مواظبت کرد او را تا به حدی رسیدکه بزرگ شد و میوه نیکویی داد. و اسلام چنان نشان می‌دهد که مسلمانان در اوّلِ اسلام در سایه مشاوره، آسوده بودند و از درخت آزادی میوه می‌خوردند. و تاریخ چنان بیان می‌کند که ملل غربیّه در آن زمان‌ها در سایه استبداد بودند و بندگی پادشاهان و حکام خود می‌کردند و عبودیّت پاپ‌ها و بزرگان دین خود را می‌کردند و زندگی سخت می‌کردند. آمد پیغمبر مسلمانان در حالتی که رؤسا و بزرگان دارای سلطنت محکمه بودند و قلوب مردم پر بود از استبداد. پس محو کرد از قلوب، محبّت استبداد را و بیرون کرد از سینه‌ها این دوستی را و قرار داد از برای همه، شریعتی که دستگیر آنهاست از افتادنِ به زیر و بلند کرد آنها را از افتادن و گردانید آنها را در پیشاپیشِ تمام امم و پوشید آنها را تاج سیادت و بزرگواری بر قیاصره و جبابره[۸]. پس بلاد آنها را مفتوح کرد و سنگرهای آنها را خراب کرد و قلعه‌های آنها را پست کرد و سپاه آنها را پراکنده کرد و تخت سلطنت آنها را لرزانید. تمام آنها به واسطه مشاوره و حرّیت بود که قرآن، او را تشریع کرد و نصرت دین نبوی راکرد. آیا آنچه راکه امروز ملل غربیه با سلاطین و حکام خود رفتار می‌کنند غیر آن چیزی است که اهل اسلام با خلفا و پادشاهان سابق رفتار می‌کردند؟ آیا حرّیت و آزادی آنها با پادشاهان خود به مرتبه حریّت و آزادی اعراب با خلفاء رسیده؟ نه، هرگز نرسیده؛ زیراکه رتبه قانون در بلاد اروپ اکنون به مقام پادشاهان نرسیده یعنی آنها فوق قوانین می‌باشند. ولی قرآن که قانون عرب است، در ایّام عزّت و بزرگواری آنها فرقی میانه پادشاهان و غیر آنها نگذاشت؛ همچنان که شمشیر قرآن بر گردن عوام آویخته بود، همان طور به گردن خلفا و بزرگان و ابرار. پس انصاف بده کدام یک از این دو طریقه بهتر می‌باشند؟ مردمان در اروپ به حسب اختلاف درجات و طبقات، خطاب نمی‌کنند ملوک و پادشاهان خود را مگر به کلمات تسبیح و تقدیس و تحمید و تمجید، و رفت و آمد پیش سلاطین آنها نمی‌کنند مگر خواص ملت. ولی در صدر اسلام طریق مخاطبه مردم خلفا را مثل طریق مخاطبه دو نفر هم‌شأن با هم بود و درب خانه‌های آنها برای صغیر و کبیر باز بود. انصاف بده‌کدام یک از این حریّت و آزادی بهتر است؟ اگر ملل اروپ مفاخرت می‌کنند برای پارلمنت‌های خود که در هر ماهی اقلاً یک مرتبه منعقد می‌شود، می‌گوییم که مسلمانان در هر روزی بلکه در هر ساعتی یک پارلمان خاصی داشتند که مشکل‌هایی که در آن ساعت آسان می‌گردید هرگز در پارلمان‌های امروزی سهل نمی‌شد. خود خلفا و امرا، از مردم طلب همراهی می‌نمودند در راستی کجی‌های آنها، و می‌گفتند اگر ما به خلاف رفته‌ایم ما را برگردانید و اگر خلاف می‌گوییم اطاعت ما نکنید، اگر خارج از حدود قرآن شدیم ما را زجرکنید. خلفا میزان مملکت را به وراثت قرار نداده بودند بلکه به بیعت مردم با نصّ سابق قرار داده بودند. و در ممالک اروپ، پسر پادشاه امروز، پادشاه فرداست. ای چه بسیار فرق است میانه امروز با صدر اسلام و چه بسیار جدایی است میانه تمدّن امروزی با تمدن اسلامی." ای کسانی که منکر این طریقه در اسلام هستید! بیایید مطلع کنم شما را بر آیات قرآنیه و اخبار نبویه و کلمات بزرگان‌که از پیغمبر تعلیم‌گرفته‌اند و ببینید که دین اسلام ترغیب و تحریص می‌کند ما را بر مشاوره و می‌برد ما را به جانب حریّت و آزادی. می‌فرماید خدای کریم در مقام امر کردن، پیغمبر خود را به مشاوره، و حال آنکه پیغمبر مستغنی بود از مشاوره. و شاوِرهُم فی‌الامرِ.[۹] و می‌فرماید در مقام توصیف‌کسانی که‌کارها را به مشاوره قرار داده‌اند: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ.[۱۰] و خود رسول در مقامات کثیره می‌فرماید: اشیرُوا عَلّی[۱۱] و باز می‌فرماید: ماخابّ مّن استَخارَ و ما نَدّم مَن استَشار[۱۲]. و باز می‌فرماید: ماشقِی عَبدٌ بِمَشورّةٍ و لا سَعُدَ عَبدٌ استِغناءَ بِرَأیهِ[۱۳]. ابوهریره می‌گوید: هیچکس را ندیدم که بیشتر از رسول خدا با اصحاب خود مشورت‌کند. حضرت امیرالمؤمنین می‌فرماید: «در مشورت هفت خصلت است: فهمیدن حق و کسب رأی و دور شدن از ملامت و محفوظ بودن از لغزش و رستگاری از پشیمانی و دوستی قلوب و انجام‌گرفتن امر». آیا بعد از این کلمات بزرگان دین و رفتار حضرت ختم‌المرسلین کس را می‌رسد که خدشه بر تمدّن اسلام نماید و بگوید، آنچه را که ملل مغرب می‌گویند؟ حاشا و کلا و بلکه مرتبه تمدن در اسلامیّت به حدّی بود که امروز در عالم پیدا نخواهد شد. اگر امروز یکی از پادشاهان فرنگ در وقت تاجگذاری خود باشد و تمام بزرگان مملکت درگرد او جمع باشند و یک نفر از اهالی با شمشیر کشیده حمله کند بر آن اشخاص و بگوید این تاجگذاری و سلطنت این سلطان روا نیست و اگر شمشیر را از دست او بگیرند با دست و لباس خود مردم را پراکنده کند آیا چه خواهند کرد با او؟ البته پلیس از اطراف گریبان او را گرفته و به انواع و اقسام عذاب‌ها او را معذّب و مقتول خواهندکرد. ولی در صدر اسلام همین قِسم حرکت از خبّاب‌بن منذر که یکی از انصار است با یکی از خلفا در حالتی که مردم با او بیعت می‌کردند ناشی شد [و] هیچگونه صدمه‌ای به او نرسید. آیا کدام یک از تمدن‌ها بهتر است؟ پس از ملاحظه تواریخ اسلامی در اوقات بزرگواری اسلام، دانسته می‌شود که دین محمدی مؤسس اساس ترقی است و آبادی مملکت به واسطه متابعت این تشریع است. اگر مسلمانان هم به همان طریق که اسلاف آنها رفتارکردند رفتار می‌کردند هر آینه می‌ماندند در قوّه و قدرت خود الی ما- شاء اللّه، هرگز دست ستمکار به آنها نمی‌رسید و هیچ قاهری آنها را مقهور نمی‌کرد. ولی حیف که راه راگم‌کردند و رسیدند به پستی و دوری از درجات ترقی. ای‌کاش که مشیّت خدا تعلق می‌گرفت و آن مسلمانانِ سابق را زنده می‌کرد تا آن عزّت و سعادت که برای اسلام بود برمی‌گردانیدند و آن ترقی که در سنوات عدیده کردند باز هم تحصیل می‌کردند. در این سال ملل فُرس و ایران، در حکومت خود، مطالبه اصلاحات مفاسد خود و مداواکردن امراض خود کردند و شاهنشاه ایران[۱۴] هم قبول مطالبات آنها را کرد محض آنکه دوستدار تقدّم و محض آنکه ورای مرحمت شریفه بود، به مجرّد آنکه از ملّت خود احساس این امر کرد به آنها عطا کرد و دنباله این امر، مجلس نوّاب برای آنها اجازه و امر به انتخاب اعضاء مجلس فرمود و ملل فارسیّه به واسطه این عنایات پادشاهانه خوشحالی‌ها کردند و زینت‌هاکردند، قلوب به رقص آمد، زبان‌های عالم در مدح و ثنای سلطان فارس به دعا و ثنا بلند شد، زیراکه این شاهنشاه در اعطاء این مشروع، به اختیار بود و حفظ دماء نمود در طریقه این امر؛ و حال آنکه در سایر ممالک بدون ریخته شدن دماء ممکن نیست. در یوم هفتم جمادی‌الثانیه نشر اوراق دعوت بر عظما و بزرگان و وزراء و علما و تجّار و اهل صنعت شد و همه در مدرسه حربیّه حاضر و عدد آنها قریب به دو هزار نفر بودند. پس صدراعظم برخاست و این خطابه بر مردم خواند:« ای بزرگان! به درستی‌که اعلیحضرت شاهنشاهی که دوستدار حربّت و آزادی است اراده سنیه‌اش صادر شد به ایجاد مجلس نواب، محض آنکه ملل ما در عداد ملل عالم و بلاد ما در شماره بلاد متمدنه باشد و به اراده سنیّه، این مجلس برپا می‌شود و اعضایش منتخب می‌شوند و همین مکان را هم برای این کار معین فرموده‌اند موقتی تا آنکه مجلس خاصی تأسیس شود.» و از روز ۱۴ شروع به انتخاب شد. پس عالِم علامه السیّد عبدالله بهبهانی خطابه‌ای به نیابت از علماء اعلام و اعیان مملکت بعد از بسمله و تحمید فرمود:« ای بزرگان و آقایان! به درستی که حضرت شاه، اراده‌اش به تأسیس مجلس شورای ملی است زیرا که دانست که یک قدم نمی‌شود تقدم کرد الا به مشاوره که اسباب حریت افکار و آراء تامه باشد و ان‌شاءاللّه ملّت فارسیّه به بزرگواری قدیم خود با سایر دولت‌ها شانه به شانه حرکت می‌کند. پس باید شتاب کرد در تأسیس مجلس و انتخاب اعضا تا از اسباب آزادی و رفاهیت مذاکره‌کنند. زود است‌که بلاد در عهد شاه به سعادت و بزرگواری رسند و شکی نیست‌که اسم شاه ما مخلّد می‌ماند در تاریخ تمدّن فارس.» در ۱۲ اکتوبر مجلس باز [شد]. پس مردم در سرای داخلی اجتماع کردند و شاه هم بر آنها وارد شد و تحیّت گفت آنها را. وزیر نظام‌الملک خطابه از قول شاه خواند: امید آنکه نتایج این مجلس عاید گردد و سعادت، عاید تمام بلاد گردد. ما و جمیع مسلمانان در سرور، شراکت با ملل فارسیّه داریم و دعا می‌کنیم به طول بزرگی شاه و از خدا سؤال[۱۵] می‌کنیم که او را به جهت پناه ملت باقی بگذارد و برای بلاد خودش پشت و تکیه‌گاه باشد. و زود است که اسلام عَمّاقریب[۱۶] بزرگی اولیه خود را دریابد و دین، بزرگی و صولت خود را پیدا کند. پس ای خوشا به‌حال سایر ممالک اسلامیّه که متابعت این مملکت اسلامی را بکنند و اهل مغرب راکه هر روزی به دستاویزهای باطله و عیب‌های بی‌جهت، دین حنیف را عار می‌شمرند برهانی برای رد آنها می‌شدند. دین اسلام دین ترقّی است، دین اسلام دین تقدّم است. آیا ننگ اسلام نیست که آیات قرآن را به پشت انداخته و دیگران آنها را اخذکرده و اساس ترقّی خود قرار داده‌اند و بر ما شناعت می‌کنند؟ آیا اینها نتیجه و شاوِرهم فِی‌الامر نیست؟» آنچه را که نگارنده جریده مبارکه مجلةالمجلات در این موضوع مرقوم داشته بود تمام شد و البته می‌دانیم که پس از شنیدن این خبر، وقوع آن داهیه دهیا[۱۷] و حادثه عظمی یعنی ارتحال شاهنشاه ، سعید انارالله برهانه خارج از اندازه و فوق‌العاده والطّاقه متألم و متأسف خواهد شد و چنان توهم خواهدکرد که این مشروع جدید که تازه تخمش به زمین افتاده، بی‌وجودِ باغبانی که از قلب، مایل به روئیدن این تخم و به ثمر رسیدن این نهال باشد ضایع خواهد شد و به درجه کمال نخواهد رسید و آن نتایجی که برای دولت و ملّت اسلام حاصل می‌شد نخواهد شد و جای تأسف و تحسّر هم دارد. ولی بشارت می‌دهیم تمام وطن‌پرستان و آنها را که مایل ترقی اسلامند خاصه نگارنده و مدیر جریدة مجلّةالمجلات را به وجود مسعود اعلیحضرت اقدس قدرقدرت محمدعلی شاه خلدالله ملکه که از ابتداء تأسیسِ این مشروع، در نهایتِ میل قلبی در استحکام این قصر رفیع کرشید و مریض مملکت را به دست مبارک خود جامه صحت و عافیت پوشید، به نفس نفیس، اقدام در امضاء شاهنشاه سعید انارالله برهانه نمود و پس از جلوس بر سریر سلطنت و تخت جهانگیری، به کرّاتِ عدیده امر مبارک به وزراء محترم و وکلاء معظّم در تشیید مبانی مجلس شورای ملّی صادر گردید و بحمدالله چشم تمام مسلمانان به وجود مقدّس این شاهنشاه جوان‌بخت روشن و امید است که با رأی رّزین و احکام متین این امپراطور معظم، ایرانِ ویران ما،گلشن شود. پس از تمام آنچه گفته شد دانسته شد که اختراع مشاوره و مصلحت‌بینی که امروزه ممدوح بزرگان جهان است از جمله قوانین دین شریف محمدی است و کسی از دول اروپ از پیش خود کشف این طریقه ننموده و اگر بنای دول غرب بر قانون و مشورت شده مجرّد تبعیّت از اسلام بوده. پس فضیلت و برتری برای اسلام است و از اینقرار است در این عصر سعادت حصر هم کسانی که ابتدائا در صدد احیاء قوانین مندرسه محمدی برآمدند از علماء اعلام و بزرگان از طهران و تبریز و اصفهان و جاهای دیگر به حسب ترتیب در اقدام، تقدم و برتری دارند و فضیلت بالنسبه را دارا می‌باشند و از اینکه بنای این جریده تا اندازه مقدور و مقداری که حکم لزوم پیدا نکند، بر عدم تعرض اسامی بزرگان است. صرف‌نظر از ترتیب اسامی ایشان شد. **پاورقی‌ها:** [۱] جمع امت: ملت‌ها [۲] اهالی مغرب و اروپ: غربی‌ها و اروپاییان [۳] قانون [۴] منظور، پیامبر اسلام (ص) است. [۵] عَنْ ظَهرِالقلب: از حفظ، از بر [۶] احیاء مندرسه: زنده کردن احکام اجرا نشده [۷] چاپ شده [۸] قباصره و جبابره: پادشاهان و مستبدان [۹] آل عمران، ۱۵۹: در کارها با ایشان مشورت کن. [۱۰] شوری، ۳۸: و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ می‌گویند و نماز می‌گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند. [۱۱] به من مشورت دهید [۱۲] ما..، استشار: ناامید نشد کسی که (در کارهایش) بهترین را طلب کرد و پشیمان نشد کسی که مشورت کرد. [۱۳] ما..، برایه: بدبخت نگردید بنده‌ای از مشورت کردن و سعادتمند نشد بنده‌ای که خود را مستغنی از رأی و نظرش دانست. در اصل: ما سعد من استغنی برایه و ما شقی بعد بمشوره (الاحکام / ابن حزم، ج ۶، ص ۷۶۵). [۱۴] منظور، مظفرالدین‌شاه قاجار است. [۱۵] درخواست [۱۶] عما قریب: به زودی [۱۷] داهیه دهیا: پیشامد تلخ و ناگوار
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها