مقاله با ارجاع به مطلبی در جریده ایران نو، به بررسی عوامل حفظ استقلال کشور میپردازد. در ابتدا، دو نوع قوه مادی (پول، قشون، تسلیحات) و ادبی (شناخت و بهکارگیری این قوا) را برای سعادت و استقلال ملت ضروری میداند. سپس، با اذعان به ضعف ایران در قوای مادی، به بررسی قوه ادبی میپردازد و با وجود عدم مشاهده اثر عملی آن، ریشهکن شدن استبداد و رهایی از ظلم را نتیجه «قوه اجتماع» میداند. در ادامه، وضعیت ایران را به پوست گردویی در دریای متلاطم تشبیه کرده و یگانه راه نجات را اتحاد و اتفاق فرقههای اصلاحطلب و استقلالخواه میداند. مقاله تأکید میکند که ایران هنوز مراحل انقلاب سیاسی را طی نکرده و نباید به اصلاحات جزئی در دوره اجتماعی بپردازد، در حالی که اصل مملکت در خطر است. در پایان، با اشاره به تجربه عثمانی و فرانسه، بر لزوم تمرکز قوای ملت و پیروی از یک برنامه واحد تأکید میکند و از رؤسای فرقهها میخواهد که برای نجات وطن از گرداب هلاکت، در تأسیس یک مرکز واحد تلاش کنند. همچنین، بازگشت استبداد را محال دانسته و آینده ایران را بین حفظ استقلال در سایه مشروطیت یا تصرف توسط اجانب محدود میکند.