کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

مقاله با ارجاع به مطلبی در جریده ایران نو، به بررسی عوامل حفظ استقلال کشور می‌پردازد. در ابتدا، دو نوع قوه مادی (پول، قشون، تسلیحات) و ادبی (شناخت و به‌کارگیری این قوا) را برای سعادت و استقلال ملت ضروری می‌داند. سپس، با اذعان به ضعف ایران در قوای مادی، به بررسی قوه ادبی می‌پردازد و با وجود عدم مشاهده اثر عملی آن، ریشه‌کن شدن استبداد و رهایی از ظلم را نتیجه «قوه اجتماع» می‌داند. در ادامه، وضعیت ایران را به پوست گردویی در دریای متلاطم تشبیه کرده و یگانه راه نجات را اتحاد و اتفاق فرقه‌های اصلاح‌طلب و استقلال‌خواه می‌داند. مقاله تأکید می‌کند که ایران هنوز مراحل انقلاب سیاسی را طی نکرده و نباید به اصلاحات جزئی در دوره اجتماعی بپردازد، در حالی که اصل مملکت در خطر است. در پایان، با اشاره به تجربه عثمانی و فرانسه، بر لزوم تمرکز قوای ملت و پیروی از یک برنامه واحد تأکید می‌کند و از رؤسای فرقه‌ها می‌خواهد که برای نجات وطن از گرداب هلاکت، در تأسیس یک مرکز واحد تلاش کنند. همچنین، بازگشت استبداد را محال دانسته و آینده ایران را بین حفظ استقلال در سایه مشروطیت یا تصرف توسط اجانب محدود می‌کند.

متن کامل گزارش
در شماره ۱۳ جریده فریده ایران نو، مقاله‌ای در تحت عنوان فوق، درج شده بود که ما عیناً آن را عنوان مقاله خود قرار داده‌ایم که نویسنده محترم مخاطرات امروزه ایران و یگانه چاره خلاصی را شرح داده بود و چون چاره همان است که مرقوم داشته، ما را به تأیید و همراهی مجبور ساخت. هر ملت و قومی، هر مملکت و دولتی، هر خانواده و عائله‌ای[۲]، حقوق خویش را حافظ و استقلال خود را نگهدار نتوانند شد مگر در تحت سایه قوای خویش؛ و تا اعمال نکنند به حفظ حقوق، موفق و به نگهداری استقلال کامیاب نخواهند شد. این قوایی که مایه سعادت بشر است، بر دو قِسم مُنقَسم می‌شود: مادی و ادبی. مادی، یعنی پول، قشون، آلات حَربیه، ادوات ناریه. ادبی، یعنی شناختن طریق اِعمال آنها و معرفت راه تحصیل این قوا از علم تدبیر سیاست و پولتیک[۵] ایران جوان که چند صباحی است قدم به دایره تجدد گذاشته و خود را در عِداد[۶] سایر دول می‌خواهد جلوه بدهد. باید در تحت سایه این دو قوه کار کند و بدین وسیله، معشوقه دلربای خود - استقلال - را در آغوش وصال بگیرد. این مطلب اساساً قابل انکار نیست و حاجت به شرح و بیان ندارد، فقط چیزی را که باید در این مقام فهمید، آن است که آیا این دو قوه در ایران موجود و ایرانیان دارای آن هستند یا خیر؟ نبودن قوه مادی در ایران بر همه کس معلوم، بلکه شرح قوای مادی ایران موجب بسی خجلت و شرمساری است؛ بگذاریم و بگذریم. اما قوه ادبی، می‌خواهم عرض کنم که ایضاً نیست، ولی از محصلین اروپ و اشخاصی که سال‌های دراز عمر خود را در تحصیل معارف گذرانیده‌اند، خجالت می‌کشم. فقط عرض می‌کنم تا به حال اثری از این قوه در خارج دیده نشده. در اینجا یک اعتراضی خواهد متولد شد که پس به چه قوه، شجره کهنسال استبداد را ریشه‌کن نمودند؟ به چه قوه از چنگال ظلم و خودسری رهایی جستند؟ به چه قوه حقوق مغصوبه[۷] خود را اِسترداد[۸] نمودند؟ در جواب این، فقط به یک کلمه اکتفا نموده، می‌گویم: به قوه اجتماع. قوه اجتماع، قوتی است که هیچ قوا توانایی مقابله با آن [را] ندارد. قوه اجتماع، سرآمد تمام قوا است. قوه اجتماع، اساس حیات بشری است. بلی، به قوه اجتماع، ایرانیان می‌توانند استقلال خود را حفظ کنند و دشمنان داخلی و خارجی خویش را مَنکوب[۱] نمایند. اگر خوب در احوالات امروزه ایران دقت شود، آشکارا می‌گردد که چون پوست گردویی است در دریای متلاطم که بادهای تند از شش جهت به وی احاطه کرده؛ و به عبارت دیگر، شبیه حال انقلاب سیاسی است و یگانه چاره نجات همانا اتحاد و اتفاق تعلیم فِرَق اصلاح‌خواهِ استقلال‌طلب [است] که دست به دست همدیگر داده، در نجات وطن عزیز خود سعی و تلاش نمایند. در حال انقلاب سیاسی چون تمام فِرَق در یک خط حرکت می‌کنند، و به یک نقطه توجه‌شان است، فوراً به مقصد رسیده و به مظفریت تامه عودت[۲] می‌نمایند. ولی در حال انقلاب اجتماعی که انظار[۳] مختلف و اصلاحات متعدد، تَعدُّد فِرَق سیاسیه لوازمی است طبیعی که هر کدام مسلکی برای خود تعیین کرده و مشغول کار می‌شوند ولی تا زمانی که از بقای اصل مملکت مطمئن و استقلال ایشان در مخاطره، چه در این حال باز بالطبع حالت انقلاب سیاسی را پیدا می‌کند و انظار متوجه به یک نقطه می‌شود. از مراتب فوق معلوم شد که ایران جوان تا به حال، طی مراتب انقلاب سیاسی را نکرده، و قدم در دایره انقلاب اجتماعی ننهاده، و یکی از مخاطرات وطن، همین جهت است که ما ایرانیان هنوز از دوره انقلاب سیاسی خلاص نشده، ترتیب در دوره اجتماعی را می‌دهیم و به اصلاحات جزییه می‌پردازیم؛ در حالتی که اصل مملکت در خطر است. تاریخ انقلاب دول هم لزوم همین اجتماع را به ما نشان می‌دهد؛ مثلاً عثمانی‌ها که از انقلاب سیاسی خلاص شدند و قدم در دایره انقلاب اجتماعی نهادند، باز از اتحاد مرکز فِرق سیاسی دست نکشیده، تمام فِرَق آنها در امورات کلیه مملکت تابع یک مرکزند و پیروی از یک پروگرام[۵] می‌نمایند، بلکه آن اتحاد مرکز و یگانگی پروگرام تا به حال در فرانسه موجود و در تحت انتظام است. اختلاف مسلک فِرَق سیاسی موجب آن نمی‌شود که در اصل مقصد شریک نباشند و در امور عامه تابع یک مرکز نشوند. فِرق سیاسی مملکت اگرچه در اصل مقصد، شریک ولی از تمرکز قوا، قوه‌ای احداث می‌شود که در حال تفرق، فوایدی بر آن مترتب[۶] می‌گردد که در حال بی تمرکزی نیست. ما اساساً در اصل تأسیس این فِرق سیاسی کمال موافقت را داریم و تشکیل این فِرق را طبیعی انقلاب می‌پنداریم؛ ولی باز مانع از تمرکز قوای ملت و تابع نمودن همه آنها نمی‌توان شمرد؛ خاصه در این حال و با این مخاطرات عظیمه استقلال بر بادده که از شش جهت ایران را احاطه کرده و دین، آیین، عزت، شرف، قومیت، ملت و استقلال ایران را تهدید می‌نمایند. رؤسای فِرق، پیشوایان آحرار، نماینده‌های ایران را است که در تأسیس چنین مرکزی سعی نمایند و تمام فِرَق سیاسیه را در تحت یک پروگرام صحیحی درآورند و وطن خود را از گرداب هلاکت نجات دهند و خود را به کمیته نجات ایرانی معرفی نمایند. این را هم نگفته نگذاریم که برگشتن استبداد در ایران با استقلال، امری است محال و طالبان و پیروان این مسلک، دندان طمع را باید بکشند. فقط آینده ایران خالی از دو صورت نیست: یا استقلال خود را در تحت اداره مشروطیت حفظ می‌نماید، یا خدای نکرده در تحت تصرف اجانب در می‌آید. تاریخ انقراض و انقلاب دول همین را به ما نشان می‌دهد. پیشکش "آزاده" به تبرستان **پاورقی‌ها:** [۱] سرکوب [۲] خانوار [۳] نگاه‌ها [۴] عبارت مخدوش است. [۵] واژه انگلیسی برنامه [۶] حاصل و نتیجه داشتن آن [۷] به زور گرفته شده [۸] بازگرداندن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1328
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها