کنشگران / عالمان دینی
محمد علی قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با تأکید بر لزوم هوشیاری حاکم در برابر گزارش‌های جاسوسان و عدم شتاب‌زدگی در قضاوت آغاز می‌شود. در ادامه، به فساد و سوءاستفاده در میان کارگزاران دولتی، قضات، وزرا و عمال مالیات اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که چگونه این گروه‌ها به جای خدمت به مردم، به دنبال منافع شخصی و تاراج اموال رعایا هستند. سپس، به خطرات ناشی از تهمت و افترا در دربار و لزوم عدم توجه به سخنان غرض‌ورزان می‌پردازد. در بخش بعدی، به اهمیت توجه به حال رعایا، تجار و سپاهیان اشاره کرده و پیامدهای غفلت از هر یک از این طبقات را تشریح می‌کند. متن با تأکید بر اینکه رعایت حال رعیت از همه واجب‌تر است، به دلیل اینکه رعیت پایه و اساس حکومت است، ادامه می‌یابد. در پایان، بر لزوم حفظ تعادل و نظم در جامعه و جلوگیری از اسراف و تبذیر تأکید می‌کند و وظیفه سلطان را در نظارت دقیق بر دخل و خرج ولایات و جلوگیری از خروج سرمایه از کشور برای آبادانی مملکت و تقویت سپاه برمی‌شمارد.

متن کامل گزارش
اگر حاکم وقت، بعد از اصلاح جمیع امور دولت و مملکت خواسته باشد که از سلوک عُمّال [۱] خود آگاه شود، می‌باید که شتاب‌کار و بی‌صبر و قرار نباشد و آنچه بدو رسانند فی‌الفور قبول نکند و زود از جا برنیاید و بر روی آن جماعت نیاورد؛ چه، ممکن است که جاسوس او دروغ گفته باشد زیرا که بسیار مردم به جهت آن که خود را در خدمت سلطان بدین مرتبه رسانند، چند دفعه اخبارِ راست می‌آورند و چون سلطان را اعتماد بهم رسد تغییر سلوک کرده برای آن که مرتبه محرمیت خود را به سایر مردم بفهمانند تا حرمت ایشان بدارند و رشوه و هدیه جهت ایشان ارسال نمایند، به رمز و کنایه به مردم می‌رسانند که من جاسوس سلطانم و اخبار را من بدو می‌رسانم و هر کس که تملق و تواضع بیشتر کند، اخبار او را به خوبی مذکور می‌سازد و هر کس به راستی و درستی خود، مستند شده خوشآمد نمی‌گوید، توسن سرکش تهمت بدو می‌تازند. و همچنین ممکن است که آن جاسوس را دیگری فریب داده باشد و بدو خاطر نشان کرده یا خودش سخنی شنیده و غلط فهمیده باشد یا از راه خوش‌طبعی علی‌الرسم حرفی گفته باشند و سلاطین و حکام این دوران از برای هر یک ازین چهار کس هزار آه باید بکشند. اگر حکام و عمّالند از اعلی تا ادنی، [۲] همگی در فکر تاراج خانمان رعیّت و تهیه سامان وجمعیت خود بوده، یک کس که دلش مایل به رفاه حال رعایا یا در خاطرش ترس خدا بوده باشد نیست. و اگر قضات و اهل شرعند، اکثر مفتون به دنیا گردیده، هزار مسلمان را اگر به سیخ کشند متأثر نمی‌شوند و ارزاق و وظایف [۳] و سُیورغالات [۴] کثیره گرفته از خوف آن که مبادا فلان امیر یا فلان وزیر بدگویی ما کنند و نقصی در اعتبار ما بهم رسد، حیف و میل در شرایع الهی جایز بدارند و به همین که شخصی متوسل به یکی از امراء و مقربان و شخصی از ملازمان ایشان که با او همراه است، چشم از خدا و رسول و قرآن و حدیث پوشیده، احکام شرایع را مطابق خاطرخواه بزرگان می‌نمایند. و اگر وزرا و عمالِ مالیات و ارباب قلم‌اند، بیشترین آن طابقه از اهل دَهاقین [۱] و روستا و جماعت بی‌وقوف و بی‌پروا شده‌اند که برخی با زور و زر و جمعی به اِبرام و اِلحاح [۲] و افتادن خانه به خانه و در به در، در زمره کتّاب و مُحَرّران [۳] داخل گردیده، معامله دفتر و حساب را که عمده امور حکومت است از انتظام انداخته‌اند. و بعضی این شیوه را پیش گرفته‌اند که با یکی از امیرزادگان قریب الحکومه [۴] مربوط شده، مدت‌ها خدمت می‌نمایند و در ایام بیکاری، قرض و مساعده به جهت او بهم می‌رسانند و مواجب و مرسوم [۵] نمی‌خواهند و هر خدمتی که بفرمایند مضایقه نمی‌کنند. و در ایام منصب، اگر همه تحصیلدار [۶] قریه باشند و در خدمت آقا کفایت‌اندیشی نموده، خانه مسلمانان را به تاراج می‌دهند بعد از آن که مخدوم [۷] را به خیانت و ظلم آلوده و گرانبار می‌گردانند، یک دینار بدو نمی‌رسانند. اگر نَفَس برآوَرد، طومار تقریرش [۸] را به این و آن می‌نمایند. حاصل این که هیچ کس از ممکنات نیست که به عیبی معیوب نباشد. چون دیدند که حرفی به سلطان می‌رسد و گوش بدان می‌دهد، به خاطر می‌رسانند که البته بر فلان عیب ما مطلع شده و از این راه، ایشان هم به فکر رفع آن از ضمیر سلطان افتاده، با دیگری که عداوت دارد - یا احتمال آن دارد که عیب ایشان را آن کس به سلطان رسانیده باشد - شروع به تهمت و افترا می‌نماید؛ زیرا که ملازمان را در حضرت ملوک، [۹] حکم رقیبان است - که به جهت مطلوب و معشوق در مقام دفع یکدیگر باشند و بسیار شده که تقلید خط یکدیگر نموده، آنچنان شبیه نوشته‌اند که آن شخص خود هم به غلط افتاده و تقلید کَندن مُهر خود بسیار متعارف و در هر دیاری شایع است که مُهر ارباب دولت و سلاطین را تزویر [۱] می‌کنند. پس هرگاه یک کس هم چشم خود را به این قِسم مُفتَرَیات [۲] دفع کرد، دیگران نیز لذت آن را فهمیده، شروع به جعل اکاذیب می‌نمایند و یکدیگر را از پا درآورده، دولت را متزلزل می‌سازند. خلاصه سخن آن که گوش به سخن ارباب غرض و اهل حَسَد و سخن‌های پوچ نباید داد و قول و فعلی که نقصی به دولت و ضرری به سپاه و رعیّت ندارد نباید شنید؛ چه، ممکن نیست که کسی خلایق را چنان مطیع سازد که هیچکس حرف و حکایتی درباره او نگوید. اما اگر ظلمی کرده یا از مردم طمع زیاد یا دخل به ناموس عِباد [۳] نموده باشند بازخواست آن باید کرد. و طبع را به شنیدن اخبار جزیی عادت دادن باعث مفاسد کلی است و نفعی که می‌رسد همین است که در خانه خود انقلاب بهم رسد، [۴] غنایم بسیار از دست او برود، و آنچه باید شنید و تدارک کرد بدان نتواند پرداخت. [۵] اگر از حال رعیّت غفلت رو دهد در مهم‌سازی [۶] مالّ حسابی تَهاوُن [۷] آغاز نمایند، و در زراعت و آبادی مملکتْ سستی پیش گیرند و زیاده‌روی نموده از اوضاع مناسب حال خود بیرون روند. و اگر از حال تجار و اهل حِرفَت [۸] غافل گردند، در قماش [۹] و قیمت اجناس خیانت نمایند و غش و غلّ [۱۰] در امتعه به عمل آورند و تَسعیرات [۱۱] را زیاد و وزن و کیل [۱۲] را کم گردانند. و اگر از حال سپاهی آگاهی حاصل نمایند، بر رعیّت تسلط آغاز نهند و مال دیوان را زیاده از قدر مقرر بگیرند و بضاعت تجار را از دست ایشان برآورند، و اصحاب حرفت را خدمت فرموده، اجرت از ایشان بازگیرند. و چون نیک ملاحظه کنی هر فسادی که ناشی می‌شود اول از اهل شمشیر ظهور می‌باید؛ زیرا که آن طایفه منشأ تغلّب [۱] و تسلط می‌باشند و چندان که مقدورشان شود و مانعی نباشد، هر کس هر چه دارد می‌خواهند بگیرند. و عوام ایشان خون و مال تاجیک [۲] را حلال و مباح می‌دانند و ایشان را آلت و اسباب معاش خود و بنده و غلام بلکه از قبیل دَواب [۳] و هَوامّ [۴] می‌شمارند. و تاجیکیه نیز اکثر جلفْ مشرب و اوباش خصلت‌اند و با ترکان مخالفت و مناقضت جبِلی [۵] دارند؛ پس تن به زیاده‌روی درنداده از جای برمی‌آیند و کار به افراط و تفریط می‌کشد. و همیشه چنین بوده که اولاً، از جانب سپاهی مفسده صادر گردیده تا در آخر به اَجلاف [۶] و اوباش رسیده و همچنین اگر از حال ارباب قلم غافل شوند، هر کدام کار متعلق به خود را واگذاشته در پی دزدی و دغل می‌افتند و بی‌وقوف [۷] و خاین داخل اصحاب قلم می‌شود و معامله دفتر و حساب به باد می‌رود. و از جمله این چهار صنف، رعایت جانب رعیّت واجب‌تر است؛ زیرا که رعیّت به منزله پایه سلطان است. هرگاه سرمایه برقرار باشد، تحصیل اسباب - که سپاهی و ارباب قلم باشد - آسان است؛ اما وقتی که رعیّت از هم پاشید، نه از لشکری فایده متصور است و نه ارباب قلم و ایضاً احتیاط تمام در این باب لازم است که با رعایا به نحوی سلوک مسلوک شود [۸] که به جانب عصیان نگرایند و عاق نشوند، [۹] به جهت آن که وقتی رعیّت عاق می‌گردد که دل‌های ایشان از سلطان رمیده شود و چون دل از حاکم نفرت کند تا فتنه عظیم حادث نشود، به اصلاح نمی‌آید. عُقوق رعیّت، بدتر از طغیان ارباب شمشیر است؛ چه، عصیان و سرکشی از آن طایفه آنقدر غرابت ندارد و چون عاق شوند زودتر به اِنعام و اِحسان رام می‌توان کرد و بعد از اطاعت، چون تغلب و تصرف شیوه ایشان است، دیگر بازخواستی نمی‌شود مگر آن که فسادی بر وجود ایشان مترتب باشد که باید به قتل رسانید یا حبس نمود یا به جای دیگر نقل فرمود؛ و لیکن تمرد رعایا را بنابر آن که شیوه ایشان نیست نمی‌پذیرند و بعد از بی‌ادبی، اگر اطاعت نمایند، امید آن نیست که ایشان مورد انعام و احسان یا به شجاعت و دلیری ستایش کنند، بلکه بیم آن است که جریمه و سیاست [۱] به عمل آید. دیگر این که رعیّت همیشه در مقام ذلت و خفت و ادای خراج و باج می‌باشند و هر دیناری که به سپاه می‌دهند ذخیره کینه صد ساله در دل می‌گیرند. پس وقتی که پرده برگرفته، از جا برآیند و به جوش و خروش شروع نمایند، تا مملکت را خراب نسازند یا جلای وطن نکنند یا همگی به قتل نروند، فرو نمی‌نشینند. [۲] بر سلطان واجب است که مسلک خلایق را متکافی [۳] دارد به نحوی که وضع او از اوضاع اَمرا ممتاز باشد؛ و اوضاع امرا از اطوار سایر ملازمان و سپاهیْ مَفروز، [۴] و سلوک سپاهی از رعیّتْ جدا و مسلک [۵] رعیّت از طرز و طور روستا علیحده باشد؛ و همچنین روش زیست تجار از اهل بازار و زی [۶] علما از اهل قلم، و هر فرقه و هر صنفی از طایفه دیگر تفاوت داشته، هر کدام را آنچه مناسب به حال ایشان باشد و زیاده از مرتبه لایق نباشد، در باب خانه و لباس و طعام مرعی دارند تا نظامِ عالَمْ منتظم بوده به اختلال نرسد و مردم به اضطرار نیفتند؛ چه، خروج از مقام مناسب حال خلاف عدالت و هر چه از حدّ اعتدال بگذرد البته به طرف افراط یا به طرف تفریط میل می‌کند و این هر دو موجب ویرانی و آشوب مملکت است؛ چنان که خواجه \[نصیر\] رحمه الله می‌فرماید که سبب وقوف و انحطاط آن است که کثرت اموال و کرامات، قومی را به تجبّر [۷] و تکبّر دارد و اموری که باعث قساوت شود ارتکاب نمایند و بر یکدیگر قهر کنند، یعنی از راه غرور و بسیاری اموال و عزیز بودن در میانِ شریک و هَمالْ، [۸] خود را فراموش کرده به نازک پوشی و شربت قند و نبات‌نوشی عادت کنند و روز سختی را به خاطر نرسانند، پس، از حال فقرا غافل شوند و درویشان و مسکینان را تعهد ننمایند و به جایی رسد که با یکدیگر به نفاق و عداوت افتند و خصومت نمایند و هر کدخدای، خانه و داده [۱] ای است اهل‌بیت او را خبری از منافع و مداخل او نیست و می‌پندارند که او را تحصیل مال به آسانی همیشه مقدور است. پس اگر صاحبخانه دست منع بر سینه خواهش‌های ایشان نگذارند، هر چه آرزو کنند می‌خورند و می‌پوشند تا کدخدا را از پا درآورند. اما وقتی که او دخل خود را با خرج بسنجد و متعلقان و منسوبان خود را از اسراف و اتلاف ممنوع دارد اوضاع خانمان او منتظم می‌ماند. همچنین رعیّت را که به منزله اهل‌بیت سلطان‌اند اطلاعی بر آن نیست که مآل اسراف و اتلاف یکجا خواهد رسید؛ می‌پندارند که همیشه این خرید و فروش و حصول اَرباح [۲] و منافع، ممکن و مقدور است؛ پس شروع به اسراف و تبذیر می‌نمایند. و اگر سلطان که کدخدای ولایت است ایشان را متقاعد نسازد، دِرهم و دینار رفته رفته به قیمت اجناس مأکول و مَلبوسی [۳] که از سایر ولایات می‌آید صرف شده، کیسه‌ها خالی می‌گردد و آنچه خورده و پوشیده‌اند معلوم می‌شود؛ چنان که گفته‌اند، نظم: گر از کوه‌گیری و ننهی به جای سرانجام کوه اندر آید ز پای پس وقتی که نقود [۴] تلف شد، اَرباح و انتفاعاتْ نقصان خواهد یافت و به ناچار ملجأ [۵] به قرض و فروختن املاک و عَقار و اثاث‌البیت می‌گردد و چون هر یک جداگانه این عمل می‌نمایند کسی مطلع نمی‌شود تا وقتی که هرج و مرج عظیم حادث شود. و از بس که مردم تکلف در لباس و مأکولات کردند و به زیب و زینتِ خود گرفتار شدند، مروت از میان ایشان برخاست و حیله و مکر و خدعه بهم رسید و بازاریان بی‌دیانت شدند و تجار، سرمایه از دست دادند و بزرگان خسیس گردیدند و خُردانْ [۷] پریشان و هیچکس را رحم در دل نماند و نان در خوان. [۸] پس سلطان باید از احوال دخل و خرج ولایات خود مطلع باشد و ببیند که انتفاع ممالک او چه مقدار است و از ولایت او چه چیز از نقد و جنس بیرون می‌رود و چه چیز داخل و چه مقدار صرف می‌شود و اگر آنچه نقود بیرون می‌رود و زیاده بر قدری است که در مملکت او هر سالی به عمل می‌آید، یا آنچه از ولایات دیگر به مُلک او می‌آید برابری با آن نمی‌کند رعیّت خود را منع نماید و نگذارد که منافع ملک او به حکام اطراف رسد و تجار را مانع شود که نقود دیار او را به ولایات دیگر ببرند و اجناسی که نسبت به حال رعیّت او ندارد نیاورند و همچنین مردم را از اسراف و اتلاف مال و اموال احتراز فرمایند و از حال یکان یکان، آنچنان خبردار باشد که صاحب یک خانه از احوال زن و فرزند خود خبردار می‌باشد، تا مملکت او آباد و خزانه او معمور و سپاه آراسته و دشمنان کور شوند. [۱] **پاورقی‌ها:** [۱] جمع عامل: کارگزاران [۲] از اعلی تا ادنی: از بزرگ و کوچک [۳] جمع وظیفه: حقوق، مستمری [۴] سیور غال یا تیول: زمین یا درآمد حاصل از آن که بزرگان یا پادشاهان به زیردستان خود می‌بخشیده‌اند. [۱] جمع دهقان [۲] ابرام و الحاح: اصرار [۳] کتّاب و محرّران: نویسندگان اسناد دولتی [۴] امیرزادگان قریب الحکومه: شاهزادگانی که به زودی به پادشاهی خواهند رسید. [۵] مواجب و مرسوم: مزد، حقوق ماهانه یا سالانه [۶] مأمور وصول مالیات. در اصل تحصیلداری [۷] آنکه به او خدمت می‌کنند. [۸] شرح ماجرا [۹] حضرت ملوک: پیشگاه پادشاهان [۱] تقلب [۲] دروغ‌پردازی‌ها [۳] بندگان [۴] در خانه خود انقلاب بهم رسد: در کشور آشوب شود [۵] رفیق توفیق، برگ ۸۹ [۶] مهم‌سازی: پرداخت کردن [۷] سهل‌انگاری، سستی [۸] اهل حرفت: پیشه‌وران [۹] در اینجا به معنی نوع [۱۰] غش و غل: آمیختن چیزی کم‌ارزش یا بی‌ارزش به چیزی گرانبها [۱۱] نرخ گذاری‌ها [۱۲] اندازه‌گیری [۱] غلبه یافتن [۲] غیر ترک [۳] جمع: دابّه: چهارپایان [۴] جمع هامّه: حشرات یا جانوران زهردار [۵] مناقضت جبلی: ناسازگاری ذاتی [۶] جمع جلف: افراد پست و فرومایه [۷] بی‌وقوف: بدون آگاهی [۸] سلوک مسلوک شود: رفتار شود. در اصل: سکوک [۹] عاق شدن: نافرمان شدن [۱] مجازات، تنبیه [۲] همان، برگ ۵۰ [۳] همسان [۴] جدا، مشخص [۵] رفتار، شیوه [۶] شکل ظاهری، لباس [۷] بزرگ شمردن خود، تکبر [۸] همکار، دوست [۱] قسمت، نصیب [۲] حصول ارباح: به دست آوردن سودها [۳] مأکول و ملبوس: خوراک و پوشاک [۴] جمع نقد: پول‌های آماده پرداخت [۵] پناهگاه [۶] دارایی (شامل زمین و خانه) [۷] زیردستان [۸] سفره [۱] همان، برگ ۹۰.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1113
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: پادشاهان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها