درخواست از فتحعلی شاه قاجار جهت جلوگیری از خطر کفار و دراویش
نویسنده از فتحعلیشاه قاجار میخواهد تا با اتخاذ تدابیر امنیتی، خطر کفار و دراویش را مهار کند و با تکیه بر حمایت علمای دینی و قدرت پادشاه، شریعت و ایمان جامعه اسلامی را حفظ نماید.
انتقاد از فلاسفه و صوفیه دروغین و ریاکار
متن با نقل حدیثی از امام صادق (ع) آغاز میشود که به توصیف زمانهای میپردازد که در آن ظاهر مردم خندان و باطنشان تاریک است، سنت بدعت و بدعت سنت میشود، مؤمن خوار و فاسق معتبر میگردد. در ادامه، حدیث به علمایی اشاره میکند که بدترین خلق روی زمین هستند، زیرا به فلسفههای موهوم و تصوف روی میآورند و از دین منحرف شدهاند. این علما به دوستی با مخالفان ائمه میپردازند و شیعیان را گمراه میکنند. متن سپس به تفصیل به فساد طریقه فلسفه و تصوف میپردازد. در بخش مربوط به تصوف، نویسنده به ریشه کلمه «صوفی» و ریاکاریهای این گروه اشاره میکند که چگونه با ادعای اهلالله بودن، مردم جاهل را فریب میدهند و به تدریج از ائمه هدی فاصله گرفته و به رأی خود عمل میکنند. این انحراف منجر به ایجاد بدعتهایی مانند ریاضات شیطانی، ذکرهای جلی و خفی، و مجالس و محافل خاص میشود که مردم را از راه آخرت و معیشت دنیوی باز میدارد. در پایان، متن نتیجه میگیرد که هر دو گروه متفلسفه و متصوفه در انحراف از دین و شریعت مشترک هستند و ترویج آنها با کمک بنیعباس صورت گرفته است. نویسنده تأکید میکند که فساد متصوفه شدیدتر از متفلسفه است و در نهایت بیان میکند که این انحراف از شریعت تنها به این دو گروه محدود نمیشود، بلکه تمام اقشار جامعه از جمله علما، جهلا، سلاطین، رعایا، اغنیا، فقرا، زارعین و صنعتگران نیز از طریقه اوایل خود منحرف شدهاند.
عادت تهمت افکنی ایرانیان به مخالفان خود
متن به عادت رایج در ایران اشاره میکند که برای حذف مخالفان، آنها را به بابیه نسبت میدهند. این رویه در مورد مجلس شورای ملی نیز صادق است؛ زمانی که مجلس قوی باشد، مخالفان آن را بابی میخوانند و اگر مجلس ضعیف شود، حامیان آن را بابی معرفی میکنند. این رفتار در مورد تأسیس مدارس نیز مشاهده شده است؛ در ابتدا مدارس را به بابیها نسبت میدادند، اما پس از تأسیس «مدرسه اسلام» توسط سید محمد طباطبایی، هر کس که با مدارس مخالفت میکرد، بابی تلقی میشد. این متن به این نتیجه میرسد که این روش، شیوه ایرانیان برای کنار زدن رقبا است.