ن
بازگشت به لیست

نواب صفوی

شهرت: نواب صفویعالم دینی

سخنان رهبری دربارهٔ این عالم

"نوّاب در سال ۱۳۳۲ به مشهدسفرکردو در محلی به نام «مهدیّه» - شبه مدرسه ای با هدف یاد حضرت مهدی منتظر که مؤسس آن «حاجی عابدزاده» توجه وافری به برگزاری مراسم جشن نیمه‌ی شعبان داشت - اقامت گزید. نوّاب به خانه‌ی هیچ‌کس نرفت، بلکه این مرکز مهم دینی را انتخاب کرد. من آن زمان جزو طلّاب مدرسه‌ی سلیان‌خان بودم و چهارده سال داشتم. با وجود اشتیاق شدیدم به دیدن نوّاب، نتوانستم به مهدیّه بروم؛ زیرا پدرم اجازه نمی‌داد. در یکی از روزها نوّاب تصمیم گرفت برای بازدید آن عده از طلاب مدرسه سلیان‌خان که به دیدنش رفته بودند، از آن مدرسه دیدن‌کند. من از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. نوّاب در چشم ما نماد قهرمانی و مقاومت اسلامی بود. وقتی خبرکشته شدن رزم‌آرا به دست خلیل طهماسبی - یکی از فداییان اسلام-منتشر شدو می‌شنیدیم که آقای‌کاشانی این اقدام قهرمانانه را به طهماسبی تبریک‌گفته، احساس عزّت و افتخار می‌کردیم.ما می‌دانستیم که نوّاب برای خودیاران و تشکیلاتی داردکه دژخیمان و گردنکشان حکومت را به وحشت انداخته است. در مدرسه حجره‌ی بزرگی بود که به آن مَدرَس می‌گفتند؛ آن را رُفت و روب و مرتّب‌کردیم و برای آمدن این میهمان و همراهانش آماده ساختیم و در انتظار ساعت موعود ماندیم . درِ ورودی مدرسه باز شد و عدّه ای میهمان وارد شدند. چشم من در میان آنان در جستجوی‌نوّاب بود،که در ذهن خود از او تصویر مردی‌تنومندو بلند قامت داشتم؛ امّا به جای چنان مردی‌که در تخیّلم بود، مردی لاغر و کوتاه قد را دیدم که عمامه ای سیاه بر سر داشت و چهره‌اش بشّاش بود و هر که را می‌دید، باگشاده رویی برخورد می‌کرد و به او سلام می‌داد. اگر هم به‌یک نفر سیّد برمی‌خورد، می‌گفت پسرعمو! سلام علیکم. با خود گفتم : عجب! نوّاب صفوی‌که رژیم شاه راگیج‌و حیران‌کرده این است؟! درواقع ازوقتی چشمم به این‌مرد افتاد، دیدم باتمام احساسم‌مجذوب اویم و از ژرفای‌قلبم او را دوست می‌دارم. در این سفرگروهی از فداییان اسلام نوّاب را همراهی می‌کردندکه بیشترشان جوان بودند و کلاه پوستی‌های خاصی به سر داشتند و در میانشان سه نفر هم معمّم بودند. مَدرَس‌پر از جمعیت شدنوّاب آنجا ایستاد و سخنرانی‌کرد درباره‌ی اهدافش صحبت کرد و مردم را به شهادت طلبی در راه یاری اسلام و اعتلاء آن ترغیب نمود. سخنانش در روحم موج می‌زد و احساساتم را شعله ور می‌ساخت و مرا به سوی چشم اندازهای قدرت و عزّت اسلام می‌کشاند. [^1]: شهید خلیل طهماسبی: (۱۳۰۲-۱۳۳۴ش) از فداییان اسلام که رزم‌آرا را به قتل رساند."

خاطره نخستین دیدار با نواب صفوی در مدرسه سلیمان‌خان مشهد و مجذوب شدن به منش و سخنان حماسی او.

"مرحوم نوّاب صفوی و یارانش شخصیت‌های برجسته و انسان‌های بزرگی بودند و بعد هم با غربت شهید شدند. یعنی شهادت آنها با شهادت فردی‌که در میدان جنگ، با هیجان و هلهله و تحسین و تشویق بجنگد، چند نفر را بزند و زمین بیندازد و بعد با یک خمپاره شهید شود، فرق می‌کند. اینکه در دوران اختناقِ محض، زن و بچه‌ی انسانی را تهدیدکنند، همه‌ی زندگی‌اش در خطر باشد، آرامش نداشته باشد،هرشب یک جا بخوابد و بعد او را بگیرند و ببرند و ماه‌ها شکنجه‌اش‌کنند -آن هم بدترین شکنجه‌ها- و در تمام این مدت‌که زیر شکنجه است، همان هیجان و روحیه‌را حفظ کندو در زندان هم حتی افراد را پیش ببرد و رهبری‌کندو درنهایت خودش و نزدیک‌ترین‌یارانش را اعدام کنند، با شهادت فردی که در میدان جنگ می‌رزمد و بعد شهید می‌شود، متفاوت است. [^1]: شهیدان سید مجتبی نواب صفوی، سید محمد واحدی، خلیل‌الله طهماسبی و مظفرعلی ذوالقدر در ۲۷ دی ۱۳۳۴ اعدام شدند."

تفاوت و عظمت شهادت غریبانه و استوارانه نواب صفوی و یارانش تحت شدیدترین شکنجه‌های دوران اختناق.·1360/02/12

"در سال ۱۳۳۴ نوّاب اعدام شد و به شهادت رسید. من در آن زمان در مدرسه‌ی نوّاب نزد حاج شیخ هاشم قزوینی درس می‌خواندم. با اعدام نوّاب سراسر کشور و بویژه حوزه‌های علمیه را جوّ رعب و وحشت فراگرفت. استاد ما - حاج شیخ هاشم قزوینی - تنها روحانی‌ای در مشهد بودکه در آن زمان سدّ رعب و وحشت را شکست و در مقدمه‌ی جلسه‌ی درس خود، در رتای‌نوّاب سخنرانی‌کرد؛ به اعدام او شدیداً اعتراض‌کرد و با صدایی‌پرشور و مهیّج‌گفت: آیا با فرزندان پیامبر خدا چنین‌بایدبکنند؟! ما طلاب جوان هم به تشکیل جلسات می‌پرداختیم و در آن فضایل نوّاب و یارانش‌و خط مشی‌و اهداف‌آنهارابیان می‌کردیم و اعتراض خودرا به اعدام این مجاهدان اعلام می‌داشتیم. سال بعدازشهادت‌نوّاب،مابه شخصی برخوردیم‌که‌برای‌گذراندن‌تعطیلات تابستانی به مشهد آمده بود. اسمش «عبّاس غلّه زاری» و از اعضای فدائیان اسلام بود؛ اما به علّت نبود مدرکی دال بر محکومیتش، تحت پیگرد قرار نداشت. ما با او آشنا و مأنوس شدیم. او درباره‌ی شخصیت و منش و دیدگاه‌های فکری‌نوّاب برایمان گفت و من‌بیشتر شیفته نوّاب شدم و ایمانم به اخلاص و ازخودگذشتگی و اهداف او بیشتر شد.غله‌زاری‌تقریباً ده سالی از ما بزرگ‌تر بود ولی ما با او رابطه‌ی محکمی برقرارکردیم . [^1]: عباس غله‌زاری (۱۳۰۹-۱۳۷۴) از اعضای فدائیان اسلام که با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همکاری و دوستی داشت."

اعتراض شجاعانه حاج شیخ هاشم قزوینی به اعدام نواب صفوی و تکریم و شیفتگی طلاب جوان نسبت به راه و اهداف نواب.

"از خرد سالی یکی از دوران‌های مهم بیداری اسلامی را شاهد بوده ام،که از آغاز حرکت نوّاب صفوی‌تا نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و بریایی نظام مبارک اسلامی امتداد داشت. مرحوم شهید نوّاب صفوی نخستین جرقه ای بود که راه اسلام را به معنای فراگیر انقلابی و پویای آن در برابرم روشن ساخت. این مرد در جامعه ایرانی آن‌چنان‌جنبشی‌برانگیخت‌که‌وجدان‌مسلمان‌هارا از خواب‌غفلت‌بیدارکرد، عزم‌ها را جزم کرد و در دل‌ها غیرت و حمیّتی نسبت به اسلام و مقدسات اسلامی ایجاد نمود.اثرگذاری‌او محدود به ایران‌نبود،بلکه‌به‌برخی نقاط جهان عرب سفر کرد و آتش شور و حماسه را در دل مجاهدان برافروخت. به برخی زمامداران عرب نیز نصیحت می‌کردکه در دام فریب استعمارگران نیفتند. [^1]: حمیّت: مردانگی، غیرت"

نقش شهید نواب صفوی به عنوان نخستین جرقه بیداری اسلامی و برانگیختن غیرت دینی در ایران و جهان عرب.

"[شهید نوّاب] یک روحانی جوانی بود، درد دین داشت. از نجف یا شد آمد ایران. دیدکسروی این‌جا فساد می‌کند.کسروی را خودش زد به قصدکشتن که نمرد البته. بعد مُرد. و بعد یک عده‌ای را دور خودش جمع کرد به نام فدائیان اسلام. فدائیان اسلام در روی‌کار آوردن دکتر مصدّق نقش مهمی داشتند و کمک کردند به مرحوم آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدّق. تا اینکه حکومت دکتر مصدّق روی کار آمد. بعد البته میانه‌شان با دکتر مصدّق به هم خورد. آنچه که این‌ها می‌خواستند، او [آن] را دیدند تأمین نشد و مدّتی بودند تا اینکه دوران دکتر مصدّق هم گذشت. دوران اختناق مجدّداً پیش آمد، این‌ها مبارزاتشان را تشدیدکردندو تحت تعقیب جدّی‌دستگاه ساواک که آن‌وقت تازه تشکیل شده بود در سال ۳۴، قرار گرفتند و هیچی، این‌ها را گرفتند و اعدام کردند و شهید کردند. حرکتشان یک حرکت اسلامی بود و ضد استعماری و ضد استبدادی بود و حرکت مغتنم و بزرگی بود. منتها این‌ها مظلوم و غریب بودند. کار این‌ها آن روز خیلی دشوار بود. مردم می‌ترسیدند دور این‌ها بروند. [^1]: سیّد احمد حُکم‌آبادی (کسروی)... بنیان‌گذار جنبش پاک‌دینی که به بهانه دفاع از ملیت حملات وسیعی علیه اسلام آغاز کرد."

مروری بر مبارزات فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی علیه انحرافات کسروی، استعمار و استبداد.·1360/02/12

"آن وقتی را که خبر شهادت این جوانان مخلص و مؤمن و پاک‌باز به مشهد رسید،فراموش‌نمی‌کنم .دربین‌طلّاب جوان حوزه‌ی‌مشهد، در آن‌مدرسه‌ای که ما بودیم ، هیجان عجیبی پیدا شد.علّت هم این بودکه سال قبل‌یا دو سال قبلش، مرحوم نوّاب صفوی، این جوان مؤمن روحانی، در همین مدرسه-که اتّفاقاً اسم مدرسه، مدرسه‌ی نوّاب است- آمده و سخنرانی کرده بود و نماز جماعت اقامه نموده بود و غوغایی از شور و هیجان به وجود آورده بود که تأثیرات او بر روحیه‌ی طلاب، در هنگام شهادتش محسوس بود. جامعه‌ی آن وقت، از اهمیت این قیام غافل بود. این‌ها را به عنوان چندنفری که فقط بلدند گلوله‌ای از دهانه‌ی اسلحه‌ای خارج کنند و به سینه‌ی کسی، بنشانند،معرفی می‌کردند.حتّی‌بزرگان آن دستگاه جبّار منحوس‌که خودشان مظهر اوباش‌گری‌و چاقوکشی و الواطی بودند و جزو افرادی‌به‌شمار می‌رفتند که ارزش نداشتند از آن‌ها یاد شود، به عنوان یک انسان تربیت یافته، به این جوانان مؤمن صالح یاک‌باز مخلص و بی‌طمع و بی‌اعتنای‌به دنیا و به زخارف دنیا، چاقوکش می‌گفتند. بعضی از مردم نیز همین‌طور می‌شناختند و باور می‌کردند و بعضیها هم باور نمی‌کردند و بعضی هم غافل بودند. از مسأله‌ی‌فداییان اسلام، غفلت شد. اگرچه شاید آن زمان، آمادگی هم نبود که بخواهند آنچه راکه می‌گفتند-که همان حکومت اسلامی بود- بر سریاکنند. برای این‌کار،یک حرکت عمومی در درازمدت لازم بود؛ لیکن سخن این‌ها در بین فریادها و عربده‌های مستانه‌ی دشمنانشان‌گم شد. این‌ها مردمانی‌بودند که «إِنهُمٌ فِتَّیَةَ آمَنُوا بِرَبَهَمُ» . واقعاَ جوانانی بودندکه به خدا ایمان آوردند و از روی اخلاص، در راه حاکمیت معارف و احکام نورانی اسلام تلاش‌کردند و در مقابل ظلم و فساد ایستادند. ظلم و فساد خاندان‌پهلوی‌و وابستگی آن‌ها به بیگانگان، این حرکت و نهضت را به وجود آورد. اصلا قضیه‌ی این‌ها چنین بودکه در جهت اسلامی شدن جامعه، مبارزه‌ی ضدّ استبدادی‌و ضدّ سلطنتی خودشان را آغاز کردند و متأسفانه در وسط کار، همه‌شان از بین رفتند. البته برای خود آن‌ها خوب شد؛ چون به شهادت رسیدند و به مقام عالی شهادت دست یافتند؛ اما برای جامعه خسارتی بود. [^1]: «آنها گروه جوانی هستند که به پروردگارشان ایمان آوردند.» * کهف: ۱۳"

توصیف اخلاص و ایمان جوانان فداییان اسلام و مظلومیت و غفلت جامعه از عظمت قیام آنان.·1375/10/28

"دو روزبعد شنیدم نوّاب می‌خواهدبه مدرسه‌نوّاب برود.با آنکه من درکسب اجازه از یدرم محدودیت داشتم، اما به آن مدرسه رفتم . دیدم مردم منتظر اویند.مدرس‌و ایوان این مدرسه‌را برای استقبال از او مفروش‌کرده‌بودند.من هم همراه با آنان مدّتی در انتظار ماندم، اما دیدم از فرط شوق،قدرت ماندن و انتظارکشیدن ندارم؛ لذا به استقبالش شتافتم.بیرون آمدم و مسیر منتهی به مهدیه‌راپیش‌گرفتم .دیدم نوّاب می‌آیدو مردم ازپس‌اوروانند.او درحین راه رفتن، به چپ و راست رو می‌کرد و به مردم سلام می‌داد و با آنها به‌گرمی فراوان حرف می‌زد. رهگذران را مخاطب قرار می‌داد،گاه عزمشان را جزم می‌کرد و گاه نصیحتشان می‌کرد. هنگام سخن‌گفتن همه‌ی جسمش حرکت داشت و وقتی می‌خواست سخنی را برساند وجودش می‌لرزید. من خود به چشم دیدم وقتی نوّاب در مذمّت تشبّه به لباس غریبان سخن می‌گفت، مردی چنان تحت تأثیر قرار گرفت‌که کلاه شاپوی خود را از سر برداشت، در دست مچاله‌کرد و در جیب‌گذاشت. با عجله خود را به صف‌کسانی رساندم‌که در مدرسه،برابر نوّاب نشسته‌بودند. هم اکنون آن صحنه با تمام جزئیاتش در نظرم مجسّم می‌شود. نوّاب در جایی ایستادکه‌بر ایوان‌و حیاط مدرسه اشراف‌داشت.من‌دربرابر او و جلوی‌پایش نشسته بودم و مجذوب یکایک حرکات و کلمات او شده بودم. به یاد دارم طلاب را وعظ می‌کرد و از آنها می‌خواست به ورع و تقوا یایبند باشند. هنوز این صدایش درگوشم طنین‌انداز است‌که‌می‌خواند:«یاابن‌آدم!وفَرالزّادفإِنّ الطریق بعیدٌ بعید...وجدّدالسَّفینة فإنَّ البحرعمیقٌ عمیق». در واقع نوّاب به صورت شعله‌ی فروزانی درآمدکه همواره اهتام به امر اسلام و جامعه و اندیشیدن به آینده‌ی اسلام را در اعماق وجودم برمی‌انگیخت. [^1]: «ای آدمیزاده! توشه بیندوز که راه دور است دور و کشتی از نو بساز که دریا عمق است عمق»"

شرح نفوذ کلام و تاثیر روحانی نواب صفوی بر مردم و طلاب به عنوان شعله فروزان بیداری دینی.

"من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوی» به مشهد آمد. مرحوم نوّاب صفوی برای من، خیلی جاذبه داشت و به کلی مرا مجذوب خودش کرد. هرکسی هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوی می‌شد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمنا شجاع و صریح و گویا بود. من می‌توانم بگویم که آنجا به طور جدّی به مسائل مبارزاتی‌و به‌آنچه‌که‌به‌آن مبارزه سیاسی می‌گوییم، علاقه‌مندشدم. البته قبل از آن، چیزهایی می‌دانستم . زمان نوجوانی ما با اوقات «مصدّق» مصادف بود.من‌یادم است در سال ۱۳۲۹ وقتی‌که مصدّق تازه روی‌کار آمده بود و مرحوم «آیت‌الله کاشانی» با او همکاری می‌کردند مرحوم آیت‌الله کاشانی نقش زیادی در توجّه مردم به شعارهای سیاسی دکتر مصدّق داشتند لذاکسانی را به شهرهای مختلف می‌فرستادند که برای مردم سخنرانی کنند و حرف بزنند. از جمله در مشهد، سخنرانانی می‌آمدند. من دو نفر از آن سخنرانان و سخنرانیهایشان راکاملاً یادم است.آنجا با مسائل مصدّق آشنا شدیم و بعد، مصدّق سقوط کرد. درسال۱۳۳۲که‌قضیه۲۸مردادپیشامدکرد،من‌کاملا در جریان سقوط مصدّق و حوادث آن روز بودم؛ یعنی من خوب یادم است‌که اوباش و اراذل، در مجامع حزبی که به دولت دکتر مصدّق ارتباط داشتند، ریخته بودندو آنجاها را غارت می‌کردند. این مناظر،کاملا جلوی چشمم است. بنابراین‌من‌مقوله‌های‌سیاسی‌راکاملّامی‌شناختم و دیده‌بودم؛ لیکن‌به‌مبارزه سیاسی به معنای حقیقی، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‌مند شدم ."

تاثیر شگرف و مجذوب‌کننده حضور شهید نواب صفوی در مشهد بر شروع علاقه جدی به مبارزه سیاسی.·1376/11/14

ارتباطات و اطرافیان

اساتید

ع
علامه امینی
استاد
سیدحسین طباطبایی قمی
سیدحسین طباطبایی قمی
استاد
شهادت
حصر - زندان
تبعید
صاحب فتوا

تاریخ‌ها و محل‌های مهم

تولد
1303
وفات
1334
سن: 31 سالگی
محل تحصیل