کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

در ابتدای متن، نویسنده به عدم ذکر نام خود در نوشته‌های مجادله‌ای اشاره می‌کند و هدف خود را رضایت الهی و فرصت دادن به دشمنان برای درک منشأ این آثار از سوی دانشمندان ایران و عراق بیان می‌کند. سپس به ماجرای ملا مقصودعلی تبریزی و کتاب انوار و همچنین کتاب لعنیّه شیخ علی اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که تبریزی را پند دهد و حتی پیشنهاد جستجو و سوزاندن کتاب‌های شیعه در آگرا را به طعنه مطرح می‌کند. در ادامه، به ماجرای میرحکیم ابوالفتح و کتاب شرح باب حادی‌عشر و کشته شدن شیخ زین‌الدین به دلیل نگهداری آن اشاره می‌کند و مخاطب را به خاطر عدم پند دادن به شیخ زین‌الدین و ابوالفتح سرزنش می‌کند. بخش اصلی متن به نقد دیدگاه مخاطب مبنی بر ضرورت مطلق تقیه و عدم نگارش کتب مناظره‌ای توسط علمای شیعه می‌پردازد. نویسنده با استدلال به وجود حاکم عادل در هند، تقیه را غیرضروری می‌داند و معتقد است شهادت، ایمان را جلال می‌بخشد و تنها افراد سست‌عقیده به تقیه متوسل می‌شوند. در ادامه، به بی‌معنا بودن پذیرش همه کتاب‌ها توسط دوست و دشمن، به خصوص کتب امامت، اشاره می‌کند و با ذکر مثال‌هایی چون کتاب لعنیّه شیخ علی و نواقض میرزا مخدوم شریفی، این دیدگاه را رد می‌کند. سپس به کتاب تجرید خواجه نصیرالدین طوسی و نفرت اهل سنت از آن اشاره کرده و به طعنه می‌پرسد که آیا خواجه نصیرالدین نیازمند نصیحت «یوسف» بوده است. در پایان، با ذکر نمونه‌ای از امالی شیخ ابوجعفر طوسی درباره قصیده دعبل خزاعی در نکوهش مأمون، نشان می‌دهد که حتی در گذشته نیز تفکر دقیق و ظریف مورد ارج بوده است. همچنین به نقد دیدگاه مخاطب درباره بی‌فایده بودن کتب ردّیه و تألیفات تاریخی می‌پردازد و بر اهمیت تلفیق اندیشه‌ها و ارائه نظریات جدید تأکید می‌کند.

متن کامل گزارش
من عمداً نام خود را در نوشته‌های مجادله‌ای نیاورده‌ام، زیرا آنها را برای رضای خدا نوشتم. به دشمنان‌مان نخواهم گفت که نویسنده این کتاب‌ها من هستم، بلکه به آنها فرصت می‌دهم که خود دریابند که این کتاب‌ها نوشته دانشمندان ایران و عراق است. در نتیجه، آنها چگونه می‌توانند به من آسیب برسانند؟ همه شیعیان خالص و بی‌ریا مشغول استنساخ کتاب‌های مجادله‌ای هستند. بنابراین چگونه می‌شود که فقط نوشته‌های من برای تعقیب و آزار انتخاب شوند؟ پیش از این‌که من به این شهر بیایم ملا مقصودعلی تبریزی[۲] نسخه‌ای از کتاب انوار، در ردّ برخی از نویسندگان سُنّی را به دست آورد و آن را نزد ملا غیاثعلی بَدخشی[۳] و دیگران خواند. کتاب من حتی به اندازه کتاب لعنیّه[۴] شیخ علی، تند و هراس‌انگیز نیست. با وجود این، ضروری است که شما تبریزی را پند دهید. شاید بهتر باشد که خانه‌های شیعیان در آگرا را جستجو کنید و همه کتاب‌های شیعه را از آنها بیرون بکشید و آتش بزنید. وقتی که شما در خراسان، بودید میرحکیم ابوالفتح[۵] کتابی در شرح باب حادی‌عشر نوشت و نسخه‌ای از آن را برای مرحوم شیخ زین‌الدین[۱] در شام فرستاد. وقتی ترکان عثمانی این کتاب را در کتابخانه شیخ یافتند، او را کشتند. بنابراین، گذشته از اظهار همدردی برای شیخ، شما باید از ابوالفتح بخواهید که دیگر چنین کتاب‌هایی ننویسد! شما باید به شیخ زین‌الدین می‌گفتید که چرا با نگاه داشتن چنین کتابی در کتابخانه‌اش، زندگی خود را به خطر انداخته است؟ شما در عقیده خود - که تقیه مطلقاً و بدون قید و شرط ضروری است و علمای شیعه اصلاً نباید کتابی در مناظره و جدل با مخالفان بنویسند - اشتباه می‌کنید. معتقدم از آنجا که در هند حاکمی عادل حکومت می‌کند، هیچ توجیهی برای تقیه وجود ندارد. در هر حال برای افرادی چون من که عقیده دارند شهادت، ایمان را جلال و شکوه می‌بخشد، تقیه ضروری نیست. در حقیقت، تنها کسانی که در عقیده خود ثابت‌قدم نیستند و اهتمامی به تقویت آن ندارند بایستی به تقیه متوسل گردند.[۲] [قاضی در انتقاد از نظر میریوسف که همه کتاب‌ها باید مورد پذیرش دوست و دشمن باشد، نوشت که:] این نظر درباره اکثر کتاب‌های شیعه و سنّی بی‌معناست، زیرا مورد قبول طرف مقابل نیست؛ مخصوصاً کتاب‌های مربوط به امامت، که حاوی مباحث جدلی است؛ در نتیجه، کتاب لعنیّه شیخ علی، مورد تکذیب اهل‌سنت قرار گرفت و نواقض[۳] میرزا مخدوم شریفی نیز از سوی شیعیان رد شد. در میان همه آثار شیعی، تجرید[۱] خواجه نصیرالدین طوسی، بیشتر مورد نفرت سنّیان بود. آنها آن را شوم می‌دانستند و هیچگاه آن را موضوع درس و بحث قرار ندادند. آیا این به معنای آن است که خواجه نصیرالدین نمی‌دانست که قانونِ تألیف و بحث درباره امامت و انتقاد از سه خلیفه اول چیست؟ شاید خواجه برای روش صحیح عمل، در واقع نیازمند نصیحت «یوسف» بود؟! به طور خلاصه، همه تألیفاتی که از اساس، از حیات و شأنی برخوردار بودند، معمولاً مورد پذیرش بودند، گرچه به دلایل مختلف ممکن بود برای برخی از مردم، ناخوشایند باشند. کسانی که دوستدار عدالت بودند، به تفکر دقیق و ظریف ارج می‌نهادند. آنها اغلب، اشعاری را حفظ می‌کردند که خودشان را هجو می‌کرد. به عنوان نمونه، اَمالی[۲] شیخ ابوجعفر طوسی، نقل می‌کند که پس از شهادت امام رضا، دِعبل بن علی خزاعی،[۳] یکی از مداحان امام، قصیده‌ای در نکوهش خلیفه وقت، مأمون (۱۹۸ - ۲۱۸ ق)، و همه خاندان عباسی سرود. او آن را منتشر نکرد، اما خبر آن به گوش مأمون رسید و مشتاق شد که آن را بشنود. او دِعبل را احضار کرد و به وی امان داد و اصرار کرد که قصیده را برای او بخواند. آن قصیده ظریف و لطیف، خلفای عباسی را بدتر و ستمکارتر از خلفای اموی معرفی می‌کرد، ولی مأمون آن چنان تحت تأثیر آن قرار گرفت که عمامه خود را بر زمین کوبید و پاداش سخاوتمندانه‌ای به دِعبل داد. [در نقد اعتراضات یوسف که منکر لزوم رد بر میرزا مخدوم شریفی بود، قاضی نوشت که:] در هزار سال گذشته، علما کتاب‌هایی در ردّ یکدیگر نوشته‌اند و با هم مباحثاتی داشته‌اند؛ این کارها ممکن است به نظر یوسف نادرست آید، زیرا حقیقت برای دوستان روشن است [قاضی از روی شوخی اظهار داشت که:] این بدین معناست کتاب‌هایی در این رشته نظیر کشف‌الحق، منهاج‌الکرامة و الآلفین نوشته جمال‌الدین بن مطهر (علّامه حلّی) و کتاب الطرائف، تألیف ابن طاووس و لعنیّه شیخ‌علی، بی‌فایده‌اند. تردیدی وجود ندارد که مسائل مربوط به وجود حق تعالی بسیار مشهورند؛ با این همه، دانشمندان کلام در هر نسلی درباره این موضوع کتاب‌هایی نوشته‌اند. [در مورد انتقاد میریوسف از تألیفات تاریخی، قاضی نوشت که]: تمامی کتاب‌ها نمی‌توانند در نوع خود بی‌نظیر و بی‌سابقه باشد. دانش، ثمره تلفیق اندیشه‌هاست. نویسندگان، نظریات مهمی ارائه داده‌اند و بر طبق قضاوت‌های خویش نکاتی را یادآور شده‌اند. شمار بسیاری از تألیفات علمای سُنّی همچون شرح ملا [عبدالرحمن] جامی بر کافیه و دیگر آثار تاریخی و سنتی نیز از همین مقوله‌اند. میریوسف در این اندیشه به خطاست که کتاب‌های او تنها به تاریخ و حدیث محدود می شوند و مردم باسواد بارها و بارها آن را شنیده‌اند.[۱] **پاورقی‌ها:** [۱] میریوسف‌علی استرآبادی اکسیری (وفات ۱۰۳۰ ق)، از علما و محدثان شیعه اخباری مسلک مقیم آگره هندوستان. وی از دوستان قاضی نورالله شوشتری بوده و با وی مناظره‌ای درباره اطلاع پیامبر اکرم(ص) بر جمیع احوال مردم در همه حال داشته است. ر.ک به: مطلع‌الانوار، ص ۷۱۲. [۲] مقصودعلی تبریزی (قرن ۱۱ ق)، دانشمند، حکیم، عارف ایرانی و مترجم کتاب تاریخ الحکماء قبل ظهور الاسلام و بعده، معروف به: نزهةالارواح و روضةالافراح (اثر شمس‌الدین شهرزوری، قرن ششم). وی نخست به صدارت عبدالرحیم خان خانان، از خوانین گورکانی هند رسید و به رفع حوائج مردم همت گماشت و به اکرام و انعام علما، ادبا، شعرا، و نویسندگان پرداخت. او در دوره پادشاهی جهانگیر، پادشاه گورکانی هند، به تصدی «مهمات شرعیه» ولایت گجرات رسید ولی مدتی بعد مغضوب گردید و سپس عزل و در قلعه گوالیار زندانی شد. [۳] متأسفانه اطلاعاتی از زندگینامه او یافت نشد. [۴] متأسفانه اطلاعاتی از این کتاب یافت نشد. [۵] میرحکیم ابوالفتح گیلانی (۹۵۵/۹۵۴ - ۹۹۷ ق)، از علما و فلاسفه و اطبای شیعه ایرانی مقیم هند. وی در سال ۹۸۳ ق همراه پدرش وارد هند شد و در دربار اکبرشاه به عنوان طبیب مخصوص خدمت کرد. سپس به سبب داشتن استعداد عالی به مقام‌های سیاسی و انتظامی دست یافت و در اواخر سال ۹۸۷ ق، قاضی و امین بنگال شد. پس از آن به دربار راه یافت و منصب قضاوت پایتخت را بر عهده گرفت. او از دوستان متعهد و نزدیک قاضی نورالله شوشتری بود. ر.ک به: مطلع الانوار، ص ۷۰. [۱] شیخ زین‌الدین عاملی جُبَعی (۹۱۱ - ۹۵۵ /۹۶۵ق)، معروف به شهید ثانی، از علما و فقهای بزرگ جبل عامل لبنان. وی در جبل عامل، دمشق، مصر، عراق، بیت‌المقدس و اسلامبول نزد فقهای شیعه از جمله محقق کرکی و فقهای سُنّی درس خواند و شاگردان برجسته‌ای چون شیخ حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهایی تربیت کرد و آثار ارزشمندی از جمله الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة تألیف کرد. سرانجام به سبب سعایت بدخواهان او را به جرم انتساب به تشیع به فرمان سلطان عثمانی به شهادت رساندند و جسدش را به دریا انداختند. [۲] شیعه درهند، ج ۱، ص ۵۵۷ و ۵۵۸. [۳] کتاب النواقض فی‌الردّ علی‌الروافض، مشهورترین اثر میرزا مخدوم شریفی ( - ۹۹۵ ق)، از علمای سنّی‌مذهب ایران در زمان شاه‌طهماسب اول و شاه‌اسماعیل دوم صفوی است. شاه‌اسماعیل دوم به‌سبب هم‌نشینی و دوستی با او به مذهب تسنّن گرایش یافت. میرزا مخدوم نیز پس از قتل شاه‌اسماعیل دوم، از ایران گریخت و به عثمانی پناه برد و در آن‌جا کتاب النواقص را در ردّ مذهب شیعه نوشت. [۱] تجریدالاعتقاد یا تجریدالکلام، کتابی از خواجه‌نصیرالدین طوسی (۵۹۷ - ۶۷۲ ق)، به زبان عربی در علم کلام شیعی با رویکردی فلسفی است. این کتاب، از ارزشمندترین آثار در زمینه اعتقادات شیعه و از مختصرترین متون کلامی شیعه به شمار می‌آید و از همین رو، کتاب‌ها و رساله‌های زیادی در شرح و نقد آن نوشته شده است. [۲] امالی، کتابی به زبان عربی از شیخ طوسی (- ۴۶۰ ق). این کتاب شامل روایاتی است که وی در نجف، طی جلسات منظمی برای شاگردان خود املاء کرده است. اولین مجلس کتاب، در سال ۴۵۵ ق و آخرین آنها در سال ۴۵۸ ق برگزار شده و از مجلس ۱۹ تا پایان کتاب، روزهای جمعه بوده که تاریخ دقیق آنها در ابتدای هر مجلس ذکر شده است. [۳] محمد بن علی خزاعی (۱۴۸ - ۲۴۶ ق)، از شعرای معروف عرب شیعه و دوستدار و طرفدار اهل‌بیت (ع). [۱] همان، ص ۵۵۹ و ۵۶۰.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1011
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: میر یوسف‌ علی استرآبادی اکسیری

موضوعات و دسته‌بندی‌ها