کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با بشارت به طلوع آفتاب معرفت و حیات تازه در عالم اسلام آغاز می‌شود و از بیداری مسلمانان و تلاش برای اجرای وصیت پیامبر اکرم (ص) سخن می‌گوید. سپس به اهمیت اتحاد و اخوت میان مسلمانان اشاره کرده و آن را نعمتی بزرگ از جانب خداوند می‌داند. در ادامه، به تشکیل انجمنی در اسلامبول با حضور نمایندگان کشورهای اسلامی برای اعتراض به مداخلات روسیه و انگلیس و همچنین اخطار علمای نجف به دولت‌های جهان در مورد ظلم روسیه به ایران اشاره می‌کند. متن به سخنرانی‌های مهیج در این انجمن و تأکید بر اتحاد به عنوان راه حل مشکلات جهان اسلام می‌پردازد و تصمیم برای اطلاع‌رسانی این اتحاد به شریف مکه و سلاطین قاجار را بیان می‌کند. بخش بعدی به خطابه صاحب مجله العلم اختصاص دارد که در آن به اهمیت اجتماع در اسلام از طریق نماز جماعت، نماز جمعه و حج برای رفع مشکلات و حفظ وحدت امت تأکید می‌شود. در پایان، متن به غفلت و نادانی مسلمانان در برابر تهاجمات اروپاییان و از دست رفتن سرزمین‌های اسلامی اشاره کرده و با برشمردن نمونه‌هایی از این فجایع، مسلمانان را به اتحاد و برادری برای رهایی از چنگال اجانب فرا می‌خواند.

متن کامل گزارش
امروزه عالم اسلامیت به واسطه طلوع آفتاب معرفت یک نورانیت فوق‌العاده پیدا کرده. ای گروه مؤمنین شادی کنید همچه سرو و سوسن آزادی کنید امروزه یک حیات تازه در قالب عالم اسلامیت دمیده شده. امروزه عناصر مختلفه اسلامیه از خواب غفلت و سستی جهل بیدار و هشیار گردیده. امروزه طوایف مسلمین در طلب گم‌گشته چندین قرن خود برآمده، امروزه مسلمین در مقام انفاذ[۱] و اجراءِ وصیت حضرت ختمی مرتبت برآمده. امروزه روزی است که خداوند منان یک نعمت عظمایی به مسلمین عطا فرموده که ابدالدهر از عهده تشکر آن نمی‌توانند برآیند. سزاوار است که مسلمین این روز را عید سعید ملی قرار دهند و می‌توان گفت که روزی به میمنت و مبارکی امروزه در عالم کمتر دیده شده. امروزه روزی است که حقیقت اسلام اندک پرتویی بر قلوب مسلمین انداخته. امروزه روزی است که جمیع عقلا و دانشمندان اسلام آرزوی این روز را داشتند که علمای اسلام مانند شیخ مفید و علم‌الهدی چه مجاهدات کامله و بذل جان و مال، در فراهم آوردن مقدمات چنین روزی را داشته‌اند. نادر شاه افشار با آن اقتدار کامل خود چه کوشش‌ها در تحصیل فواید این روز را نموده. و بالجمله اگر تمام مسلمین بخواهند ثمرات چند روزی را احصاء[۲] و تعداد نمایند ممکن نخواهد گردید. آن روز مبارک کدام روز است؟ آن روزی است که عقد اتحاد و مؤاخات[۳] بین عناصر مختلفه اسلامیه بسته شده. روزی است که همه مسلمین در مقام تشبث[۴] به عروه‌الوثقای[۵] اخوت و حبل‌المتین اتحاد و اتفاق برآمدند. تفصیل این اجمال، آن که عناصر مختلفه اسلام از تاتار و ایران و افغانستان و بخارا و قفقاز و هندوچین، مصر و تونس و الجزایر و مراکش، در اسلامبول که مرکز سیاست اسلامیت است، انجمنی منعقد کرده بر تشبتثات و مداخلات غیرقانونی و استقلال‌شکنانه دولت بهیّه[۷] روس و دولت فخیمه انگلیس، لِسان[۱] اعتراض گشوده و دولت معظمه آنان را محل توجه خود قرار داده، و همچنین مقام ریاست روحانی ایران، مقیمین نجف اشرف به جمیع دول معظمه عالم، مداخلات جائرانه دولت روس را اخطار و مظلومیت ملت ایران را اعلان نمودند. جماعتی از اهل فضل و دانش در انجمن اسلامیه اسلامبول خطابه‌های مهیجانه سروده و نطق‌های آتشین در مسئله اتحاد نمودند؛ و جمیع این نکبت و ذلت عالم اسلامیت و تَضییقات[۲] دولتین روس و انگلیس را در عالم اسلامیت از ثمرات شجره خبیثه نفاق و اختلاف عناصر اسلامیه دانسته، جماعتی دواطلبانه از آن مرکز به اطراف بلاد اسلام حرکت کردند که این مقصد مقدس اتحاد و اتفاق را به کرسی استقرار و استمرار بنشانند؛ از آن جمله حضرت ضیاءبک به نجف اشرف مشرف گردیده، به ملاقات حضرات حجج اسلام تشرف جسته، استدعا نمودند که مجلسی تشکیل شود مرکب از طبقات علمای اعلام یوم پنجشنبه ۲۸ شهر ذیقعده در منزل حضرت آقا سید جواد، کلیددار روضه مطهره حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلوه و السلام که اولین رجل[۳] با کیاست و شرافت عراق عرب می‌باشد، این محفل منعقد گردیده تا همه طبقات علما و اشراف و سایر طبقات مردم از تجار و غیرهم و مأمورین عثمانی هم حاضر گردیده. حضرت ضیاءبک مرام خود را در ضمن یک خطابه مهیجانه اظهار داشته، شمه‌ای از نَگَبات و عواقب وخیمه نفاق را بیان نموده، سعادات و شرافات اتفاق و اتحاد را به سمع حضار رسانیده؛ جناب مصطفی‌افندی هم شرحی بر ترغیب و تَحریض[۵] مسلمین بر اتحاد و اتفاق نمودند. صاحب مجله شریفه العلم خطابه مفصل به لِسان عربی فصیح انشاد فرموده که محض تیمن و تبرک، ما مضمون آن را خواهیم نگارش داد، که یک مرتبه تمام حضار مجلس صدا به تهلیل[۷] و تکبیر و استغفار بلند کرده و همگی شایق[۸] و طالب این مقصد مقدس گردیدند. حضرات حجج اسلام هم با یک هیجان مفرط و با یک شوق تمامی، اظهار همراهی فرمودند و جمیع مسلمین را رهین منت خود ساختند. عجالتاً قرار شد که صورت این اتحاد و اتفاق بین عناصر مختلفه اسلامیه، به شریف مکه تلگرافاً اطلاع داده شود که در عرفات که جمعیت کبرای مسلمین در آن زمین مقدس منعقد می‌شود به عموم مسلمین بلدان[۹] ابلاغ شود؛ و همینطور حضور اعلیحضرتین اقدسین، سلطان محمدخان قاجار و سلطان احمدشاه خلد الله ملکهما، عرضه داشته شود و ما آن صورت تلگراف را هم ان شاء الله ذیلاً ترجمه نموده، خواهیم به برادران دینی خود اعلام و اخطار کرد. مضمون خطابه‌ای است که صاحب مجله العلم در آن محفل محترم انشاد فرموده‌اند: صاحبان علم و دیانت و حَمیت[۱] بدانند که به اجتماع، دردها شناخته می‌شود و به اجتماع دوای درد و معالجه مرض دانسته می‌شود. ظاهر شد اسلام در حالتی که مردم در خط اختلاف و تفرق و در طریق عداوت و دشمنی سیر می‌کردند (و این خصلت، بر باد دهنده هر قوم و ملت است)، جذب کرد اسلام به برکات معجزات باهره[۲] و نصایح واضحه این فِرق مختلفه را، و عداوت‌های دیرینه را از قلوب آنها بیرون کرد، به طوری که هر یک از آنها عفو و اغماض از حرکات عداوت‌آمیز یکدیگر نمودند و همه می‌گفتند که اسلام قطع کرد آنچه را که در سابق بود. پس از آن که جماعتی ایمان به سید انبیاء صلی الله علیه و آله آوردند و عقد اخوت میان آنها بسته شد، آن عقل کل خواست که یک جامعه بین مسلمین قرار دهد که مانع شود آنها را از تفرق، و قرار دهد آنها را مانند بنیان محکم که تمام اجزای آن به هم آمیخته باشد. این بود که یک دَأب[۳] و عادتی در آنها قرار داد که در سابق رسم نبوده و در واقع یک فواید عام‌المنفعه بی‌شماری بر آن مترتّب شود. آن دأب و سنت، نماز جماعتی است که در هر روز در یک مکان جمع شده اطلاع از حال یکدیگر پیدا کنند و با همدیگر جوشش و اُنسی پیدا نمایند؛ و اگر بر یکی از آنها یک ظلم و تعدی و یا آن که فقر و فاقه[۴] و یا آن که یک ابتلاءِ دیگری وارد شده باشد، مهما آَمکن[۵] در پی علاج و رفع آن برآیند؛ و اگر یکی را در آن اجتماع نمی‌یافتند، فوراً در مقام اِستِفسار[۶] از حال او برآمده که چه حادثه برای او رخ داده که مانع از حضورش شده، آن وقت در مقام همراهی و نجاتش از آن بلیه برمی‌آمدند. پس، به اجتماع، دردها شناخته آید و به اجتماع دوای دردها فراهم شود. و همین که عده مسلمین رو به تَزایُد[۷] گذاشت و اسلام از حصار مدینه منوره پا به قریه‌ها و قصبه‌جات اطراف مدینه گذاشت، و اجتماع آنها هر روز در یک مکان سخت شد، و از آن طرف از عدم اجتماع خوف آن بود که نظام مسلمین گسیخته و حقوق آنها ضایع شود؛ این بود که یک دأب و سنتی فوق اول قرار داده شد که صلوه جمعه باشد، از برای آن که از هر دو فرسخی مسلمین در عرض هفته یک روز جمعه جمع آیند که با هم اِمتزاج[۸] و اُنسی پیدا کرده و از برای هر کدام اگر حادثه و ابتلایی رخ داده باشد، در مقام علاج برآیند. پس به اجتماع، شخص مبتلا و گرفتار شناخته شود و به اجتماع، دفع بَلیّه می‌گردد. پس از آن که منشتر شد اسلام در اقطار[۲] ارض، و کثیری از جماعات شبه جزیره‌العرب و غیرهم در تحت حکومت اسلامیه عادله در آمدند، و طوری شد که مردمان بلاد، همدیگر را نمی‌توانستند ملاقات کنند و ازحال یکدیگر مطلع نمی‌شدند، این بود که یک دأب محکم و یک سنت سَنیّه[۳] دیگر و یک فریضه جامع[۴] اعظمی که بهتر از آن تصور نشود، در اظهار شوکت و جلالت اسلام و در اِستحفاظ[۵] بیضه[۶] اسلام، حج بیت‌الله الحرام را فریضه از برای متمولین و مقتدرین از مسلمانان قرار داد که اجتماع کنند مسلمین اطراف خانه خدا و مولد نبی (ص) و اصل قومیت و ملت خود و ائتلاف[۷] و استیناس[۸] به هم پیدا کرده با همدیگر مذاکره حالات و ابتلائات بنمایند، و با همدیگر مُعاضِدت[۹] و یاری نمایند و در این محفل عمومی بر اسرار و ضمایر یکدیگر مطلع شوند و رفع احتیاجات از یکدیگر بنمایند. پس، از این جا ثابت شد که به اجتماع، احیامِ امت می‌شود و به اجتماع، رفع هموم و غموم[۱۰] می‌شود. بنابراین تمام مسلمین به منزله یک جمعیت و به مثل اهل یک خانه می‌باشند که کمال ارتباط و اتحاد به یکدیگر دارند و تمام شعب مسلمین به منزله اعضای مختلفه یک بدن محسوب می‌شوند که در وقتی که یک عضو مبتلا شد، سایر اعضا برای علاج آن درد به حرکت آیند، چه آن که: بنی آدم اعضای یکدیگرند چو عضوی به درد آورد روزگار که در آفرینش ز یک گوهرند دگر عضوها را نماند قرار و به واسطه این مزیت دینی، دین اسلام تا یوم قیامت باقی خواهد بود. اگر در روی زمین دین دیگری بخواهد باقی بماند، ناچار است از این که رسوم و آداب اجتماعیه اسلامیه را تبعیت کند. و اگر کسی درست تجسس کند در وادی سنن اسلامی، بهتر از این سه سنت در تکفل[۱۱] بقای نوع و تحفظ[۱۲] قومیت و استحکام ملیت نخواهد یافت. لکن کمال تأسف است از این که غفلت و نادانی، یک نحو استیلایی بر مسلمین پیدا کرده و به طوری جهالت در آنها راسخ گردیده که مردم یا در مقام تَهاون[۱] و سهل‌انگاری به این سنن قویمه[۲] هستند، و یا آن که عمل به بعضی از ظواهر سنن کرده ابداً پی به باطن و اسرار سنن نمی‌برند. برای نمازجمعه حاضر می‌شوند، ولی مقصود اصلی از این اجتماع را چه مقصود دنیوی و چه مقصود اخروی باشد، ادارک نمی‌ کنند. و از روزی که کوه‌های آتشفشان سیاست و مدنیت اروپاییان، بنای آتشفشانی در ممالک اسلامیه گذاشت، به طوری مسلمین را از همدیگر بی‌اطلاع و بی‌بصیرت قرار داد که هر وقت یک قطعه از ممالک اسلامیه گرفتار چنگال‌های اروپاییان می‌شد، اهل قطعات دیگر ابداً اطلاع نداشته و ابدآ صدایی از دیگران بلند نمی‌شد. اندلس که یک قُطر[۳] عظیم اسلامی بود، معارف و احکام اسلامی در آنجا به طوری منتشر بود که اروپاییان از برکت انوار آن معارف به این مقامات رسیده‌اند، چگونه اجانب بر آنها مستولی شدند؟ وقتی که بر آنها استیلا پیدا کردند، چگونه تمام عهود و مَواثیق[۴] را نقص کرده وچنان کار را بر مسلمانان آنجا سخت گرفتند که اغلب مجبوراً ترک دین حنیف اسلام گفته و نصرانیت را اختیار کردند؟ آیا هیچ احوال اسف‌انگیز مسلمین اندلس در مردان کارآمد، در مسملین و نقاط دیگر و در ناصرین دین حنیف اسلام و در حجج اسلام و رؤسای اعلام، اثری کرد؟ آیا هیچ هیجانی در نقاط دیگر اسلامی پیدا شد؟ لا والله، لا بالله. و از همین جهت اجانب قوت گرفته و جرئت پیدا کرده، بنای تعدیات و تجاوزات بر سایر ممالک اسلامی گذاشتند. کم‌کم قطعات دیگر را هم منفصل کردند و سیاست خود را در لباس تجارت در اعماق ممالک اسلامی نفوذ دادند، و قوای مادی مملکت ما را تعییب[۵]، و حَشو و زواید[۶] ممالک خود را به ما دادند، و حقایق ما را تبدیل به اوهام کردند، و آن حَمیت و فتوت اسلامی را از مسلمین مقطوع داشتند تا آن که ناقوس آنها غالب بر صدای اذان آمد، و انجیل آنها به جای قرآن رواج گرفت، و تَثلیث[۷] آنها بر توحید ترجیح داده شد، و شعانین[۸] بر عید، و میلاد بر هجرت، و زنّار[۹] بر اعواذ[۱۰] و تمائم[۱۱] اختیار کرده شد. آیا با این همه ظلم‌ها و بلاها یک سرمویی از مسلمانان به جنبش آمد؟ و آیا یک عِرق حمیت و رگ فتوت به جوش و اضطراب در آمد؟ لا والله، لا بالله. بلکه همه مسلمین در مهد غفلت و خوابگاه جهالت آرمیدند و بر سبیل عادت مجعولیه[۱] خود می‌گفتند: به ما چه دخلی دارد؟! خداوند کریم خودش چاره می‌کند! این تُهاون و بی‌حسی مسملین، اسباب زیادتی جرأت و جسارات اجانب گردید. به طوری امواج سیاست آنها ممالک وسیعه اسلامیه را فرا گرفت، به حیثی که زمام امور مسلمین در کف آنها قرار گرفت و جمیع عقول و افکار عالیه ما مسلمین را از کار انداختند. به چشم خود در بیت‌الله الحرام دیدیم که فِرَق چندی از مسلمین که از ناصیه[۲] آنها آثار مذلت و حقارت ظاهر است، ابدأ تفقدی به حال آنها نکرده و استفساری از آنها نکردیم و گفتیم ما شخص خود را حفظ کنیم، آنها خودشان خودشان را حفظ نمایند. به همین جهت امروز خودمان مبتلا به این ذلت و حقارت گردیده. اگر آن روز تفقدی به حال آن مسلمین می‌کردیم، بذل نفوس و اموال خود را اِعانت[۳] آنها می‌کردیم، ممالک آنها را از اجانب اِسترداد[۴] می‌کردیم، امروز خودمان مبتلا به این بلیّه نمی‌شدیم. آزاد کجا رفت قفقاز و قازان؟ کجا شد بخارا و عمان؟ چه شد مصر و سودان؟ چه شد بلغار و قبرس؟ چگونه شد الجزایر و تونس؟ چه خبرهایی دارید از هند و اندلس؟ ایها المسلمون! نفاق و شقاق و اختلاف، آنها را به این روز سیاه نشانید، و همه آنها امروز عَبید و اماء و عمله[۵] اجانب هستند. تازیانه کفر بر آنها استیلاء پیدا کرد. آیا روزی بدتر از روزگار آن بیچارگان می‌شود؟ بلی، می‌گوییم امروزه کجا شد ایران و کرید[۶]؟ کجا رفت کلمه توحید؟ آیا چنین چیزی می‌شود که استقلال ایران محو و کرید منفصل از دولت اسلامی و تثلیث، غالب بر توحید شود؟ بلی، این سکوت و تنبلی و غرض‌رانی را که ما شعار خود قرار داده‌ایم، و این شهوترانی و خودنمایی و هواپرستی را که ما میل مفرط به او داریم، ما را خواهد به این روز سیاه نشانید. این ایران است که نوبت استیلا به آن رسیده و اجانب، پنجه قوی خود را به پنجه ضعیف آن داده[اند]. ایا ایران را می‌شناسید و اهمیت موقع آن را می‌دانید؟ ایران طریق و راه غلبه اهالی مغرب زمین است بر مشرق زمین. استیلاءِ بر ایران یک وسیله بزرگی است از برای اجانب برای تفریق جامعه اسلامیه. ایران است که در عایله[۷] بشریت، قدیم‌ترین اولاد است. ایران است که نجیب‌ترین ملل و معدن علوم و معارف بوده. ایران است که محل بروز آثار دین اسلام بوده. ایران است که همسایه‌ای بوده و ما مسلمانان مراعات حق او را نکرده‌ایم و اجحافاتی[۸] که از اجانب بر او وارد شده دفع نکردیم؛ زیرا که ما وصایای حضرت ختمی مرتبت را به مقام اجرا نگذاشته‌ایم، ابداً عقد اتحاد و مؤاخات با هم نبسته‌ایم، شعار و آثار دین خود را فراموش کرده‌ایم. ای مسلمانان! آرزو چنین داریم که مسلمانان قفقاز را عبرت برای کرید قرار دهید، و اندلس را فیء[۱] ایران بدانید، و از سرّ نمازجمعه و جماعت و حج غفلت نورزید، و بیش از این مظلومیت عالم اسلامیت را روا ندارید که قشون اجانب خاک مقدس اسلام را لگدکوب اسبان خود نمایند، و در این مقام باشند که اجانب را از مملکت خود خارج نمایند؛ اگرچه ایران را از بذل نفوس خود دریای خون نمایند. ای مسلمانان! اتفاق و اتحاد و برادری! تا وقت است، این نعمت عظمی را غنیمت دانسته، دست به دست یکدیگر داده، ممالک مسلمین را از چنگال اجانب مُستَخلَص[۲] دارید. **پاورقی‌ها:** [۱] به انجام رساندن [۲] شمارش [۳] برادری [۴] متوسل شدن، چنگ زدن [۵] دستاویز یا مستمسک محکم و استوار [۶] ریسمان محکم [۷] شکوهمند [۱] زبان [۲] سختگیری‌ها، در تنگی قراردادن‌ها [۳] در اصل: رجال [۴] خواری و فلاکت‌ها [۵] برانگیختن [۶] خواندن [۷] لا اله الا الله گفتن [۸] مشتاق [۹] جمع بَلَد: شهرها، سرزمین‌ها [۱] غیرت، مردانگی [۲] درخشان [۳] خوی [۴] تنگدستی [۵] در حد امکان [۶] جویا شدن [۷] افزایش یافتن [۸] درآمیختن [۱] گرفتاری سخت [۲] جمع قُطر: نواحی، مناطق [۳] عالی، خوب [۴] در اصل: جامعه [۵] نگهداری [۶] اساس [۷] اتحاد [۸] انس گرفتن [۹] کمک کردن [۱۰] جمع غم: اندوه‌ها [۱۱] ضمانت کردن، متعهد گردیدن [۱۲] مراقبت کردن [۱] سستی کردن [۲] استوار [۳] سرزمین [۴] جمع میثاق: پیمان‌ها [۵] معیوب کردن [۶] حشو و زواید: بخش یا بخش‌های زائد و غیرلازم چیزی [۷] قائل به سه‌گانگی بودن در الوهیت مسیحی: آب، ابن، و روح‌القدس [۸] یکشنبه نخل که همواره در یکشنبه قبل از عید پاک مسیحیت قرار می‌گیرد. [۹] رشته‌ای متصل به صلیب که مسیحیان به گردن می‌آویزند. [۱۰] دعا برای رفع چشم زخم [۱۱] آنچه برای دفع چشم زخم به گردن کسی می‌آویختند یا به بازوی او می‌بستند. [۱] ساختگی [۲] پیشانی [۳] کمک‌های نقدی یا غیرنقدی که برای انجام کار خیر جمع‌آوری می‌شود. [۴] بازگرداندن [۵] عبید و اماء و عمله: بنده و کنیز و کارگر [۶] یونان: این کشور در زمان اقتدار عثمانی‌ها، بخشی از متصرفات عثمانی بود. [۷] خانواده [۸] ستم‌ها [۱] غنیمت [۲] رها شده، آزاد شده
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1328
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها