کنشگران / عالمان دینی
شیخ یحیی کاشانی
روزنامه نگار
خلاصه
مقاله با هدف اصلاح تصور غلط رؤسا و بزرگان مملکت درباره قدرت و اقتدار آغاز میشود. نویسنده با اشاره به اینکه ثروت و موقعیت اجتماعی دلیلی بر دانایی نیست، به نقد این دیدگاه میپردازد که وضع قانون و مشروطیت را مانع اقتدار میدانند. در ادامه، تفاوت میان «اقتدار» و «جباریت» را تشریح میکند و اعمال ظالمانه و خودسرانه را جباریت مینامد که از نظر عقلا مذموم است. در پایان، اقتدار واقعی را در حفظ حقوق ملت، تقویت کشور در برابر دشمنان و احیای ملت میداند و نتیجه میگیرد که قدرت و تسلط حقیقی در سایه قانون و مشروطیت حاصل میشود، نه در بیقانونی و استبداد.
متن کامل گزارش
یک اشتباه بزرگی را میخواهم در اینجا از ذهن رؤساء و بزرگان مملکت بیرونکنم و در عوض، یک مطلب درستی که همه دانایان دنیا قبول کردهاند به آنان یاد بدهم به شرطی که رنجش و کدورت حاصل نفرمائید و نگوئید ما همه چیز را میدانیم، محتاج به تلقین یک نفر روزنامهنویس نیستیم. در سابق اگر چنین خیالی پیش خود میکردید حق داشتید. مردمان متملق چاپلوس شما را به عبارات و بیاناتی ستایش و تمجید میکردند که واقعاً بر خودتان هم مطلب مشتبه میشد. خود را از جنسی دیگر ورای جنس ما مردم حساب میکردید و از عالَم بالا خود را میدانستید و به چشم حقارت در دیگران مینگریستید. اما امروز وضع جور دیگر شده است و البته مسبوق شدهاید که زیادی مبل فرنگی و مقبولی درشکه و کالسکه و وسعت پارک و کثرت خَدَم و حَشَم و داشتن چندین دهات شش دانگی و گُلکاری باغچههای خانه و غیره ربطی به دانایی و علم ندارد و دلیل حسن تدبیر و زیادی اطلاع نیست. ممکن است شخص، ده کرور پول در بانک داشته باشد اما در مرتبه دانش از یک نفر بازاری خیلی کسر داشته باشد. محال نیست با صد ده شش دانگی از اوضاع عالم خبری پیدا نکرده باشد.
به هرحال اگر هم اوقاتتان تلخ میشود عیبی ندارد، یک دقیقه به اوقات تلخی حوصله کرده این چند سطر را ملاحظه فرمائید. آخر ما هم مخلوق خدا هستیم که تمام عمر را به اوقات تلخی و مرارت صرف کردهایم و از کودکی به سختی و صدگونه مصیبت به این پایه رسیدهایم. مطلب من به طور اختصار این است: از قراری که میشنویم شما وضع قانون و اصول مشروطیت را به جهت اقتدار و تسلط خود جایز نمیدانید و گمان میکنید ایجاد قانون همان، و محو همه اقتدارات شما همان.
اما این یک سهو بزرگی است که تمام عقلا و خردمندان بر بطلان آن اتفاق دارند. خیر، در ظل قانون و مشروطیت، اقتدار و قدرت شما یک بر هزار میشود، اسم و آوازهتان قاف تا قاف زمین را احاطه میکند، عظمت شما در انظار، بیش از اندازه میگردد. ولی اول باید معنی قدرت و استیلاء را فهمید و فرق میانه «اقتدار» را با «جباریت» دانست.
اقتدار و تسلط آن نیست که تبعه و زیردستان را به اراده و کیف خود جریمه کند و بدون تقصیر، عزل و بلا استحقاق نصب نماید و بدون قابلیت منصب دهد و بیخیانت عقوبت کند. متهورانه و بیباکانه بندگان خدا را بگیرد، بزند، ببندد، بکشد، حبسکند، سر ببرد، بر دار زند، گوش و بینی کَنَد، داغ نماید، پوست بکند، زنده بسوزاند، عصمت مردم را بر باد دهد، زن و بچه خلق را بیسیرت کند، مال مخلوق را عنفا بگیرد، خانه رعیت را آتش بزند، زراعت را پایمال سازد، شب در خانه بیچارگان ریخته هرچه دیدند به غارت و یغما ببرند. از طرف دیگر به هر بیسروپا مواجب و مرسوم، لقب و درجه بدهند بچه شیرخوار را به حکومت یک ایالت بزرگ بگمارند.
نه! خیر! اینها قدرت نیست ربطی به تسلّط و اقتدار ندارد. اگر یک وقتی چنین حرکات را اقتدار اسم میگذاشتند، ربطی[۱] به عرف امروزی ندارد. عقلاء این زمان این حالت را جباری و ستمکاری و بیاعتدالی و اسراف میگویند. فاعل این اعمال را از حوزه آدمیت خارج میشمارند و از دائره آدمیان بیرون میکنند.
پس اقتدار چیست؟ اقتدار آنست که دول و ملل همجوار را متزلزل نمایند، در تمام سرحدات استحکامات متینه در مقابل چشم دشمنان بنیاد کنند، حقوق دولت و ملت خود را همه جا حفظ کنند، ملت مرده را احیاء نمایند، برای استرداد یک نفر اسیر کرورها پول خرج نموده، هزاران لشکر به جانب دشمن فرستاده، یک پادشاه بزرگی را مضمحل و مملکتش را متصرف شوند و نه آنکه دخترهای رعایا را به ترکمان بفروشند.[۲] و الا یک نفر مظلوم بی کس را بستن و کشتن و مالش را متصرف شدن، جز بی رحمی لازم ندارد. قشون منظم، گشتی زرهپوش درکار نیست. یک امیر و وزیر را از کار انداختن و رسوای خاص و عام کردن قدرت نیست. حالا فکر کنید قدرت و تسلّط در ظل قانون است یا در بیقانونی و استبداد؟
**پاورقیها:**
[۱] در اصل: ربط
[۲] اشاره به واقعهای است که مدتی پیش از آن روی داد و حاکم قوچان به علت آنکه رعایای آنجا قادر به پرداختن مالیات (گندم) نبودند، دختران آنها را در عوض، به ترکمانان فروخت.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: حکومت ایران
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار