کنشگران / عالمان دینی
سیدحسن کاشانی (موید الاسلام)
عالم دینی
خلاصه
متن با استناد به آیات قرآن کریم آغاز میشود و به نقد ادعای کشیشان مسیحی میپردازد که دین اسلام را عامل عقبماندگی مسلمانان میدانند. در ادامه، با مقایسه رویکرد مسلمانان (که هم به دنیا و هم به آخرت توجه دارند) و فرنگیان (که تنها به امور دنیوی میپردازند)، پیشرفت ظاهری غربیها را ناشی از غفلت از آخرت و تمرکز صرف بر دنیا معرفی میکند. سپس، بر موافقت قواعد اسلام با حکمت و فطرت تأکید کرده و تصرفات غربیها در قوانین اسلامی را ناشی از هوا و هوس میداند. در بخش پایانی، با اشاره به قانون طبیعی ترقی و تنزل ملتها، به نمونههای تاریخی از افول قدرتهای اروپایی اشاره میکند و نتیجه میگیرد که دول مسیحی مانع ترقی مسلمانان هستند و برای اضمحلال آنان میکوشند. متن با دعایی برای صبر و پیروزی بر کافران به پایان میرسد.
متن کامل گزارش
اِنَّ الذّین عِند اللهِ الاسلامُ [۱] و من یَبتَغ غَیرَ الاسلام دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ و هُو فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ. در شماره سی و پنجم صفحه هجدهم حبل المتین، مخبر محترم مقاله در اعتراضات دُعاة [۲] مسیحی نگاشته: کشیشان ترسا [= مسیحی] مدعی بر آنند که قواعد دین اسلام، علت اضمحلال و تنزّل اسلامیان شده و برای تَخدیش [۳] اذهان عوام، ضعف ملوک [۴] اسلام را دلیل آورده که ملوک اسلام در هر قُطری [۵] و از هر جنسی که هستند با اختلاف دَأب [۶] و مشرب، به واسطة رابطة سلسله دیانت، در صفت تنزل به یک پایهاند. از همین دلیل ثابت میشود که دین اسلام بر حق و اعتراض کشیشان باطل و ناشی از جهل مرکب و تعصب بسیط است؛ به جهت اینکه مسلمانان، امور معاشیه و معادّیه، هر دو را در مدّ نظر دارند و نصف همّشان را مصروف امورات دنیوی و نیمی دیگر را صرف اعمال اخروی مینمایند. [اما] فرنگیان تمام همّشان را صرف تحصیل لوازم کامرانی و تکمیل نواقص زندگانی داشته و اعمال اخروی را به کلی مهمل گذاشته و آن را تخیلات و موهومات صِرف پنداشته [و] از این [رو] است که در امورات دنیوی پیش افتادهاند.
و ما هرگاه دو شخص را فرض کنیم یکی متأله [۷] صِرف و دیگری دَهری [۸] محض، خواهیم دید که سامان تَعیُّش [۹] آن، نهایت درجه ناقص و پریشان، و اسباب زندگی این، فوق ما یُتَصوَّر [۱۰] مُکمل و جمع است. مسلّم است که مرد متأله، عیش عاریه جهان فانی را به هیچ وجه قابل اعتنا نمیداند و تمام فکر او در پی باقیات صالحات است، و مرد دهری به عکس آن است. او جز فکر دنیا، همّی دیگر ندارد. تمام جِدّ و جهدش این است که عمارتی خوب بسازد و مِلکی مرغوب به دست آورّد، خوردنی و آشامیدنیگوارا بخورد و بنوشد و جامههای لطیف و گرانبها بپوشد، حلال از حرام نشناسد و از عقوبات خداوندی نهراسد.
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
دیگر آنکه بر هر ذیشعوری واضح و روشن است که قواعد دین اسلام تمامأ موافق حکمت و مطابق فطرت است و چیزیکه مانع ترقی و داعی تنزل باشد در قواعد دیانت حقه اسلام نیست؛ چنانچه دانشمندان اروپ بعد از غور و تفحص زیاد پی به این نکته اهمّ برده، برای تشخیص وظایف دولت و تعیین تکالیف ملت و استحکام اساس مدنیت و آسایش عمومی رعیت، هیچ قانونی را مفیدتر و جامعتر از قانون اسلام نیافته و آن را در مملکت خود جاریکردهاند، منتها به میل و هوا و هوس خود بعضی تصرفات ابلهانه در آن نموده، آزادیِ باده خوردن و آزادی زنان و امثال آن را ضمیمه قانون نموده و آیین مقدس را در حریّت مطلقه این افعال شنیعه [۱۱]، آلوده و لکهدار ساختهاند. از شرع گذشته، هرگز عقل سلیم به ارتکاب این فضایح و قبایح -که مفاسد عظیمه در عالم مدنیت انگیخته و شیرازه انسانیت را از یکدیگر گسیخته - حکم نمیدهد.
ثالثاً، به اقتضای طبیعتکَون [۱۲]، هر ترقی را تنزلی و هر عزتی را ذلتی در قفا است. از فردِ واحد گرفته تا هیئت مجتمعه ملتی، همه را سعادت و شقاوت و اقبال و اِدبار [۱۳] است، حتی در نباتات و جمادات نیز این صفات موجود است. ما بارها بهگوش شنیده و به چشم دیدهایم که گُلخَنی [۱۴] گلشن، و گلشنی گلخن گردیده؛ خرابهای عمارت، و عمارتی خراب شده و ادبای عرب بدین معنی اشارت کردهاند:
و اِذا نَظَرْتَ اِلَی البِقاع وَ جَدتَها
تُشفَی کَما تَشَفّی النفُوسَ وَ تَسْعُدُ [۱۵]
هر دولتی در ابتدای ظهور و اولِ تشکیل، ترقی میکند، همین که قوّتش به درجه انتها رسید ناچار است از اینکه غرور پیداکند و از غرور، غفلت و فتور تولید میگردد و تدریجاً ارباب آن دولت در هواجِس [۱۶] نفسانی و لذایذ جسمانی مستهلک شده و در حل و عقد مَهام [۱۷] مُهِمّه مملکت، سهل انگاری پیشه میکنند و اقوام مختلفهای که سالها مقهور سطوت آن دولت بوده همین که ارباب دولت را مشغول تنعّم و تن پروری دیده و از حال رعیت و کار مملکت غافل یافتند، در نهانی تهیه و تدارک دیده یکباره به قصد تلافی و انتقام برمیخیزند و کینه دیرینه را از سینه بیرون میریزند، جمعیت [۱۸] آن دولت را پریشان و بنیان استقلالش را ویران میسازند. شواهد و دلایل تاریخی بر این فقره بسیار داریم که ذکر آنها موجب اطناب [۱۹] است.
و این فقره اختصاص به اسلام ندارد و فعلا در ملل نصاری نیز موجود و مشهود است، منجمله دولت یونان در قدیم بعد از سلطنت فُرس [۲۰]، مقتدر و متمدنترین دول روی زمین بوده و حالا به عکس است. و در قرن پانزدهم [میلادی] اسپانیا در قوّت و شوکت، شاهنشاهکل اروپ بوده و در آن عصر غیر از او هیچیک از دُوَل، همت درکشف امریک [۲۱] و همراهی با کریستوف کولمب نکرد [اما] حالا دارای هیچ اهمیتی نیست. و همچنین دولت هلاند [۲۲] که وقتی ازگلوگاه هرمز تا اهواز و رامهرمز، در قبضه تصرفش بود و تا حال، بعضی از ابنیه حکومت و توپهای دولتی آن در بندر عباس و بعضی از بنادر فارس باقی و موجود است و دولت پورتکیز [۲۳] هم همینطور بوده و غیره و غیره. کسانی که تاریخ دیده، میدانند که دول مذکور نسبت به سابق تا چه پایه تنزل کرده و از اقتدارشان چقدرها کاسته شده، منتها ما فی الامر [۲۴] این است که چون این دولی که ضعیف شده از اقوام فرنگ و از ملت نصاری هستند، سایر دول قَوِیّه به سبب هم قومی و هم دینی، مزاحمت و انقراض ایشان را روا نمیدارند؛ بل آنها در بعضی موارد، مراعاتشان را از فرایض انسانیت میشمارند و با غیر ملت نصاری مثل ایران و عثمانی و چین و غیره به خلاف این مسلک راه میروند و آنی آنان را به حال خود نمیگذارند و به انواع دسایس و حیّل ایشان را از خیال ترقی باز میدارند؛ مثلاً برای ترانسوال [۲۵] علی الاتصال از اروپا اسلحه و ذخیره و پول و کمک میفرستند و برای چین متفقاً فروش اسلحه و آلات حرب را منع و قدغن مینمایند [۲۶] و در محاربة یونان و عثمانی با اینکه یونان مغلوب و منکوب شد، مِلکی که سپاه عثمانی به قهر و غلبه گرفته بود دول فرنگ به یونان مسترد داشته [۲۷] [اند]. علاوه بر این، جزیره کرید [۲۸] را که مِلک طلق عثمانی بود ظلماً و عُدواناً [۲۹] گرفته و به دولت مغلوب دادهاند.
ملخّص کلام، دول نصاری عایق و مانع ترقیات اسلام هستند و اصلاً نمیخواهند که اسلام و مسلمانان ترقی نمایند و مجدّانه در زوال دولت و اضمحلال ملت اسلام میکوشند، چنانچه شنیدهام که مستر گلادستون [۳۰] (صدراعظم متوفای انگلیس) بارها قرآن شریف را [در دست] گرفته در مجلس میگفت که تا این کتاب و اهل آن هستند، آسایش عیسویان محال است.
در این صورت اگر دُعاة مسیحی جهل و تعصب را کنار گذاشته انصاف بدهند، به خرافات لاطایل [۳۱] و اعتقادات باطله خود اعتراف نموده و تهمت به دیانت حقه اسلام را محض خطا و خطای محض خواهند دانست.
رَبّنا اَفرِغ عَلَینا صبراً و ثَبِّت اَقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین [۳۲].
**پاورقیها:**
[۱] آل عمران، ۱۹: دین در نزد خدا اسلام است.
[۲] جمع داعی: مبلغان
[۳] خدشه دار کردن
[۴] جمع ملک: پادشاهان
[۵] ناحیهای
[۶] شیوه، روش
[۷] خداشناس
[۸] منکر خدا
[۹] زندگی کردن
[۱۰] فوق ما یتصوّر: بالاتر از آنچه تصور شود
[۱۱] زشت
[۱۲] هستی، وجود
[۱۳] اقبال و ادبار: پیشروی و پسروی، خوشبختی و بدبختی
[۱۴] آتش خانهای
[۱۵] چون به هر جا بنگری خواهی دید که جایها نیز مانند جانها، بدبختی و خوشبختی دارند.
[۱۶] آرزوهای نفسانی
[۱۷] امور عظیم و دشوار
[۱۸] اجتماع، آسایش
[۱۹] طول کلام، پرگویی
[۲۰] فارسها، ایرانیان
[۲۱] امریکا
[۲۲] هلند
[۲۳] پرتغال
[۲۴] ما فی الامر: واقعیت مطلب، حقیقت کار
[۲۵] ناحیه وسیع و ثروتمندی از افریقای جنوبی که ساکنان آن را در آخر قرن نوزدهم میلادی، بوئرها یا مهاجرنشینهای هلندیالاصل تشکیل میدادند. آنها به شدت مخالف استعمارگران انگلیسی بودند و بر سر تصاحب طلا با آنان نبرد کردند و پس از کسب پیروزی هایی، از انبوه سپاهیان انگلیسی شکست خوردند، اما مقاومت آنها همچنان ادامه یافت و سرانجام آن ناحیه در ۱۹۰۷ خودمختار شد.
[۲۶] اشاره به قیام بوکسورها (عنوان معروف دستهای از نظامیان چینی) که بر ضد مداخلات روزافزون دول بزرگ غربی و ژاپن در چین میجنگیدند. این قیام در ۱۸۹۹ شروع شد. بوکسورها سفارتخانههای دول خارجی را در پکن محاصره کرده، مبلغین اروپایی و جمعی از چینیها را که به مسیحیت گرویده بودند به قتل رساندند، اما سرانجام از نیروهای مختلط بریتانیایی، فرانسوی، ایتالیایی و ژاپنی شکست خوردند و در ۱۹۰۰ پکن به تصرف آنها در آمد و سال بعد چین را وادار کردند که غرامت هنگفتی پرداخته و اجازه دهد که سپاهیان خارجی در آن شهر مستقر شوند.
[۲۷] اشاره به جنگ یونان و عثمانی در سال ۱۸۹۶.۷ بر سر جزیره کرت است که به پیروزی نسبی عثمانیها انجامید اما با فشار دولتهای قدرتمند اروپایی، آن جزیره به یونان واگذار شد.
[۲۸] منظور همان جزیره کرت است.
[۲۹] به زور و جبر
[۳۰] ویلیام یوئرت گلادسون (۱۸۰۹ - ۱۸۹۸)، سیاستمدار، سخنور و صدراعظم انگلستان در چند دوره و از معتقدان به سیطره استعماری انگلستان بر سرزمینهای اسلامی.
[۳۱] بیهوده
[۳۲] بقره، ۲۵۰: پروردگارا ! ما را شکیبایی و استقامت ببخش و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروزگردان.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1280
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار