متن با آیهای از قرآن کریم آغاز میشود که به نکوهش گفتار بدون عمل میپردازد. سپس به اعلان مشروطیت از سوی دربار محمدعلی شاه اشاره میکند و آن را با لحنی تمسخرآمیز و کنایهآمیز زیر سؤال میبرد. نویسنده این اعلان را صرفاً یک وعده توخالی میداند و بر این باور است که عمل نکردن به قول، موجب رسوایی و ننگ ملت ایران خواهد شد. در ادامه، با استناد به آیات و احادیث، بر اهمیت عمل بر قول تأکید میکند و بیان میدارد که دربار با این اعلان قولی، نه تنها به اعتبار خود نمیافزاید، بلکه موجب بدگویی و طعن جراید خارجی و تحقیر ملت ایران میشود. نویسنده با لحنی تند و عتابآمیز، درباریان را خائن و پستفطرت خطاب میکند و از آنها میخواهد که اگر توان اداره کشور را ندارند، استعفا دهند. در بخش پایانی، با طرح پرسشهای متعدد، به نقد وضعیت موجود و عدم تحقق وعدههای مشروطیت میپردازد. به بسته بودن مجلس، تشکیل کابینه استبدادی، عدم آزادی مطبوعات و مخابرات، حضور نیروهای خارجی و ادامه فعالیت عوامل استبداد اشاره میکند. در نهایت، این اعلان را فریبکاری برای ریشخند ملت میداند و از مردم میخواهد که بیدار باشند و فریب این دزدان راهزن مشروطیت را نخورند.