کنشگران / عالمان دینی
میرزا عبدالرحیم قراجه داغی
عالم دینی
خلاصه

این متن به نقد رساله «مجلس شورای آسمانی» نوشته میرزاعبدالرحیم الهی قراجه‌داغی می‌پردازد. در ابتدا، نویسنده، الهی قراجه‌داغی را فردی فریبکار و ابزار شیطان معرفی می‌کند که با ادعای وحی و نبوت، قصد دارد مشروطیت را به شکلی که با اصول دینی و الهی در تضاد است، ترویج دهد. سپس، به نقد دیدگاه الهی قراجه‌داغی درباره تساوی حق رأی و آزادی افکار می‌پردازد و آن را مغایر با شریعت اسلامی و ولایت الهی می‌داند. در ادامه، نویسنده تأکید می‌کند که هدف اصلی الهی قراجه‌داغی و همفکرانش، از بین بردن دین و شریعت و ترویج کفر و دنیاپرستی است و این افراد با استفاده از فریب و تدلیس، سعی در گمراه کردن مسلمانان دارند. در پایان، نویسنده به مسلمانان هشدار می‌دهد که فریب این افراد را نخورند و به اصول دین و شریعت پایبند باشند.

متن کامل گزارش
و در این جزء زمان، یک نفر از اولیای او [= شیطان] که عبد مخلص [۲] آن ملعون رجیم [۳] است، زُخرُف القولی [۴] تألیف و چاپ‌کرده، اسم او را «رفع حجاب نادانی از مجلس شورای آسمانی» قرار داده است. و تمام مطالب آن، دائر به دونمره است: یک، نمره وحی است که شیطان بر او کرده؛ نمره دیگر، استنباطات خود اوست از آن وحی. بهتر ان است این نمره دویم را استقلال نداده، در ضمن نمره اولی محسوب بداریم، زیراکه از توابع [۵] اوست. الهی [قراجه داغی] این فرشته بازی و صحیفه پرانی از آسمان و سئوال و جواب وگفت و شنود با ملأ اعلی با آن غَمغَمّه و طَنطَنَه [۶]، به الفاظی چرب و نرم که برای خود قرار داده است، محض به جهت این است در هنگام تبدّل سلطنت جائره از شکل استقلال به شکل مشروطه، وضع اغلب امور را متغیر دید و در این شکل مخصوص، مشروطه سلطانی و وزرائی و اعضای مجلس شورائی لازم بود، همه به عمل آید. نماند مگر این‌که پیغمبر مخصوصی ندارد و می‌خواهد او را در حق خود مقرّر نماید. و حُسن این امر در اینجاست که سایر پیغمبران، همه با سلطنت‌های اعصار خود مخالف بودند و این پیغمبر جدید موافق است. عجب اقبال و سعادتی از این راه بر این امّت روی خواهد داد که امم پیشین در خواب ندیده بودند! و تفصیل همین طرّاری [۷] این مرد در خصوص نبوّت خود، خواهد آمد و عجالتاً چندان بر او نمی‌پردازم؛ به جهت آن‌که غرض اصلی من در این طریق، به کشف لبّ نتیجه مقصوده از کلمات اوست و نتیجه مراد او، در این عبارت است که گفته است: چون رستگاری الخ. یعنی، مناط دنیا و دین و آخرت، به نتیجه افکار ناشِئه [۸] از عقل‌های اعضای مجلس است و اعضای مجلس هر که باشد و هر طوری باشد،کافر و مذهب طبیعی، بابی، مؤمن، غیر متدین، سنّی، شیعه،کائناً ما کان [۹]، ضرر ندارد؛ همین قدر منتخبین ملت باشند. چنان‌که خود این عبدالرحیم تصریح کرده است بر این که در مجالس آسمانی، شیطان که کافر بود از مجلس محروم نبود، از اعضاء قرار داده شده بود. در مجلس زمینی هم نباید، هیچ قِسمی محروم شود. و این کلام، هرگز با طریقه اهل ادیان الهیه، معتدل نمی‌آید؛ زیرا که به طریقه آنها، سلطنت و تولّی امور حق خداوند و خلفای اوست، مردم را حق مداخله در او نیست. بلی، آنها که منکر معاد و دین هستند، می‌گویند: «إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا» [۱]، هر چه هست همین نَشأه [۲] دنیا اوست، او را باید تکمیل نمود و در تکمیل آبادانی آن، قراری لازم است که او را «قانون» می‌نامند و تمهید او را فرض ذمّه اعضای مجلسی می‌دانند که رأی به رأی داده و عقول خود را اعمال نموده، بعد از چون و چرا و تصفیه به انظار، وضع قانون و قرارداد نمایند. این مرد می‌خواهد همین مطلب را بپروراند، یعنی مثل معبود خودکه شیطان باشد، ادیان الهیه و انبیاء و اوصیاء را به اسم دین و وحی ربانی، قرآنی بردارد و دین آخرت را در آن عبارت تَدّلّیاً [۳] درج کرده است؛ و الا از بدیهیات مذهب اثنی‌عشری است که تمام امور دین و دنیا و آخرت، منوط به فرموده خدا و خلفای معصومین اوست که صاحبان عقول کامله‌اند. چگونه در این عقیده و آئین، معقول است که آن امور، منوط به آراء اهل مجلس (که معدودی از قاصرین العقل هستند) باشد، یا به قول قاصِره [۴] تمام خلق، یا از معصوم بوده باشد؛ زیراکه اناطه [۵] به عقول خلق، عزل خداوند و خلفای او از سلطنت و غصب حق آنها است. و این که‌گفته است: «در میان بنی آدم الخ»، معنی این عبارت و لبٌ لباب آن این است: تمامی ملل کفر به جهت لطافت خلقتِ صحیحه معتدله که دارند، طریق هدایت و صراط مستقیم نجات دنیا و آخرت را که عین مقصود خدا است، یافته و رفته‌اند؛ فقط آنهائی که ایمان به خدا و رسول او آورده‌اند به جهت ناهمواری و اِعوجاج [۶] خلقت که دارند محروم مانده، محتاج به کتاب دینی شده‌اند که آنها را دعوت و هدایت به طریقه ملل کفر نمایند. و هر چه کتاب خدا و انبیای او داد می‌زنند بلکه اینها هم مثل کفار راه نجات دنیا و آخرت خود را دانسته و پیمایند،کلفتی پوست و جلد ایشان مانع تنبیه و بیدار شدن است. اگر تعمق در این کلام نمائی، خواهی دید که این مرد می‌گوید:کفار، حاجت به نبی و کتاب آسمانی ندارند، به منتهای مقصود رسیده‌اند. مسلمانان محتاجند که واصل نشده‌اند و غرض خدا از ارسال نبی و کتاب، جز دعوت مسلمانان برکفر و سیره کفار چیزی نیست. ای برادران دینی من! اگر مختصر تأملی در این عبارت و سایر کلمات این مرد نمائید، خواهید دیدکه این شخص دسیسه \[باز؟\] است از دُعاة [۱] کفر، اعتقاد به خدا و انبیاء و دین و معاد ندارد. و این قبیل اشخاص که به خارجه رفته [۲] و از دین خود مسخ و طبیعی و لامذهب شده‌اند بسیارند که عمده جنود شیطانیه شده‌اند \[و\] در آفاق منتشرند. هر یکی به یک وسیله در اغوای مؤمنین سعی بلیغ می‌نمایند. یکی به روزنامه‌نگاری و دیگری به تألیفات چاپی و غیره و لَبّ مقصودشان - اگر چه هنوز جرأت تصریح بر او را ندارند \_ آن است که دین و آخرت و تدیّن [۳] را وحشی‌گری و منافی عالم انسانیت و مانع از آبادی و عمران نشأه [۴] دنیویه می‌دانند و منتخبین به دین را در خواب غفلت می‌بینند. دلشان به احوال آنها می‌سوزد و صریحاً نمی‌توانند بگویند که اینها همه در رنج و شماها را گول زده‌اند، چرا این قدر ناهموار و کُلّفتید، بیدار نمی‌شوید؟ دنیا همه ترقی‌کردند، فقط شما به جهت کُلُفتی پوست‌که دارید، این مانع را از خود برنمی‌دارید تا شما هم به پای آنها برسید. و طریقی که برای اِشراب [۵] این مطلب متدرجاً در قلوب اینها یافته‌اند آن است که از ما فِی الید [۶] خود ایشان پیش آیند که وحشت نکنند، زیراکه یک مرتبه به صراحتْ دین خاتم الانبیاء را از روی زمین برچیدن، امری است محال، فلهذا آیات قرآن و پاره احکامات شریعت مقدسه راگرفته، ابلیس صفت به تَلبیس [۷] و تَدلیس [۸] شیطانی به صورت‌های مزخرفه عوام پسند یا به لباس‌هایی که غالب مردم، بصیرت مشاهده ماورای او را ندارند به همان مقصود خودشان می‌خوابانند. مثلاً برای نمونه، یکی از کارهای ابلیسی این شخص عرض نمایم: این شخص مدت‌ها در اروپا و ینگ دنیا [۹] و سایر اقطار ارض گشته با جمعی از هم صورتانِ خود، عهد بسته که من می‌روم به ایران و رشته آن مقصود را در آنجا می‌دوانم و درخت او را می‌نشانم. به ایران وارد شده، عنوان خود را چنین ارائه نموده که من در ملل خارجه، داعی [۱۰] اسلام بوده‌ام و نیک طبایع آنها را مایل به دین اسلام یافتم. با زبان چرب و نرم، از این طریق حلول به اکابر [۱۱] و اشراف مملکت‌کرده و به عبارت شیرین و لطایف الحیل به آنها اشراب کرده است. ای برادران دینی من! آنها که خداپرست مؤمن به نبی و مصدّق [۱۲] به شریعت و کتاب اویند [۱۳]، ممکن نیست غیر از او چیز دیگر را مقدس بدانند. یعنی به عقیده اینها لایق تقدیس و منزه دانستن، منحصر است به خداوند متعال و سلطنت او بر مخلوق خود و خلفای او، در همین سلطنت حَقه الهیه که باید معصوم و مطهّر باشند. و قوانین همین سلطنت الهیه که احکام کتاب مَکنون [۱] و بر قدرت الهیه نوشته شده «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» [۲] است. و ماعدای [۳] این سرشته مقدسه، هر قِسم و هر جور سلطنت و سلطان و حُکم و حاکم و ریاست و رئیس و قانون و قاعده و قرارداد، تصور شود که مخلوق جعل و ساخته باشد، ناحق و باطل است. مخلوق را محال است جز انقیاد و عبودیتّه [۴] حقی باشد. این، مذاهب مؤمنین به ادیان الهیه است و معنی ایمان و تدین به دین الهی همین است و محال است غیر از او باشد. و آنهایی که از نور این عقیده پاک ذاتاً یا به حجابات عَرّضیه، محجوب و محروم و بساط دین و آخرت را موهوم می‌دانند، مِثل طبیعی مذهب یا امثال آن، از ارباب عقاید فاسده یا از مُنتَحِلین به اسلام [۵] که دارای ایمان راسخ نبوده از کثرت بی‌مبالاتی و لامذهبی و شدت آلایش با آنها، مقلّد و هم شکل آنها شده‌اند، «وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ» [۶]. چنان که بعضی از اینها در بعض تألیفات اضلالیه [۷] خود به پسر خود \[شان\] خطاب نوشته: ای پسر من! من معبود خود را وطن می‌دانم، خالق ما احتیاجی به ما نداشته و کاری با ما ندارد. و اینها خود را جز پرستش دنیا و آبادانی آن، مکلف به چیزی نمی‌دانند. و این پرستش در نزد آنها دو جور است: نفسانی و عقلائی. اولی را عبارت از خودپرستی و تکمیل اغراض شخصیه می‌دانند، که او را استبداد و ظلم و منشأ شُرورات و رِجْس [۸] و تَلّوث [۹] اعتقاد دارند. دویمی، سعی در تکمیل مصالح دنیویه، کلیه نوع و ترتیب اسباب آسایش عموم و محو نمودن اغراض شخصیه خود در جنب این معنی و او را عدل و منشأ خیرات و سعادات و پاک و مقدس می‌دانند. و پارلمنت‌ها و مجالس شورای عمومی‌ها را اُس [۱۰] اساس این امر معتقدند، فلهذا او را تقدیس و تنزیه نموده، ربّ الارباب قرار می‌دهند. در این جا فریقه [۱۱] شیطانیه به هم رسیده، اولیای شیطان و دسایس‌کفر مجال تدلیس یافته، این دویمی را به جهت نمایش عدل و صورت خوشی که نسبت به اولی دارد، قابل اشتباه‌کاری دیده‌اند. تمامی زینت‌های قدس و حقانیت را بر او بسته، به خورد مسلمانان ضعیف العقاید و هواپرستان آنها می‌دهند و مواعظ و نصایح صادره از بزرگان را بر او می‌خوابانند. و احمق‌های مسلمین‌که مبانی دین خود را محکم نکرده‌اند، مغرورِ صورت تزیین و تدلیس آنها شده، بسا می‌شود که اعتقاد و باور می‌کنند؛ و حال آن که اگر تعمق و از روی بصیرت تعقل نمایند، خواهند دید که مبنای او کفر و اعراض از خدا و دین و آخرت و پرستش دنیای محض است،گرچه با اولی در صورت مغایرند. اولی بد نما و دویمی خوش نما است؛ یعنی در مقابل اوّلی، دویمی قدسِ کفری است. امّا قدس ایمانی اسلامی‌که باید مسلمین داشته باشند، عبارت است از: تنزّه از ماسوی الله تعالی و تَمحُض [۱] به عبودیت او و خلفای او، انقیاد و اطاعت به دین و شریعت آنها. این است که صراط مستقیم و حَبل مَمدود [۲] الهی و عروةالوثقی که لاانفِصام لّها است [۳]. ای برادر منا آگاه و هوشیار باش و به عروةالوثقی و حبل ممدود الهی محکم بچسب، محل لغزش است. مبادا نور ایمان از تو زایل، چشم بصیرت تو خیره شده، مشتبه شوی. این عمله شیاطین از راه‌های باریک و موافق هوای نفس تو می‌آیند. می‌خواهند به آنچه در دست تو است از کتاب و سنت به تدلیس و تحریف، تو را مشتبه کرده، روح و حقیقت ایمان تو را بدزدند. ندیدی که این زندیق عظیم و عبد رِقّ [۴] آن ملعون رجیم، خدا و قرآن او را به اوهام سخیفه خود می‌خواند، بر این که شما مسلمانان پوست کلفت را ارشاد و هدایت می‌کند و به آن قدس‌کفری و رفع ید از اسلام و دین الهی؛ و در این موقع، مدعی وحی و نزول مَلّک بر خود هم شده است. ببین چقدر اعتقاد به سخافت عقل تو بسته است که امید باورکردن تو را دارد. به خدای لاشریک قَسّم، چنین شخصی‌که خدا و قرآن و امام و پیغمبر و شرع به زبان می‌آورد، نه این است که اعتقادی بر آنها دارد، بلکه تو را معتقد به آنها دیده است به جهت پیشرفت اغوای خود، خود را به صورت تو انداخته و به لباس اهل دین و قرآن برآمده، می‌خواهد از همان راه معتقدی تو، به تلبیس و تدلیس، تو را به وادی‌کفر برساند. ای برادر من! اگر اینها راکه روح کلام او است نمی‌فهمی، اقلاً این قدر وقوف داشته باش که تأملی در حدّ کلام او نمائی که خداوند متعال، مابین تمام مخلوقات سماوی و ارضی خود فقط مسلمانان ایران را -که او هم معلوم نیست، حدّ او را از کجا تا به کجا قرار می‌دهد، و حدّ کدامین وقتی و کدامین عصر او را معین می‌کند - منظور داشته و برای تعلیم هدایت آنها مجلس شورائی قبل از خلقت آدم که تاریخ تشکیل آن بر فرشته‌های آسمان هم معلوم نیست، برپاکرده و باب و طریقه او را در قرآن، ودیعه سرّی‌گذاشته و آن غرض خدا را از آن تاریخ قدیمی تا به این زمان مخفی گذاشته و به هیچ‌کس از آدم(ع) و ابناء او اظهار نکرده تا به این زندیق احمق [۶]، فرشته فرستاده وگفته است که من چنین کاری در قدیم برای مسلمانان پوست [۷] کُلُفت این عصری ایران این وحی کرده بودم، تو برای آنها اظهار نما. بینی و بین الله، این شخص خود که احمق است تا تو را احمق‌تر از خود نداند، چنین تحفه برای تو نوشته نثار نمی‌کند. *** در دستور چهارم، تساوی حق رأی را معتبر کرده و گفته است‌که: «جلالت منصب و شرافت نسب و پستی پیشه و خَساست حِرفّت را مو جب افزایش یا کاهش حق رأی نکنند.» علت استحقاق را بیان نکرده است، و یقیناً از اقامه دلیل بر آن عاجز است؛ جز این که خواهدگفت: از ملل خارجه به گوشم رسیده و تعبداً از آنها اخذکرده‌ام. اگر بگویی آنها چون ولایت خدا و خلفای او را بر امور تعقل نکرده و ولایت یک نفر را ترجیح مرجّح دانسته لهذا بر عموم بسط کرده‌اند، تو چه می‌گویی و حال آن که خدا و پیغمبر و ائمه \[را\] به زبان می‌آوری؟ چاره ندارد جز این که بگوید: خود را از تحت ولایت آنها خارج‌کرده، تعبّد و تقلید ازکفرکرده‌ام و از روی تقلید بر آنها، عموم را حق رأی ثابت نموده‌ام. اگر بپرسی مسلّما حق رأی دارند، ولی درکدامین سنخ از امورات؟ مثل خر درگل خواهد ماند. و هر چه بگوید، باطل خواهدگفت؛ زیرا امری از امور نیست مگراین که حکم او در شریعت مقدسه وارد شده است. آراء خلق اگر بر وفق او است لغو است؛ اگر بر خلاف اوست، ردّ بر خداست؛ مگر این که بساط خدا و دین را برچیده به آراء خلق بچسبد. و در این صورت اگر بپرسی آراء خلق از روی چه مبنی‌کار خواهدکرد؟ مبهوت خواهد ماند، مگر اینکه بگوید: در ادراک و اصابه [۱] مبانی مجعوله ملل کفر عمل خواهدکرد. اگر کسی بگوید: اعمال و افکار و آراء، در استخراج احکام فروع جزئیه از قوانین و اصول کلیه الهیه یا مخترعة مجعوله باطله خلق از کفار یا غیرهم، خالی از دو وجه نیست: یا به دلیل واضح الانطباق است، حاجت به مجلس و اجتماع و کمک کسی ندارد؛ یا نظری و خَفی الاندراج [۲] است، متوقف بر مهارت و علم خواهد بود. همین که پای علم و مهارت در میان آمد به ضرورت الاعلَمُ فَالاَعلَم [۳] مقدم خواهد بود، در این صورت تساوی حق رأی بر عموم دادن چه غلط است کردی؟ خواهدگفت: لهذا در اینجاگیرکردم و تَخلّص [۴] را در اعتبار مزیت در ارباب رأی دیدم. اگر کسی بپرسد: مقصودت از مزیت چیست؟ مزیت از حیث جلالتِ منصب و شرافتِ نسب، یا پیشه و حِرفَت و امثال این‌ها است؟ خود به عدم اعتبار آنها تصریح کردی، و اگر از حیث علم و مهارت است، میزان در این صورت به رأی الاعلم فالاعلم بوده، تساوی نامعقول و غیر جایز می‌شود؛ جواب ندارد جز این‌که اقرارکند: لفظی بود مزیّن الصورة [۵]، موافق هوای نفس اراذل مُهمّل [۱] المعنی، به جهت اغوای آنها گفتم که متابعت مرا کرده، در اِعلاآی [۲] کلمه اضلال [۳] من مُجِدّ [۴] شوند، زیرا که در ذائقه اراذل و سَفَلَه [۵]، چیزی لذت تساوی با آفاضل و اَجِلّه [۶] را نمی‌دهد. و دلیلی که به اعتبار مزیّته [۷] اقامه کرده، اگر ته و بالای او را تصور کنی که چه گفته و گوینده و شنونده آن، چه فهمیده و چه ربط و چه دلالت و چه مدلول داشته، اوقات از شرح آن‌ها اشرف [۸] است. در دستور پنجمی، حریت افکار را واجب دانسته و گفته است: «حریّت افکار، روح مجلس شوری و مِفتاح‌کُنوز [۹] ترقی و عمود دین و دنیاست، بی او شمع مشورت نیفروزد و درخت سعادت بار ندهد و شکوفه‌های علوم و معارف بار نارسیده می‌ریزد، انتهی. افکار، جمع فکر است و آن عمل قوه‌ای است در دِماغ، که عبارت است از: ترتیب اموری به جهت توصیل [۱۰] به مطلوبی، و این قوه در عمل خود به حسب خلقت الهیه، سرخود و آزاد است و ممکن نیست چیزی او را از این شغل و عملش تقیید [۱۱] و توقیف نماید، مگر این‌که اختلال یا مرض عارض شود. پس این حریت افکارکه به آن درجه بالا برده، روح و مفتاح و عمود و شمع و درخت و همه چیز قرار داده و همدستان او هم در روزنامه‌ها و ایقاظ‌نامه [۱۲]ها نوشته و چاپ کرده و نشر نموده، داد و فریاد می‌زنندکه اصل روح و تمام مطلب در حریت افکار است. غرض و مقصودشان در این عبارت چیست؟ چگونه و کجا و کی بوده است که قوه متفکره کسی در فکر و خیال خود، اسیر و دستگیر کسی بوده است تا آن‌کس، او را حریت و آزادی بخشد؟ ای برادر من! اینها می‌خواهند تَعمِیه [۱۳] کنند و مقاصد کفریه خود را از خوف تصریح، در زیر پرده مستوراً به تو القاکرده و تو را غافلانه به وادی ضلالت و کفر وارد کنند. آگاه و هوشیار باش، از غفلت خود را بیدار، و گرد و غبار و هوای نفسانیه را از چشم خود پاک و کنار بکن. بعد از آن با چشم بصیرت صحیحه، اقلاً فقط به این عبارت آنها نظر و در معنی او تأمل نما،که آن‌ها چه اراده از آن [۱۴] دارند و چه می‌خواهند به آن عبارت به تو اشراب‌کنند. اگر غرض و مقصود آنها را به فراست ایمانیه خود فهمیدی، فالحمد لله علی التوفیق، و اگر نفهمیدی من برای تو بیان‌کنم. بعد از آن که فهمیدی فکر و خیال‌کسی عبد و دستگیر کسی نمی‌تواند شد و قوه متفکره انسانی در عمل خودمختار است، این نکته را ملتفت شو تا امر به تو روشن شود. و آن نکته این است: فکرکه ترتیب مقدمات برای تحصیل نتیجه مطلوبه است، در او مردم دو جورند: بعضی مطلقند، بعضی مقیّد. و مراد از تَقیّد [۱] آن است که از هر مقدمه نتیجه گرفتن را جایز نمی‌دانند، مثل اهالی ادیان الهیه که متدین به دین هستند. آراء و افکار این قوم در استنتاج از مقدمات، مشروط و مقید خواهد بود بر این که آن مقدمات، موافق جهت دینیه آنها باشد. و اگر مخالف شد و رأی و فکر، حادث از مقدمات نامشروعه شد - یعنی طوری شدکه باید امور مخالف دین مرتب شود تا نتیجه حاصل شود - چنین رأی در نزد فرقه متدینه، ساقط و از منکرات خواهد بود. پس به همان جهتی که خود، عبد خدا و دین او هستند، آراء و افکار آنها هم به همین شکل خواهد بود؛ مثلاً در تعمیر [۲] مملکت نمی‌توانند رأی بدهند بر این‌که مالیاتی به مردم‌گذاشته شود که با او ترتیب قشون تا تنظیف کوچه‌ها، یا بر این که از خانه‌ها و املاک مردم داخل کرده، کوچه‌ها و راه‌ها را توسعه بدهند؛ یا فلان چیز منافی شرع است باید گفته نشود و فلان قرار مخالف دین است، باید داده نشود؛ یا ذی حق بودن مردم در مداخله و تولّی امور عامه خلق شرعاً باطل، پس انتخاب آنها و انعقاد مجلس از منتخبین برای مداخله در امور خلق، شرعاً ناحق و باطل است، پس نباید بشود؛ و هکذا. در هر جا که حاجز [۳] دینی آمد، آن رأی و نتیجه ساقط شود - به خلاف بعضی که مطلقند، یعنی حاجز دینی ندارند - هر چه مقتضای صلاح دنیا و پرستش وطن است رأی داده می‌توانند عمل نمایند. پس آراء و افکار اینها از اوست، یعنی در قید اسارت دینیه نیست و روح مجلس و پارلمنت‌های عمومی همین است، چنان که داد می‌زنید. پس غرض شان از حریت دادن به افکار و آراء مجلس، جز رفع اسارت دینیه و برداشتن حواجز شرعیه چیزی نیست. و به عبارت اخری، طرح خدا و دین و شریعت او است، و این همان است که مکررگفته و می‌گویم که اینها دین و شریعت را، وحشی‌گری، و اعتقاد بر او را غَشامّت [۴] و مستند به کُلُفتی پوست و مانع از ترقیات دنیویه و آبادانی وطن می‌دانند؛ لهذا داد می‌زنند: «تا از این اسارت خود را رها نکنید و این دین و شریعتْ بازی را طرح و آراء و افکار خود را از این قید آزاد نکنید، امر صورت نخواهدگرفت، یعنی دنیا و وطن پرستی کامل نخواهد شد». بعد از آن که معنی حریت افکار را دانستی، فروع و لوازم آن بسیار است که از او استخراج می‌شود، مثل آزادی زبان و آزادی عقاید و ادیان و آزادی اعمال و افعال و آزادی صنایع و حِرَف و آزادی اتباع و بستگان، چنان که در دستور دَهُمی اجمالا علی وجه الکلیه [۵]،گفته و تصریح نموده که تمامی جزئیات و لوازم آن از اصل این حکم کلّی باید استخراج شود. و گفته است که: «این معنی، بسیارگرانبها و خیلی واجب الرعایه است». سرّ این توصیه و اصرار آن است‌که روح کفر و قطع ریشه ادیان الهیه در این معنی مَطوی [۱] است و می‌داند که تا استیصال دین الله، امر نامقدّس او تمام نخواهد شد. **پاورقی‌ها:** [۱] مؤمنون، ۳۷: جز همین زندگانی دنیوی ما هیچ نیست. [۲] رویش، پیدایش، آغاز زندگی [۳] رها شده [۴] قول قاصره: سخن نارسا [۵] منوط کردن [۶] کجی، پیچیدگی [۱] جمع داعی: مبلغ [۲] الهی قراجه داغی به خارج و از جمله امریکا سفر کرده بود. [۳] در اصل: تدویّن [۴] در اصل: نشانیه [۵] القا کردن [۶] ما فی الید: آنچه در دست دارند، از راه، از طریق [۷] نیرنگ سازی [۸] فریبکاری [۹] ینگ دنیا: دنیای جدید، قاره آمریکا. در اصل: نیک دنیا [۱۰] مبلغ [۱۱] جمع کبیر: بزرگان [۱۲] تصدیق‌کننده [۱۳] در اصل: اوست [۱] پنهان [۲] واقعه، ۷۹: جز پاکان دست بر آن نزنند. [۳] ما عدا: به غیر از [۴] بندگیش [۵] منتحلین به اسلام: منتسبین به اسلام، مسلمانان اسمی [۶] نور، ۴۰: آنکه خدا راهش را به هیچ نوری روشن نکرده باشد، هیچ نوری فرا راه خویش نیابد. [۷] گمراه کننده [۸] پلیدی [۹] ناپاکی، در اصل: ملوث [۱۰] بنیاد و پایه هر چیز [۱۱] گروه، دسته [۱] پاک و خالص شدن [۲] حبل ممدود: ریسمان گسترده [۳] اشاره به آیه ۲۵۶، سوره مبارکه بقره است که می‌فرماید:... هرکس که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به چنان رشته استواری چنگ زده که آن را پاره شدن نباشد. [۴] برده. منظور همان الهی قراجه داغی است. [۵] در اصل: می‌خواباند [۶] در اصل: احمر [۷] در اصل: پُست [۱] درستی رأی و نظر [۲] خفی الاندراج: داخل شدن چیزی در چیزی به طور پنهانی و مستحیل شدن در آن. [۳] داناتر و داناتر [۴] خلاصی، رهایی [۵] مزین الصورة: دارای ظاهری زیبا و آراسته [۱] مهمل المعنی: بی معنی، در اینجا به معنی بی هویت [۲] اعلا: تعالی دادن [۳] گمراه کردن [۴] کوشا [۵] افراد پست و فرومایه [۶] جمع جلیل [۷] مزیت آن. «ه» ضمیر متصل است. [۸] برتر [۹] مفتاح کنوز:کلید گنج‌ها [۱۰] اتصال، ارتباط [۱۱] مقید و محدود کردن [۱۲] ایقاظ نامه: نوشته‌های بیدارگرانه [۱۳] پنهان کردن و پوشاندن حقیقت به قصد فریب [۱۴] در اصل: او [۱] مقید بودن [۲] عمران و آباد کردن [۳] حایل، مانع [۴] جهالت، حماقت [۵] علی وجه الکلیه: به صورت کلی [۱] نهفته
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها