کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با نقل قولی از امیرالمؤمنین (ع) آغاز می‌شود که بر اهمیت مشورت و همنشینی حاکمان با علما و حکما برای استواری امور کشور و صلاح مردم تأکید دارد. در ادامه، به تفسیر این سخن پرداخته می‌شود که منظور از علما و حکما، کسانی هستند که به قواعد انتظام مملکت و شرایط استقامت امور آگاه باشند، نه افراد ناقص‌فطرت و طامع. سپس، مصاحبت با اهل دانش و بینش را کیمیای سعادت و موجب بقای مُلک و ذکر جمیل معرفی می‌کند. در پایان، با ذکر حکایتی از حسن دیلمی و ملک روم، نشان می‌دهد که پادشاهان عاقل پیش از تسخیر سرزمینی، احوال آن را بررسی می‌کنند و اگر آثار بقا و ثبات را مشاهده کنند، از تعرض به آن خودداری می‌کنند؛ زیرا وجود علما و حکما و افراد نیکوکار در یک حکومت، نشانه‌ای از عدم زوال آن است.

متن کامل گزارش
قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ اَکثِر مُدارَسةَ العُلَماءِ وَ مُناقَشَهَ الحُکَماءِ فی تَثبیتِ ما صَلَحَ عَلَیهِ اَمرُ بَلادِکَ وَ اِقامَهِ مَا استَقامَ بِهِ النَّاسُ قَبلَکَ.» [۱] یعنی: و بسیار مدارسه و مذاکره کن با علما و مصاحبت و همنشینی گزین با حکما و دانشمندان در استوار ساختن آنچه به صلاح آید به آن امر بلاد تو و راست داشتن آنچه به آن مستقیم گشته‌اند مردمان و راست گشته به آن پیش از توکار ایشان و بعض شُرّاح [۲] نهج‌البلاغه رضوان الله علیه گفته: که اصحاب علم و اصحاب حکمت در این مقام جمعی‌اند که علم به قواعد انتظام مملکت و شرایط استقامت امور عباد و مجاری اوضاع بلاد داشته باشند، نه بعضی ناقص‌فطرتان که خود را حکیم و عالِم شناسند و حریص و طامع باشند. و گفته‌اند که مصاحبت ارباب دانش و اصحاب بینش و مجالَست حکیمان بزرگ‌منش، کیمیای سعادت ابدی و راهنمای دولت سرمدی و موجب بقای مُلک و ذکر جمیل است و ارباب عقول، نشانه‌های ضعف دولت و قوت آن را می‌شناسند. و منقول است که پادشاهان عاقل چون عزم تسخیر مُلکی داشته‌اند؛ اولا، تفتیش احوال آن مملکت و حامیان آن دولت می‌نموده‌اند؛ اگر آثار بقا و ثبات در آن مُلک مشاهده می‌کرده‌اند متعرض آن نمی‌گشته‌اند و اگر آثار اِدبار و زَوال ادراک می‌کرده‌اند به عزم قوی به آن صوب می‌شتافته‌اند. و در این باب حکایات نقل نموده‌اند از آن جمله: حسن دیلمی از آل بویه به روم رفت و بر قیصر غالب شد و مَلِک روم ثانیاً [۳] با لشکری فراوان روی به او نهاد و او را شکست داد و اسیر بسیار گرفت و ابونصر رازی از اسیران بود. روزی اسیران را طلبید و با ابونصر گفت: اگر تو را آزاد کنم، پیغام من به سلطان می‌رسانی؟ او گفت: بی‌کم و بیش می‌رسانم. گفت: بویه را بگو من از قسطنطنیه به همین قصد آمدم که مُلک تو را خراب کنم و عراق را از تو و اعقاب تو پردازم، و لیکن چون در سیرت و احوال تو و نزدیکان تو تفحّص و تأمل نمودم، دیدم که قومی علما و حکما و نیکوکاران مُلک تو را از انصار و اعوانند؛ دانستم که آن مُلک وقت زوال و ایام او بار نرسیده، از آن روی زیاده متعرض نگشتم؛ چه، هر دولت که آن را مانند ابن عمید [۴] و ابوجعفرخان و علی بن قاسم، ساعی و مدبّر و مشیر و اصحّ و امین باشند، هنوز آفتاب عمر آن از وسط‌النهارِ [۵] اقبال رو به زوال نیاورده و ماه فیروزی و بختیاری از برج طالع آن، آفِل [۶] نشده تا سلطان این بداند و به تقصیر من نماند. والسلام. [۷] **پاورقی‌ها:** [۱] نهج البلاغه صبحی، ص ۴۳۱. [۲] شارحان [۳] بار دیگر، دوباره [۴] از وزرای بادرایت آل بویه و متوفای ۳۶۰ق. [۵] نیمروز، ظهر [۶] غایب، ناپدید، غروب کننده [۷] بقا و زوال دولت ...، ص ۷۳ - ۷۵.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: پادشاهان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها