کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

این دو صفحه در واقع شرح و تفسیر چند حکمت از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) درباره اصول حکومت‌داری، مدیریت، اخلاق حاکمان و رابطه حاکم و مردم است. نویسنده توضیح می‌دهد که نشانه‌های سقوط دولت‌ها چهار چیز است: رها کردن اصول و پرداختن به امور فرعی، مقدم داشتن افراد نالایق بر شایستگان، و کنار گذاشتن اهل فضل و دانش. از نگاه او بقای حکومت به عدالت، رعیت‌پروری، شایسته‌سالاری و احترام به عالمان وابسته است و هرگاه حاکمان از این اصول فاصله بگیرند، زمینه نابودی حکومت خود را فراهم می‌کنند. سپس تأکید می‌کند که آفت پادشاهان بدرفتاری و سوءسیرت، آفت وزیران فساد باطن و آفت لشکریان و مردم، سرپیچی از فرمان و نظم است؛ بنابراین هم حاکم وظیفه دارد با عدالت و اخلاق رفتار کند و هم مردم باید در چارچوب حق از حکومت اطاعت کنند. در ادامه، نویسنده به اهمیت تدبیر و مدیریت صحیح می‌پردازد و با استناد به کلام امام علی (ع) می‌گوید کسی که تدبیر درستی نداشته باشد، نابودی خود را شتاب می‌دهد. او یادآور می‌شود که روزگار همیشه بر یک حال نمی‌ماند؛ گاهی دوران قدرت، نعمت و رفاه است و گاهی دوران سختی و تنگدستی. بنابراین انسان در زمان قدرت و نعمت نباید مغرور، متکبر و ستمگر شود و در زمان سختی نیز باید صبر پیشه کند. به‌ویژه حاکمان باید حقوق مردم، به‌خصوص ضعیفان و نیازمندان را رعایت کنند، زیرا بی‌اعتنایی به مظلومان و جلوگیری از رسیدن صدای آنان به حاکم، موجب دعای مظلوم، زوال نعمت و سقوط دولت خواهد شد. در مجموع، پیام اصلی این دو صفحه آن است که پایداری حکومت و عزت انسان در گرو عدالت، تدبیر، فروتنی، رعایت حقوق مردم، شایسته‌سالاری و پرهیز از غرور و ظلم است و هرگاه این اصول نادیده گرفته شوند، نتیجه‌ای جز فساد، نابودی و زوال نخواهد داشت.

متن کامل گزارش
قال أميرالمؤمنين (ع): يُستَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ: تَضْيِيعِ الْأُصُولِ وَالتَّمَسُّكِ بِالْفُرُوعِ وَتَقْدِيمِ الأَرَاذِلِ وَتَأْخِيرِ الأَفَاضِلِ. استدلال کرده می‌شود بر برگشتن دولت‌ها به چهار چیز: ضایع گذاشتن اصول و دست زدن به فروع و مقدم داشتن مردمان بی‌قدر ناقابل (یعنی ادنی) و مؤخر داشتن مردمان دانشور عالی. مراد این است - و الله تعالی یعلم - که هرگاه ارباب دولت‌ها از آن چیزی که در قوام دولت و دوام مملکت اصل است غافل باشند، مثل عدالت‌گستری و رعیت‌پروری، و به چیزهایی چنداز آنچه در فروع، مثل اخذ خراج و استیلای کامل بر ولایات و بسیاری خزانه، همت گمارند و مردمان بی‌قدر و اراذل را بر حکومت‌ها و امارت‌ها مقدم دارند و صاحبان فضل و دانش و نجابت را معطل گذارند، پس این صفت‌ها دلیل زوال دولت ایشان است. قال أميرالمؤمنين (ع): آفَةُ الْمُلُوكِ سُوءُ السِّيرَةِ. آفت پادشاهان، بدی سیرت ایشان است؛ یعنی بدی طریقه و روش. و فساد سیرت پادشاهان مثل نارضی شدن و بی‌مضایقه بودن در ریختن‌ها و ظلم‌ها و امثال آن‌ها، و الله تعالی یعلم. قال أميرالمؤمنين (ع): آفَةُ الْوُزَرَاءِ خُبْثُ السَّرِيرَةِ آفَةُ الأَتْبَاعِ مُخَالَفَةُ الطَّاعَةِ. آفت وزرا، زشتی باطن ایشان است. آفت لشکر، مخالفت نمودن با سرداران است. آفت رعیت، مخالفت اطاعت پادشاه است. بدان که از جمله ملوک و سلاطین، عدالت‌گستری و رعیت‌پروری واجب است؛ کافه رعایا و عامه برایا لازم است که از جاده اطاعت و انقیاد ایشان انحراف جایز نداشته، همواره طریق یکرنگی و اخلاص مسلوک دارند و نام آن طبقه که گرامی را در خلوت‌ها و مجمع‌ها بدون تعظیم و تکریم بر زبان بیاورند و دعای ایشان را بر خود واجب بشمارند. قال أميرالمؤمنين (ع): مِن سَاءَ تَدْبِيرُهُ تَعَجَّلَ تَدْمِيرُهُ، مِنَ الْقَبْلِ أَنْ يَتَيَقَّظَ لِإِيجَابِ حَقِّ الرَّعِيَّةِ أَوْشَكَ أَنْ يَنْتَبِهَ عَنِ الْجِنَايَةِ عَلَيْهِمْ. الأمرُ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَكَ وَيَوْمٌ عَلَيْكَ، فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ، وَإِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِرْ. کسی که بد باشد تدبیر او تعجیل می‌کند به سوی او هلاک شدن او را، از جمله جنایت بزرگی است این که آگاهی ورزی برای واجب دانستن حق رعیت، پس باید آوری حقوق ایشان را که بر تو دارند و غافل مانی که گاه و تقصیر ایشان در خدمت تو زمانه یک روز است؛ یک روز خوشی و راحت و نعمت بود و یکی، روز ناخوشی و محنت و تنگدستی، پس چون هرگاه بوده باشد روز فراخی و نعمت پس تکبر و طغیان مکن، و هرگاه بوده باشد روز سخت و تنگی، پس صبر کن تا وقت نعمت در رسد. تفکر در نعمت به معنی تکبر و تبختر و طغیان در وقت نعمت است؛ حاصل، این که در حین نعمت، آدمی باید به خود مغرور نگردد، و حامل خود متکبر و بزرگ نداند، بلکه صاحب آن را تذکر نماید، متحذر باشد و ضعفاً و فقراً را در نظر شمارد، که این معنی به موجب اخیار، سبب میراث زوال نعمت است؛ زیرا که اگر والی و حاکم اعتنایی به ایشان و ضعفاً و فقراً ننماید، نزدیکان و مقربان او نیز ایشان را بار ندهند و از عرض مطالب به حضرت والی مانع آیند؛ پس ایشان مظلوم و ممنوع بمانند، ولابد شکایت او به دادرس حقیقی برند و چنانچه گذشت دعوت مظلوم نزد الله تعالی مستجاب است، آنگه به سبب زوال دولت او اقبال است، به کثرت عمر و زندگانی، به مزاول و خفت جاودانی، شهیر. چراغی که ایزد برفروخت بسی دیده باشی که شهری بسوخت؟
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: دولتمردان، ملت ایران، پادشاهان