کنشگران / عالمان دینی
علیقلی جدیدالاسلام
عالم دینی
خلاصه
متن با اشاره به این موضوع آغاز میشود که اروپاییان مسیحی ساکن ایران، به دلیل احترامی که از مسلمانان میبینند، مذهب اسلام را سست میپندارند. در ادامه، به نقل از «رافائل»، یکی از پاپهای نصارا، داستانی روایت میشود که چگونه او در حضور نویسنده، به وزیر اعظم وقت ایران پاسخ میدهد که چرا مسلمان نمیشود. رافائل استدلال میکند که در جایگاه فعلی خود به عنوان یک مسیحی، مورد احترام و توجه قرار میگیرد، اما اگر مسلمان شود، این اعتبار را از دست خواهد داد. در پایان، نویسنده ابراز امیدواری میکند که با لطف الهی و توجه ائمه معصومین و پادشاه عادل، اعتبار او پس از اسلام آوردن بیشتر شده و شیعیان نیز با قطع محبت و رعایت از مسیحیان، زمینه را برای رغبت بیشتر آنان به اسلام فراهم آورند.
متن کامل گزارش
بس که حرمت و رعایت از مسلمانان دیدهاند، در هنگامی که ذکر سستی اسلام میکنند، این معنا را در مقام غیبت مسلمانْ مذکور میسازند که اگر مذهب اهل اسلام سست و مذهب ما قوی نبودی، ما این قدر رعایت از مسلمانان نمیدیدیم! چنانچه رفائیل[۲] نامی از ریمپاپایان نصارا که چندین سال در اصفهان مجاور بود- و مشهور است که چند نفر از جهّال مسلمانان را به وعده پول و اعتبار امیدوار کرده و به دارالکفر فرنگ روانه نمود - وقتی این معنا را در حضور کمترین اظهار و موجب افتخار خود میدانست، زیرا که پیش از آن که به درکات جهنم برود و کمترین[۳] چون در آن زمان هنوز به اسلام مشرّف نشده بودم، گاهی به دیدن او میرفتم. چون بویی برده بود که من میخواهم اسلام را اختیار کنم، میخواست که بر من عزّت و حرمت و تقویت دین نصارا را بیان کند، روزی به کمترین گفت که: ای فلانی! من ترا بسیار عزیز میدارم و حیفم میآید که ترا خوار و ضعیف ببینم. منظورش این بود که اسلام را در نظر فقیر، حقیر گرداند. نقل کرد که روزی وزیراعظم پادشاه ایران مرا طلبیده بود. چون به خدمت او رفتم، در خلوتخانه تشریف داشتند. مرا به آنجا بردند و در پهلوی خود مرا جای داد و هیچ گونه از رعایت، فوت و فرو نکرده شروع کردیم به اختلاط و صحبت داشتن. در اثنای صحبت رو به من کرد و فرمود که: ای پادری! چرا مسلمان نمیشوی؟ من خوب جوابی به او دادم. به او گفتم که: چرا مسلمان شوم و حالا که به این مذهب هستم! به این شال کهنه و به این پای برهنه، چون تو وزیراعظم پادشاهی مرا طلب میکنی و در پهلوی خود جا میدهی و رغبت داری که با من صحبت بداری! و میدانم که اگر مسلمان شوم هر چند زربفت طلا پوشیده باشم، قاپوچی[۴] و گماشتگان در دولتخانه تو مرا نخواهند گذاشت که داخل خانههای بیرونی شوم، چه جای خلوتخانه تو. چون این را گفتم خنده کرده گویا نفهمید منظور من از این سخن چه بود و اما شما بفهمید و بدانید که در این صورت که حالا هستید به پیش همه کس اعتبار دارید، مبادا خود را از این صورت به صورت دیگر برگردانید و از اعتبار و عزّت افتاده، حیران بمانید.
اما بحمد الله و المنه هر چند رفائیل کارش دروغ گفتن بود، اما این حرف راست او درباره کمترین به لطف خدا دروغ بیرون آمد، زیرا که به الطاف الهی و شفقت حضرات ائمه معصومین علیهم السلام و توجه پادشاه اسلام که در این عصر به عدالت بر مسند فرماندهی متمکن است، اعتبار فقیر زیاده بر آن است که اعتبار ایام کفر را بتوان سنجید. و نیز امیدوارم که بعد از تقریر اعتقادات نصارا، شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام رشته محبت و رعایت این طایفه را از ایوان دل گسیخته و به نظر حقارت در ایشان نگاه کنند تا آن که این وصلت رفائیل که نزد ایشان مشهور است بهم خورده، باعث این شود که بیشتر رغبت به قبول اسلام کنند.
**پاورقیها:**
[۱] وی آنتونیو دوژزو نام داشت که برای تبلیغ مسیحیت به ایران آمد، و پس از مسلمان شدن، نام علیقلی بر خود نهاد.
[۲] اخیراً آثار پدر «رافائل دومان» در دو جلد به زبان فرانسوی توسط فرانسیس ریشار به چاپ رسیده است.
[۳] منظور، نگارنده همین رساله است.
[۴] دربان
[۵] سیاست و فرهنگ روزگار صفوی، ج ۲، ص ۱۰۳۰ و ۱۰۳۱؛ به نقل از: هدایةالضالین (نسخه خطی ۱۲۱۱۶ آستان قدس رضوی، برگ ۱۷۶ و ۱۷۷.)
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1117
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان