کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با حدیثی از امام صادق (ع) آغاز می‌شود که بر اهمیت طلب علم همراه با حلم، وقار و تواضع تأکید دارد و عالمان متکبر را نکوهش می‌کند. در ادامه، با استناد به روایاتی از امام صادق (ع) و امیرالمؤمنین (ع)، به تفاوت میان عالمان حقیقی (که دغدغه عمل دارند) و عالمان ظاهری (که تنها به حفظ حدیث می‌پردازند) اشاره می‌شود. سپس فضایل علم و لوازم آن از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع) برشمرده می‌شود. در بخش بعدی، طالبان علم به سه دسته تقسیم می‌شوند: کسانی که برای مجادله و فائق آمدن بر دیگران علم می‌آموزند، کسانی که به دنبال اعتبار دنیوی و مال هستند، و گروهی که هدفشان رضای الهی و عمل به علم است. صفات و نشانه‌های هر یک از این سه گروه به تفصیل بیان شده و عواقب سوء دو گروه اول و پاداش گروه سوم ذکر می‌شود. در پایان، با احادیثی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بر لزوم ترک دنیا و پرهیز از دوستی آن برای عالمان حقیقی تأکید شده و عالمان دنیاپرست به عنوان راهزنان دین معرفی می‌شوند. همچنین، به نقش مهم امراء و علماء در صلاح و فساد امت اشاره شده و تأثیر اعمال آن‌ها بر جامعه بیان می‌گردد.

متن کامل گزارش
در حدیثِ صحیح وارد است از حضرت صادق(ع) که فرمودند: طلب کنید علم را و با علم، زینت خود نمایید حلم و بردباری و وقار را که همیشه دل به یاد الهی باشد یا تنْ به آرام باشد، و از جا به زودی در نیاید. و تواضع کنید با کسانی که علم را به یاد ایشان می‌دهید، و تواضع کنید با استادانی که از ایشان علم اخذ می‌کنید، و مباشید عالِمان جبار متکبر که تکبر باطل شما، رونق علم حق شما را ضایع می‌گرداند؛ بلکه ظاهرش آن است که مطلق حق شما را باطل می‌کند، حتی دین شما را برهم می‌زند و از مرتبه کمال می‌اندازد. نعوذ بالله منه. و از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است که: روایت کنندگان کتاب بسیارند و رعایت کنندگان آن کم‌اند. چه بسیار کسی که غم احادیث دارد و لفظ و معنی آن را درست می‌کند، و لیکن چون عمل به آن نمی‌کند به آن علم، بدی کرده است و آن را ضایع گردانیده است. پس علماء حقیقی غم عمل دارند و اهتمام ایشان در عمل است، و جاهلان در غم اینند که حدیث را حفظ کنند، کاری به عمل ندارند. یکی رعایت حیات ابدی خود می‌کند، و دیگری رعایت هلاک سرمدی خود، به واسطه همین است که در میانه ایشان ربطی نیست، هر چند هر دو در یک کارند. و از حضرت امیرالمؤمنین(ص) منقول است که فرمودند که: ای طالب علم! علم را فضایل بسیار هست که از لوازم اوست؛ پس علم مانند آدمی است که سر او تواضع است با خدا و خلق؛ و چشم علم بیزاری از حسد است خصوصاً حسد علماء؛ و گوش علم فهمیدن است؛ و زبان علم راست‌گویی است؛ و حفظ علم تفحص است از آن؛ و دل علم، نیت را خالص نمودن است از برای خدا؛ و عقل علم همه چیز همه کار را دانستن است؛ و دست علم رحمت است؛ و پای علم زیارت علماست؛ و همتِ علم سلامتی دنیا و آخرت است؛ و حکمت علم وَرَع و پرهیزگاری است؛ و قرارگاه علم نجابت است؛ و کشانندة علم عافیت است؛ و مرکب علم وفا به عهد خدا و خلق است؛ و سلاح علم همواره سخن گفتن است؛ و شمشیر علم، رضا به قضاست؛ و کمان علم مدارا با دشمنان است؛ و لشکر علم، بحث کردن است با علما؛ و مال علم ادب است؛ و ذخیره علم اجتناب است از گناهان؛ و توشه علم یا رِدای[۱] علم - به اختلاف نُسَخ - نیکی با خلایق نمودن است؛ و مَأوای[۲] آن - یا آب آن - با همه کس صلح است؛ و دلیل[۳] علم، هدایت نمودن خلایق است؛ و رفیق علم محبت خوبان است. و مخفی نیست حُسن استعارات.[۴] به اسانید[۵] متکثّره از حضرت سیّدالمرسلین و ائمه طاهرین (س) منقول است که: طالبان علم سه طایفه‌اند، باید که ایشان را و صفات ایشان را بشناسی تا متابعت خوبان ایشان بکنی و از بدان ایشان دور باشی: اول، طایفه‌ای‌اند که طلب علم می‌کنند از جهت آن که قوّت بحث بهم رسانند که با دیگران مجادله توانند کرد و فایق توانند شد. دویم، طایفه‌ای‌اند که طلب علم می‌کنند به واسطه اعتبار دنیوی و زیادی اموال و اسباب، که از روی خدعه و فریب تحصیل[۶] آن کنند. سیّم، گروهی‌اند که مطلب ایشان تحصیل علم است از جهت رضای الهی، و عمل نمودن به آن. و اما صفات و علامات ایشان آن است که طایفه اول، کار ایشان ایذای[۷] مؤمنان است به مجادله؛ و اگر مجلسی باشد که جمعی در آنجا باشند به سخن در می‌آیند، و ذکر کمالات علمی خود می‌کنند که با فلان عالِم چندین بحث دارم، و چندین تصنیف کرده‌ام، و نظیر خود ندارم. و حلم و بردباری که ندارد در مجالسْ نَقل می‌کند که فلان طالب علم با من درشتی کرد، گذرانیدم با آن که قدرت بر ضرب و قتل او داشتم؛ شاید که از امثال خود شخصی را به سخن در آورَد و با او بحث کند و هر چند داند که حق به جانب اوست مجادله کند و درشتی کند که تو نمی‌فهمی، ترا کجا قابلیت آن هست که با من سخن گویی؟ من فلان فاضل و فلان عالِم را الزام داده‌ام، و امثال اینها از اقوال و افعال مخالف دعوای حلم و وَرَع، و اگر چه اظهار خشوع و حلم می‌کند، اما در واقع از حق سبحانه‌تعالی شرم ندارد و کاذب است. پس حضرت نفرین فرمودند او را که حق سبحانه و تعالی او را همیشه خوار و زار کند و بر کمرش زند که کمر نبندد یا دو حِصّه شود. اما طایفه دویّم، چون غرض ایشان تحصیل مال و جاه است، چون به اهل دنیا می‌رسند تملق و تواضع به ایشان می‌کنند که ایشان را بفریبند. و چون به امثال خود از فضلا و طلبه می‌رسند با ایشان نهایت تکبر می‌کنند، سِیّما[۸] اگر عیاذا بالله یک کتاب بیشتر از او خوانده باشد؛ با آن که اگر اغنیا هیچ نخوانده باشند با ایشان تواضع می‌کنند و با علما تکبّر می‌کنند. پس او رشوه یا شیرینی‌های اغنیا را می‌خورد و دین خود را بر باد می‌دهد. پس حق سبحانه و تعالی چشم بصیرت او را کور گرداند، و قطع کند اثر او را از آثار علما که نام و نشان این جماعت نمانَد. و اما طایفه سیّم، همیشه غم و اندوه آخرت دارند؛ شب‌ها بیدارند از جهت بندگی، تحتُ‌الحَنَک[۹] بر کلاه عبادت، بسته، و در ظلمت شب‌های تار به عبادت الهی بر پای خاسته، همیشه بندگی می‌کنند و نهایت خوف دارند که مبادا شرایط آن مفقود باشد، و مقبول درگاه الهی نبوده باشد، و خداوندِ خود را می‌خوانند با نهایت خوف از آخرت و عاقبت و همگی متوجه احوال خود شده‌اند و رو از همه کس گردانیده، و به اهل‌زمان خود بینا شده، می‌دانند که مصاحبت ایشان مضرّ است، بلکه از معتمدترین برادران مؤمن خود وحشت دارند؛ چه، هر چند خوب باشند ساعتی که با ایشان می‌نشینند از عبادت الهی می‌مانند، قطع نظر از لوازم آن صحبت که غالباً مشتمل است بر مفاسد بسیار. پس حق سبحانه و تعالی قوّت او را زیاده گردانَد در عبادت و طاعت، و روز قیامت او را امان دهد از عذاب خویش یا می‌دهد که خبر باشد نه جمله دعائیه. دیگر منقول است از حضرت امام محمد باقر (ص) که: عالِم حقیقی آن کسی است که ترک دنیا کرده باشد، و رو به آخرت داشته باشد و پیرو شرع حضرت سیّدالمرسلین (ص) باشد. و از حضرت امام جعفر صادق (ص) منقول است که: هرگاه ببینید که عالِمی دنیا را دوست می‌دارد او را بر دین خود متهم دانید، و علوم از او اخذ منمایید که هر که چیزی را دوست می‌دارد او را جمع می‌کند؛ و چون او دنیا را دوست می‌دارد سعی در تحصیل او می‌نماید و غم دین خود و دیگران ندارد، و دین خود را به دنیا می‌دهد. پس حضرت فرمود که: حق سبحانه و تعالی وحی فرستاد به حضرت داوود (ع) که: ای داوود! واسطه مگردان در میان من و خود، عالِمی را که فریفته دنیا باشد که او تو را از راه محبت من باز می‌دارد، و امثال این علما راهزنانند کسانی را که رو به من دارند. کمترین عقوبتی که ایشان را می‌کنم آن است که حَلاوت مناجات خود را از دل‌های ایشان بر می‌دارم. و در حدیث صحیح از امیرالمؤمنین(ص) مَروی[۱۰] است که آسیایی است در جهنّم که به آن خُرد می‌کنند سرهای علمای فاجر[۱۱] را، و قُرّاء فاسق[۱۲] را، و جبّاران ظالم را و وزیران خاین را.[۱۳] بدان که علم بهترین عبادات است در اخبار صحیحه از حضرت سیدالمرسلین(ص) وارد شده است که: دو طایفه‌اند از امت من که اگر ایشان خوب باشند امت من خوب خواهند بود، و اگر ایشان بد باشند امت من متابعت ایشان نموده بد خواهند شد. و آن دو طایفه امراء و علماءاند: و مجرّب[۱۴] است که اگر پادشاهان خوب باشند، عالَمیان همگی به مضمون: النّاسُ عَلی دین مُلُوکهِمِ[۱۵] مایل به خوبی می‌شوند، و همچنین علماء؛ بلکه حق سبحانه و تعالی چنان کرده است که خوبی ایشان به حسب واقع مؤثر است در نفوس خلایق و چندان که این دو طایفه در خوبی بکوشند - هر چند خلایق از خوبی ایشان خبر نداشته باشند - خلایق در مقام خوبی و صلاح در می‌آیند، و همچنین در بدی و فساد و به حسب احادیث متقدمه، ایشان در جمیع ثواب‌های اهل عالَم شریک خواهند بود، همچنان که در بدی‌ها نیز شریکند.[۱۶] **پاورقی‌ها:** [۱] ردا: لباس بلند جلو باز و بدون دکمه [۲] مأوا: مسکن [۳] علامت، نشانه [۴] لوامع صاحبقرانی، ج ۱، ص ۴۸ و ۴۹. [۵] جمع اسناد [۶] کسب کردن [۷] آزار کردن [۸] به ویژه [۹] دنباله عمامه که آن را از زیر چانه می‌گذرانند و به سر می‌پیچند یا بر شانه می‌اندازند. [۱۰] روایت شده [۱۱] تبهکار [۱۲] قراء فاسق: قرآن خوانان یا عبادت کنندگان گنهکار [۱۳] همان، ص۵۲ - ۵۵. [۱۴] تجربه شده [۱۵] مردم بر راه و روش پادشاهانشان هستند. [۱۶] همان، ص ۱۰۹.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1066
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها