کنشگران / عالمان دینی
میرزا محمد معین الاسلام بهبهانی
عالم دینی
خلاصه
این متن به تبیین ضوابط و معیارهای انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی میپردازد. ابتدا به تعریف «ملی» و «وطنی» و تفاوتهای آنها پرداخته و سپس شرایط لازم برای «ارباب حل و عقد» را که باید از خودخواهی و غرضورزی به دور باشند، تشریح میکند. در ادامه، به لزوم بصیرت و علم کافی نمایندگان به مایحتاج عامه و پرهیز از انتخاب افراد نالایق بر اساس روابط یا ثروت اشاره دارد. همچنین، معیارهای اخلاقی، مالی و علمی یک وکیل ملی را برمیشمرد که شامل پاکدامنی، کسب حلال ثروت، عدم سابقه فساد و تسلط بر علوم مختلف از جمله فقه، جغرافیا، اقتصاد و حقوق بینالملل است. در پایان، تأکید میشود که وکیل ملی باید جامعالاطراف باشد و هدف از وکالت، خدمت به دین و دنیای مسلمین است، نه کسب مال و آمال شخصی.
متن کامل گزارش
۱) ملی آن فردی است که سود و زیان مملکت و فایده و ضرر به جهت جامعه هیئت ملی، راجع است به اساس معاد و معاش او. هر جنس خارج از هیئت ملی که در مملکت توطّن دارد یا از جای دیگر مهاجرت کرده و اکنون، تبعه دولت علیّه ایران است و به مشروعیت تبعیت میتواند آب و زمین و مِلک بخرد، او را وطنیگویند. و فرق میانه ملی و وطنی، عموم و خصوص مطلق است در صورت عدم اتحاد مذهب [۱].
۲) هیئت جامعه ملی وطنی فردا فرد، دارای حق رآی در انتخاب وکیل ملی هستند به اکثریت آرای عامه و جرح و تعدیل در نامزدکردن ارباب حل و عقد آنها ولا! پشّه چو پرشد بکشد پیل را. هر فردی پولکلفت زور هنگفتی از ارباب حل و عقد نیست. هر چاپلوس خوشآمدگویی که به اصرار و شیادی، خود را در حوزه مردم انداخته باشد در این شمار نیست. هر فضول هرزه درایی که به پررویی و حرف چماقگویی و مشت کوبی، خود را بر جمعی مقدم داشته باشد مقصود نیست. هر یادگار از خانوادهای پوسیده مراد نیست. هر اهل ظاهری مرام نی؛ بلکه ارباب حل و عقد کسانی هستند که به ریاضت اخلاق، دارای ذرهای خود غرضی و خودمرضی نباشند و در مقام محاکمه در آرا و انتخاب، میانه فرزند عزیز خویش و کشنده پدر، مغرضانه فرق نگذارند.
ارباب حل و عقد کسانی هستندکه به علاوه قدس وجود و سعادت هست و بود، بصیرت تامه و علم به مایحتاج عامه داشته باشند و بدانند برای امراض مختلفه درهم و بر هم امروزه ملت، چگونه وکیل و کفیل ذوفنونی انتخاب میشود که سِتر عورت [۲] ملت و ذُریّات [۳] آنها را به بهای لحظه خودپسندی نفروشد، والا ممکن است یکی به رو، یکی به پول، یکی به زور و نفوذ سالیانگذشته، یکی به آقازاده محل بودن، یکی به کثرت بستگان، یکی به امروز روز غیرت است، هرکس به عنوانی خارج از شایستگی شخصی، جماعت کثیری حاضر نماید درباره او رأی بدهند. این است که میگویم: با ملاحظه تامّه از مشروعیت اکثریت آرای عامه، اکثریت آرای خاصّه [۴] که از میانه آن، آرای عامه فراهم شده و اغلب و اکثر ارباب حل و عقد بودهاند شرط است.
دریغا که آزادی برای حقگویی نیست؛ افسوس که علوم و فنون را هنوز اجازه از طرف اداره معارف نیست؛ هیهات که ارباب حل و عقد، رأی و فهم خود را آفتابی نمیکنند... قانوناً مجلس نُظّاری لازم است و نامزدکردن دانشمندان وطنی و مساوی دو عده، لزوم نمایندگی و مبعوثیت [۵] ۳) در هر مملکتی [۶] از ممالک متعدده، فرمان فرماننشین از ایلات [۷] چند نفری با اکثریت آرای عام، از بلوکات و قصبهجات و شهر مرکزی، هر یک به فراخور نفوس انتخاب میشود. اینها از میانه خود یا از خارج از حوزه خود، طبیب ذوفنونی برای امراض خود و ازدیاد عظمت دولت انتخاب میکنند و هرگروه ممتازِ مخصوصیکه هنوز جهت اختصاصی به خود میدهند - مثل شاهزادگان عظام که تقریباً هفتاد و پنج سال است سلطنت مستقله ایران رسمأ بینالملل در آن خاندان جلیل است - در هر شهر و مملکتی که آحاد و افراد آنها به کثرت عده و مشاغل و جهات اهمیت ملی ممتاز باشند نیز، از طرف خود وکیل ملی به جهت مجلس مرکزی انتخاب و گسیل مینمایند؛ لکن در هر جا که مشتی محقر باشند و در مشاغل و وسایل اهمیت ملی مستهلک باشند، حق انتخاب وکیلی جداگانه ندارند بلکه با سایر هموطنان خویش همآواز میشوند. بالجمله وکیل ملی به خواهش و مناسب مقاصد چهار نفر یا یک نفر انتخاب نمیشود که انگشترگردان او باشد و در جرح و تعدیل مملکت آزاد نباشد.
۴) وکیل ملی به حُسن ادراک و بصیرت کامله ارباب حلّ و عقد، از میانه افراد وطنیان انتخاب میشود و به علاوه اینکه به تمام اخلاق حسنه آراسته و از اختلاق صفات پیراسته است، باید روزنامه اعمال و کتابچه سوانح زندگانی او چنان بین العموم ارباب حل و عقد روشن و نورانی و پر از فداکاری و خیر عمومخواهی باشد و از هرگونه کدورت و سیاهی، خالی و صافی باشدکه بالمرّه شایبه اکراه در آن نباشد؛ چه،که امین و محافظ و حامی ناموس دین و دولت و روح مملکت و عصمت و عورت هیئت جامعه مسلمین و بیضه اسلام باشد (حقا که ارباب حل و عقد دانشمند ایران در تعرفه شایستگان صالح به جهت نمایندگی به مردم، مضایقه فرمودند و خود نیز برای اسباب شدن حاضر نشدند و عوام نیز، ندانستند چه کنند و ناچار،کار به کام شارلاتانها شد.)
۵) روزنامه معاملات او با مردم نباید طوری باشد که به عنوان دولاب [۸] و غِش در امتعه و املاک رهنی و بیع شرطی [۹] و تَنزیل [۱۰] و ضبط و تَفریط [۱۱] اوقاف و رشوه و بازارگرمی و مستمری و مواجب مردم بی دست و پا، محل برای خود قرار داده، تحصیل ثروت و مکنتکرده باشد؛ بلکه به طریق حلال کسب معیشت و جمع تموّل نموده باشد و خیرات او به عموم رسیده، و اگر دارای مکنت مالی نبوده به امکان حالی خیرش به مردم رسیده باشد؛ به حد و اندازهای که اگر دارای مال میبوده یا بعدها بشود همان حسن ظن عامه درباره او متاخم [۱۲] به عِلم باشد.
۶) باید مسلمانِ پاکِ ظاهرالصلاح خالص العقیده باشدکه ملت اسلام را اهل و عیال خود بداند و به قوّت روحالایمان خویش غیور به اهل خود باشد؛ نه اینکه تنها مکه فراری و کربلای به ناچاری خود را دلیل بر اسلامیت خویش بیاورد؛ یا اینکه فقط به رفتن فرنگ و سوغات آوردن زبان فرنگی و معاشرت و نوکری فرنگی و دلال مظلمه معاملات فرنگی بودن و ناموس ملت اسلام را به فرنگی فروختن، عمرگذرانیده باشد و به این حرمت نامشروع، خویشتن را شایسته وکالت ملی بداند. ۷) با اینکه جرم و سیاست حکام ایام گذشته بیقانون، مَناط اعتماد و میزان اعتبار نمیشود، معهذا دفتر روزنامه ایام گذشته کسی که شایسته وکالت ملی است باید از جرم و سیاست حکام - نظر به اتهام او از سرقت و تقلب و غِلّ و غِشّ معاملات و ورشکست بدون دلیل و نفاق بینالناس و فساد بینالطوایف - بری و پاک باشد و متّصف به اعمال سوء از قبیل فحشا و منکر نباشد که به ملاحظه کافره فرنگی ناموس ملت اسلام ازکف بدهد. ولکن عداوت حکامگذشته با هرکس نظر به امور سیاسیه و اتهام آنکس به ضدیت با اساس استبداد و زنگ اخبار زدن برای بیدار شدن به خواب رفتگان ملت، از مدایح جوهریه و اولین صفات پسندیده خیر اسلامخواهانه او محسوب است. ۸) سواد فارسی و عربی و فقه و مباحث الفاظ و مبادی علم جغرافی و هندسه و نقشهکشی و تجارت و زراعت و بودجهبندی و اطلاع کافی به حال مشرب و نفوس و تاب و توان وطنیان و بصیرت و علم وافی از اوضاع حاضره دول مقتدره و ممالک موجود متمدنه روی زمین و ترتیب مراودات و معاودات آنها با همدیگر و جهات مناسبات تجارتی و سیاسی آنها به ایران، و از عهده نطقپردازی و خطابهسازی آمدن و سایر عملیات سیاست مُدن و سیاست اقتصاد و حقوق بینالملل دانستن و غیره، همگی باید در شخص فراهم باشد تا اینکه شایسته نمایندگی یک مملکت مثل خراسان باشد و بایسته عضویت دارالشورای کبرای ملی.
۹) پس فقیه سیاسی مَدان، و سیاسیدانِ نوامیس شرعیه مَفَهْم، و تاجر زراعتنشناس، و بودجهبند ناخبره به حال مملکت، و خبره بینطق و ناطق عربی ناخوانده، و عرب مّشرب نشناس و تاب و تحمل مردم نشناخته، هر یک کاملاند از جهتی و ناقصاند از جهاتی، و هیچیک از عهده وکالت ملی در دارالشورایکبری نخواهند آمد؛ چه،که ترجمه «وکیل ملی»، سلطنت ساز ملت پرداز است؛ و البته باید چنین شخصی ذوجوانب باشد. و هرگاه یک نفر که مجموعه صفات لازمه باشد موجود نبینند، ناچار دو نفر باشند؛ و الا سر به بیست سی نفر میکشد و از میان یک نفر بگیرند. ۱۰) این وکیل ملی نمیرود برای خواستن فلان حاکم یا نخواستن بهمان وزیر یا حفظ نوامیس شریفه به تنهایی، بلکه میرود برای عقد معاهدات دولت با دول خارجه از حیث امور سیاسی و گمرکخانه و مال التجاره و امتیاز اشیائی که به خارجه داده میشود و بودجهبندی داخله و امور معادن و تسویه راهها و مالیات از اراضی و میاه [۱۳] یا زراعات و محصولات و انضباط احکام شرعیه و استحکام امور ملیه و قبول و رَفْض [۱۴] بندها و فصول قانون اساسی، نظر بر رواج و عدم رواج در مشارب مختلفه وطنیان او، و موکلین او. پس از آنکه دارای این فنون هم باشد، باید در وطن خویش نافذالکلمه و مسموعالقول [۱۵] باشد؛ و البته همین که به صفات اخلاقیه حسنه ماتقدم [۱۶] آراسته باشد، این صفت اخیره را نیز دارا خواهد بود. بنابراین صفحه قرطاس [۱۷] را طاقت قیاس نیست.
اِنّی لَاَکُتُم مِن عِلمی جَواهِرَهُ
کَیلا یَرَی الحقَّ ذو جَهل فَیَفْتَتِنا [۱۸]
۱۱) همین که امکان ندارد کافّه اهالی یک مملکت را با فرد واحد دانشمندی غرض شخصی باشد، همین که نوع مردم دانشمند به نور بزرگواری دانش، مانند آفتاب جهانتاب از فلک عامه ملت تابان و نمایان هستند؛ همین که انتخاب ملی را مغالطه در موضوع ننمایند و نوعی بگیرند و موکول به اکثریت آرای جنس ملت بدانند؛کار تمام است و آغازی به انجام؛ وگرنه آرای صنف محدود هر حزب و طایفهای بسی شایبهپذیر است و به هرگونه قدس وجود و شرافت هست و بود هم ظاهرا و باطناً آراسته باشند، جنس ملت حرٌ و آزاد مالیات بده تحمیل کشِ به زحمت خویش آبادنمای مملکت را، حق اظهار تردید است.
۱۲) قبول وکالت ملی تنها برای بروز شرافت شخصی است در خدمت به دین و دنیای مسلمین، نه جمع مال و کسب آمال. رِجالٌ لا تُلهِیهِم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ الله [۱۹]
ذلِکَ مَثَلُهُم فِی التّوراةِ وَ مَثَلُهُم فی الانجیل کَزّرع اَخرَجَ شَطئَه فَازَرَه فَاستَغلَظَ فَاستّوی عَلی سُوقِهِ یُعجِبُ الزّراعَ لِیَغیظَ بِهِم الکُفّارَ... [۲۰]
**پاورقیها:**
[۱] عموم و خصوص مطلق (اصطلاح منطقی): ویژگی «دو کلی»،که مفهوم اولی بر همه افراد دومی صدقکند، ولی مفهوم دومی بر بعضی افراد اولی صدقکند؛ مانند حیوان و انسان: همه انسانها حیواناند ولی بعضی حیوانها انسانند.
[۲] ستر عورت: عیب پوشی
[۳] نسل، فرزندان
[۴] در اصل: مفاصه
[۵] کذا فی الاصل
[۶] ولایتی
[۷] کذا فی الاصل
[۸] فریب، نیرنگ، تزویر
[۹] بیع شرطی (اصطلاح فقهی): بیعی (خرید و فروشی) که در آن، طرفین شرط میکنند که خریدار طبق شرایطی تا مدت معین میتواند معامله را فسخ کند.
[۱۰] سود و ربحی که به پول وام داده شده تعلق میگیرد.
[۱۱] ضایع کردن
[۱۲] مقرون
[۱۳] جمع ماء: آبها
[۱۴] رد کردن
[۱۵] کسی که سخنش برای همه قابل قبول است.
[۱۶] گذشته
[۱۷] کاغذ
[۱۸] امام سجاد (ع): من از دانشم، نابهای آن را پنهان میکنم تا اینکه ستیزنده آن را نبیند و مفتون (آن) نگردد. الغدیر، ج ۷، ص ۳۵
[۱۹] نور، ۳۷: مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی از یاد خدا بازشان ندارد.
[۲۰] حجرات، ۲۹: این است وصفشان در تورات و انجیل که چون کِشتهای هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پایههای خود بایستد و کشاورزان را به شگفتی وا دارد تا آنجا که کافران را به خشم آورد. * مفتاح التمدن...، ص ۱۱۸ - ۱۲۳
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، نمایندگان مجلس شورای ملی
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار