کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با تأکید بر لزوم پرهیز از مخاصمه و مجادله میان مسلمانان آغاز می‌شود و به اهمیت حسن ظن و پوشاندن عیوب مؤمنان اشاره دارد. سپس به نقد کسانی می‌پردازد که خود را به اهل علم و زهد منتسب می‌کنند اما در حقیقت از آنان نیستند و با جنگ و جدال، موجب گمراهی ساده‌لوحان می‌شوند. در ادامه، به تفصیل به قبایح و اعمال ناپسند دو گروه «صوفیه» (که خود را زاهد و عابد می‌نامند) و «جاهلان عالم‌نما» (که خود را عالم می‌دانند) می‌پردازد. از جمله اعمال ناپسند صوفیه، ذکر بلند، تغییر کلمات توحید، حرکات شبیه به لعب و استهزاء در ذکر و خواندن اشعار شطح‌آمیز است. در مورد جاهلان عالم‌نما نیز، لعن و طعن بی‌دلیل به اهل زهد و عبادت، نسبت دادن بدی به مسلمانان و آزار مؤمنین مورد انتقاد قرار می‌گیرد. در پایان، تأکید می‌شود که هیچ یک از این اعمال، موجب تکفیر و جواز لعن نمی‌شود و غیبت این افراد نیز جایز نیست مگر در فسق علنی.

متن کامل گزارش
هر که از اهل اسلام بر جاده شرع سلوک نموده، ملتزم اصول خمسه ایمانیه[۱] و فروع خمسه ارکانیه[۲] باشد، با دیگری که شریک او باشد در این امر، مخاصمه و مجادله نکند و متوجه طعن و لعن نشود مگر آن که کفری صریح و بدعتی فضیح[۳] از او هویدا شود که موجب تکفیر تواند شد به حیثیتی که تأویل‌پذیر نباشد. و اگر حرفی از او بشنود یا عملی ببیند که به ظاهر شرع درست نباشد، تا می‌تواند در تأویل و تصحیح آن کوشد؛ چنان که در حدیث:آمده «تا هفتاد محمل صحیح پیدا کند و اگر نتواند خود را ملامت کند چرا نمی‌تواند». حق تعالی می‌فرماید: إِنَّ بَعضَ الظَن اِثمٌ.[۴] یعنی: گمان بد به مؤمنی بردن، گناه است. و در حدیث آمده که ظنّوا بالمؤمنینَ خَیراَ. یعنی: گمان نیکو ببرید به مؤمنان. و در حدیث دیگر آمد، که ضَعْ أمرَ أخیکَ عَلی أحسَنَه. یعنی حمل کن کار برادر مؤمن را بر بهترین چیزی که بر آن حمل توان کرد. و این اصلی است در دین ثابتِ قائم که تجاوز از آن جایز نیست. و هر مؤمنی که بدی در خُفیه[۵] می‌کند و آن را بر خود می‌پوشد، جایز نیست که تجسس کند تا آن ظاهر شود بلکه واجب است بر همه کس که آن را بر او بپوشانند و اظهار ننمایند و اگر چه به چشم خود دیده باشد یا به گوش خود شنیده. و احادیث در این معنی بسیار وارد شده. هرگز کاملان اهل‌علم و معرفت، نکوهش اهل‌زهد و عبادت نکرده‌اند و نمی‌کنند و همچنین کاملان اهل‌زهد و عبادت در شأن اهل‌علم، به جز راه تعظیم نپیموده و نمی‌پیمایند. قال الله سبحانه: یا أَیّها الذینَ آمَنوا لا یَسخَرْ قومُ مِن قَوم عَسَی أَنْ یکُونُوا خَیراَ مِنهُم.[۱] یعنی: ای آنانی که ایمان آورده‌اید و به حق گرویده‌اید! استهزاء نکند قومی از شما قومی دیگر را شاید آن قوم دیگر بهتر باشد از این قوم که استهزاء می‌کنند. بلی، در هر طایفه جمعی می‌باشند که در حقیقت از آن طایفه نیستند و خود را بر ایشان می‌بندند و تشبّه در لباس و منطق می‌نمایند تا جاهلان را در گمان افتد که مگر از ایشان‌اند. و این جماعت‌اند که از هر دو طرف با یکدیگر جنگ و جدال می‌کنند. نه آنان را از حقیقت علم و معرفت خبری، و نه اینان را از اخلاص و زهد و عبادت اثری است، بلکه هر دو، از جمله متشبهه‌اند به این دو قوم که از وسطِ راه که صراط مستقیم است بیرون رفت. به مُؤدّای[۲] حدیث: اَلیَمینُ و الشِّمالَ مُضَلّةٌ،[۳] گمراه شده‌اند و ساده‌لوحان را در شک و شبهه افکنده. نَعوذَ باللّهِ مِنْ شَرُورِهِم. هر گاه از طایفه‌ای که منسوب به فرقه[ای] از اهل‌حق باشند حرکاتی چند ناپسندیده مشاهده شود، نباید همه آن فرقه را به بدی منسوب ساخت؛ چه، در هر فرقه خوب و بد می‌باشد خصوصاً این دو فرقه[۴] که اکثر افراد از ایشان نیستند، بلکه خود را به ایشان شبیه ساخته‌اند تا معزّز باشند و مال و جاه بیابند. اگر کسی به دیده بصیرت نظر کند، می‌بیند که اکثر قصد قربت در تحصیل کمال ندارند. قومی به مزخرفاتی که آموخته‌اند خود را کامل می‌دانند بلکه از علما می‌شمرند، از عقائد ایمانی و ارکان دینی به اسمی و رسمی قناعت کرده و با این حال گاهی در صدد طعن یکدیگر بر می‌آیند، و گاهی دیگران را هدف تیر طعن می‌نمایند و زهر قهر بر جراحت سینه مجروحان می‌پاشند، و در رد و انکار و سرزنش و اضرار،[۵] روز به روز مصرتر می‌باشند. خار وحشت بر رخسار الفت[۶] می‌کشند و خاک کدورتْ بر دیدار وفا از سر کُلفَت[۷] می‌زنند. و قومی لباس تَلبیس[۸] و ریا پوشیده و جام غرور از دست ابلیس نوشیده، مشتهیات طبع و هوی را تابع، و از ارکان دین به های و هوی قانع شده‌اند. آن که خدا را پرستد بسیار کم است و کم کسی را راهی به او هست، اما «صد خار را از بهر گلی آب می‌دهند». در کسوت فقر، کاملان می‌باشند مقصودزصدهزاردرویش، یکی‌است در زیر نمد، اهل دلان می‌باشند منکر نشوی که جاهلان می‌باشند و از این جاهلانِ عالِم‌نما و ناقصان کامل‌نما، روز به روز امور شنیعه و قبایح قطعیّه، صادر می‌شود که باعث بدنامی علما و عباد می‌گردد. پوشیده مرقّع‌اند، ازین خامی چند نارفته ره صدق و صفا گامی چند بر بسته ز طامات الف لامی چند بدنام کنندة نکونامی چند اما قبایحی که از ناقصان زُهّاد و عباد که امروز مسمی به «صوفیه»اند صادر می‌شود، از آن جمله: یکی، آن است که ذکر بسیار بلند می‌گویند و حال آن که حق تعالی در قرآن می‌فرماید: وَ اذکُر رَبَّکَ فی نَفسِکَ تَضَرُّعاً و خِیفَةً وَدُونَ الجَهر مِنَ القَولِ بالغُدُوِّ و الآصالِ.۱ یعنی: یاد کن پروردگار خود را در نفس خود از روی زاری و ترس و به صورتی که به بلندی نرسد از گفتن بهر صبح و شام. و در جای دیگر می‌فرماید: اُدعُوا رَبَّکم تَضَرُّعًا وَخُفیةَ إِنَّهُ لا یُحِبُّ المُعتَدینَ.[۲] یعنی: بخوانید پروردگار خود را از روی زاری و آهستگی. به درستی که حق تعالی دوست نمی‌دارد آنانی را که از حد اعتدال در می‌گذرند. ... و از حضرت امیرالمؤمنین، علیه السلام، مروی است که: «هر که ذکر خدای را پنهان کند، پس به تحقیق ذکر خدای را بسیار کرده است. به درستی که منافقان ذکر خدای را علانیه می‌کردند و پنهان ذکر نمی‌کردند. پس حق تعالی فرمود: یُراءونَ النّاسَ وَ لا یَذکُرُونَ اللَّهَ اِلَا قَلیلاَ.[۳] یعنی: به مردمان می‌نمایند و یاد خدای نمی‌کنند مگر کم ... و از جمله امور شنیعه این طایفه [صوفیه] آن که در میان کلمه طیبه توحید، حرفی بیگانه می‌آورند و کلمه را می‌کِشند و تغییر می‌دهند و ممزوج به اشعار می‌سازند و در اثنای ذکر کردنْ گاه نعره می‌کشند و فریادی برمی‌آورند، و گاه دست بر دست می‌زنند، و گاه می‌رقصند و گاه می‌افتند، و گاه می‌طپند و امثال این حرکات از ایشان صادر می‌شود که شبیه می‌باشد به لعب و استهزاء، و آن را «عبادت» نام می‌کنند و با ذکر خدا که عبادت است می‌آمیزند، با آن که کیفیت عبادت باید که از صاحب شرع رسیده باشد و امثال این حرکات نرسیده که عبادت باشد، بلکه خلافش رسیده ... و از جمله امور شنیعه این طایفه، خواندن اشعار و گفتن سخنانی است که مشتمل است بر شطح و طامات[۱] و معنی محصّلی ندارد؛ مثل این که: «همه چیز یکی است» و مانند آن، که خود نیز نمی‌فهمند بلکه از دیگران شنیده و به تقلید فرا گرفته و هیچ معلوم نیست که آن دیگران به چه قصد گفته‌اند و از آنها چه خواسته. اما قبایحی که از جاهلان علمای ما صادر می‌شود، از جمله یکی آن است که طایفه[ای] را از اهل‌اسلام که به زهد و عبادت معروفند لعن می‌کنند بی آن که از ایشان قولی یا فعلی به صحت پیوسته باشد که موجب لعن باشد، با آن که به مدت‌های مدید قبل از این بوده‌اند و اطلاعی تامّ بر اعمال و عقاید ایشان میسر نیست و اعتماد بر نقل چیزها نمی‌توان کرد. امروز خبری از بازار می‌رسد چون نیک به آن رسیدیم نحوی دیگر می‌باشد، و با شخصی چند سال معاشرت می‌کنیم، آخر ظاهر می‌شود که اعتقاد او به خلاف آن بوده است که ما فهمیده بودیم از او. و ما را فرموده‌اند که بدی که نسبت به مسلمانی دهند، تکذیب کنیم. اگر از ایشان منافی تشیع چیزی شنیده باشند محمول بر تقیّه می‌تواند بود؛ چرا، که در میان مخالفین می‌بوده‌اند؛ خصوصاً که شیعیان مأمورند به کتمان مذهب از اهل‌خلاف،[۲] و اگر از ایشان به نظم و یا نثر حرفی چند رسیده که با ظاهر شرع درست نمی‌آید، چون ایشان مدعی این‌اند که سخنان ایشان مرموز می‌باشد، تا نیک نفهمند که مراد صاحب سخن چیست، تکفیر و تضلیل[۳] و لعن و طعن جایز نیست. گاه باشد که مقصود ایشان معنی حقی باشد و خصوصاً در اشعار که مدار آن بر استعاره و مَجاز است. مسلمانان را لعن کردن، کاری سهل و آسان نیست. نَعوذَ بِاللَّهِ مِنَ الجَهْل و الحِماقَةِ. در کتاب کافی از حضرت نبوی، صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود: آیا شما را خبر کنم به بدترین مردمان؟ گفتند: بلی، یا رسول‌الله. پس طایفه‌ای را ذکر کرد. باز فرمود: به بدتر از ایشان خبر کنم؟ گفتند: بلی، یا رسول‌الله. فرمود: آن که بدی رسوا به مسلمانی نسبت می‌دهد و لعن بسیار می‌کند. هرگاه اهل‌ایمان مذکور شدند، ایشان را لعن می‌کند و هرگاه مؤمنان او را ذکر کنند، لعن می‌کنند. و در حدیث دیگر آمده که: هرگاه لعن از لعن‌کننده سر زد، اگر آن کسی را که لعن بر او سزاوار آن هست، به او می‌رسد والا برمی‌گردد به لعن‌کننده. و از جمله امور شنیعه این طایفه، آن که جماعتی را که طریقه زهد و عبادت پیش گرفته‌اند، و از نعیم[۱] دنیا به قلیل قناعت کرده و در مَأکَل[۲] و مَلبَس[۳] و مسکنْ به اَقَل اکتفا نموده، خود را بر ذکر خدا و تزکیه نفس بسته، و بالجمله افعالی که در قرآن و حدیث بدان ترغیب نموده‌اند بجای می‌آورند، به جهت همین افعال آزار می‌کنند، و حال آن که حق تعالی می‌فرماید: وَ الَذینَ یُؤْذونَ المُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ بَغَیر مَا اکتَسَبُوا فَقَدِ احتَمَلَوا بُهتاناً وَ اِثماً مُبیناً.[۴] یعنی: آنانی که مؤمنین و مؤمنات را می‌آزارند بی‌جرمی که موجب آزار باشد، هرآینه برداشتند بهتانی عظیم و گناهی هویدا را. و بباید دانست که امور شنیعه که از جُهّال این دو طایفه صادر می‌شود بسیار است، لیکن هیچ کدام به حدی نمی‌رسد که موجب تکفیر و جواز لعن شود، بلکه هر دو بر ایمان خود باقی‌اند و غیبت ایشان جایز نیست مگر در فسقی که تظاهر به آن کنند.[۵] **پاورقی‌ها:** [۱] اصول خمسه ایمانیه یا همان اصول دین: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد [۲] فروع خمسه ارکانیه یا همان فروع دین: نماز، روزه، حج، زکات، امر به معروف و نهی از منکر [۳] بسیار زشت [۴] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه ۱۲. [۵] پنهان [۱] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه ۱۱. [۲] مفهوم، مضمون [۳] نهج‌البلاغه، خطبه:۱۶ رفتن از راست و چپ، راه به گمراهی می‌انجامد. در اصل: مضلتان [۴] منظور اهل‌علم و معرفت و اهل‌زهد و عبادت است. [۵] ضرر رساندن [۶] انس، سازگاری [۷] رنج و سختی [۸] حیله‌گری [۱] سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه ۲۰۵. [۲] همان، آیه شریفه ۵۵. [۳] سوره مبارکه نساء، آیه شریفه ۱۴۲. [۱] در تصوف، بیان سخنی در حالت وجد و بی‌خودی که ظاهر آن، خلاف شرع به نظر می‌رسد. [۲] اهل‌خلاف: اهل‌سنت [۳] گمراه شمردن [۱] نعمت [۲] خوراک [۳] پوشاک [۴] سوره مبارکه احزاب، آیه شریفه ۵۸. [۵] «المحاکمه»، در: ده رساله، ص ۹۹ - ۱۰۹ (گزیده).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1089
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها