کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) آغاز می‌شود که به دو بخش تقسیم شده است: اول، هر دولتی را پایانی است و دوم، هر پیمان‌شکنی بر شبهه‌ای استوار است. در بخش اول، نویسنده به تفسیر این بخش از حدیث می‌پردازد که می‌تواند تسلی‌بخش شیعیان در برابر طولانی شدن دولت باطل باشد یا اشاره‌ای به بی‌ثباتی و زوال دولت‌های دنیوی. در بخش دوم، به این نکته اشاره می‌شود که کسانی که از راه حق منحرف می‌شوند و پیمان الهی را می‌شکنند، بر اساس شبهاتی است که شیطان در دلشان می‌اندازد و نفسانیات آن را تقویت می‌کند. برای نمونه، به شبهات غاصبان خلافت در مورد امام علی (ع) اشاره می‌شود که بهانه‌هایی مانند کشتار اشراف عرب یا شوخ‌طبعی ایشان را مطرح می‌کردند. در پایان، متن به دنیاپرستان اشاره می‌کند که به محض دیدن اعتبار و اقبال، به آن می‌پیوندند و با زوال آن، به سرعت روی برمی‌گردانند و به دیگری می‌پیوندند و این شبهات در هر عصر و زمانی وجود دارد.

متن کامل گزارش
قال امیرالمؤمنین (ع): لِکلّ دَولَهِ بُرهَهٌ لِکلّ ناکِثِ شَبهَهٌ: برای هر دولتی مدتی است متناهی و زایل. برای هر شکننده عهد و پیمانی، تَلبیس[۱] و مشتبه شدن حقی است به باطل. ممکن است - والله یعلم - که مراد به فقره شریفه، اَولی این باشد که هر دولتی را مدت و اجل و نهایتی است به تقدیر عزیز علیم که بدون انقضای آن زایل نمی‌گردد، مانند دولت بنی‌امیه - علیهم اللعنه - و این فقره، تسلّی شیعیان آن حضرت - علیه السلام - باشد که ظهور دولت حق را دیر می‌شمردند و از تسلط اهل باطل دلتنگ می‌بودند؛ و نیز ممکن است که مراد این باشد که هر دولت را مدتی است که البته منقضی می‌شود و به نهایت می‌رسد و اشاره بر بی‌بقایی دنیا و دولت‌های این عاریت‌سرا، و این که به اندک مدتی این اعتبارات چند روز به باد فنا می‌رود و به بنای دول این جهانی خلل‌ها می‌رسد. اما فقره ثانیه؛ پس آن تنبیهی است بر این که هر که راه حق و طریق واضح را ترک نموده، به راه ضلالت می‌رود و دست از عهد الست برمی‌دارد و نکث[۲] بیعت خدا و رسول و ائمه هدی سلام الله علیهم می‌نماید، بنای آن بر شبهه‌ای است که شیطان در دل او می‌اندازد و خواهش‌های نفسانی و علاقه‌های جسمانی، آن شبهه را در نظر او مستحکم می‌سازد؛ زیرا که نفس اماره به محبت دنیا مجبول[۳] است و ابلیس لعین به امداد او مشغول، مانند تلبیسات و شبهات غاصبین حق خلافت علیهم اللعنه که گفتند چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بسیاری از اشراف عرب را کشته، به آن سبب دل‌ها به او میل ندارد و خلافت او امر امت را به اختلال می‌آرد؛[۴] و گاه گفتند که او دوست قوم و قبیله خویش است و گاه گفتند که دَعّابه[۵] و مزاح او از مهابتی که در خلافت می‌باید بیش است.[۶] پس سبب نکث بیعت ایشان این شبهات و تلبیسات بود که پیش آوردند و به آن، مردان را تابع خود کردند و مانند این شبهات در هر عصر و هر حال می‌باشد؛ چنانچه اکثر دنیاپرستان در هر جا و هر کس اعتباری دیدند، در ساعت به او می‌پیوندند و عهود و مواثیق می‌بندند و خود را از خاصان و یکرنگان او می‌شمارند و جزو لاینفک او می‌گردند و چون نقصانی در آن جلال یا زوالی به اقتضای زمانه در آن اعتبار و اقبال روی نماید، همان روز بر می‌گردند و به دیگری می‌پیوندند و همچنین تا دم واپسین. و شبهات این جماعت بسیار و نظم و نثر از عرب و عجم در این باب بیشمار است.[۷] **پاورقی‌ها:** [۱] پوشاندن حقیقت [۲] شکستن [۳] سرشته [۴] بی‌مناسبت نیست این گفته عثمان را نقل کنیم که وقتی با امام علی علیه السلام درگیری لفظی داشت خطاب به او گفت: من چه کنم که قریش شما را دوست ندارد. شما در روز بدر هفتاد نفر از آنان را که چهره‌شان چون زمرد می‌درخشید به قتل رساندید. [۵] شوخی [۶] این اتهام نادرستی بود که خلیفه دوم بر امام زد و گفت: «فیه دعابه» این نبود مگر از اخلاق آن خلیفه که درشتخویی را لازمه ریاست می‌دید. در این باره ر.ک: تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۸۸۰. [۷] بقا و زوال دولت ...، ص ۴۹، ۵۰.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها