متن با موعظهای خطاب به کسانی آغاز میشود که در مسیر هدایت با نویسنده مخاصمه کردهاند. نویسنده حکمت خود را به ارباب علم و فضل عرضه میدارد و از آنان میخواهد که با حقیقت و راستگویی به سخنان او گوش فرا دهند و در صورت صحت، آن را تصدیق کنند و از یاری رساندن به صاحبان نفس و هوی که بدون برهان سخن میگویند، پرهیز نمایند. در ادامه، نویسنده به اتهام تصوف از سوی برخی افراد دروغگو و جاهل اشاره میکند و تفاوت میان عرفای حقیقی امامیه و صوفیه منحرف را تبیین میکند. او این افراد را نادان و احمق میخواند که بدون بصیرت، از دیگران تقلید کرده و با افترا و سفاهت، موجب ویرانی ممالک ایران شدهاند. نویسنده از فتنه ناشی از دروغگویی و افترا بر حذر میدارد که نه تنها ظالمان، بلکه عموم مردم را در بر میگیرد و به دلیل جاهطلبی دنیوی و بغض نسبت به اهل تقوا، ایران را به تباهی کشانده است. او این افراد را فاسق میداند که بدون تحقیق، به او تهمت زدهاند و از افاضل و بزرگان نیز انتقاد میکند که به سخنان این جاهلان گوش میدهند. در پایان، نویسنده دوستان خود را به صبر و شکیبایی در برابر آزار و اهانت این قوم دعوت میکند و از آنان میخواهد که با تواضع و خاکساری رفتار کنند و به بغض و افترای این گروه اعتنایی نکنند. او عزت خود را در قناعت میداند و خود را برتر از پادشاهانی میشمارد که بنده نفس و هوی هستند.