کنشگران / عالمان دینی
قطب‌ الدین‌ محمد نیریزی
عالم دینی
خلاصه

متن با موعظه‌ای خطاب به کسانی آغاز می‌شود که در مسیر هدایت با نویسنده مخاصمه کرده‌اند. نویسنده حکمت خود را به ارباب علم و فضل عرضه می‌دارد و از آنان می‌خواهد که با حقیقت و راست‌گویی به سخنان او گوش فرا دهند و در صورت صحت، آن را تصدیق کنند و از یاری رساندن به صاحبان نفس و هوی که بدون برهان سخن می‌گویند، پرهیز نمایند. در ادامه، نویسنده به اتهام تصوف از سوی برخی افراد دروغگو و جاهل اشاره می‌کند و تفاوت میان عرفای حقیقی امامیه و صوفیه منحرف را تبیین می‌کند. او این افراد را نادان و احمق می‌خواند که بدون بصیرت، از دیگران تقلید کرده و با افترا و سفاهت، موجب ویرانی ممالک ایران شده‌اند. نویسنده از فتنه ناشی از دروغ‌گویی و افترا بر حذر می‌دارد که نه تنها ظالمان، بلکه عموم مردم را در بر می‌گیرد و به دلیل جاه‌طلبی دنیوی و بغض نسبت به اهل تقوا، ایران را به تباهی کشانده است. او این افراد را فاسق می‌داند که بدون تحقیق، به او تهمت زده‌اند و از افاضل و بزرگان نیز انتقاد می‌کند که به سخنان این جاهلان گوش می‌دهند. در پایان، نویسنده دوستان خود را به صبر و شکیبایی در برابر آزار و اهانت این قوم دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد که با تواضع و خاکساری رفتار کنند و به بغض و افترای این گروه اعتنایی نکنند. او عزت خود را در قناعت می‌داند و خود را برتر از پادشاهانی می‌شمارد که بنده نفس و هوی هستند.

متن کامل گزارش
قال قدّس سرّه: مقدمه دیگر، به جهت موعظه کسانی است که در طریق سلامت و شاهراه هدایت با من مخاصمه نمودند. آگاه بوده و گوش فرا دهید! من آنچه را که در طی این رساله آورده‌ام به خدمت ارباب علم و فضل عرضه می‌دارم و می‌گویم: ای فاضلان در اصول معانی دین خود که آن را با دلایل استدلال می‌کنید! من حکمت را در این رساله‌ام بر شما عرضه می‌دارم، شما را از جانب خدا درود باد! اکنون با حقیقت و راست‌گفتاری به سوی شما آمده‌ام؛ گوش کنید و روی مگردانید، اگر معلوم شد که راست گفته‌ام آن وقت گفته مرا تصدیق کنید و به حکم صریح تَعاوَنُوا عَلَی البرّ وَ التّقوی [۲] و به طریق دوستی و محبت رفتار کنید و سخنان صاحبان نفس و هوی که بدون حجت و برهان است بر آن، ایشان را به معصیت و تجاوز یاری ننمایید؛ چنان که حق تعالی از آن نهی فرموده. بقوله تعالی: وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الإثم و العُدوانِ [۳]. شنیدم بعضی از مردمان لئیم دروغگو را که بدون علم و معرفت، به محض جهالت و حماقت، به من افترا بربسته و به تصوفم متهم داشتند و به تهمت و افترا بر من آزار و ایذاء همی کردند و فرقی مابین پشک و مشک و حق و باطل نگذاشته و میان عرفاءالله و صوفیه ردیئه [۴] تمییزی نداده‌اند - چنان که سابقاً در ذکر اسامی علماء عظام (رضوان الله علیهم) معلوم گردید که بسیاری از ایشان را به مجرد اشتراک در سیر و سلوک و مراتب فقر و فنا، صوفی خوانده‌اند و عرفای الهیین را به تصوف ردیئه متهم داشته‌اند - و حال آن که مابین عرفای حقه امامیه و صوفیه ملاحده، در کلیه مطالب سلوکیه اصولاً و فروعاً از ثَری [۱] تا به ثریا فرق واضح و تفاوتی لایح [۲] است؛ لیکن چه فایده که مردم یک‌چشم خفاش‌طبیعت که همیشه از نور هدایت و طریق واضح حق گریزانند، پیوسته به همین سنت سیئه عمل کرده و کلیه اهل معرفت را به اسم تصوف و کلمات شنیعه صوفیه ردیئه و حرکات وقیحه ایشان سرزنش و توبیخ می‌نمایند و به مجرد لفظ «وحدت وجود» و یا اسم «صوفی» - که قدیماَ یا حدیثاً از امثال خویش از بعض جُهّال به گوش ایشان فرو رفته - دیار به دیار فرار می‌کنند. فَذرهُم یَخَوضَوا وَ یَلْعَبُوا حَتّی یُلاقَوا یَومَهُم الّذی یُوعَدُونَ [۳]. (بگذارشان [تا در بیهودگی] فرو روند و به بازی [دنیا] سرگرم شوند، تا روزی را که وعده داده می‌شوند ببینند). بالجمله ایشانند مردمان نادان رذل احمق که ابداً فهمی به نور بصیرت ندارند و ایشانند بزرگترین جُهّال که بدون علم و حکمت، از اصحاب فضیلتِ خودشان تقلید کرده‌اند و مانند ایشان بدون تنبّه و اعتبار، در دَواهی [۴] عظیم گذشته غوطه‌ور گردیدند. امثال این مردم جهالاند که به افترای زبان و محض سفاهت، ممالک ایران را خراب و ویران نمودند. با وجود این، باقیماندگان ایشان هم که در زوایای بلاد باقی مانده، با اهل‌الله دشمنی و عداوت ورزیده و بنای تهمت و افترا گذاشتند. پس همه اَمصار [۵] را ویران نموده، با اکابر شیعه علویه، طریق لجاجت و عناد پیمودند. زنهار حذر کنید از فتنه عظیمه که از کذب لسانی و افتراهای ایشان ناشی شود و بپرهپزید از فتنه‌ای که نه تنها از ایشان برسد بلکه به حکم: وَ اتّقوا فِتْنةَ لا تَصِیبَنَّ الَّذِینَ ظلَمُوا مِنکم خَاصَّةَ (و از فتنه‌ای که تنها به ستمکاران از شما اصابت نمی‌کند بپرهیزید.) [۶] شامل حال عموم خلایق گردد و صالح و طالح [۷] همه را بسوزاند؛ مانند فتنه‌ای که به جهت حب جاه دنیوی و بغض اکابر اهل تقوی و اجلّه [۸] فقر، ایران را خراب نمود. ایشان دروغگویانند - گاهی که افترا می‌بندند - و ایشان فاسقانند در لسان نبوت و آیه کریمه: اِنْ جائَکم فاسِقْ بِنَبأِ فَتَبَیّنوا [۱]. (اگر بدکاری، خبری را برایتان آورد - راست و دروغ بودن آن را - تحقیق کنید) در حق ایشان است، زیرا از جهت خبث سیرتْ فسق ورزیده‌اند؛ و حال آن که استنباء [۲] و تَبَیُّنی [۳] در حال من نکرده و به محض جهالت مرا متهم داشتند. پس به ایشان بگویید که: ای جماعت حمقا! [۴] آیا روزی و ساعتی با فلانی مصاحبت نموده‌اید، با وجودی که در مشاهد مشرفه نیز با من معاشرت نکرده و ساعتی مجالست و مصاحبت ننمودند تا خوبی و بدی احوال و عقاید و افعال مرا بشناسند؟ پس عجب است این معنی از ایشان که نشناخته و نادیده حکم کنند. حسرتِ ندامت، ایشان را باد در اقوال و احکامی که به حسب عقول سخیفه می‌گویند، و عجب‌تر از ایشان عقول افاضل و اعزّه است که به گفته‌های ایشان گوش داده و پیروی می‌نمایند [۵]. آگاه باشید ای جماعت دوستان! از قلّت اهل حق در هر بلدی از بلاد شیعه وحشت ننمایید، چنان که من از بلاد بعیده به سوی دارالسلام نجف اشرف فرار کردم و در مشهد مقدس جدّم امیرمؤمنان (ع) به نزد شیعیان او که مجاور قبر شریف بودند پناه برده و از ایشان توقع حق محبت و دوستی می‌داشتم - یعنی مودت ذی‌القربی [۶] که از لوازم ایمان است - و لیکن در بعضی از ایشان بویی از محبت نیافتم به جز غیبت و مُفارقت [۷] و دوری که از من می‌نمودند. آیا حب فی‌الله و دوستی در رضای الله واجب نیست؟ چنان که در کافی، صریح روایت از اهل عصمت (ع) است و من خود از این جماعت متوقع نبودم مگر آنچه را که جدم سیدالشهدا - عَلَیهِ مِن اللهِ التحیة و الثّناء - از اکابر اهالی کوفه توقع می‌داشتند؛ لیکن چه فایده که اِکرام ضَیفی [۸] نکردند هرچند که میهمان ایشان مؤمن بود و رسول اکرم(ص) اکرام کافر را امر فرموده است، آنان مرا به نظر کینه و عداوت دیده و بی‌محبت ملاقاتم نمودند، تقیه کردن بر ایشان واجب است. با وجود این، افاضل ایشان از دین بر نهج تقیه بیرون بودند. به خدا سوگند که من از ایشان تقیه می‌نمودم تا به ترک تقیه ضرری به من نرسانند؛ با وجود این، به محض خباثت، لسان به افترا و غیبت در حق من بسی اذیت نمودند. همانا ای دوستان طریق فقر و فنا وای اخوان باصدق و صفا! صبر و شکیبایی کنید و چند روزی بر اذیت و اهانت این قوم خودداری نمایید و پیوسته مانند ارباب خرد در روی زمین به تواضع و خاکساری رفتار کنید و به مفاد آیه شریفه الذینَ یَمشَونَ عَلَی الارض هَوناَ وَ إِذا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلَونَ قَالَوا سَلاماَ [۲] (و آنانند که بر روی زمین به تواضع می‌روند و چون نادانان با ایشان سخن کنند کلامی ملایم گویند)، به ایشان بگویید: سَلامٌ عَلَیکم لا نَبتَغِی الجاهِلینَ [۳]. (درود بر شما که ما صحبت جهالت پیشگان نمی‌جوییم). ما بحمد الله اهل محبت الهیه و ارباب مودت علویه‌ایم. پس به این نَمَط [۴] با ایشان رفتار کرده و اعتنایی به بغض و افترای این گروو وخامت‌پژوه ننمایید؛ چرا، که ایشان را در نزد ما شأنی است و بدون شعور و بصیرت، از ایشان بر ما نفعی عاید گردد و ما را به زبان خود، خدمتی کنند تا اصحاب عقول ضعیفه از ارباب عقول رَزینه [۵] امتیاز یابند؛ چه، ایشان به کذب و افترا گفتن، اهل حماقت و مردمان زودباور را از ما برمی گردانند. پس این جماعت در حقیقت حاجبان ما باشند که خودشان هرگز داخل ابواب بیوت حِکمیه ما نشوند؛ بلکه خارج در ایستاده و مانند دربانان، مردم ناقابل را که سزاوار ادراک اسرار الهیه نیستند رد می‌کنند تا عمرهای عزیز ما به لقا و مصاحبت چنین اشخاص ناقابل ضایع گردد و آرزوی ما نیز همین است که نه ایشان ما را ببینند، نه ما روی‌های ایشان را که از نور تقوی و مودت خالی است دیده باشیم. و پیوسته زبان حال به مقال یا غُرابَ البَین! [۶] یا لَیتَ بَینی وَ بَینکَ بُعدَ المَشرقَین فَبِئْسَ القَرینَ [۷]، مترنّم است. به خدا سوگند، عزتی که مرا در قناعت است بهتر از آن است که این مردمان لئیم نادان مرا به غضب درآورند، هرچند که پای خویش را در میان این قوم در خاک می‌بینم ولی فرق همتم از ثریا و فَرْقَدَین [۱] بلندتر است. سوگند به خدا! من از رعایای ملوک نیستم، بل بزرگان ملوکْ رعیّت من می‌باشند؛ چه، همه ایشان بندگان نفس و هوی می‌باشند و مردان خدا که به نفس اماره مالک‌اند، سرور سروران ایشانند، و پادشاهانْ بنده بندگانِ مردانِ خدایند [۲]. **پاورقی‌ها:** [۱] سیدمحمدحسین، ملقب به قطب‌الدین، صوفی ذهبی و از اقطاب سلسله ذهبیه [۲] سوره مبارکه مائده، آیه شریفه ۲: بر این نیکوکاری و تقوا مرا اعانت و یاری نمایید [۳] همان: و به معصیت و تجاوز یاری مکنید [۴] زشت و فاسد [۱] زمین [۲] آشکار [۳] سوره مبارکه زخرف، آیه شریفه ۸۳. [۴] بلاها [۵] جمع مصر: سرزمین‌ها [۶] سوره مبارکه انفال، آیه شریفه ۲۵. [۷] فاسد [۸] جمع جلیل بزرگان [۱] همان، ص۱۳۰۹. [۲] کسب خبر [۳] بررسی [۴] جمع احمق [۵] میزان الصواب، ص ۱۳۰۲ - ۱۳۰۶. [۶] خویشاوند [۷] جدایی [۸] اکرام ضیف: میهمان‌نوازی [۱] همان، ص۱۳۰۹. [۲] سوره مبارکه فرقان، آیه شریفه ۶۳. [۳] سوره مبارکه قصص، آیه شریفه ۵۵. [۴] روش [۵] رزین: متین، استوار [۶] پرنده شوم، امثال جغد و زاغ شوم (که رمز جدایی یاران است.) [۷] ای کاش بین من و تو دو مشرق فاصله بود، پس چه بد همنشینی است. [۱] در اصطلاح نجومی به معنای دو برادران [۲] همان، ص ۱۳۱۲، ۱۳۱۳.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1142
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها