کنشگران / عالمان دینی
ملا محمد طاهر قمی
عالم دینی
خلاصه

متن با اشاره به غفلت مردم از خودشناسی و گرفتار شدن به بیماری‌های روحی آغاز می‌شود و با استناد به حدیثی از امام علی (ع)، عالمان بی‌عمل و جاهلان متعبد را عامل گمراهی جامعه معرفی می‌کند. در ادامه، با سه مثال (طبیب بی‌پروا، چوپان مست و جوهری بی‌صفت) به تشریح خطر عالمان بی‌عمل و جاهلان متعبد می‌پردازد و بی‌رونقی دین و ایمان را نتیجه عملکرد این دو گروه می‌داند. سپس، با استناد به حدیثی از پیامبر (ص) درباره شریعت، طریقت و حقیقت، به نقد مجتهدان طریقت (صوفیه) در اهل سنت می‌پردازد و اعتقادات و اجتهادات آنان را کفر، زندقه و الحاد می‌خواند. در بخش‌های بعدی، به تفصیل به نقد عقاید صوفیه از جمله اعتقاد به وحدت وجود، بی‌اعتباری عبادات، ادعای کرامات دروغین، عدم ترس از جهنم و بی‌اعتنایی به علم و قرآن می‌پردازد. همچنین، به بدعت‌هایی مانند رقص و سماع در خانقاه‌ها و مساجد اشاره می‌کند و این اعمال را مخالف شریعت اسلام می‌داند. در پایان، با تأکید بر واجب بودن نهی از منکر، صوفیه را دشمنان دین و ایمان و غرق‌شدگان در دریای ضلالت معرفی می‌کند و از دوستان اهل‌بیت می‌خواهد که از این گمراهان دوری کنند.

متن کامل گزارش
پس بدان که ابنای [۱] روزگار چون خود را نشناختند و کار خود را ندانستند به دنیا و عیش دنیا پرداختند و یک‌باره دست از معالجه خود کشیده، به انواع مرض‌ها مبتلا گردیدند و خود را از فواید قرب الهی بی‌بهره گردانیدند؛ بلکه بسیاری از غافلان که به علم و فضل در میان اهل زمان مشهور شدند، بنابر آن که با جاهلانْ شراب غفلت آشامیدند، به مرض‌های جاهلان مبتلا گردیدند و حرکات مستانه در میان مردمان نمودند و علیلان را از خود رمانیدند و ایشان را به دام جاهلانِ پر مرض که دعوی طبیبی قلوب کنند انداختند و آنان را هلاک ساختند. و حضرت امیرالمؤمنین و امام المتقین بدین معنی اشاره فرموده و گفته که: ما قَصَمَ ظَهری إِلَّا رَجلانِ عالِمٌ مُتَهتّکٌ وَ جاهِلٌ مُتَنسَکٌ هذا یُنفَرُ عَنْ حَقِهِ بِهَتکِهِ وَ هذا یَدعُو إِلی باطِلِه بِنُسْکهِ. یعنی: پشت مرا نشکسته‌اند مگر دو مرد: عالِم متهتک که با وجود علم و دانایی، از معصیت اجتناب ننماید؛ و جاهل متعبد که با وجود جهل و نادانی، به عبادت مشغول شود. و این عالِم به اعمال زشت خود مردم را از حق خود رمانَد و این جاهل متعبد، ایشان را به باطل خود خوانَد. بدان که مَثَل عالِم بی‌عمل، مثل طبیبی است صاحب وقوف [۲] که بیمار و علیل باشد و بیماران را پرهیز فرماید و خود پرهیز نکند و غذایی چند که کمال مضرت به مرضش دارد، تناول نماید. و شک نیست که در این صورت بعضی از بیماران، از ناپرهیزی طبیب دلیر شوند و ترک پرهیز نمایند و هلاک شوند؛ و بعضی دیگر طبیب [را] بی‌وقوف پنداشته از وی نفرت نمایند و به دام بی‌وقوفان - که خود را به صورت طبیبان حاذق در آورده باشند - گرفتار سازند و هلاک گردند. مثلی دیگر. عالِم بی‌عمل به منزله چوپانی است که مُسکِر [۳] خورده، عقلش ضعیف شده باشد و در عالم مستی و بی‌عقلی به خاطرش رسد که پوست گرگ پوشد و به روش گرگان به راه رود. و جاهل متعبد به منزله گرگ حیله‌گر است که چون چوپان را چنین یابد پوست گوسفندی پوشد و به عنوان گوسفندان به راه رود. و شک نیست که چون گوسفندان، چوپان را به صورت گرگ بینند همگی از وی رم کنند و به جانب گرگ روند و همگی را هلاک کند، و چوپان هر چند فریاد کند و گوید که من چوپانم و او گرگ، از وی نشنوند. مَثَلی دیگر، عالِم بی‌عمل به منزله مرد جوهری [۱] است که لباس پیله‌وران [۲] پوشیده باشد و جواهر خود را چرکین و بی‌صفا ساخته باشد؛ و جاهل متعبد، مانند پیله‌وری است که لباس جوهریان پوشیده تا خود را به صورت ایشان در آورده باشد و شیشه پاره‌های جوهرنمای خود را صفایی داده باشد. شک نیست که در این صورت، بی‌وقوفانِ کم‌بصیرتْ فریب ظاهر پیله‌وران خواهند خورد و گرفتار دام ایشان خواهند گردید، و شیشه پاره‌ها را به جای جوهر خواهند خرید. و شک نیست که بی‌رونقی اسلام و دین و ایمان در هر زمان از این دو کس بوده و خواهد بود. [۳] بدان که راویان اهل‌سنت از حضرت مصطفی (ص) روایت کرده‌اند که آن حضرت گفت که: الشریعةُ اَقوالی والطَریقهُ افعالی و الحقیقةُ احوالی. یعنی: شریعتْ گفتار من است و طریقتْ افعال من است و حقیقت احوال من است. بنابر این، مجتهدان اهل‌سنت دو طایفه شدند: مجتهدان شریعت و مجتهدان طریقت، اما مجتهدان شریعت در میان اهل‌سنت بسیار شدند و اختلاف عظیم در میان اهل‌سنت بهم رسید [...] و اما مجتهدان طریقت بسیارند و اجتهادات و اعتقادات باطله ایشان بسیار است. و بسیاری از اعتقادات و اجتهادات ایشان، کفر و زندقه و الحاد است... و اهل‌سنت، ایشان را «اولیاءالله» می‌دانند و بنابراین که پادشاهان و عوام اهل‌سنت، این طایفه را تکریم و تعظیم بسیار می‌کرده‌اند، بسیاری از دزدان و فاسقان و زندیقان و کاسبان که بازار ایشان کساد می‌شده، اختیار طریقت می‌کرده‌اند و دعوی اجتهاد در آن می‌نموده‌اند و در اندک مدتی به حیله‌ها و ساختگی‌ها، خود را مقتدای ملوک و عوام اهل‌سنت می‌ساخته‌اند و اهل‌سنت [نیز] ایشان را «اولیاءالله» می‌نامیده‌اند. [۴] مخفی نمانَد که صاحبان این مذهب شنیع [وحدت وجود]، اگر چه در زیّ اسلامند و در لباس نفاق پنهانند، ولیکن نزد ارباب بصیرتْ کفر ایشان از کفر یهود و نصاری اظهر و اعظم [۱] است؛ زیرا که ایشان منکر مغایرت خالق و مخلوقند که از ضروریات و بدیهیات جمیع مذاهب و ملل است - زیرا که این طایفه عالم را صفت، خدا بلکه عین خدا می‌دانند. [۲] ای عزیز من! چگونه خاموش توان شد و عقاید فاسده اهل بدعت را توان مخفی داشت، و حال آن که نهی از منکر به اجماع اهل‌اسلام، واجب است و از اعظم منکراتْ بدعت است؛ تا آن که در بعضی روایات وارد شده که: بدعتْ شرک است و در بعضی وارد شده که بدعتْ کفر است. [۳] اگر پرسند که معنی بدعت چیست و صاحب بدعت کیست؟ در جواب گوییم که: بدعت، اختراع کردن در دین است به این روش که تغییر دهند حکمی از احکام الهی را، یا اعتقادی از اعتقادات دینی را؛ پس بنابراین صاحب بدعت کسی است که اعتقادی داشته باشد در اصول دینْ غیر آن اعتقادی که رسول خدا داشته، یا در فروع دین چیزی را واجب داند که در دین واجب نباشد، یا چیزی را حرام شمارد که حرام نباشد، یا چیزی را سنت شمارد که سنت نباشد، یا چیزی را مکروه شمارد که مکروه نباشد، یا چیزی را مباح داند که مباح نباشد، یا چیزی را که واجب باشد واجب نداند، یا حرام باشد و حرام نداند، یا سنت باشد و سنت نداند، یا مکروه باشد و مکروه نداند، یا مباح باشد و مباح نداند. و شک نیست در این که هفتاد و سه گروه - سوای شیعه امامیه که فرقه ناجیه‌اند - همگی اهل بدعت‌اند و غریقان دریای ضلالت‌اند؛ خصوصاً تابعان حلاج و بایزید [بسطامی] که بدعت‌های ایشان به غایتْ قبیح و شنیع است. [...] این طرفه است که بعضی از جاهلان که تتبع کتب شیعه نکرده‌اند و اطلاعی بر مذهب شیعه ندارند، گمان کرده‌اند که بعضی از تابعان حلاج و بایزید شیعه امامی بوده‌اند و ندانسته‌اند که طریقه این طایفه، هرگز از ائمه شیعه و اصحاب ائمه نقل نشد. [۴] بدان که نماز و حج و سایر عبادات، نزد این طایفه [صوفیه] قدری ندارد. و ابن‌بابویه رحمة الله علیه - که از اکابر علما و محدثان و فقهای شیعه است - در کتاب اعتقادات گفته: علامت تابعان حلاج، ترک نماز است و دعوی تسخیر جن و دعوی کیمیا. [۱] ای اهل‌عقل و انصاف! ببینید که این گمراهان چه دروغ‌ها می‌گویند و چه دعواهای باطل می‌کنند؟ این احمقان، شیطان را یار و مددکار خود می‌دانند، با آن که حق سبحانه و تعالی در قرآن گفته که: اِنَّ الشیطانَ لَکُم عَدوُ فَاتَّخِذَوهُ عُدوّاً. [۲] یعنی: به درستی که شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید. و اگر راست گویید که شیطان یار و مددکار ایشان باشد، این بنابر آن است که ایشان دشمنان دین و ایمانند و یاران و مددکاران شیطان‌اند. پس اگر شیطان نیز ایشان را مدد و یاری کند دوری نباشد. [۳] این جماعت [صوفیه] از برای فریب عوام، دعوای کرامات و معجزات عظیمه از برای خود و ائمه خود (مثل ابوحنیفه، و شافعی و احمد حنبل و غیر ایشان از اولیای خود) نقل کرده‌اند، بلکه کرامات از برای زنان و کنیزان سیاه، بلکه از برای گربه و سگ نموده‌اند! [۴] این طایفه در رواج مذهب باطل و ابطال مذهب حق سعی تمام می‌کرده‌اند و حیله‌ها و مکرها می‌کرده‌اند که مردمان، ایشان را صاحب کرامات و معجزات دانند و با این حال، دَم از دوستی ابابکر و عمر وعثمان می‌زده‌اند و ایشان را رواج می‌داده‌اند. [۵] ای عزیز من! هر که اندک عقلی و فهمی و شعوری داشته باشد و فی‌الجمله تتبع آثار رسول‌الله (ص) و صحابه و ائمه اهل‌بیت(ع) و اصحاب ایشان نموده باشد و با این حال، ملاحظه عشق‌بازی‌های جماعت مذکوره نماید - که به نزد اهل‌سنت «اولیاءالله»اند - حکم جزم کند که این جماعت اهل‌کفر و بدعت و ضلالت و دشمنان دین و ایمان و شریعت‌اند. و این طرفه است که این گمراهان از برای رواج باطل خود، عاشقی را که به غایت قبیح و شنیع است و به هیچیک از شیعه امام جعفر صادق(ع) نسبتش نمی‌توان داد، بنابر سفاهت و حماقت و جهالت، به حضرت امام جعفر صادق(ع) نسبت داده‌اند. [۱] دیگر از بدی و زشتی احوال این طایفه این است که ایشان را خوف جهنم و عذاب الهی نمی‌باشد و امیدواری به ثواب و بهشت ایشان را نمی‌باشد. [۲] دیگر از کفرها و بدعت‌های اهل‌طریقت این که، علم و دانش و تلاوت قرآن که از عمده طاعات و عبادات است، در پیش ایشان قدری و اعتباری ندارد. [۳] دیگر از بدعت‌های این طایفه [این که] در خانقاه و در مسجد - که بیت‌الله است - شعرهای عاشقانه می‌خوانند و مانند مغنّیان، [۴] غِنا می‌کنند و طاعتش می‌نامند و وسیله قرب الهی‌اش می‌دانند، با آن که احادیث بسیار در منع و نهی از غنا وارد شده و از بعضی از آن احادیث مستفاد می‌شود که غنا از گناهان کبیره است. [۵] دیگر از بدعت‌ها و ضلالت‌های این طایفه این است که هنگام ذکر می‌چرخند و می‌رقصند و دستک می‌زنند و خوانندگی می‌کنند. [۱] و دیگر از جمله کفر و بدعت اهل طریقت، این است که گفته‌اند که چنانچه الله تعالی از مؤمن ایمان خواسته، از کافر کفر و بت‌پرستی خواسته، و کفر و ایمان نزد ایشان یکسان‌اند [...] دیگر از جمله کفر و بدعت این طایفه این که دیر و مسجد نزد ایشان یکسان است و تفاوت، محض وهم و خیالی است. [۲] این جماعت را اعتقاد این است: هر که عشق بر وی غالب شود به کمال رسد و ولیّ و قطب شود، و اگر چه بدمذهب و زشت اعتقاد باشد. و شک نیست در این که این اعتقاد، مخالف مذهب اسلام است. و بی‌شبهه، این نوع حکایات را ملاحده و زنادقه، به قصد استخفاف [۳] به حال انبیاء و اوصیاء و علما ساخته‌اند و جهل را بر علم و معرفت ترجیح داده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر - که از ضروریات دین اسلام است - نزد این جماعت حُسنی ندارد. [۴] ای دوستان اهل‌بیت! ببینید که این تارکان اهل‌بیت(ع) که کشتی نجات‌اند، چگونه در دریای ضلالت غرق شده‌اند، و هلاک نفس- که از اعظم کَبایر [۵] است - چگونه بر خود آسان ساخته‌اند و از برای فریب عوام چه لاف‌ها زده‌اند؟ شک نیست در این که این جماعت، زندیقان و دشمنان دین و ایمانند. [۶] **پاورقی‌ها:** [۱] فرزندان [۲] آگاهی [۳] نوشیدنی مستی‌آور [۱] جواهر فروش [۲] کاسبان دوره گرد [۳] تحفة الاخیار، ص ۱۱۶ و ۱۱۷. [۴] همان، ص ۱۶۱، ۱۶۲. [۱] اظهر و اعظم: آشکارتر و بزرگتر [۲] همان، ص ۱۷۶، ۱۷۷. [۳] همان، ص ۲۰۱، ۲۰۲. [۴] همان، ص ۲۰۴، ۲۰۵. [۱] همان، ص ۲۰۸. [۲] فاطر، ۶. [۳] همان، ص ۲۲۲، ۲۲۳. [۴] همان، ص ۲۲۷. [۵] همان، ص ۲۴۵. [۱] همان، ص ۲۸۷، ۲۸۸. [۲] همان، ص ۲۹۱. [۳] همان، ص ۲۹۴. [۴] آوازه‌خوانان [۵] همان، ص ۲۹۸. [۱] همان، ص ۳۰۰. [۲] همان، ص ۳۱۰. [۳] کوچک شمردن [۴] همان، ص ۳۱۳. [۵] جمع کبیره: گناهان بزرگ [۶] همان، ص ۳۳۲.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1097
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها