متن با اشاره به غفلت مردم از خودشناسی و گرفتار شدن به بیماریهای روحی آغاز میشود و با استناد به حدیثی از امام علی (ع)، عالمان بیعمل و جاهلان متعبد را عامل گمراهی جامعه معرفی میکند. در ادامه، با سه مثال (طبیب بیپروا، چوپان مست و جوهری بیصفت) به تشریح خطر عالمان بیعمل و جاهلان متعبد میپردازد و بیرونقی دین و ایمان را نتیجه عملکرد این دو گروه میداند. سپس، با استناد به حدیثی از پیامبر (ص) درباره شریعت، طریقت و حقیقت، به نقد مجتهدان طریقت (صوفیه) در اهل سنت میپردازد و اعتقادات و اجتهادات آنان را کفر، زندقه و الحاد میخواند. در بخشهای بعدی، به تفصیل به نقد عقاید صوفیه از جمله اعتقاد به وحدت وجود، بیاعتباری عبادات، ادعای کرامات دروغین، عدم ترس از جهنم و بیاعتنایی به علم و قرآن میپردازد. همچنین، به بدعتهایی مانند رقص و سماع در خانقاهها و مساجد اشاره میکند و این اعمال را مخالف شریعت اسلام میداند. در پایان، با تأکید بر واجب بودن نهی از منکر، صوفیه را دشمنان دین و ایمان و غرقشدگان در دریای ضلالت معرفی میکند و از دوستان اهلبیت میخواهد که از این گمراهان دوری کنند.